يرجعون.[1]«گروهى از اهل كتاب، گفتند: بامدادان به حضور پيامبر برسيد و ايمان بياوريد و شامگاهان از اسلام دست برداريد، تا از اين طريق، مسلمانان دچار شك و ترديد شوند و از آيين حق بازگردند».
مرحوم علّامه طباطبايى در تفسير آيه مىنويسد:
آنان براى توجيه كار خودشان مىگفتند ما فكر مىكرديم اسلام، بر حقانيت و درستى خود دلايلى دارد، ولى وقتى مسلمان شديم، مشاهده كرديم كه چنين نيست و شواهدى بر بطلان آن براى ما آشكار گشت و به همينخاطر از اسلام، دست كشيديم و اين توطئهاى بود براى ايجاد ترديد در مؤمنان.[2]مسلّما پيامدهاى ارتداد در ايجاد شك و ترديد خلاصه نمىشد، بلكه پشت سر آن، اغتشاشات، فتنهگرىها و جنگ و نبرد پيش مىآمد كه هزينهى آن بيش از آن مىباشد كه يك فرد كشته شود.
بنابراين، اعدام مرتدّ سبب آن مىشود كه چنين خونريزىهاى عظيمى به راه نيفتد.
اصولا كسانى كه مسألهى مرتد را بزرگ مىشمارند، از
[1]. سورهى آل عمران، آيهى 72.
[2]. تفسير الميزان، ج 3، ص 257.
پيامدهاى اين ارتداد كاملا غافلند، كه اين ارتداد به دنبال خود فرقهبازيها و جنگهاى فرقهاى كه خواستهى دشمنان هر ملّتى است، پديد مىآورد. در حقيقت ارتداد، يك نوع توطئه براندازى نظامى است كه هر نوع مدارا و نرمش و تسامح در حق آن زمينهساز توطئههاى بزرگتر و ضربات سنگينتر است.
تظاهر به ارتداد تجاوز به حقوق عمومى است
مسألهى ارتداد يك مسألهى مربوط به محيط كتاب و درس و انديشه و فكر تنها نيست، بلكه مرحلهى تظاهر بر عقيدهاى است كه، امنيّت و استقلال جامعه و حفظ جانها و اموال مردمى به آن بستگى دارد.
كسانى كه حكم اسلام را دربارهى مرتدّ به دور از آزادى مىدانند، به مرتد از ديدگاه يك فرد مىنگرند، كه فرد بايد آزاد باشد، ولى هرگاه اين فرد را در ضمن حقوق جامعه بنگريم، مسلّما ارتداد با آن شرايطى كه يادآور شديم نوعى خيانت به جامعه و سبب سلب حقوق افراد بسيار و سلب حقوق جامعه مىگردد، و در چنين جايى بايد فرد، فداى مصالح عمومى گردد.
و در اينجا مسألهى تعارض حقوق فرد با مصالح جامعه پيش مىآيد كه در همهى مكاتب حقوقى، دومى بر اوّلى مقدّم است.
بازگشت يك فرد از دين به سان تغيير عقيده در يك فرضيهى علمى نيست. فرض كنيد گاليله روزگارى زمين را ساكن مىدانست، ولى بعدا به دلايلى به حركت زمين معتقد شد. اين نوع بازگشت از عقيدهى ديرين، ضرر به جايى نمىزند، و اگر جلوى اين نوع دگرانديشىها را بگيريم، علم از پويايى مىايستد، و نظير اين مطلب، بازگشت يك فرد از عقيدهى دينى در محيط كتابخانه و انديشهى فردى است. اين نوع ارتداد، محكوم به حكمى نيست، ولى سخن در جايى است كه فرد مرتد پس از جدايى از گروه دينداران، كمكم به سمت مخالفان دين و اپوزيسيون مىرود و از اينطريق، گروهى را تضعيف و گروه ديگر را تقويت مىكند. چيزى نمىگذرد كه مخالفان دين از اين فرد به عنوان ابزار بهره مىگيرند. ستون پنجم از همين افراد تشكيل مىشود، و جنگ ميان دو ملّت آغاز مىگردد.
نويسندهاى براى انتقاد از حكم ارتداد، پيشفرضهايى را تصور كرده و همه را به باد انتقاد گرفته، ولى غافل از آنكه هيچيك از آن پيشفرضها مورد نظر اسلام نبوده، و نظام اسلامى مانند نظامهاى مادّى نيست كه در آن، دگرگونىهايى ايجاد شود، و ايجاد حساسيت نكند، بلكه نظام مقدّسى است كه آفرينندهى جهان، اساس آن را پىريزى نموده و فرد مرتد در درون اين نظام، پايهها را متزلزل مىكند و گرايشهاى ضدّ دينى و ضدّ نظام را اشاعه مىدهد، تا نظام را فرو ريزد. و به حقوق عمومى تجاوز مىنمايد.
تفاوت ارتدادهاى امروز با گذشته
آنچه گفته شد مربوط به ارتدادهاى دوران گذشته بود كه غالبا از يك رشته مسايل جانبى پيراسته بودند، ولى ارتداد رايج در اين قرن، حسابش، با ارتدادهاى پيشين، جداست، ارتدادهاى امروز داراى ويژگىهايى است كه هيچ ليبراليستى بر آن صحّه نمىگذارد:
1. ارتدادهاى امروز با به كار گرفتن ادبيات خاص، عقايد دينى را مورد هتاكى قرار داده و در نتيجه پيروان آنها را تحقير و بىشخصيت مىكنند. آيا معنى آزادى در عقيده اين است كه فردى به هر علّتى باشد، به تودههاى عظيم انسانها اهانت كرده، و در سايهى اصل آزادى عقيده، ارزشهاى ديگران را مورد هجوم و بىحرمتى قرار دهد و با ايجاد نفرت مذهبى مايه جنگافروزى و فتنهانگيزى شود؟
2. ارتدادهاى امروز يك ارتداد ساده نيست كه فردى كتابى را خوانده و شبهه و يا شبهههايى برايش رخ داده است، بلكه غالبا قدرتهاى بزرگ از اين افراد به عنوان وسيلهاى براى تفرقهافكنى و ايجاد جبهه روانى داخلى، در برابر ملّتها استفاده نموده و آنها را پيشقراول حملات نظامى و اشغالگرىهاى متجاوزانه قرار مىدهند.
3. غالبا ارتدادهاى امروز در پوشش تبليغات سياسى و رسانهاى قرار گرفته و هرگز اجازه نمىدهند در فضاى علمى و فكرى محض و به دور از جنجال و بهرهبردارى سياسى، مشكلات آنان،
حلوفصل شود.
4. امروزه در غالب نقاط جهان مظلومان و ستمديدگان با سرنيزهى مستبدان كشته شده و روى زمين با خون پاك مظلومان رنگين است، باوجوداين، دولتهايى كه از فتواى امام دربارهى سلمان رشدى انتقاد مىكردند، يكبار هم دربارهى آن خونريزىها سخنى نگفتند و انتقادى نكردند. اين گواه بر آن است كه مسأله، مسأله شخص سلمان رشدى نيست، بلكه به خاطر آن است كه از آن ارتداد، بهرهى سياسى ببرند و مسلمانان را به گروههايى تقسيم كنند تا در سايهى ضعف و تفرقهها بر آنها حكومت كنند.
همانطور كه يادآور شديم خردهگيران به موضوع ارتداد و سنگينى مجازات، از زاويهى مصلحت فردى نگريستهاند، نه از ديدگاه مصالح عمومى كه يكى از آنها حفظ عقايد و مقدّسات مردم و حفظ حرمت معتقدان به آنها است، و در حال تعارض، حفظ مصالح همگانى مقدّم بر مصلحت فردى است.
ما اين موضوع را با مثالى روشنتر مىسازيم. در تمام كشورها جاسوس را به سختترين مجازات محكوم مىكنند. چرا؟ در اين مورد فكر كردهايد؟ علّت آن اين است كه وى به حقوق عمومى ملّت، تجاوز نموده و مصالح جامعه را به خطر افكنده است.
اگر جاسوس، اسناد طبقهبندى شده را در اختيار دشمن
بگذارد، مصالح ملّى را زير پا مىگذارد. درحالىكه مرتدّ با تظاهر به ارتداد، خرمن ايمان و معنويت ملّت را آتش مىزند.
گاهى گفته مىشود اگر حفظ عقيدهى مردم يكى از حقوق آنهاست، ولى مردم حقوق ديگرى نيز دارند، و آن حق تحقيق و انتقاد و اتخاذ عقيده يا تغيير عقيده است.
يادآور مىشويم هيچگاه اسلام، حق تحقيق و انتخاب را از كسى سلب نكرده، و پيوسته به تفكّر و تعقّل دعوت نموده است، ولى در كنار آن از خرافهگرايى، جلوگيرى كرده و اجازه نمىدهد بشر كه گل سرسبد جهان آفرينش است، در برابر سنگ و گل يا گاو و آتش زبون و خوار گردد. جلوگيرى از خرافهگرايى به معنى منع تفكّر و تعقل نيست، بلكه نوعى گشودن راه بر تفكّر صحيح است.
هرگاه فرد مرتدّ از حق انتخاب بهرهگيرى كند، ولى عملا به عقيدهى عمومى احترام نهاده و باورهاى مردم را ويران نسازد، نظام اسلامى با او كارى ندارد.
سخن در يك جامعهى اسلامى است كه اكثريت آن با كمال آزادى به اسلام و مقدّسات رأى مثبت داده و خواهان حفظ آن هستند، ولى مرتدّ، با تظاهر به بازگشت از اصول به نوعى به ملت دهنكجى مىكند.
حاصل سخن اينكه، نظام اسلامى، در سايهى دو اصل
عقلايى با انحرافات فكرى مبارزه كرده و اجازهى تظاهر برخلاف نظام را نمىدهد به دو دليل:
1. ارتداد، نوعى تجاوز به حقوق عمومى ملّت است، باورها را به تدريج مىسوزاند و زمينهى براندازى را فراهم مىسازد.
2. بسيارى از ارتدادها نوعى از رويكرد به سوى خرافهپرستى است، زيرا در نتيجه، مرتد به بتپرستى و مادهپرستى گرويده و يا لااقل يكى از آيينهايى را كه از نظر كمال در درجهى پايينتر است، جايگزين عقايد اسلامى مىسازد.
و احيانا به خلأ فكرى و عقيدتى دچار شده و براى جهان و آفرينش انسان مبدأ و معادى معتقد نبوده، و هيچنوع حساب و كتابى براى آفرينش قايل نمىشود.
همهى اينها نوعى رويكرد به جاهليّت است، و عقبگردى است از كمال.
پايان[1]
~
[1]سبحانى تبريزى، جعفر، آزادى و دين سالارى، 1جلد، موسسه امام صادق (ع) - قم، چاپ: اول، 1384 ه.ش.