بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 43

شرايط موجود بهره‌مند شود و راه رشد و تكامل را در پيش بگيرد و توان‌ها را به فعليت تبديل سازد.

مساعد ساختن شرايط براى شكوفايى استعدادها نامى جز آزادى كه شاخه‌اى از عدالت است ندارد.

شما اين مطلب را مى‌توانيد درباره‌ى موجود زنده‌اى به نام درخت در نظر بگيريد، درخت در هر شرايطى به بار نمى‌نشيند بلكه بايد شرايطى فراهم آورد كه اين موجود زنده راه تكامل را در پيش گيرد و توان خود را به فعليت برساند.

البته اين مثال از يك نظر مى‌تواند هدف ما را تأمين كند و آن اين كه تأمين شرايط مايه‌ى تكامل است. امّا از جهتى اين مسأله با مورد بحث ما فاصله‌ى زيادى دارد زيرا، در درخت اختيار و انتخاب نيست و به بار نشستن نتيجه‌ى قهرى فراهم گشتن شرايط است درحالى‌كه انسان بايد به دست تواناى خود به فراهم كردن شرايط تن دهد يا كمك كند آنگاه با كمال اختيار از شرايط بهره گيرد و به سوى تكامل گام بردارد.

از اين بيان مى‌توان اين نتيجه را گرفت كه آزادى كالاى وارداتى نيست كه از خارج بر جامعه تحميل شود و اصلا آزادى وارداتى رشد مصنوعى است، و بسان ديگر امور تحميلى نشانه‌ى كمال جامعه و عظمت و عزت او نيست بلكه آزادى يك ارزش درونى است كه بايد


صفحه 44

خود جامعه در تحصيل آن بكوشد.

در اينجا مطلبى ديگر پيش مى‌آيد و آن اين‌كه جامعه‌ها از نظر ظرفيت و پذيرش شرايط مساعد مختلفند، برخى از جامعه‌ها قدرت جذب شرايط را بيش از جامعه‌هاى ديگر دارند و طبعا آزادى در آن جامعه از رشد بيشترى برخوردار بوده و زودتر به مقصد مى‌رسد در حالى‌كه در برخى ديگر جريان به گونه‌ى ديگر است. چه‌بسا پايبندى برخى از جامعه‌ها به يك رشته عادات و تقاليد ناموزون- مانند تقديس گاو در هند- مانع از فراهم گشتن شرايط مناسب براى رشد مى‌باشد.

انبيا و پيامبران مناديان آزادى به اين معنى بودند، يعنى پس از رفع موانع شرايط تكامل را براى همگان فراهم مى‌آورند تا جامعه بر اثر رهايى از خرافات و انديشه بت‌پرستى به كمال مطلوب برسد، و توان خود را به فعليّت برساند.

امير مؤمنان عليه السّلام‌نقش انبيا را چنين معرّفى مى‌كنند:

«اصطفى سبحانه من ولده أنبياء أخذ على الوحي ميثاقهم و على تبليغ الرسالة أمانتهم، لما بدل أكثر خلقه عهد اللّه إليهم فجهلوا حقّه، و اتّخذوا الأنداد معه، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته، و اقتطعتهم عن عبادته، فبعث فيهم رسله، و واتر إليهم أنبياءه، ليستأدوهم ميثاق فطرته، و يذكّروهم منسيّ نعمته،


صفحه 45

و يحتجّوا عليهم بالتبليغ، و يثيروا لهم دفائن العقول».

«از ميان فرزندان او پيامبرانى برگزيد و پيمان وحى را از آنان گرفت، و از آنها خواست كه امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانى كه اكثر مردم پيمان خدا را ناديده گرفته بودند و حق او را نمى‌شناختند، و همتايان و شريكانى براى او قرار داده بودند، و شياطين آنها را از معرفت خدا بازداشته، و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند. پيامبرانش را در ميان آنها مبعوث ساخت، و پى‌درپى رسولان خود را به سوى آنان فرستاد «تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند و نعمت‌هاى فراموش شده را به ياد آنها آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت براى آنها تمام كنند، گنج‌هاى پنهان عقلها را آشكار سازند».

امير مؤمنان پيامبران را پيش از آن‌كه معلمان بشر معرفى كند، آنها را يادآوران فطرت، و تذكردهندگان نعمت‌هاى فراموش شده مى‌داند، زيرا آنان كمالات نهادينه‌ى انسان را به فعليت رسانيده، و گنج‌هاى پنهان خردها را آشكار مى‌سازند.

يعنى در سايه مبارزه با طاغوت‌ها و رفع موانع، شرايط را براى بروز كمالات فطرى، و ارزش‌هاى نهادى فراهم مى‌سازند، و در


صفحه 46

نتيجه انسان، به نهاد خود بازگشت نموده و آنچه دست آفرينش به قلم تكوين در لوح وجود او نوشته است، خود را نشان مى‌دهد.

بنابراين مسأله‌ى آزادى ملت‌ها در فراهم شدن شرايط تكامل خلاصه مى‌شود تا هر فرد به كمال واقعى خود برسد و مسلّما نظامات استبدادى با چنين ايده‌اى در تضادند، حاكم مستبد جز سلطه و تحميل تمايلات خود، چيز ديگرى نمى‌طلبد و چه‌بسا شكوفايى استعدادها و كمال جامعه را براى خود خطر مى‌انديشد.

شكوفايى استعدادها در گرو امور ياد شده است كه با استبداد سازگار نيست:

1. خلّاقيت و آفرينش‌گرى روزافزون.

2. وظيفه‌شناسى و تعهد بر انجام عملى كه بر عهده گرفته شده است.

3. روحيه‌ى تعاون و مشاركتى كه برادروار براى به منزل رساندن بار، همكارى كنند.

اين شرايط و نظاير آنها در نظامات استبدادى پديد نمى‌آيند، تنبلى و سرخوردگى جاى خلّاقيت، عصيان‌گرى جاى وظيفه شناسى، كارشكنى جاى تعاون را مى‌گيرد، دراين‌صورت ملّت‌ها چگونه مى‌توانند به كمال واقعى برسند؟

اين بيان نتيجه مى‌دهد: در تطبيق آزادى بر زندگى، نخست‌


صفحه 47

بايد ريشه‌هاى گنديده استبداد را سوزاند آنگاه در سايه‌ى رهبرى دلسوزانه به فراهم ساختن رشد استعدادها پرداخت، تا جامعه راه كمال را در پيش گيرد.

يك‌چنين تعريف از آزادى با سه نوع جهان‌بينى كه يادآور شديم تا حدّى سازگار است؛ يعنى جهان‌بينى الهى و مادى و «اگزيستانسياليسم» نمى‌تواند با آزادى به اين معنى مخالف باشد.


صفحه 48

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 49

فصل سوم: آزادى و دين‌سالارى‌

در بررسى پيشين يادآور شديم: دستيابى به يك تعريف جامع در باب آزادى كه با تمام جهان‌بينى‌هاى گوناگون سازگار باشد امرى مشكل و دشوار است. زيرا ديدگاه‌هاى مختلف درباره انسان، مانع از آن است كه به تعريف يكسانى در مورد آزادى، دست يابيم، ولى درعين‌حال مى‌توان آزادى را به گونه‌اى تعريف نمود كه با همه ديدگاه‌ها به نوعى سازگار باشد.

در فصل گذشته، آزادى را چنين تعريف كرديم: مساعد بودن شرايط براى شكوفايى استعدادها و رفع هر نوع مانع در راه پيشرفت فرد و جامعه.

اكنون تعريف‌هاى ديگر را مطرح مى‌كنيم:

1. نفى سلطه بيرونى.

اين تعريف، مشهورترين تعريف آزادى است كه مورد پذيرش مى‌باشد.


صفحه 50

2. نبودن مانع خارجى كه از جنبش جلوگيرى مى‌كند.[1]3. هر انسانى بتواند مصلحت خويش را به شيوه مورد نظر خود دنبال كند مشروط بر اين‌كه به مصالح ديگران آسيبى نرساند.[2]4. فقدان موانع در راه تحقق آرزوهاى انسان.[3]كثر اين تعريف‌ها كه در مورد آزادى انجام گرفته است، از حدّ يك تعريف لغوى و به اصطلاح تعريف لفظى تجاوز نمى‌كند.

مثلا تعريف نخست، كه معروف‌ترين براى آزادى است، بيشتر جنبه تعريف لغوى دارد و از دو نظر نارسا است:

1. نفى سلطه خارجى كاملا جنبه سلبى دارد، و بايد جنبه ايجابى آزادى نيز در كنار آن گفته شود، فرض كنيد در جامعه‌اى زندگى مى‌كنيم كه سلطه خارجى در آن وجود ندارد و بر فرض وجود، نمى‌تواند در خواسته‌هاى ما اثر بگذارد، بالأخره بايد تحت عاملى زيست كنيم و از آن الهام بگيريم، و در غير اين صورت از زندگى فردى و اجتماعى بازمانده و در نيمه راه متوقف مى‌شويم.

چيزى‌كه مى‌تواند، جنبه ايجابى آن را بيان كند و اين است كه بگويم: «پس از نفى سلطه و جبر، به مقتضاى طبيعت خود عمل‌

[1]. هابر- لويتان به نقل از آزادى و تربيت، ص 9.

[2]. جان استوارت ميل، درباره آزادى.

[3]. آنيرابرلين چهار مقاله در باب آزادى، ص 46.