جامعه خود هستند و دين را رقيب بشر و دشمن آزادى معرّفى مىكنند، اين سخن بسان اين است كه يك كودك ناآگاه از راهنمايىهاى تربيتى والدين خود، ناراحت شده و احيانا گريه مىكند و خود و مادر را آزار مىدهد، چه كند، از رابطهى واقعى خود با مادر ناآگاه است. امروز افرادى كه سكولاريسم، پلوراليسم و ليبراليسم و امثال اينها را بر زندگى دينى ترجيح مىدهند و جامعه را به سوى اين مكتبها سوق مىدهند دچار دو اشتباه مىباشند:
1. واقعيت انسان را با خدا ناديده انگاشته و احيانا درك نمىكنند.
2. زندگى به ظاهر زيبايى به دست مىآورند امّا در درون آن، صدها تضاد و بدبختى دامنگير آنها مىشود و گسترش جنايتها و انحلال خانوادهها و ذوب شدن عواطف و امثال آن، نتيجهى چنين تفكر مادىگرايانه است.
فصل دوم: جهان بينىهاى گوناگونوتعريف يكسان براى آزادى
هر نوع داورى دربارهى آزادى، در گرو تعريف صحيح از آزادى است، و تا اين مطلب، روشن نشود نمىتوان دربارهى آن قضاوت و داورى كرد. پيش از تعريف صحيح از آزادى و بيان مبناى آن، به نكاتى اشاره مىكنيم:
1. آزادى در مقابل استبداد
آزادى در غرب در قرون گذشته قداست بيشترى داشت و اكنون نيز دارد، ولى قداست آن در دوران مبارزه با حكومت كليسا بر كليهى
شؤون زندگى مردم، به معنى ضدّ استبداد بود، استبدادى كه فرد يا گروهى حاكم مطلق بوده و گروه ديگر محكوم مطلق باشند.
انقلاب كبير فرانسه نيز براى شكستن استبداد بود و پس از درهم كوبيدن نظام استبدادى در سايهى كسب آزادى انديشه، از نردبان علم و دانش بالا رفت ولى با گذشت زمان اين واژهى مقدّس به تدريج معنى ديگرى به گرفت و آزادى با بىبندوبارى و اباحيّت يكسان شد.
آزادى به اين معنى با خردورزى در تضاد است، چگونه مىتوان اصول اخلاقى را كه ضامن بقاى جامعه و حافظ شرف و كرامت اوست ناديده گرفت، و منادى بىبندوبارى شد؟!
جامعه امروزى ما كه به آثار ويرانگر اباحيّت در غرب پى برده، و نظام خانوادگى را در آنجا در حال متلاشى شدن مىبيند، نمىتواند بر اين آزادى صحّه بگذارد، و خواهان آن باشد.
با توجّه به آنچه كه گفتيم، روشن مىشود كه نفى آزادى رايج در غرب به معنى پذيرش استبداد نيست، زيرا استبداد به هر صورتى باشد زشت و قبيح و از نظر خرد و قوانين الهى كاملا مذموم است.
بزرگترين مظهر استبداد حكومت فراعنه است كه قرآن به شدّت از آن نكوهش كرده و دربارهى آن مىفرمايد:
إنّ فرعون علا فى الأرض و جعل أهلها شيعا
يستضعف طائفة منهم يذبّح أبنائهم و يستحيى نسائهم إنّه كان من المفسدين.[1]«فرعون در زمين برترىجويى كرد و اهل آن را به گروههاى مختلفى تقسيم نمود، گروهى را به ضعف و ناتوانى مىكشاند، پسرانشان را سر مىبريد و زنانشان را (براى كنيزى و خدمت) زنده نگه مىداشت، او به يقين از مفسدان بود».
ولى پذيرش آزادى در مقابل استبداد غير از پذيرش آزادى به معنى رهايى از قيود اخلاقى و ارزشهاى والاى انسانى است.
2. غرب استعمارگر نمىتواند منادى آزادى باشد
برخلاف نظر سطحى نگران كه غرب را منادى آزادى مىدانند، غرب استعمارگر نمىتواند منادى آزادى باشد، آنان به نفاق و دروغ، خود را منادى آزادى معرّفى كرده و مدّعىاند كه براى آزادى ملتها قيام كرده و لشكركشى مىكنند. هدف واقعى آنان سلطه بر منابع ملتهاى ضعيف و ناتوان است. تاريخ دويست سالهى استعمار، روشنترين گواه بر اين بهرهكشى و يغماگرى در پوشش آزادىخواهى است. هماكنون امريكا با روحيهى جنگطلبانه با بهرهگيرى از سازمانهاى خودساخته، و مفاهيمى حقوق بشر درصدد گسترش
[1]. قصص/ 4.
قدرت و استعمار نوين برآمده است و مىكوشد جاى پير استعمار «بريتانيا» را بگيرد.
انسانى مىتواند پرچم آزادى را به دست بگيرد كه از چهارده قرن قبل خود را رهايىبخش انسانها از غل و زنجيرها معرّفى كرده و مىفرمايد:
و يضع عنهم إصرهم و الأغلال الّتى كانت عليهم.[1]«بارهاى سنگين و زنجيرهايى بر آنها بود برمىدارد».
جاى تأسف است گروهى سرخورده از وضع موجود، در آرزوى آزادى غربىاند و تصور مىكنند برقرارى ارتباط با غرب، داروى شفابخش دردهاى اجتماعى ماست! دردهاى اجتماعى ما امروز در عناوين زير خلاصه مىشود نه در ارتباط با يغماگران:
1. بيكارى.
2. ازدواج جوانان.
3. مشكل مسكن.
4. ديو اعتياد.
5. افت تحصيلى.
و بايد اين مشكلات را با نيروى فكر و وحدت ملّى و دلسوزى حل كرد.
[1]. اعراف/ 157.
3. عدالتخواهى به جاى آزادى
درعينحالى كه آزادى از قداست خاصّى برخوردار است ولى از اين واژه، برضدّ آزادى صحيح، بيش از هر عاملى استفاده مىشود، تا آنجا كه ناديده گرفتن ارزشهاى اخلاقى و نفى التزام جامعه به عفاف، عين آزادى شمرده مىشود. ازاينجهت بايد، منادى اجراى عدالت و قانون در جامعه باشيم، زيرا عدالت خورشيدى است كه بر هر سرزمينى بتابد، آنجا را به بهشت برين تبديل مىسازد.
پيامبر گرامى صلى اللّه عليه و اله و سلم، اجراى عدالت را سرلوحهى برنامههاى خود قرار مىدهد و خدا پس از امر به پايدارى، به او دستور مىدهد كه بگويد:
و أمرت لأعدل بينكم.[1]«من مأمورم در ميان شما به عدالت رفتار كنم».
و در آيهى ديگر يادآور مىشود: دشمنى با جمعيّتى شما را به ترك عدالت وادار نكند، حتّى با دشمن نيز به عدل و انصاف رفتار كنيد؛ آنجا كه مىفرمايد:
و لا يجر منّكم شنآن قوم على أن لا تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتّقوى.[2]
[1]. شورى/ 15.
[2]. مائده/ 8.
«دشمنى با جمعيتى شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند، عدالت كنيد كه به پرهيزگارى نزديكتر است».
عدالت در جامعه با چهرههاى مختلف، خود را نشان مىدهد كه به عناوين آنها اشاره مىكنيم:
1. عدالت در قضاوت و داورى.
2. عدالت در اجراى قانون، يعنى همگان در برابر قانون يكسان باشند.
3. عدالت در اقتصاد و رفع امتيازات بىجا.
4. عدالت در روابط اجتماعى.
كه هركدام براى خود بخش جداگانهاى لازم دارد.
4. آزادى قلم و بيان، ميوهى عدالت اجتماعى است
در اعلاميهى حقوق بشر، با تكيه بر آزادى بيان عقيده، تصور شده است كه خود اصل مستقلى است، درحالىكه اگر بر اجراى عدالت در جامعه در همهى سطوح تكيه شود يكى از ميوههاى شيرين عدالت، آزادى بيان و عقيده است و ما دربارهى اين اصل در آينده سخن خواهيم گفت و يادآور خواهيم شد ميان نشر عقيده و انديشه به هر صورتى باشد و تبليغات سوء ويرانگر بايد فرق گذاشت، نشر عقيده دور از تزوير و نفاق، مجاز است امّا تبليغات سوء عليه نظام مردمى ممنوع مىباشد.
5. آزادى فلسفى بيرون از بحث ما است
مقصود از آزادى فلسفى اين است كه آيا انسان فاعل مختار و آزاد است، يعنى او با كمال آزادى كارهاى فردى خود را انجام مىدهد، و عاملى مرئى و يا نامرئى، او را به كارى وادار نمىسازد، يا اينكه او به ظاهر مختار و آزاد است، و عواملى غيبى يا حسّى او را به سوى كارى سوق مىدهند؟
مسألهى مختار يا مجبور بودن انسان، از مسايل بس ديرينهاى است كه در يونان باستان و در ميان فلاسفهى اسلامى و متكلّمان مطرح بوده و آنان را به دو گروه «اختيارى» و «جبرى» تقسيم نموده و هر گروهى براى خود شاخههاى متعددى دارد كه جاى بازگويى آنها نيست.
يكى از بحثهاى داغ در كلام اسلامى «اختيارى بودن» اراده انسان است، كه از مسايل پيچيده كلامى به شمار مىرود و اخيرا دامنهى اين بحث به اصول فقه نيز كشيده شده است.
اين نوع آزادى كه بايد از آن به «آزادى تكوينى» تعبير كرد از قلمرو گفتگوى ما خارج و بيرون است؛ محور بحث، آزادىهاى اجتماعى و سياسى است كه مولود زندگى اجتماعى بشر مىباشد.
چيزى كه هست، طرفدار «جبر تكوينى»، حقّ طرح آزادىهاى اجتماعى را ندارد، زيرا هرگاه زندگى و رفتار انسانى، معلول يك رشته