بگذارد، مصالح ملّى را زير پا مىگذارد. درحالىكه مرتدّ با تظاهر به ارتداد، خرمن ايمان و معنويت ملّت را آتش مىزند.
گاهى گفته مىشود اگر حفظ عقيدهى مردم يكى از حقوق آنهاست، ولى مردم حقوق ديگرى نيز دارند، و آن حق تحقيق و انتقاد و اتخاذ عقيده يا تغيير عقيده است.
يادآور مىشويم هيچگاه اسلام، حق تحقيق و انتخاب را از كسى سلب نكرده، و پيوسته به تفكّر و تعقّل دعوت نموده است، ولى در كنار آن از خرافهگرايى، جلوگيرى كرده و اجازه نمىدهد بشر كه گل سرسبد جهان آفرينش است، در برابر سنگ و گل يا گاو و آتش زبون و خوار گردد. جلوگيرى از خرافهگرايى به معنى منع تفكّر و تعقل نيست، بلكه نوعى گشودن راه بر تفكّر صحيح است.
هرگاه فرد مرتدّ از حق انتخاب بهرهگيرى كند، ولى عملا به عقيدهى عمومى احترام نهاده و باورهاى مردم را ويران نسازد، نظام اسلامى با او كارى ندارد.
سخن در يك جامعهى اسلامى است كه اكثريت آن با كمال آزادى به اسلام و مقدّسات رأى مثبت داده و خواهان حفظ آن هستند، ولى مرتدّ، با تظاهر به بازگشت از اصول به نوعى به ملت دهنكجى مىكند.
حاصل سخن اينكه، نظام اسلامى، در سايهى دو اصل
عقلايى با انحرافات فكرى مبارزه كرده و اجازهى تظاهر برخلاف نظام را نمىدهد به دو دليل:
1. ارتداد، نوعى تجاوز به حقوق عمومى ملّت است، باورها را به تدريج مىسوزاند و زمينهى براندازى را فراهم مىسازد.
2. بسيارى از ارتدادها نوعى از رويكرد به سوى خرافهپرستى است، زيرا در نتيجه، مرتد به بتپرستى و مادهپرستى گرويده و يا لااقل يكى از آيينهايى را كه از نظر كمال در درجهى پايينتر است، جايگزين عقايد اسلامى مىسازد.
و احيانا به خلأ فكرى و عقيدتى دچار شده و براى جهان و آفرينش انسان مبدأ و معادى معتقد نبوده، و هيچنوع حساب و كتابى براى آفرينش قايل نمىشود.
همهى اينها نوعى رويكرد به جاهليّت است، و عقبگردى است از كمال.
پايان[1]
~
[1]سبحانى تبريزى، جعفر، آزادى و دين سالارى، 1جلد، موسسه امام صادق (ع) - قم، چاپ: اول، 1384 ه.ش.