بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 12

انديشه‌ها، يك رشته مسائل كه غالبا ريشه در انديشه‌هاى غربى دارند، در محيط دانشگاه‌ها و مراكز علمى مطرح گرديد و گروهى را بر آن داشت كه در اين موارد به بحث و گفتگو بپردازند.

مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق عليه السّلام كه مركز تخصصى كلام اسلامى حوزه علميه قم است، احساس مسئوليت كرد و اساتيد مؤسسه، اين نوع مسائل را به شيوه‌اى مطرح نموده، و رساله‌هايى در اين مباحث تنظيم كرده‌اند كه فهرست آن از نظر خوانندگان گرامى مى‌گذرد.

1. «هرمنوتيك» علم تفسير متون مقدس.

2. «پلوراليسم» تعدّدگرايى.

3. آزادى و دين‌سالارى.

4. الهى يا عرفى شدن دين.

5. ارتداد يا واپس‌گرايى دينى.

اينك، در اين رساله، بخش سوم كه همان آزادى و دين‌سالارى است از نظر خوانندگان گرامى مى‌گذرد. اميد است اين رساله‌هاى كوچك، چراغى فراراه علاقه‌مندان مسائل كلامى باشد.

جعفر سبحانى قم- مؤسسه امام صادق عليه السّلام 27/ 3/ 1384 برابر 11 جمادى الأولى 1426


صفحه 13

فصل نخست: ازادى و مرزهاى آن‌

واژه‌ى آزادى از زيباترين واژه‌هايى است كه گوش بشر آن را شنيده و با آن انس گرفته است. تو گويى آزادى نشانه‌ى جستن از قفس، و رهيدن از زندان، و گسستن قيدوبند بردگى است. دراين‌صورت، كدام انسان آزاده‌اى است كه به چنين شيوه‌اى از زندگى عشق نورزد، و قلبش براى آن نتپد، و دلداده‌ى آن نباشد، و چه‌بسا جان خود را در راه آن نبازد؟

در طول تاريخ، پديده‌ى آزادى، موقعيّت و منزلت خود را در قلوب انسان‌ها، حفظ كرده، و مى‌توان گفت: عمرى، به بلنداى عمر انسان دارد، و شايد در جهان، فردى پيدا نشود كه آن را نكوهش كند، و يا برضدّ آن تبليغ كند، حتّى مستبدترين انسان‌ها براى تحكيم حكومت‌هاى استبدادى خود، از همين واژه بهره مى‌گيرند، و با مغالطه‌ها و خطابه‌هاى رنگين، هر نوع محدوديتى را مايه‌ى تأمين آزادى قلمداد مى‌كنند، و لذا در طول تاريخ، از اين واژه بيش از هر


صفحه 14

واژه‌ى ديگرى برضدّ آن استفاده شده است.

اين نوع سوء استفاده از آزادى، حاكى از آن است كه نوعى ابهام بر واقعيت آن سايه افكنده تا آنجا كه ضدّ آزادى، عين آن قلمداد مى‌شود. ازاين‌جهت، بايد به تبيين معنى لغوى، سپس به معنى اصطلاحى آن پرداخت.

آزادى در لغت‌

«آزاد» در زبان فارسى، غالبا در مقابل «بنده» به كار مى‌رود، در لغتنامه‌ى دهخدا آمده است: آزاد: آن‌كه بنده نباشد، حرّ، ضد بنده، مسعود سعد مى‌گويد:

بزرگ جشن است امروز مُلْك را مَلِكا

كه شادمان است اين بنده و آزاد

شاعر ديگرى مى‌گويد:

ز بس جود او خلق را بنده كرد

به جز سرو و سوسن، كس آزاد نيست‌

بايد گفت: معنى لغوى آزاد گسترده‌تر از آن است كه در بيان فوق آمده است، و آزاد در مقابل بنده، يكى از مصاديق آن معناى گسترده است، و لذا افرادى را كه به نظام، و قيود و آداب سپاهيان و ساير ارباب مناصب مقيّد نباشند، آزاد مى‌نامند.


صفحه 15

از اين بيان مى‌توان نتيجه گرفت كه «آزاد» به معنى رها از قيد و «آزادى»، رهايى از هر نوع يا برخى التزام‌ها و قيود است.

آنچه مهم است، تبيين معنى اصطلاحى واژه‌ى آزادى، در مكاتب مختلف سياسى است. پيش از آن‌كه به برخى از تعريف‌ها بپردازيم، دو نكته را يادآور مى‌شويم:

1. آزادى در روزهاى نخست، در مقابل بردگى به كار مى‌رفت، يعنى قدرت‌هاى بشرى، انسان‌هاى ضعيف و ناتوان را از خانه و كاشانه‌ى خود به اسارت گرفته و بنده‌ى خود مى‌ساختند، و از آنان به مقدار توان كار كشيده و به مقدار نياز ابتدايى، خوراك و پوشاك آنها را تأمين مى‌كردند.

در يونان باستان، واژه‌ى آزادى، بر همين محور دور مى‌زد، بردگى ضدّ آزادى، و آزادى نقطه‌ى مقابل آن بود، ولى بر اثر مرور زمان، واژه‌ى آزادى، مفهوم وسيع‌ترى براى خود پيدا كرد تا آنجا كه در مكاتب غربى امروز، مسأله‌ى آزاد عقيده، آزادى بيان، آزادى سرنوشت، و غيره مطرح شده، و مكتبى را پديد آورده است.

2. واژه‌ى آزادى از مفاهيم اضافى است و در واقعيت آن نوعى نسبت نهفته است.

درست مانند مفهوم «فوق» و «تحت» است كه در واقعيت آن نوعى نسبت به ديگرى وجود دارد، مثلا طبقه‌ى دوم در يك ساختمان‌


صفحه 16

چند طبقه، نسبت به طبقه‌ى زيرين، فوق و نسبت به طبقه‌ى بالاتر، تحت ناميده مى‌شود، و لذا در فلسفه‌ى اسلامى، اين نوع مفاهيم را مفاهيم نسبى (ذات الاضافه) مى‌نامند كه در واقعيت آن، نوعى نسبت به غير نهفته است.

در واقعيت آزادى نيز عين اين اضافه و نسبت، نهفته است، زيرا جوينده‌ى آزادى، از چيزى گريزان است و به چيز ديگرى پناه مى‌برد.

مثلا فرض كنيد انسانى را براى پرداخت جريمه‌هاى بى‌جهت مجبور مى‌كنند، او پيوسته جوياى فرار از اين زندگى پرفشار، به سوى زندگى دور از الزام و اختناق مى‌باشد، و در اصطلاح به بخش نخست (آزادى از چيزى) آزادى سلبى و به بخش دوم (انتقال به چيزى) آزادى ايجابى مى‌نامند.

بنابراين، در هر آزادى بايد دو طرف ملاحظه شود، مثلا اگر انسانى از چيزى بگريزد، ولى نداند كه دنبال چه چيزى است، در اينجا حقيقت آزادى جزء سلبى را دارا است ولى فاقد جنبه‌ى ايجابى است. همچنين هرگاه به دنبال حالت جديد دوم باشد، بدون اين‌كه در آن نسبت به حالت نخست نفرتى داشته باشد، در اين مورد واقعيت آزادى، فاقد جزء سلبى است.

ملاك گزينش چيست؟

انسان آزادى‌خواه، از آنجا كه حالت موجود را با خواسته‌ى خود


صفحه 17

همسو نمى‌بيند، پيوسته مى‌خواهد، اين حالت را از دست بدهد و حالت ديگرى را كه با خواست او همسو است به دست آورد، بنابراين، آزاديخواه، در تمام مراحل، ولو با يك سلسله انديشه‌هاى غير صحيح، وضع موجود را به صلاح خويش ندانسته و پيوسته از آن مى‌گريزد تا حالت ديگرى- كه آن را به سود خود و يا ملت خويش مى‌انگارد- به دست آورد.

چيزى كه در اينجا مهم است، سخن درباره‌ى عامل تعيين كننده‌ى صلاحيت است و اين‌كه به چه ميزان، حالت نخست، با واقعيت او همسو نبوده و حالت دوم با او همسوست؟

اين نقطه در بحث‌هاى مربوطه به آزاد بسيار مهم و اساسى است و تا اين عامل از نظر خرد مشخّص نگردد، آزادى مفهوم عقلانى پيدا نكرده و يك نوع آزادى جنگلى تلقّى مى‌شود.

در اينجا عواملى را مى‌توان تعيين كننده‌ى اين حالت دانست كه از آنها به ملاك‌هاى گزينش تعبير مى‌كنيم:

ملاك نخست: گرايش‌هاى درونى‌

ممكن است معيار و علت گريز از حالت نخست به حالت دوم، گرايش‌هاى درونى معرّفى گردد، و اين‌كه هر انسانى خواهان آزادى از هر قيدوبندى است كه براى او در مقام بهره‌گيرى از غرايز ايجاد محدوديت مى‌كند.


صفحه 18

شكى نيست كه سركوب كردن تمايلات، مساوى با نابودى انسان است، و اگر تمايلات درونى، با حيات و زندگى انسان، ارتباط مستقيم نداشت، دست آفرينش، در نهاد او اين تمايلات را پديد نمى‌آورد، ولى درعين‌حال نمى‌توان ارضاى غرايز را بدون قيدوشرط محور آزادى معرّفى كرد. مثلا آزادى بى‌چون‌وچرا در ارضاى تمايلات، به قيمت نابودى اخلاق و سنن اجتماعى تمام مى‌شود، زيرا تمايلات انسان در گردآورى ثروت و مال و تحكيم موقعيت و قدرت، حدومرزى را نمى‌شناسد، اگر بنا باشد محور آزادى رفع موانع از اشباع اين نوع از غرايز باشد، نتيجه‌ى آن جز جنگ و نزاع و نابودى بشر و از بين رفتن ارزش‌هاى اخلاقى، چيز ديگرى نخواهد بود و لذا محور بودن تمايلات درونى را در آن حدّ مى‌پذيريم كه اوّلا بر سعادت انسان، و ثانيا بر سعادت جامعه لطمه‌اى وارد نكند.

آزادى در مصرف موادّ مخدّر، يك نوع تمايل درونى است كه در جوان پديد مى‌آيد و لذت‌هاى آنى را غايت زندگى مى‌انديشد، ولى چون چنين آزادى مايه‌ى تباهى شخصيّت و انسانيت اوست نمى‌تواند ملاك جنبه‌ى ايجابى آزادى باشد.

گروهى از فزونى مال و ثروت، و پايمان كردن حقوق ديگران، بيش از هر چيزى لذت مى‌برند ولى نمى‌توان چنين گرايشى را تعيين كننده‌ى آزادى دانست.


صفحه 19

بنابراين، در اشباع غرايز بايد به تعديل آن پرداخت و تعديل آن، با دو شرط صورت مى‌پذيرد:

1. به سعادت او لطمه‌اى وارد نكند.

2. موجب تضييع حقوق ديگران نشود.

ملاك دوم: آداب و رسوم‌

ملاك ديگر در تعيين گريز از نقطه‌اى به نقطه‌ى ديگر، حفظ آداب و رسوم و به اصطلاح فرهنگ ملت‌هاست، و مبارزه با هر نوع عاملى كه درصدد محو فرهنگ ملت است.

در اينجا از تذكّر نكته‌اى ناگزيريم و آن اين‌كه: آداب و رسوم ملّت‌ها نشانه‌ى اصالت و ديرپايى آنان در محيط زندگى و ميراث نياكان آنها است، طبعا چنين رسومى، محترم خواهد بود. پيامبران آسمانى با فرهنگ و رسوم ملّت‌ها مخالفتى نداشتند، حتّى پيامبر گرامى اسلام پس از فتح مكه، آداب و رسومى كه در اداره‌ى كعبه بود، حفظ كرد، مثلا مقام كليددارى كعبه را كه قبيله‌ى خاصّى بر عهده داشت، تغيير نداد، ولى آنچه كه مهم است اين‌كه آداب و رسوم بايد در همان چهارچوب ملاك پيشين باشد:

الف) فرهنگ هر ملّتى محترم است، تا آنجا كه به سعادت او لطمه‌اى وارد نكند.