بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 45

و يحتجّوا عليهم بالتبليغ، و يثيروا لهم دفائن العقول».

«از ميان فرزندان او پيامبرانى برگزيد و پيمان وحى را از آنان گرفت، و از آنها خواست كه امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانى كه اكثر مردم پيمان خدا را ناديده گرفته بودند و حق او را نمى‌شناختند، و همتايان و شريكانى براى او قرار داده بودند، و شياطين آنها را از معرفت خدا بازداشته، و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند. پيامبرانش را در ميان آنها مبعوث ساخت، و پى‌درپى رسولان خود را به سوى آنان فرستاد «تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند و نعمت‌هاى فراموش شده را به ياد آنها آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت براى آنها تمام كنند، گنج‌هاى پنهان عقلها را آشكار سازند».

امير مؤمنان پيامبران را پيش از آن‌كه معلمان بشر معرفى كند، آنها را يادآوران فطرت، و تذكردهندگان نعمت‌هاى فراموش شده مى‌داند، زيرا آنان كمالات نهادينه‌ى انسان را به فعليت رسانيده، و گنج‌هاى پنهان خردها را آشكار مى‌سازند.

يعنى در سايه مبارزه با طاغوت‌ها و رفع موانع، شرايط را براى بروز كمالات فطرى، و ارزش‌هاى نهادى فراهم مى‌سازند، و در


صفحه 46

نتيجه انسان، به نهاد خود بازگشت نموده و آنچه دست آفرينش به قلم تكوين در لوح وجود او نوشته است، خود را نشان مى‌دهد.

بنابراين مسأله‌ى آزادى ملت‌ها در فراهم شدن شرايط تكامل خلاصه مى‌شود تا هر فرد به كمال واقعى خود برسد و مسلّما نظامات استبدادى با چنين ايده‌اى در تضادند، حاكم مستبد جز سلطه و تحميل تمايلات خود، چيز ديگرى نمى‌طلبد و چه‌بسا شكوفايى استعدادها و كمال جامعه را براى خود خطر مى‌انديشد.

شكوفايى استعدادها در گرو امور ياد شده است كه با استبداد سازگار نيست:

1. خلّاقيت و آفرينش‌گرى روزافزون.

2. وظيفه‌شناسى و تعهد بر انجام عملى كه بر عهده گرفته شده است.

3. روحيه‌ى تعاون و مشاركتى كه برادروار براى به منزل رساندن بار، همكارى كنند.

اين شرايط و نظاير آنها در نظامات استبدادى پديد نمى‌آيند، تنبلى و سرخوردگى جاى خلّاقيت، عصيان‌گرى جاى وظيفه شناسى، كارشكنى جاى تعاون را مى‌گيرد، دراين‌صورت ملّت‌ها چگونه مى‌توانند به كمال واقعى برسند؟

اين بيان نتيجه مى‌دهد: در تطبيق آزادى بر زندگى، نخست‌


صفحه 47

بايد ريشه‌هاى گنديده استبداد را سوزاند آنگاه در سايه‌ى رهبرى دلسوزانه به فراهم ساختن رشد استعدادها پرداخت، تا جامعه راه كمال را در پيش گيرد.

يك‌چنين تعريف از آزادى با سه نوع جهان‌بينى كه يادآور شديم تا حدّى سازگار است؛ يعنى جهان‌بينى الهى و مادى و «اگزيستانسياليسم» نمى‌تواند با آزادى به اين معنى مخالف باشد.


صفحه 48

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 49

فصل سوم: آزادى و دين‌سالارى‌

در بررسى پيشين يادآور شديم: دستيابى به يك تعريف جامع در باب آزادى كه با تمام جهان‌بينى‌هاى گوناگون سازگار باشد امرى مشكل و دشوار است. زيرا ديدگاه‌هاى مختلف درباره انسان، مانع از آن است كه به تعريف يكسانى در مورد آزادى، دست يابيم، ولى درعين‌حال مى‌توان آزادى را به گونه‌اى تعريف نمود كه با همه ديدگاه‌ها به نوعى سازگار باشد.

در فصل گذشته، آزادى را چنين تعريف كرديم: مساعد بودن شرايط براى شكوفايى استعدادها و رفع هر نوع مانع در راه پيشرفت فرد و جامعه.

اكنون تعريف‌هاى ديگر را مطرح مى‌كنيم:

1. نفى سلطه بيرونى.

اين تعريف، مشهورترين تعريف آزادى است كه مورد پذيرش مى‌باشد.


صفحه 50

2. نبودن مانع خارجى كه از جنبش جلوگيرى مى‌كند.[1]3. هر انسانى بتواند مصلحت خويش را به شيوه مورد نظر خود دنبال كند مشروط بر اين‌كه به مصالح ديگران آسيبى نرساند.[2]4. فقدان موانع در راه تحقق آرزوهاى انسان.[3]كثر اين تعريف‌ها كه در مورد آزادى انجام گرفته است، از حدّ يك تعريف لغوى و به اصطلاح تعريف لفظى تجاوز نمى‌كند.

مثلا تعريف نخست، كه معروف‌ترين براى آزادى است، بيشتر جنبه تعريف لغوى دارد و از دو نظر نارسا است:

1. نفى سلطه خارجى كاملا جنبه سلبى دارد، و بايد جنبه ايجابى آزادى نيز در كنار آن گفته شود، فرض كنيد در جامعه‌اى زندگى مى‌كنيم كه سلطه خارجى در آن وجود ندارد و بر فرض وجود، نمى‌تواند در خواسته‌هاى ما اثر بگذارد، بالأخره بايد تحت عاملى زيست كنيم و از آن الهام بگيريم، و در غير اين صورت از زندگى فردى و اجتماعى بازمانده و در نيمه راه متوقف مى‌شويم.

چيزى‌كه مى‌تواند، جنبه ايجابى آن را بيان كند و اين است كه بگويم: «پس از نفى سلطه و جبر، به مقتضاى طبيعت خود عمل‌

[1]. هابر- لويتان به نقل از آزادى و تربيت، ص 9.

[2]. جان استوارت ميل، درباره آزادى.

[3]. آنيرابرلين چهار مقاله در باب آزادى، ص 46.


صفحه 51

كنيم».

2. كاستى ديگرى در اين تعريف است كه بايد «عمل به مقتضاى طبيعت» از نظر حدّ، ارزيابى شود و براى آن حد و مرزى تعيين گردد، حدى كه در تعريف چهارم به آن اشاره شده است، يعنى مشروط براين‌كه به مصالح ديگران آسيبى نرساند.

تعريف دوم، درحالى‌كه به جنبه‌هاى سلبى (نبودن مانع خارجى) و ايجابى (از جنبش جلوگيرى نكند) اشاره مى‌كند، ولى دايره آزادى را به نهضت‌ها و جنبش‌هاى اجتماعى و سياسى اختصاص داده و از تبيين آزادى فردى چشم پوشيده است.

تعريف سوم هرچند جامع‌تر از دو تعريف نخست است، ولى از نظر ديگر كاستى دارد، زيرا ضرر نزدن به مصالح ديگران كافى در آزادى مطلوب نيست زيرا افزون بر آن، بايد بر سعادت فردى خويش ضرر نزند.

مثلا تحريم مواد مخدر در تمام جامعه‌هاى الهى و الحادى از اين قيد سرچشمه مى‌گيرد، كه اين نوع آزادى بر مصالح فرد ضرر وارد مى‌سازد.

تعريف چهارم به نوعى به تعريف نخست بازگشت مى‌كند.

ازآنجاكه تعريف نخست، معروف‌ترين تعريف، براى آزادى است، شايسته است پيرامون آن، بحث بيشترى صورت گيرد.


صفحه 52

تحليل تعريف مشهور آزادى‌

1. آزادى: رهايى از جبر غير و عمل به اقتضاى ماهيت و طبيعت خويش.

اين تعريف مركب از دو جزء است:

1. جزء سلبى.

2. جزء ايجابى.

جزء نخست ناظر به رفع موانع است كه نمى‌گذارد انسان به اقتضاى طبيعت خود عمل كند، و در حقيقت جلوى مقتضى را مى‌گيرد، و مانع از تأثير آن مى‌شود، غالبا اين «غير» همان حاكمان مستبد و فرمانروايان خودخواه هستند كه اراده خود را بر انسان تحميل كرده و انسان را از عمل به خواسته‌هاى طبيعى خود باز مى‌دارند.

در گذشته غالبا جبر غير به صورت حاكمان مستبد ترسيم مى‌شد امّا پس از پيوستگى جوامع و گسترش صنعت، عوامل «جبر آفرين» ديگرى نيز پديد آمدند، كه اختيار را از كف انسان‌ها مى‌ربايند و چه بسا انسان فكر مى‌كند كه آزادانه عمل مى‌كند امّا غافل از آن‌كه عواملى بى‌اختيار مانند رسانه‌ها و تبليغات گمراه‌كننده، فكر و انديشه سپس گزينش را در مغز او پديد مى‌آورند.

در انتخابات غرب كاملا اين مسأله مشهود است، سرمايه‌داران بزرگ براى انتخاب شدن نمايندگان مورد نظر خود، از ابزارهاى‌