بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 32

قدرت و استعمار نوين برآمده است و مى‌كوشد جاى پير استعمار «بريتانيا» را بگيرد.

انسانى مى‌تواند پرچم آزادى را به دست بگيرد كه از چهارده قرن قبل خود را رهايى‌بخش انسان‌ها از غل و زنجيرها معرّفى كرده و مى‌فرمايد:

و يضع عنهم إصرهم و الأغلال الّتى كانت عليهم.[1]«بارهاى سنگين و زنجيرهايى بر آنها بود برمى‌دارد».

جاى تأسف است گروهى سرخورده از وضع موجود، در آرزوى آزادى غربى‌اند و تصور مى‌كنند برقرارى ارتباط با غرب، داروى شفابخش دردهاى اجتماعى ماست! دردهاى اجتماعى ما امروز در عناوين زير خلاصه مى‌شود نه در ارتباط با يغماگران:

1. بيكارى.

2. ازدواج جوانان.

3. مشكل مسكن.

4. ديو اعتياد.

5. افت تحصيلى.

و بايد اين مشكلات را با نيروى فكر و وحدت ملّى و دلسوزى حل كرد.

[1]. اعراف/ 157.


صفحه 33

3. عدالت‌خواهى به جاى آزادى‌

درعين‌حالى كه آزادى از قداست خاصّى برخوردار است ولى از اين واژه، برضدّ آزادى صحيح، بيش از هر عاملى استفاده مى‌شود، تا آن‌جا كه ناديده گرفتن ارزش‌هاى اخلاقى و نفى التزام جامعه به عفاف، عين آزادى شمرده مى‌شود. ازاين‌جهت بايد، منادى اجراى عدالت و قانون در جامعه باشيم، زيرا عدالت خورشيدى است كه بر هر سرزمينى بتابد، آنجا را به بهشت برين تبديل مى‌سازد.

پيامبر گرامى صلى اللّه عليه و اله و سلم، اجراى عدالت را سرلوحه‌ى برنامه‌هاى خود قرار مى‌دهد و خدا پس از امر به پايدارى، به او دستور مى‌دهد كه بگويد:

و أمرت لأعدل بينكم.[1]«من مأمورم در ميان شما به عدالت رفتار كنم».

و در آيه‌ى ديگر يادآور مى‌شود: دشمنى با جمعيّتى شما را به ترك عدالت وادار نكند، حتّى با دشمن نيز به عدل و انصاف رفتار كنيد؛ آنجا كه مى‌فرمايد:

و لا يجر منّكم شنآن قوم على أن لا تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتّقوى.[2]

[1]. شورى/ 15.

[2]. مائده/ 8.


صفحه 34

«دشمنى با جمعيتى شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند، عدالت كنيد كه به پرهيزگارى نزديك‌تر است».

عدالت در جامعه با چهره‌هاى مختلف، خود را نشان مى‌دهد كه به عناوين آنها اشاره مى‌كنيم:

1. عدالت در قضاوت و داورى.

2. عدالت در اجراى قانون، يعنى همگان در برابر قانون يكسان باشند.

3. عدالت در اقتصاد و رفع امتيازات بى‌جا.

4. عدالت در روابط اجتماعى.

كه هركدام براى خود بخش جداگانه‌اى لازم دارد.

4. آزادى قلم و بيان، ميوه‌ى عدالت اجتماعى است‌

در اعلاميه‌ى حقوق بشر، با تكيه بر آزادى بيان عقيده، تصور شده است كه خود اصل مستقلى است، درحالى‌كه اگر بر اجراى عدالت در جامعه در همه‌ى سطوح تكيه شود يكى از ميوه‌هاى شيرين عدالت، آزادى بيان و عقيده است و ما درباره‌ى اين اصل در آينده سخن خواهيم گفت و يادآور خواهيم شد ميان نشر عقيده و انديشه به هر صورتى باشد و تبليغات سوء ويرانگر بايد فرق گذاشت، نشر عقيده دور از تزوير و نفاق، مجاز است امّا تبليغات سوء عليه نظام مردمى ممنوع مى‌باشد.


صفحه 35

5. آزادى فلسفى بيرون از بحث ما است‌

مقصود از آزادى فلسفى اين است كه آيا انسان فاعل مختار و آزاد است، يعنى او با كمال آزادى كارهاى فردى خود را انجام مى‌دهد، و عاملى مرئى و يا نامرئى، او را به كارى وادار نمى‌سازد، يا اين‌كه او به ظاهر مختار و آزاد است، و عواملى غيبى يا حسّى او را به سوى كارى سوق مى‌دهند؟

مسأله‌ى مختار يا مجبور بودن انسان، از مسايل بس ديرينه‌اى است كه در يونان باستان و در ميان فلاسفه‌ى اسلامى و متكلّمان مطرح بوده و آنان را به دو گروه «اختيارى» و «جبرى» تقسيم نموده و هر گروهى براى خود شاخه‌هاى متعددى دارد كه جاى بازگويى آنها نيست.

يكى از بحث‌هاى داغ در كلام اسلامى «اختيارى بودن» اراده انسان است، كه از مسايل پيچيده كلامى به شمار مى‌رود و اخيرا دامنه‌ى اين بحث به اصول فقه نيز كشيده شده است.

اين نوع آزادى كه بايد از آن به «آزادى تكوينى» تعبير كرد از قلمرو گفتگوى ما خارج و بيرون است؛ محور بحث، آزادى‌هاى اجتماعى و سياسى است كه مولود زندگى اجتماعى بشر مى‌باشد.

چيزى كه هست، طرفدار «جبر تكوينى»، حقّ طرح آزادى‌هاى اجتماعى را ندارد، زيرا هرگاه زندگى و رفتار انسانى، معلول يك رشته‌


صفحه 36

علل جبرآفرين باشد، انتظار آزادى اجتماعى و سياسى، فاقد موضوع و نفى استبداد يا سلطه، آرزويى محال خواهد بود؛ زيرا استبداد و سلطه‌ى بيرونى، معلول عواملى است كه بر جامعه حاكم مى‌باشد و جامعه را از تأثيرپذيرى آن خلاصى نيست.

و به تعبير «فرانس روزنتال»: اساسا دو سطح را مى‌توان از يك ديگر متمايز كرد: يكى سطح «هستى شناختى» است كه اسلام و ديگر جوامع مذهبى، تأمّلات متافيزيكى- دينى مربوط به آزادى را به آن افزوده‌اند؛ ديگرى سطح «جامعه شناختى» است.[1]

6. محدوديت‌هاى اجتماعى منافى با آزادى نيست‌

زندگى اجتماعى، به معنى پذيرش حاكميت گروهى است كه از بطن جامعه برخاسته و با آراى ملت برگزيده مى‌شوند، و حاكميت خود را از مجارى قوانينى كه قوه مقننه آن را وضع مى‌نمايد اعمال مى‌كنند، و در نتيجه جامعه ملزم به رعايت آنها مى‌باشد، تن دادن به چنين زندگى، به معنى پذيرش كليه‌ى قراردادهاى اجتماعى است كه از طرف قانون‌گزاران وضع و به وسيله‌ى نهادهاى گوناگون به مورد اجرا گذاشته مى‌شود، و اين نوع محدوديت‌ها را نمى‌توان، منافى آزادى دانست، فردى كه به حاكميت فرد يا گروهى رأى مى‌دهد، بايد

[1]. مفهوم آزادى، ص 19، ترجمه منصور ميراحمدى.


صفحه 37

به لوازم آن نيز ملتزم شود، و اگر قانون برخلاف ميل طبيعى و درخواست درونى او باشد نمى‌تواند از آن فرار كند، و فرياد «استبداد» برآورد، و در غير اين صورت يك دوگانگى در زندگى او پديد مى‌آيد، از يك طرف نوع حاكميت را مى‌پذيرد، و از طرف ديگر، از نتيجه‌ى آن مى‌گريزد.

يك‌چنين سخن در نظامات دينى نيز حاكم است، فردى به آيينى معتقد مى‌باشد، و نظام برخاسته از آن را مى‌پذيرد، طبعا بايد به قوانين آن احترام بگذارد و محدوديت‌هاى آن را به جان بپذيرد، آن را منافى با آزادى و نفى سلطه نينگارد.

فرانس روزنتال مى‌گويد: «مفهوم بعد آزادى به معناى انقياد و تسليم شدن افراد به يك قانون و شريعت الهى است. اين نظريه مورد علاقه‌ى مستقيم ما است، چرا كه آشكارا در شرايط رايج و شايع در اسلام، قابل اعمال مى‌باشد. در حقيقت، اين كار صورت عمل به خود گرفته است. بر طبق گفته‌ى ل. گاردت: «على رغم تمامى تفاوت‌ها، عقايد اسلامى و مسيحى درباره‌ى آزادى در يك چيز مشترك هستند: آن‌ها به يك ميزان با تقاضاى بى‌قيدوشرط آزادى كاذب و صرفا صورى، مخالف هستند ... يك مسيحى همانند يك مسلمان احساس آزادى ندارد، مگر آن‌كه با خرد و نظمى برتر هم‌آهنگ باشد.»[1]و نيز مى‌گويد:

[1]. مفهوم آزادى، ص 21.


صفحه 38

«به طور خلاصه بايد يادآورى كرد كه اين نظريه درباره‌ى آزادى كه عبارت است از انقياد و وابستگى به خدا، نظريه‌اى جديد نيست.

چنين مفهومى قطعا و به نحو اجتناب‌ناپذيرى در هر سنت توحيدى پديد مى‌آيد.[1]

7. تعريف‌هاى بى‌شمار براى آزادى‌

كمتر موضوعى مانند «آزادى» مورد توجّه و تحليل محققان و پژوهشگران قرار گرفته و تعريفات آزادى شايد از دويست تجاوز كند[2]تاآنجاكه «ياسپرس» از متفكران معاصر بر اين باور است كه تعريف قانع كننده‌اى براى آزادى امكان ندارد، و تأكيد مى‌كند كه معنى آزادى براى هميشه دور از تصور و فهم باقى خواهد ماند.[3]حتّى شهيد بزرگوار علّامه مطهرى آزادى را از مسايل پيچيده‌اى معرّفى مى‌كند كه فلاسفه و روانشناسان و علماى اخلاق از حلّ و فصل آن درمانده‌اند.[4]«فرانس روزنتال» مى‌گويد: «هرجا كه سنّت برده‌دارى وجود داشت، تعريف آزادى مشكلى به بار نمى‌آورد. در اين شرايط، آزادى‌

[1]. همان، ص 22.

[2]. چهار مقاله درباره آزادى، ص 236.

[3]. انديشه هستى، ص 93؛ پديدارشناسى، ص 173.

[4]. اصول فلسفه و روش رئاليسم: 3/ 464.


صفحه 39

عبارت از «شأن حقوقى انسان‌هاى آزاد در مقابل بردگان» بود. در حقيقت چنين تعريفى از آزادى، آن‌قدر روشن و صريح و مورد قبول عامه بود كه كنار نهادن آن و ارايه‌ى مفهومى نو و گسترده، به تلاش فكرى قابل ملاحظه‌اى نياز داشت. تا جايى كه ما مى‌دانيم يونانيان نخستين كسانى بودند كه در انجام چنين تلاشى موفق شدند و در نتيجه مفهوم آزادى را در مسيرى انداختند كه سرانجام «آزادى» به يكى از انديشه‌هاى تعيين كننده‌ى روند تاريخ جهان تبديل شد. با نگاهى به گذشته احتمالا مى‌توان گفت كه: مفهوم آزادى مهم‌ترين عامل [حركت‌] تاريخ در سراسر جهان بوده است».

«بدين‌سان آزادى در جريان تاريخ، خود را از قيدوبند تعريف رهانيده است و به يكى از مفاهيم انتزاعى مهمّ و پرتوانى تبديل شده كه هيچ مابه‌ازاى خارجى و مصداق قابل تعريفى جز آن چه ذهن انسان بدان بخشيده، نداشته است. در عين حالى‌كه ارايه‌ى تعريفى عينى از آزادى امكان نداشت، امّا تعاريف متعددى از آن عرضه مى‌شد. بى‌شك مفهوم آزادى هم‌چنين موضوع آثار ادبى برجسته و گسترده‌اى قرار گرفته است. كوشش‌ها براى تعاريف آزادى انسانى، از لحاظ فنّى ناموفق بوده است و هميشه ناموفق خواهد بود».[1]از نظر ما اشكال عدم دست‌يابى بر تعريف واحد، اختلاف‌

[1]. مفهوم آزادى، ص 18.