ملاك سوم: داورىهاى خرد
عامل سوم، مانند عامل چهارم كه خواهد آمد، برخلاف دو عامل پيشين، هم عامل علت گريز از چيزى، و هم محدود كنندهى آزادى است.
چهبسا خرد انسان، او را به گريز از چيزى دعوت كند، ولى از سوى ديگر، آزادى او را با يك رشته قوانين محدود مىسازد.
دو عامل نخست، فقط عامل گريز بودند نه تعيين كنندهى حدود آزادى، ولى در اين مورد، درحالىكه خرد، علت گريز انسان از حالتى به حالت ديگر است ولى، گريز او را با يك رشته بايدها محدود مىسازد. بلكه بيشترين نقش خرد، ايجاد محدوديتها است، و هر فرد آزادىخواه بايد بر داورى خرد را در زمينه محدوديتها بپذيرد.
اصولا بايد ديد آزادى وسيله است يا هدف؛ هرگز نمىتوان گفت آزادى هدف است، زيرا آزادى مطلق با نابودى انسان همسوست و آفرينش انسان با يك رشتهى محدوديتها عجين مىباشد. انسان نمىتواند هر چيزى را بخورد و هر چيزى را بنوشد و به هر شيوهاى خواست راه برود، و جستوخيز كند؛ زيرا آفرينش، وجود او را برنامهريزى كرده، و براى آن حدّ و حدودى قايل شده است.
ازاينرو، آزادى وسيلهى كمال است؛ زيرا انسان در صورت آزاد بودن مىتواند استعدادهاى نهان را آشكار سازد و كمال بالقوه را به
فعليت برساند و اين همان است كه گفته شد: آزادى وسيله است نه هدف. دراينصورت مانعى نخواهد داشت كه عقل و خرد- كه چراغى فراراه انسان است- آزادى مضر را از آزادى مفيد بازشناسد و از اوّلى بپرهيزد و به دومى روآورد.
و به ديگر سخن: انسان عاقل، انسانى است كه زندگى اجتماعى را بر زندگى فردى برترى بخشد و انسان منزوى كه مىخواهد در بيغولهها و شكاف كوهها زندگى كند مسلّما از خرد كامل انسانى برخوردار نيست. از طرفى ديگر، در زندگى اجتماعى حرص و آزادى، فزونطلبىها، مالاندوزىها بايد تحت سيطره قرار گيرد، تا بتواند زندگى را ممكن سازد.
اساس زندگى اجتماعى، احترام به حقوق يكديگر و عدم تجاوز به حريم ديگران است در غير اين صورت رشتهى زندگى از هم گسسته و عرصهى زندگى به صورت يك جنگل درمىآيد.
از اين بيان نتيجه مىگيريم كه عقل و خرد با بررسىهاى دقيق با مشاورهها و مذاكرهها مىتواند مسير آزادى و حدّ و حدود آن را مشخصّ كند تا آزادى به صورت يك پديدهى دلپذير درآيد.
محدود بودن ديدگاه خرد
اصولا كسانى كه توانايى خرد را بر درك زيبايى و زشتى رفتارها انكار مىكنند با فطرت و يافتههاى درونى خود به مقابله برخاستهاند،
و آنچه در زبان مىگويند غير آن است كه در دل آنهاست، ولى با وجود اين، بايد اعتراف نمود كه آگاهى خرد از مصالح و مفاسد كاملا محدود بوده و در مواردى از درك واقعيات باز مىماند، در اينجا همان مسألهى لزوم بعثت انبيا پيش مىآيد كه در عين احترام به خرد، آن را براى تكامل انسان كافى ندانسته و حتما بر راهنماى ديگرى به نام «شرع» كه از نقطهى مرتفعتر به زندگى بشر مىنگرد، تأكيد مىكند.
ما با تمام احترامى كه براى عقل و خرد مىگذاريم ولى توانايى آن را در همهى مراحل زندگى، كافى نمىدانيم؛ زيرا شعاع درك عقل، آنچنان گسترده نيست كه همه اقيانوس زندگى را روشن سازد بلكه مىتواند بخشى از آن را روشن كند، زيرا تمايلات سركشى بر وجود انسان حكومت مىكند كه عقل و خرد را كمفروغ مىسازد و جلو داورى آن را مىگيرد.
امروز مناديان آزادى، بدترين محدوديت و اسارت را بر جهان سوم روا مىدارند و آن را خردورزى مىشمارند.
در تاريخ، صدها گواه بر اين توجيهات غير صحيح است كه يكى را به عنوان نمونه يادآور مىشويم. در سال 1944 ميلادى، ترومن- رئيسجمهور (وقت) آمريكا- فرمان بمباران دو شهر ژاپن را صادر كرد و در ظرف چند لحظه اين دو شهر آنچنان در آتش
سوخت كه به يك معنى از جغرافياى كشور ژاپن حذف شد و 15 هزار انسان بىگناه نابود شدند.
آنگاه كه وى از طرف جامعه ملل مورد بازخواست قرار گرفت، عمل خود را چنين توجيه كرد:
«براى كوتاه كردن جنگ و كم كردن كشتار راهى جز اين نبود و در غير اين صورت جنگ طولانى مىشد و افراد زيادترى كشته مىشدند» او با چنين توجيه و استدلالى وجدان خود را آرام ساخت و گروهى را فريب داد درحالىكه همگى مىدانيم منطق رئيسجمهور يك منطق پوشالى است، اصولا چرا جنگ را شروع كرديد كه در كم كردن آن به چنين جنايتى مبادرت بورزيد و چه دليلى براى ادامهى جنگ داشتيد؟
ملاك چهارم: وحى الهى
چهارمين ملاكى كه مىتواند تعيين كنندهى حدود آزادى باشد وحى الهى است كه از طريق پيامبران به ما مىرسد. وحى الهى از جانب آفريدگار انسان است كه مصنوع خود را بهتر از ديگران مىشناسد و از نيازهاى واقعى و نيازهاى كاذب او كاملا آگاه مىباشد.
خالق انسان در رتبهى انسان نيست كه رقيب و مخالف او باشد، بلكه در ساخت برترى قرار دارد كه به انسان از ديدگاه يك معلّم دلسوز
و مهربان مىنگرد. طبعا نبايد دستورهاى او را مخالف آزادى دانست بلكه بايد آن را به عنوان تعديل غرايز سركش تلقّى كرد.
اينكه گاهى گفته مىشود: انسان ميان دو اصل ( «آزادى» و «تكاليف» دينى) مخالف درگير است كه اگر اوّلى را بگيرد بايد دومى را رها كند و اگر دومى را برگزيند، آزادى را از دست داده است. اين نوع نگرش به تعاليم مذهبى نگرشى واقعبينانه نيست. تعاليم دينى، ساخته و پرداختهى انسان رقيب نيست كه به حريم آزادى او تجاوز كند، بلكه اين تعاليم از جهانى برتر همراه با رحمت و مهربانى فرود آمده است. در اينصورت، نبايد معادلهى رقابتى ميان اين دو برقرار كرد، بلكه بايد هر دو را گرفت. اينجا اگر بخواهيم از مثلى بهره بگيريم، بايد بگوييم: تعاليم دينى از قبيل تربيت پدر و مادر است كه كودك را آزادى مطلق باز مىدارد. در چنين شرايط به فكر كسى نمىرسد كه يا بايد كودك آزاد باشد يا فرمان پدر و مادر اجرا گردد.
بلكه همگان به خاطر آگاهى از نياز كودك به تربيت و گسترهى آگاهى پدر و مادر يك نظر بيش نمىدهند و آن اينكه آزادى كودك بايد در محدوده امرونهى پدر و مادر صورت باشد.
در اينجا حديثى كه از رسول گرامى صلى اللّه عليه و اله و سلم دربارهى پيامبران وارد شده است و با گفتار ما تناسب بيشترى دارد نقل مىكنيم و آن اينكه:
«و لا بعث اللّه نبيّا و لا رسولا حتّى يستكمل العقل
و يكون عقله أفضل من عقول أمّته».[1]
«خداوند هيچ پيامبر و رسولى را برنيانگيخت جز اينكه خردها را تكميل كند، از اين نظر بايد خرد پيامبر بالاتر از خردهاى امت او باشد».
اصولا بايد هر نوع آزادىطلبى با توجّه به واقعيتهاى وجود انسان باشد، و هر نوع بىتوجهى به آن واقعيت، كجانديشى است كه به نتيجه نمىرسد، واقعيت آفرينش انسان بندگى و وابستگى او به جهان بالاست، و اين واقعيت جزو آفرينش اوست و هر كارى انجام دهد بندگى خود را نمىتواند نسبت به خالق خود منكر شود، چنانچه قرآن نيز اين انديشه را چنين بيان مىكند:
إن كلّ من فى السّموات و الأرض إلّا آتى الرّحمن عبدا.[2]«آنچه در آسمانها و زمين است بندهى رحمن (خدا) مىباشد».
دراينصورت، هر نوع طلب آزادى و رهايى از قيد كه در نقطه مقابل بندگى انسان باشد يك نوع تخلّف از واقعيت به شمار مىرود.
گذشته از اين، هرگاه نظرى بر قوانين اسلام بيفكنيم، درست
[1]. اصول كافى 13، باب عقل، حديث شماره 11.
[2]. مريم/ 93.
است كه در وهلهى نخست، آزادى انسان را محدود مىسازد، ولى آنگاه كه در آثار سازندهى اين قوانين فكر كنيم، خواهيم ديد كه همهى اين قوانين مايهى پيدايش زندگى اجتماعى سالم است كه در آن همه افراد به سان اعضاى يك خانواده در كنار هم زندگى مىكنند. شما دستورات اسلام را در مورد خوردنىها و نوشيدنىها در نظر بگيريد، از آنچه كه نهى كرده دانش امروز ضرر آن را اثبات نموده و آنچه را كه مجاز شمرده مفيد بودن و لااقل بىضرر بودن آن از نظر علمى روشن گشته است.
درست است «روزه» محدوديت خاصى در زندگى انسان پديد مىآورد ولى همين محدوديت سرچشمهى يك رشته آثار سازندهاى است كه در زندگى فردى و اجتماعى انسان نمايان مىگردد.
ما در اينجا در مقام بيان ويژگىهاى تعاليم فردى و اجتماعى اسلام نيستم، زيرا سخن در باب آنها به درازا مىكشد، فقط اين نكته را يادآور مىشويم كه نبايد محدوديتهاى دينى را برخلاف آزادى شمرد يا دين را رقيب آزادى خواند، بلكه بايد تعاليم آن را تعاليم ولىّ مهربانى انديشيد كه به آزادى كودك و نوجوان بهبودى خاصّى مىبخشد.
اگر در ميان برخى از غريبان تعاليم دينى كمرنگ شده و احيانا دين را رقيب آزادى مىانديشند به خاطر اين است كه از رابطهى واقعى بشر با خالق، آگاهى صحيح نداشته و لذا در فكر دينزدايى از
جامعه خود هستند و دين را رقيب بشر و دشمن آزادى معرّفى مىكنند، اين سخن بسان اين است كه يك كودك ناآگاه از راهنمايىهاى تربيتى والدين خود، ناراحت شده و احيانا گريه مىكند و خود و مادر را آزار مىدهد، چه كند، از رابطهى واقعى خود با مادر ناآگاه است. امروز افرادى كه سكولاريسم، پلوراليسم و ليبراليسم و امثال اينها را بر زندگى دينى ترجيح مىدهند و جامعه را به سوى اين مكتبها سوق مىدهند دچار دو اشتباه مىباشند:
1. واقعيت انسان را با خدا ناديده انگاشته و احيانا درك نمىكنند.
2. زندگى به ظاهر زيبايى به دست مىآورند امّا در درون آن، صدها تضاد و بدبختى دامنگير آنها مىشود و گسترش جنايتها و انحلال خانوادهها و ذوب شدن عواطف و امثال آن، نتيجهى چنين تفكر مادىگرايانه است.