بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 76

حفظ كتب ضلال‌

در كتاب‌هاى فقهى موضوعى به نام «كتب ضلال» مطرح شده و فقيهان اسلام مى‌گويند، حفظ و نگهدارى چنين كتاب‌هايى ممنوع است.

اكنون اين سؤال مطرح مى‌شود كه آيا اين تحريم با آزادى انديشه و بيان چگونه سازگار است؟

در تحليل اين پرسش، نخست بايد مقصود از «كتب ضلال» را بيان كرد، سپس به بيان علّت اين ممنوعيت پرداخت. در تفسير كتب ضلال سه احتمال وجود دارد:

1. مقصود از «ضلال» انديشه‌هاى باطل و بى‌پايه است هرچند به عقيده و شريعت ارتباطى نداشته باشد.

مسلّما حفظ يا نشر اين نوع كتاب‌ها حرام نيست، فرض كنيد فرضيه‌ى بطلميوس امروز به صورت يك انديشه‌ى باطل و بى‌اساس درآمده است؛ ولى نه نشر آن حرام است و نه حفظ آن، بلكه بايد در تبيين سير افكار بشر در تشريح جهان، به اين نوع كتاب‌ها مراجعه كرد و سير دانش بشرى را تبيين نمود.

گذشته از اين، بايد اين نوع آثار را به عنوان تكريم از مؤلّفان حفظ كرد و به نسل حاضر تفهيم كرد كه اين انديشه‌هاى غلط وسيله‌ى رسيدن به دانش‌هاى كنونى بوده و اگر چنين روزگارى بر بشر


صفحه 77

نمى‌گذشت هرگز از نردبان علم بالا نمى‌رفت.

2. مقصود از كتب ضلال كتاب‌هايى است كه در عين حق بودن محتوا، مايه گمراهى گروهى مى‌گردد، مانند كتاب‌هاى عرفا كه از نظر محتوا نزد اهل معرفت مفهوم صحيحى دارد امّا اگر در دست افراد ناوارد قرار گيرد مايه‌ى گمراهى آنها مى‌شود.

شيخ محمود شبسترى در گلشن راز مى‌گويد:

روا باشد أنا الحقّ از درختى‌

چرا نبود روا از نيك‌بختى‌

ظاهر اين شعر جز حلول خدا در بدن عارف چيز ديگرى نيست ولى هيچ انديشمندى چنين انديشه را در سر نمى‌پروراند تا چه رسد به عارفان الهى كه در درجه والايى از معرفت قرار دارند، امّا افراد ناآگاه از مطالعه اين كتاب‌ها جز حلول و امثال آن چيزى دستگيرشان نمى‌شود.

جلوگيرى از نشر اين كتاب‌ها امكان‌پذير نيست ولى بايد در اختيار ناآگاهان و لغزندگان قرار نگيرد.

3. كتاب‌هايى كه اصولا براى گمراه كردن مسلمانان نوشته شده و نويسنده از طريق اغوا و تحريف حقايق مى‌خواهد سيماى تابناك اسلام را كريه نشان دهد يا در پوشش اسلام مكتب‌هاى باطل را ترويج كند، مسلّما نشر اين كتاب‌ها براى باورهاى اسلامى مضر بوده و افراد را به گمراهى مى‌كشد.


صفحه 78

حكم اين نوع كتاب‌ها، حكم داروهاى سمّى است كه در تمام داروخانه‌ها در قفسه معيّنى با علامت خاص، قرار مى‌گيرند.

درست است انديشه و بيان بايد آزاد باشد البته مشروط بر اين‌كه نويسنده لااقل هدف صحيحى را تعقيب كند نه اين‌كه در استخدام حزب‌هاى باطل درآمده و براى پياده كردن افكار آنان به خدعه و حيله دست بزند.

همه‌ى كتاب‌هايى كه از طرف گروهك‌ها و بالأخص ماركسيست‌ها درباره‌ى اسلام نوشته شده جز بدبين كردن و ياسوزاندن باورها هيچ هدفى را تعقيب نمى‌كنند.

اصولا اسلام براى اصول خود ارزش والايى قايل است.

هرگاه نشر كتاب‌هاى ضلال با اين اصول در تضاد باشد مفاد آن اين است كه اسلام به مخالف اجازه دهد كه آن را از بين ببرد و در هيچ نقطه‌ى جهان چنين آزادى نه مترقّب و نه ميسور و نه ممكن است.

امروز مسايلى از قبيل تعدّد قرائت‌ها يا تجربه‌ى دينى يا پلوراليسم و امثال آنها به گونه‌اى كه مطرح مى‌شود جز تزلزل ايمان و نابودى باورها نتيجه‌اى ندارد، چگونه يك ليبراليست از اسلام انتظار دارد كه به او تا اين حد آزادى دهد كه منتهى به فناى او گردد.

آيا يك ليبراليست اين آزادى را به ديگرى مى‌دهد كه او را نابود سازد؟! امروز اصول ليبراليسم در جهان از قداست خاصى برخوردار


صفحه 79

است كه كسى امكان مبارزه با آن را ندارد.

ايمان و اخلاق جامعه در نظام اسلامى از ارزش بالاى برخوردار است، آزادى انديشه و قلم نيز احترام خاصى دارد امّا بايد آزادى انديشه و بيان در مسير سعادت بشر قرار گيرد.

در پايان نكته‌اى را متذكّر مى‌شويم:

پس از پيدايش اينترنت سخن درباره‌ى نشر كتب ضلال يا حفظ آن ديگر مطرح نيست، امروز جهان به صورت دهكده‌ى واحدى درآمده و همه‌ى افكار اعم از صحيح و باطل مى‌تواند بدون مانع و مزاحم در اختيار همگان قرار گيرد، البته با اين تفاوت كه اين پديده فعلا در اختيار همگان نيست ولى در آينده‌ى نزديك فراگير مى‌شود و اين انديشه فعلا نبايد دستاويزى براى نشر كتب ضلال قرار گيرد.

پديده بردگى در اسلام‌

از مسايلى كه با آزادى به نحوى در تضاد است پديده‌ى بردگى است كه اسلام آن را به گونه‌اى به رسميت شناخته است.

پيش از آن‌كه ما به ماهيّت بردگى در اسلام بپردازيم قبلا ديدگاه اسلام را درباره‌ى نوع بشر بيان مى‌كنيم.

در اسلام همه انسان‌ها بايد بنده‌ى خدا باشند نه بنده‌ى بشر، جز پرستش حق، چيز ديگرى را نپرستند و قرآن اهل كتاب را به اين اصل‌


صفحه 80

مشترك دعوت مى‌كند و مى‌فرمايد:

قل تعالوا إلى كلمة سواء بيننا و بينكم ألّا نعبد إلّا اللّه.[1]«بگو اى پيروان انجيل و تورات بياييد همگى بر محور پرچم توحيد گرد آييم و آن اين‌كه جز خدا را نپرستيم و بنده‌ى او باشيم».

اصولا هدف از بعثت پيامبران و بالأخص پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و اله جز اين نيست كه انسان‌ها را از بندگى مردم به بندگى خدا سوق دهد، امير مؤمنان عليه السّلام درباره‌ى انگيزه بعثت اين جمله را دارد:

«بعث اللّه محمدا ليخرج عباده من عبادة عباده إلى عبادته، و من طاعة عباده إلى طاعته، و من ولاية عباده إلى ولايته».[2]خدا پيامبران را برانگيخت تا بندگان را از پرستش بندگان، به پرستش خويش، و از اطاعت بندگان به طاعت خويشتن، و از ولايت بندگان به ولايت خويش، سوق دهد.

تمام انسان‌ها از نظر اسلام حر و آزاد آفريده شده‌اند

امام على عليه السّلام در يكى از سخنان خود مى‌گويد:

[1]. آل عمران/ 64.

[2]. كافى، ج 8، ص 386؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 367.


صفحه 81

«لا تكن عبد غيرك و قد جعلك اللّه حرّا».[1]«بنده‌ى كسى مباش درحالى‌كه خدا تو را آزاد آفريده است».

باز امام على عليه السّلام مى‌فرمايد:

أيّها الناس أنّ آدم لم يلد سيّدا و لا أمة و انّ الناس كلّهم أحرار و لكن اللّه خول بعضكم بعضا.[2]«هان مردم! بدانيد آدم و حوا دو نوع فرزند به بار نياورده‌اند گروهى حرّ و آزاد، و گروهى ديگر عبد و برده باشند بلكه همگان آزاد چشم به دنيا گشودند ولى در زندگى برخى بر برخى برترى داده است (كه از يكديگر به صورت متقابل بهره بگيرند)».

اين ديدگاه اسلام درباره‌ى بشر است. بنابراين، تصور اين‌كه اسلام بردگى را تجويز كرده افترايى بيش نيست، بردگى در صدر اسلام و قبل و بعد آن جز تسلّط اقويا بر ضعفا و زورمندان بر ناتوانان چيزى ديگر نبود و تا چندى قبل در غرب و زادگاه دموكراسى (امريكا) كاملا رايج بود، و سياهان امريكايى امروز فرزندان بردگانى هستند كه نياكان آنها را به زور از افريقا به امريكا آورده‌اند تا در كشتزارها و كارگاه‌ها از

[1]. نهج البلاغه، نامه 31.

[2]. روضه كافى، ص 69.


صفحه 82

وجود آنها بهره گيرند، مسلّما چنين بردگى با ماهيّت اسلام كه منادى آزادگى است، سازگار نيست.

اگر اسلام به نوعى از بردگى به صورت يك پديده‌ى اضطرارى صحّه نهاده است اين است كه در نبردهاى آزادى‌بخش، گروهى از سربازان دشمن اسير مى‌شوند، دراين‌صورت اسلام چند راه در پيش پاى خود دارد:

1. همه اسيران را سربه‌نيست كند، و اين با كرامت بشر و علو انديشه اسلامى سازگار نيست.

2. همگان را زندانى يا روانه اردوگاه‌هاى كار اجبارى كند.

مسلّما زندانى كردن گروه بى‌شمار علاوه به هزينه‌ى سنگين بر دولت اسلامى، مايه‌ى فساد اخلاق و مشكلات ديگر مى‌شود.

3. آنان را رها كند تا به كشورهاى خود بازگردند، در اين مورد بيم آن هست بار ديگر دست به حمله جديد بزنند.

4. آنان را در ميان مسلمانان رها سازد بدون اين‌كه خانه و كاشانه‌اى براى آنها ترتيب دهد مسلّما اين‌روش نيز خطرناك بوده و جان آنها را تهديد مى‌كند.

5. آخرين چاره اين است كه آنها را به عنوان نيروى كار در ميان مسلمانان تقسيم نموده كه به انگيزه‌ى بهره‌گيرى از كار آنها، از آنها حفاظت كنند و از زندگى مناسب بهره‌مند شوند، و در نهايت به عنوان‌


صفحه 83

عضو خانواده با روح اسلام و آداب آن آشنا گردد.

آنگاه به همين اكتفا نكرده و با طرق گوناگون اسباب آزادى تدريجى آنها را فراهم ساخته است.

برنامه‌هاى اصلاحى اسلام درباره‌ى بردگان‌

برنامه‌ى اصلاحى اسلام در مورد بردگان اين است كه سرانجام، گرد بندگى را از چهره‌ى آنان پاك سازد كه ما به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم:

1. در درجه‌ى نخست محور فضيلت را تقوا معرّفى مى‌كند و مولا و برده در اين محور يكسان مى‌باشند: چنان‌چه مى‌فرمايد:إنّ أكرمكم عند اللّه أتقاكم.[1]2. به مسلمانان دستور مى‌دهد با زيردستان كاملا مدارا كنند و از آنچه كه مى‌خورند به آنها نيز بدهند و از آنچه مى‌پوشند به آنها نيز بپوشانند.[2]3. برنامه وسيعى براى آزاد شدن آنان فراهم كرده تا آنجا كه، گاهى آنان بدون تمايل و خواست مولا آزاد مى‌شوند. اينك ما به اين قسمت اشاره مى‌كنيم:

[1]. حجرات/ 14.

[2]. بحار الأنوار: 15/ 41.