بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 18

شكى نيست كه سركوب كردن تمايلات، مساوى با نابودى انسان است، و اگر تمايلات درونى، با حيات و زندگى انسان، ارتباط مستقيم نداشت، دست آفرينش، در نهاد او اين تمايلات را پديد نمى‌آورد، ولى درعين‌حال نمى‌توان ارضاى غرايز را بدون قيدوشرط محور آزادى معرّفى كرد. مثلا آزادى بى‌چون‌وچرا در ارضاى تمايلات، به قيمت نابودى اخلاق و سنن اجتماعى تمام مى‌شود، زيرا تمايلات انسان در گردآورى ثروت و مال و تحكيم موقعيت و قدرت، حدومرزى را نمى‌شناسد، اگر بنا باشد محور آزادى رفع موانع از اشباع اين نوع از غرايز باشد، نتيجه‌ى آن جز جنگ و نزاع و نابودى بشر و از بين رفتن ارزش‌هاى اخلاقى، چيز ديگرى نخواهد بود و لذا محور بودن تمايلات درونى را در آن حدّ مى‌پذيريم كه اوّلا بر سعادت انسان، و ثانيا بر سعادت جامعه لطمه‌اى وارد نكند.

آزادى در مصرف موادّ مخدّر، يك نوع تمايل درونى است كه در جوان پديد مى‌آيد و لذت‌هاى آنى را غايت زندگى مى‌انديشد، ولى چون چنين آزادى مايه‌ى تباهى شخصيّت و انسانيت اوست نمى‌تواند ملاك جنبه‌ى ايجابى آزادى باشد.

گروهى از فزونى مال و ثروت، و پايمان كردن حقوق ديگران، بيش از هر چيزى لذت مى‌برند ولى نمى‌توان چنين گرايشى را تعيين كننده‌ى آزادى دانست.


صفحه 19

بنابراين، در اشباع غرايز بايد به تعديل آن پرداخت و تعديل آن، با دو شرط صورت مى‌پذيرد:

1. به سعادت او لطمه‌اى وارد نكند.

2. موجب تضييع حقوق ديگران نشود.

ملاك دوم: آداب و رسوم‌

ملاك ديگر در تعيين گريز از نقطه‌اى به نقطه‌ى ديگر، حفظ آداب و رسوم و به اصطلاح فرهنگ ملت‌هاست، و مبارزه با هر نوع عاملى كه درصدد محو فرهنگ ملت است.

در اينجا از تذكّر نكته‌اى ناگزيريم و آن اين‌كه: آداب و رسوم ملّت‌ها نشانه‌ى اصالت و ديرپايى آنان در محيط زندگى و ميراث نياكان آنها است، طبعا چنين رسومى، محترم خواهد بود. پيامبران آسمانى با فرهنگ و رسوم ملّت‌ها مخالفتى نداشتند، حتّى پيامبر گرامى اسلام پس از فتح مكه، آداب و رسومى كه در اداره‌ى كعبه بود، حفظ كرد، مثلا مقام كليددارى كعبه را كه قبيله‌ى خاصّى بر عهده داشت، تغيير نداد، ولى آنچه كه مهم است اين‌كه آداب و رسوم بايد در همان چهارچوب ملاك پيشين باشد:

الف) فرهنگ هر ملّتى محترم است، تا آنجا كه به سعادت او لطمه‌اى وارد نكند.


صفحه 20

ب) فرهنگى و ملّتى احترام دارد، تا جايى كه مايه‌ى تضييع حقوق ملت‌هاى ديگر نباشد.

فرض كنيد فرهنگ ملتى، سنگ‌پرستى و گاوپرستى است، و آن را نشانه‌ى اصالت و آثار نياكان خود مى‌داند، درحالى‌كه از نظر خود برضدّ سعادت فرد و اجتماع است، آيا مى‌توان چنين ملاكى را تحسين كرد و گفت كه رهيدن از يكتاپرستى و وارد شدن به سنگ پرستى و گاوپرستى، نوعى آزادى است؟

شگفت اينجاست كه منطق بت‌پرستان عصر رسول خدا در اصرار بر حفظ فرهنگ، و سرسختى در مقابل تبليغ پيامبر صلى اللّه عليه و اله و سلم، همين بود كه مى‌گفتند:

إنّا وجدنا آبائنا على أمّة و إنّا على آثارهم مهتدون.[1]ما نياكان خود را بر آيينى يافتيم و ما نيز به پيروى آنان هدايت يافته‌ايم».

قرآن در نقد اين نظريه يادآور مى‌شود:

أو لو كان آباؤهم لا يعقلون شيئا و لا يهتدون.[2]«آيا اگر پدرانشان چيزى را درك نمى‌كردند و راه درست را نمى‌يافتند باز شايسته است به دنبال آنها بروند؟».

[1]. زخرف/ 22.

[2]. بقره/ 170.


صفحه 21

ملاك سوم: داورى‌هاى خرد

عامل سوم، مانند عامل چهارم كه خواهد آمد، برخلاف دو عامل پيشين، هم عامل علت گريز از چيزى، و هم محدود كننده‌ى آزادى است.

چه‌بسا خرد انسان، او را به گريز از چيزى دعوت كند، ولى از سوى ديگر، آزادى او را با يك رشته قوانين محدود مى‌سازد.

دو عامل نخست، فقط عامل گريز بودند نه تعيين كننده‌ى حدود آزادى، ولى در اين مورد، درحالى‌كه خرد، علت گريز انسان از حالتى به حالت ديگر است ولى، گريز او را با يك رشته بايدها محدود مى‌سازد. بلكه بيش‌ترين نقش خرد، ايجاد محدوديت‌ها است، و هر فرد آزادى‌خواه بايد بر داورى خرد را در زمينه محدوديت‌ها بپذيرد.

اصولا بايد ديد آزادى وسيله است يا هدف؛ هرگز نمى‌توان گفت آزادى هدف است، زيرا آزادى مطلق با نابودى انسان همسوست و آفرينش انسان با يك رشته‌ى محدوديت‌ها عجين مى‌باشد. انسان نمى‌تواند هر چيزى را بخورد و هر چيزى را بنوشد و به هر شيوه‌اى خواست راه برود، و جست‌وخيز كند؛ زيرا آفرينش، وجود او را برنامه‌ريزى كرده، و براى آن حدّ و حدودى قايل شده است.

ازاين‌رو، آزادى وسيله‌ى كمال است؛ زيرا انسان در صورت آزاد بودن مى‌تواند استعدادهاى نهان را آشكار سازد و كمال بالقوه را به‌


صفحه 22

فعليت برساند و اين همان است كه گفته شد: آزادى وسيله است نه هدف. دراين‌صورت مانعى نخواهد داشت كه عقل و خرد- كه چراغى فراراه انسان است- آزادى مضر را از آزادى مفيد بازشناسد و از اوّلى بپرهيزد و به دومى روآورد.

و به ديگر سخن: انسان عاقل، انسانى است كه زندگى اجتماعى را بر زندگى فردى برترى بخشد و انسان منزوى كه مى‌خواهد در بيغوله‌ها و شكاف كوه‌ها زندگى كند مسلّما از خرد كامل انسانى برخوردار نيست. از طرفى ديگر، در زندگى اجتماعى حرص و آزادى، فزون‌طلبى‌ها، مال‌اندوزى‌ها بايد تحت سيطره قرار گيرد، تا بتواند زندگى را ممكن سازد.

اساس زندگى اجتماعى، احترام به حقوق يكديگر و عدم تجاوز به حريم ديگران است در غير اين صورت رشته‌ى زندگى از هم گسسته و عرصه‌ى زندگى به صورت يك جنگل درمى‌آيد.

از اين بيان نتيجه مى‌گيريم كه عقل و خرد با بررسى‌هاى دقيق با مشاوره‌ها و مذاكره‌ها مى‌تواند مسير آزادى و حدّ و حدود آن را مشخصّ كند تا آزادى به صورت يك پديده‌ى دلپذير درآيد.

محدود بودن ديدگاه خرد

اصولا كسانى كه توانايى خرد را بر درك زيبايى و زشتى رفتارها انكار مى‌كنند با فطرت و يافته‌هاى درونى خود به مقابله برخاسته‌اند،


صفحه 23

و آنچه در زبان مى‌گويند غير آن است كه در دل آنهاست، ولى با وجود اين، بايد اعتراف نمود كه آگاهى خرد از مصالح و مفاسد كاملا محدود بوده و در مواردى از درك واقعيات باز مى‌ماند، در اينجا همان مسأله‌ى لزوم بعثت انبيا پيش مى‌آيد كه در عين احترام به خرد، آن را براى تكامل انسان كافى ندانسته و حتما بر راهنماى ديگرى به نام «شرع» كه از نقطه‌ى مرتفع‌تر به زندگى بشر مى‌نگرد، تأكيد مى‌كند.

ما با تمام احترامى كه براى عقل و خرد مى‌گذاريم ولى توانايى آن را در همه‌ى مراحل زندگى، كافى نمى‌دانيم؛ زيرا شعاع درك عقل، آن‌چنان گسترده نيست كه همه اقيانوس زندگى را روشن سازد بلكه مى‌تواند بخشى از آن را روشن كند، زيرا تمايلات سركشى بر وجود انسان حكومت مى‌كند كه عقل و خرد را كم‌فروغ مى‌سازد و جلو داورى آن را مى‌گيرد.

امروز مناديان آزادى، بدترين محدوديت و اسارت را بر جهان سوم روا مى‌دارند و آن را خردورزى مى‌شمارند.

در تاريخ، صدها گواه بر اين توجيهات غير صحيح است كه يكى را به عنوان نمونه يادآور مى‌شويم. در سال 1944 ميلادى، ترومن- رئيس‌جمهور (وقت) آمريكا- فرمان بمباران دو شهر ژاپن را صادر كرد و در ظرف چند لحظه اين دو شهر آن‌چنان در آتش‌


صفحه 24

سوخت كه به يك معنى از جغرافياى كشور ژاپن حذف شد و 15 هزار انسان بى‌گناه نابود شدند.

آنگاه كه وى از طرف جامعه ملل مورد بازخواست قرار گرفت، عمل خود را چنين توجيه كرد:

«براى كوتاه كردن جنگ و كم كردن كشتار راهى جز اين نبود و در غير اين صورت جنگ طولانى مى‌شد و افراد زيادترى كشته مى‌شدند» او با چنين توجيه و استدلالى وجدان خود را آرام ساخت و گروهى را فريب داد درحالى‌كه همگى مى‌دانيم منطق رئيس‌جمهور يك منطق پوشالى است، اصولا چرا جنگ را شروع كرديد كه در كم كردن آن به چنين جنايتى مبادرت بورزيد و چه دليلى براى ادامه‌ى جنگ داشتيد؟

ملاك چهارم: وحى الهى‌

چهارمين ملاكى كه مى‌تواند تعيين كننده‌ى حدود آزادى باشد وحى الهى است كه از طريق پيامبران به ما مى‌رسد. وحى الهى از جانب آفريدگار انسان است كه مصنوع خود را بهتر از ديگران مى‌شناسد و از نيازهاى واقعى و نيازهاى كاذب او كاملا آگاه مى‌باشد.

خالق انسان در رتبه‌ى انسان نيست كه رقيب و مخالف او باشد، بلكه در ساخت برترى قرار دارد كه به انسان از ديدگاه يك معلّم دلسوز


صفحه 25

و مهربان مى‌نگرد. طبعا نبايد دستورهاى او را مخالف آزادى دانست بلكه بايد آن را به عنوان تعديل غرايز سركش تلقّى كرد.

اين‌كه گاهى گفته مى‌شود: انسان ميان دو اصل ( «آزادى» و «تكاليف» دينى) مخالف درگير است كه اگر اوّلى را بگيرد بايد دومى را رها كند و اگر دومى را برگزيند، آزادى را از دست داده است. اين نوع نگرش به تعاليم مذهبى نگرشى واقع‌بينانه نيست. تعاليم دينى، ساخته و پرداخته‌ى انسان رقيب نيست كه به حريم آزادى او تجاوز كند، بلكه اين تعاليم از جهانى برتر همراه با رحمت و مهربانى فرود آمده است. در اين‌صورت، نبايد معادله‌ى رقابتى ميان اين دو برقرار كرد، بلكه بايد هر دو را گرفت. اينجا اگر بخواهيم از مثلى بهره بگيريم، بايد بگوييم: تعاليم دينى از قبيل تربيت پدر و مادر است كه كودك را آزادى مطلق باز مى‌دارد. در چنين شرايط به فكر كسى نمى‌رسد كه يا بايد كودك آزاد باشد يا فرمان پدر و مادر اجرا گردد.

بلكه همگان به خاطر آگاهى از نياز كودك به تربيت و گستره‌ى آگاهى پدر و مادر يك نظر بيش نمى‌دهند و آن اين‌كه آزادى كودك بايد در محدوده امرونهى پدر و مادر صورت باشد.

در اينجا حديثى كه از رسول گرامى صلى اللّه عليه و اله و سلم درباره‌ى پيامبران وارد شده است و با گفتار ما تناسب بيشترى دارد نقل مى‌كنيم و آن اين‌كه:

«و لا بعث اللّه نبيّا و لا رسولا حتّى يستكمل العقل‌