كل صادر مىگردد كه هم انسان و طبيعت را آفريد، و هم از راز برخورد هر دو آگاه است. از نظر خرد، از كدام يك بايد پيروى كرد، بينشهاى محدود، يا بينش مطلق و عميق؟
كانت در باب آزادى و اختيار انسان به قدرى پيش رفته است كه تمام قوانين را مىخواهد از مجراى آزادى و اختيار انسان معتبر بداند.
او همچنين هر قانونى را كه نتواند با اين معيار سازگار باشد غير اخلاقى مىداند.
بر اساس اين اصل، او قوانين الهى را كه از مجراى خودمختارى انسان عبور نكرده فاقد ارزش مىداند و آنها را تحت اصول دگرآيينى مىگنجاند.
دراينجا مىپرسيم: روى سخن ايشان جامعههاى دينى است يا الحادى؟ در بخش نخست تمام قوانين الهى- به حكم- پذيرايى دين- از مجراى «خودمختارى» مىگذرد، زيرا جامعهى دينى با كمال اختيار، آيين الهى را پذيرا مىباشد، قوانين الهى براى او از جانش شيرينتر و گرانبهاتر است، امّا در جامعههاى الحادى فرد معتقد به خدا نيست تا قانون را از كليسا و مسجد بگيرد و آن را برخلاف آزادى بينگارد.
برتراند راسل فيلسوف معاصر از «كانت» پا فراتر نهاده و دربارهى متديّنان كه به قوانين الهى عمل مىكنند چنين مىگويد: دين مانع
مىشود كه فرزندان ما از آموزش عقلانى برخوردار باشند. دين مانع مىشود كه ما علل اصلى جنگ را از ميان برداريم و ...
اشتباه «راسل» در اينجا است كه دين واقعى را با دين كليسا يكى گرفته و لذا مىگويد «دين مانع مىشود كه فرزندان از آموزش عقلانى برخوردار باشند»، و اگر نزد عالمان واقعى دين، زانوى آموزش خم مىكرد، اينگونه سخن نمىگفت.
در آيين كليسا، اصول مسيحيت جنبهى رمزى دارند و دور از عقلانيّت مىباشند، مانند «يكى بودن خدا در عين سه تا بودن»، «يا مرگ فديهوار عيسى مسيح»، «گناه موروثى انسان» و مانند آنها.
مسلّما چنين آيينى مانع از آن مىشود كه فرزندان ما از آموزش عقلانى برخوردار باشند، ولى آيينى كه اصول تعاليم آن بر برهان و دليل استوار است و پيوسته به مخالفان مىگويدهاتوا برهانكم إن كنتم صادقين[1]روح عقلانيت را در انسان پرورش داده، و از خرافات به دور مىسازد.
در منشور جاودان اسلام، مادّهى «علم» صدها بار تكرار شده، و مردم را به تعقّل و تدبّر در آيات الهى دعوت مىكند و تفكر در كاخ آفرينش، را از ويژگىهاى بندگان خردمند مىداند و چنين مىفرمايد:
و يتفكّرون فى خلق السّموات و الأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلا[2]،
[1]. بقره/ 111.
[2]. آل عمران/ 191.
صاحبان خرد در آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند، سپس مىگويند: بارالها! اين جهان را باطل و بىهدف نيافريدهاى.
اكنون به تحليل و نقد پرسشها و يا مغالطهها و دستاويزهاى كسانى كه خواهان آزادى فراتر از مرزهاى الهى و عقلانى هستند مىپردازيم:
1. دستاويزى به نام آزادى خوارج در حكومت امام
طرفداران مماشات و تساهل و به اصطلاح آزادى فزون از حد، مماشات امام را با خوارج دستاويز قرار داده، مىگويند. تمام احزاب و گروهها با انديشههاى متضاد و مخالف خود، بايد آزاد باشند تا آنجا كه دست به شمشير نزنند، و برضدّ نظام، مسلّح نگردند، همچنان كه امام على عليه السّلام با مخالفان خود چنين رفتار كرد.
روزى امام عليه السّلام بر كرسى خطابه قرار داشت و مردم را پند مىداد.
ناگهان يك نفر از خوارج از گوشهى مسجد فرياد زد: «لا حكم إلا للّه». وقتى شعار او تمام شد فرد ديگرى برخاست و همان شعار را تكرار كرد و بعد گروهى برخاستند و همان شعار را سر دادند.
امام عليه السّلام در پاسخ به آنان فرمود: سخنى است به حق، امّا از آن معنى نادرستى اراده مىشود باطلى را دنبال مىكنند. سپس فرمود:«أما إنّ لكم عندنا ثلاثا ما أصبحتمونا»يعنى: تاوقتىكه با ما
هستيد از سه حق برخورداريد (و جسارتها و بىادبىهاى شما مانع از آن نيست كه شما را از اين حقوق محروم سازيم).
1.«لا نمنعكم مساجد اللّه أن تذكروا فيها اسمه»:از ورود شما به مساجد خدا جلوگيرى نمىكنيم تا در آنجا نماز بگزاريد.
2.«لا نمنعكم من الفىء ما دامت أيديكم مع أيدينا»:شما را از بيت المال محروم نمىكنيم مادامى كه در مصاحبت ما هستيد (و به دشمن نپيوستهايد).
3.«لا نقاتلكم حتّى تبدؤونا»:تا آغاز به جنگ نكردهايد با شما نبرد نمىكنيم.[1]ولى اين دستاويز مغالطهاى بيش نيست زيرا معارضان امام، در اصول، با وى مخالفت نبوده و آزاد گذاردن آنان لطمه به توحيد و نبوت، و يا اصول اجتماعى و اخلاقى اسلام وارد نمىساخت، آنان با حكومت امام مخالف بودند دراينصورت بايد آزاد باشند، مگر اين كه با اصل مورد نظر، به مخالفت عملى برخيزد.
درحالىكه مخالفان نظام اسلامى با برافراشتن پرچم الحاد، به جنگ اصول رفته و مىخواهند شعلههاى توحيد و وحى، را خاموش ساخته و نظام غربى را جايگزين نظام اسلامى سازند، آيا اگر امام زنده بود، به چنين گروه يا گروههايى آزادى مىداد!.
[1]. تاريخ طبرى: ج 4، ص 53.
2. انسان گل سرسبد خلقت
انسان گل سرسبد خلقت و معجزهى آفرينش است و خدا به او برترى بخشيده است، چنانكه مىفرمايد:
و لقد كرّمنا بنى آدم حملناهم فى البرّ و البحر و رزقناهم من الطّيّبات و فضّلناهم على كثير ممّن خلقنا تفصيلا.[1]«ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنها را در خشكى و دريا و بر مركبهاى راهوار حمل كرديم و از انواع روزىهاى پاكيزه به آنان روزى داديم و آنها را بر بسيارى از موجودات برترى بخشيديم».
اكنون كه انسان گل سرسبد باغستان آفرينش است، بايد در كمال حريت و آزادى، زندگى كند، و محدوديت با كرامت او سازگار نيست.
اين نيز مغالطهاى بيش نيست، خدايى كه به او كرامت بخشيده؛ راه و رسم زندگى را نيز به او آموخته و راه سعادت را از طريق پيامبران ارايه نموده است. و هشدار داده است كه از شاهراه سعادت كه عمل به تعاليم اسلام است، منحرف نگردد.
خدايى كه به انسان كرامت بخشيده، در پيام ديگر خود، برخى
[1]. اسراء/ 70.
از نعمتهاى خود را كه به او ارزانى داشته است، يادآور مىشود، و مىفرمايد:
و اللّه أخرجكم من بطون أمّهاتكم لا تعلمون شيئا و جعل لكم السّمع و الأبصار و الأفئدة لعلّكم تشكرون.[1]«خدا شما را از شكمهاى مادرانتان بيرون آورده در حالى كه چيزى نمىدانستيد، و براى شما گوشها و چشمها و دلها قرار داد، تا سپاسگزار باشيد».
هدف از آفرينش اين نعمتهاى بزرگ كه مايهى كرامت انسان است، اين است كه آنها را در جايگاه مناسب خود مصرف كند، و شكر نعمت از نظر بزرگان جز اينكه از مواهب الهى در تأمين سعادت خود بهره بگيرد چيز ديگرى نيست. مثلا خداوند چشم داده كه به جهان آفرينش بنگرد، و گوش داده كه سخنان خوب و زيبا را بشنود، دل داده است كه دربارهى آنچه كه مىبيند و يا مىشنود، بينديشد.
بنابراين، كرامت انسان در اين نيست كه هرچه خواست انجام دهد، و نعمتهاى الهى را در هر موردى مصرف كند، بلكه بايد آنها را در مسير تأمين سعادت به كار ببرد.
[1]. نحل/ 78.
حفظ كتب ضلال
در كتابهاى فقهى موضوعى به نام «كتب ضلال» مطرح شده و فقيهان اسلام مىگويند، حفظ و نگهدارى چنين كتابهايى ممنوع است.
اكنون اين سؤال مطرح مىشود كه آيا اين تحريم با آزادى انديشه و بيان چگونه سازگار است؟
در تحليل اين پرسش، نخست بايد مقصود از «كتب ضلال» را بيان كرد، سپس به بيان علّت اين ممنوعيت پرداخت. در تفسير كتب ضلال سه احتمال وجود دارد:
1. مقصود از «ضلال» انديشههاى باطل و بىپايه است هرچند به عقيده و شريعت ارتباطى نداشته باشد.
مسلّما حفظ يا نشر اين نوع كتابها حرام نيست، فرض كنيد فرضيهى بطلميوس امروز به صورت يك انديشهى باطل و بىاساس درآمده است؛ ولى نه نشر آن حرام است و نه حفظ آن، بلكه بايد در تبيين سير افكار بشر در تشريح جهان، به اين نوع كتابها مراجعه كرد و سير دانش بشرى را تبيين نمود.
گذشته از اين، بايد اين نوع آثار را به عنوان تكريم از مؤلّفان حفظ كرد و به نسل حاضر تفهيم كرد كه اين انديشههاى غلط وسيلهى رسيدن به دانشهاى كنونى بوده و اگر چنين روزگارى بر بشر
نمىگذشت هرگز از نردبان علم بالا نمىرفت.
2. مقصود از كتب ضلال كتابهايى است كه در عين حق بودن محتوا، مايه گمراهى گروهى مىگردد، مانند كتابهاى عرفا كه از نظر محتوا نزد اهل معرفت مفهوم صحيحى دارد امّا اگر در دست افراد ناوارد قرار گيرد مايهى گمراهى آنها مىشود.
شيخ محمود شبسترى در گلشن راز مىگويد:
روا باشد أنا الحقّ از درختى
چرا نبود روا از نيكبختى
ظاهر اين شعر جز حلول خدا در بدن عارف چيز ديگرى نيست ولى هيچ انديشمندى چنين انديشه را در سر نمىپروراند تا چه رسد به عارفان الهى كه در درجه والايى از معرفت قرار دارند، امّا افراد ناآگاه از مطالعه اين كتابها جز حلول و امثال آن چيزى دستگيرشان نمىشود.
جلوگيرى از نشر اين كتابها امكانپذير نيست ولى بايد در اختيار ناآگاهان و لغزندگان قرار نگيرد.
3. كتابهايى كه اصولا براى گمراه كردن مسلمانان نوشته شده و نويسنده از طريق اغوا و تحريف حقايق مىخواهد سيماى تابناك اسلام را كريه نشان دهد يا در پوشش اسلام مكتبهاى باطل را ترويج كند، مسلّما نشر اين كتابها براى باورهاى اسلامى مضر بوده و افراد را به گمراهى مىكشد.