بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 39

عبارت از «شأن حقوقى انسان‌هاى آزاد در مقابل بردگان» بود. در حقيقت چنين تعريفى از آزادى، آن‌قدر روشن و صريح و مورد قبول عامه بود كه كنار نهادن آن و ارايه‌ى مفهومى نو و گسترده، به تلاش فكرى قابل ملاحظه‌اى نياز داشت. تا جايى كه ما مى‌دانيم يونانيان نخستين كسانى بودند كه در انجام چنين تلاشى موفق شدند و در نتيجه مفهوم آزادى را در مسيرى انداختند كه سرانجام «آزادى» به يكى از انديشه‌هاى تعيين كننده‌ى روند تاريخ جهان تبديل شد. با نگاهى به گذشته احتمالا مى‌توان گفت كه: مفهوم آزادى مهم‌ترين عامل [حركت‌] تاريخ در سراسر جهان بوده است».

«بدين‌سان آزادى در جريان تاريخ، خود را از قيدوبند تعريف رهانيده است و به يكى از مفاهيم انتزاعى مهمّ و پرتوانى تبديل شده كه هيچ مابه‌ازاى خارجى و مصداق قابل تعريفى جز آن چه ذهن انسان بدان بخشيده، نداشته است. در عين حالى‌كه ارايه‌ى تعريفى عينى از آزادى امكان نداشت، امّا تعاريف متعددى از آن عرضه مى‌شد. بى‌شك مفهوم آزادى هم‌چنين موضوع آثار ادبى برجسته و گسترده‌اى قرار گرفته است. كوشش‌ها براى تعاريف آزادى انسانى، از لحاظ فنّى ناموفق بوده است و هميشه ناموفق خواهد بود».[1]از نظر ما اشكال عدم دست‌يابى بر تعريف واحد، اختلاف‌

[1]. مفهوم آزادى، ص 18.


صفحه 40

جهان‌بينى‌ها است كه در ميان فلاسفه مشاهده مى‌شود. هم‌اكنون (پس از نكات هفت‌گانه‌ى مذكور) به تشريح آن مى‌پردازيم:

جهان‌بينى‌هاى مختلف و تعريف يكسان براى آزادى‌

در تعريف پديده‌هاى طبيعى، مى‌توان به تعريف يكسانى كه مورد پذيرش تمام گروه‌ها قرار گيرد دست يافت، مثلا آب و نمك دو پديده‌ى طبيعى مى‌باشند و مى‌توان هر دو را به نوعى معرّفى كرد كه الهى و مادى در برابر آن يكسان باشند، زيرا هر دو از يك واقعيت خارجى برخوردار كه هستند ذهن و انديشه در واقعيت بخشيدن به آن، تأثيرى ندارد.

امّا مفهوم آزادى، يك مفهوم اجتماعى- سياسى آن هم مربوط به زندگى فردى و اجتماعى انسان مى‌باشد. اگر در شناخت انسان اختلاف نظر باشد، و به اصطلاح درباره‌ى او دو نوع جهان‌بينى داشته باشيم، هرگز ممكن نيست به تعريف واحدى كه مورد پذيرش تمام صاحب‌نظران باشد، دست يافت.

در جهان‌بينى الهى، انسان مخلوق موجود برترى است كه او را پديد آورده و به انجام امورى و اجتناب از امور ديگر فرمان داده است. از آنجا كه آفريدگار او بهتر از هركس از خصوصيات زندگى و عوامل سعادت و شقاوت او آگاه است قهرا به حكم آن‌كه او حكيم و عادل است دستورهاى وى به صورت تكليف، مايه‌ى سعادت و


صفحه 41

خوشبختى مى‌باشد و در صروت سرپيچى، بازتاب منفى خواهد داشت.

باتوجه به چنين جهان‌بينى، آزادى مفهومى خواهد داشت كه غير از مفهوم آن در مكتب مادى است كه انسان را بريده از عالم بالا مى‌انديشد و او را بسان ديگر پديده‌ى مادى تلقّى مى‌كند كه از عوامل مادى پديد آمده و با آنها زندگى مى‌كند و پس از مدّتى به خاطر به هم ريختن شرايط مادى، به ديار عدم رهسپار مى‌شود و پس از مرگ هيچ مسئوليت و بازجويى از او وجود ندارد.

در جهان‌بينى نخست هر نوع آزادى بايد در چهارچوب تكاليف الهى قرار گيرد. اين نوع محدوديت از درون عقيده‌ى استوار او سرچشمه مى‌گيرد، و نبايد آن را ضدّ آزادى انگاشت.

درحالى‌كه در جهان‌بينى دوم وابستگى انسان و تكاليف او در برابر خدا انديشه‌اى ارتجاعى است و هر نوع محدوديت از اين جانب، مزاحم آزادى بوده و مطرود مى‌باشد.

از اين دو مكتب الهى و مادى كه بگذريم، به مكتب «اگزيستانسياليسم» مى‌رسيم كه يك مكتب فلسفى است. نحله‌اى از آن خواهان نگرش سوم درباره آزادى است. در اين مكتب «انسان محورى» جانشين «خدامحورى» گشته و بسان هيئت بطلميوسى كه جهان را به گرد زمين در حال گردش تصور مى‌كرد، او نيز انسان را


صفحه 42

محور هستى انديشيده و همه‌چيز را براى او مى‌خواهد، و تا آنجا پيش رفته كه براى او هيچ‌نوع حد و ماهيتى قايل نشده و مى‌گويد:

بودن چنين حد و ماهيت، با آزادى او منافات دارد و بايد او حدّ و ماهيت خود را با كار خود به دست آورد.

در اين چشم‌انداز، آزادى معنى وسيعترى پيدا كرده و هر انديشه كه مزاحم لذت انسانى باشد مردود شناخته مى‌شود.

باتوجه به اين چشم‌اندازهاى مختلف درباره‌ى انسان چگونه مى‌توان براى آزادى تعريف يكسان كرد كه با هر سه جهان‌بينى سازگار باشد؟

باتوجه به چنين مانع بزرگ، مى‌توان تعريف ديگرى كه نزديك به هر سه ديدگاه باشد، انجام داد.

آزادى، فراهم ساختن شرايط شكوفايى استعدادها

هر فردى، با استعداد و توان خاصى آفريده شده و اختلاف در لياقت و شايستگى‌ها رمز همزيستى و پيوستگى افراد به يكديگر است، ولى استعدادها در هر شرايطى شكوفا نبوده، بلكه در شرايط خاصى، خود را نشان مى‌دهند.

واقعيت آزادى عبارت از فراهم ساختن شرايط شكوفايى استعدادها در جامعه است به گونه‌اى كه هر فرد و هر گروهى از


صفحه 43

شرايط موجود بهره‌مند شود و راه رشد و تكامل را در پيش بگيرد و توان‌ها را به فعليت تبديل سازد.

مساعد ساختن شرايط براى شكوفايى استعدادها نامى جز آزادى كه شاخه‌اى از عدالت است ندارد.

شما اين مطلب را مى‌توانيد درباره‌ى موجود زنده‌اى به نام درخت در نظر بگيريد، درخت در هر شرايطى به بار نمى‌نشيند بلكه بايد شرايطى فراهم آورد كه اين موجود زنده راه تكامل را در پيش گيرد و توان خود را به فعليت برساند.

البته اين مثال از يك نظر مى‌تواند هدف ما را تأمين كند و آن اين كه تأمين شرايط مايه‌ى تكامل است. امّا از جهتى اين مسأله با مورد بحث ما فاصله‌ى زيادى دارد زيرا، در درخت اختيار و انتخاب نيست و به بار نشستن نتيجه‌ى قهرى فراهم گشتن شرايط است درحالى‌كه انسان بايد به دست تواناى خود به فراهم كردن شرايط تن دهد يا كمك كند آنگاه با كمال اختيار از شرايط بهره گيرد و به سوى تكامل گام بردارد.

از اين بيان مى‌توان اين نتيجه را گرفت كه آزادى كالاى وارداتى نيست كه از خارج بر جامعه تحميل شود و اصلا آزادى وارداتى رشد مصنوعى است، و بسان ديگر امور تحميلى نشانه‌ى كمال جامعه و عظمت و عزت او نيست بلكه آزادى يك ارزش درونى است كه بايد


صفحه 44

خود جامعه در تحصيل آن بكوشد.

در اينجا مطلبى ديگر پيش مى‌آيد و آن اين‌كه جامعه‌ها از نظر ظرفيت و پذيرش شرايط مساعد مختلفند، برخى از جامعه‌ها قدرت جذب شرايط را بيش از جامعه‌هاى ديگر دارند و طبعا آزادى در آن جامعه از رشد بيشترى برخوردار بوده و زودتر به مقصد مى‌رسد در حالى‌كه در برخى ديگر جريان به گونه‌ى ديگر است. چه‌بسا پايبندى برخى از جامعه‌ها به يك رشته عادات و تقاليد ناموزون- مانند تقديس گاو در هند- مانع از فراهم گشتن شرايط مناسب براى رشد مى‌باشد.

انبيا و پيامبران مناديان آزادى به اين معنى بودند، يعنى پس از رفع موانع شرايط تكامل را براى همگان فراهم مى‌آورند تا جامعه بر اثر رهايى از خرافات و انديشه بت‌پرستى به كمال مطلوب برسد، و توان خود را به فعليّت برساند.

امير مؤمنان عليه السّلام‌نقش انبيا را چنين معرّفى مى‌كنند:

«اصطفى سبحانه من ولده أنبياء أخذ على الوحي ميثاقهم و على تبليغ الرسالة أمانتهم، لما بدل أكثر خلقه عهد اللّه إليهم فجهلوا حقّه، و اتّخذوا الأنداد معه، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته، و اقتطعتهم عن عبادته، فبعث فيهم رسله، و واتر إليهم أنبياءه، ليستأدوهم ميثاق فطرته، و يذكّروهم منسيّ نعمته،


صفحه 45

و يحتجّوا عليهم بالتبليغ، و يثيروا لهم دفائن العقول».

«از ميان فرزندان او پيامبرانى برگزيد و پيمان وحى را از آنان گرفت، و از آنها خواست كه امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانى كه اكثر مردم پيمان خدا را ناديده گرفته بودند و حق او را نمى‌شناختند، و همتايان و شريكانى براى او قرار داده بودند، و شياطين آنها را از معرفت خدا بازداشته، و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند. پيامبرانش را در ميان آنها مبعوث ساخت، و پى‌درپى رسولان خود را به سوى آنان فرستاد «تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند و نعمت‌هاى فراموش شده را به ياد آنها آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت براى آنها تمام كنند، گنج‌هاى پنهان عقلها را آشكار سازند».

امير مؤمنان پيامبران را پيش از آن‌كه معلمان بشر معرفى كند، آنها را يادآوران فطرت، و تذكردهندگان نعمت‌هاى فراموش شده مى‌داند، زيرا آنان كمالات نهادينه‌ى انسان را به فعليت رسانيده، و گنج‌هاى پنهان خردها را آشكار مى‌سازند.

يعنى در سايه مبارزه با طاغوت‌ها و رفع موانع، شرايط را براى بروز كمالات فطرى، و ارزش‌هاى نهادى فراهم مى‌سازند، و در


صفحه 46

نتيجه انسان، به نهاد خود بازگشت نموده و آنچه دست آفرينش به قلم تكوين در لوح وجود او نوشته است، خود را نشان مى‌دهد.

بنابراين مسأله‌ى آزادى ملت‌ها در فراهم شدن شرايط تكامل خلاصه مى‌شود تا هر فرد به كمال واقعى خود برسد و مسلّما نظامات استبدادى با چنين ايده‌اى در تضادند، حاكم مستبد جز سلطه و تحميل تمايلات خود، چيز ديگرى نمى‌طلبد و چه‌بسا شكوفايى استعدادها و كمال جامعه را براى خود خطر مى‌انديشد.

شكوفايى استعدادها در گرو امور ياد شده است كه با استبداد سازگار نيست:

1. خلّاقيت و آفرينش‌گرى روزافزون.

2. وظيفه‌شناسى و تعهد بر انجام عملى كه بر عهده گرفته شده است.

3. روحيه‌ى تعاون و مشاركتى كه برادروار براى به منزل رساندن بار، همكارى كنند.

اين شرايط و نظاير آنها در نظامات استبدادى پديد نمى‌آيند، تنبلى و سرخوردگى جاى خلّاقيت، عصيان‌گرى جاى وظيفه شناسى، كارشكنى جاى تعاون را مى‌گيرد، دراين‌صورت ملّت‌ها چگونه مى‌توانند به كمال واقعى برسند؟

اين بيان نتيجه مى‌دهد: در تطبيق آزادى بر زندگى، نخست‌