«لا تكن عبد غيرك و قد جعلك اللّه حرّا».[1]«بندهى كسى مباش درحالىكه خدا تو را آزاد آفريده است».
باز امام على عليه السّلام مىفرمايد:
أيّها الناس أنّ آدم لم يلد سيّدا و لا أمة و انّ الناس كلّهم أحرار و لكن اللّه خول بعضكم بعضا.[2]«هان مردم! بدانيد آدم و حوا دو نوع فرزند به بار نياوردهاند گروهى حرّ و آزاد، و گروهى ديگر عبد و برده باشند بلكه همگان آزاد چشم به دنيا گشودند ولى در زندگى برخى بر برخى برترى داده است (كه از يكديگر به صورت متقابل بهره بگيرند)».
اين ديدگاه اسلام دربارهى بشر است. بنابراين، تصور اينكه اسلام بردگى را تجويز كرده افترايى بيش نيست، بردگى در صدر اسلام و قبل و بعد آن جز تسلّط اقويا بر ضعفا و زورمندان بر ناتوانان چيزى ديگر نبود و تا چندى قبل در غرب و زادگاه دموكراسى (امريكا) كاملا رايج بود، و سياهان امريكايى امروز فرزندان بردگانى هستند كه نياكان آنها را به زور از افريقا به امريكا آوردهاند تا در كشتزارها و كارگاهها از
[1]. نهج البلاغه، نامه 31.
[2]. روضه كافى، ص 69.
وجود آنها بهره گيرند، مسلّما چنين بردگى با ماهيّت اسلام كه منادى آزادگى است، سازگار نيست.
اگر اسلام به نوعى از بردگى به صورت يك پديدهى اضطرارى صحّه نهاده است اين است كه در نبردهاى آزادىبخش، گروهى از سربازان دشمن اسير مىشوند، دراينصورت اسلام چند راه در پيش پاى خود دارد:
1. همه اسيران را سربهنيست كند، و اين با كرامت بشر و علو انديشه اسلامى سازگار نيست.
2. همگان را زندانى يا روانه اردوگاههاى كار اجبارى كند.
مسلّما زندانى كردن گروه بىشمار علاوه به هزينهى سنگين بر دولت اسلامى، مايهى فساد اخلاق و مشكلات ديگر مىشود.
3. آنان را رها كند تا به كشورهاى خود بازگردند، در اين مورد بيم آن هست بار ديگر دست به حمله جديد بزنند.
4. آنان را در ميان مسلمانان رها سازد بدون اينكه خانه و كاشانهاى براى آنها ترتيب دهد مسلّما اينروش نيز خطرناك بوده و جان آنها را تهديد مىكند.
5. آخرين چاره اين است كه آنها را به عنوان نيروى كار در ميان مسلمانان تقسيم نموده كه به انگيزهى بهرهگيرى از كار آنها، از آنها حفاظت كنند و از زندگى مناسب بهرهمند شوند، و در نهايت به عنوان
عضو خانواده با روح اسلام و آداب آن آشنا گردد.
آنگاه به همين اكتفا نكرده و با طرق گوناگون اسباب آزادى تدريجى آنها را فراهم ساخته است.
برنامههاى اصلاحى اسلام دربارهى بردگان
برنامهى اصلاحى اسلام در مورد بردگان اين است كه سرانجام، گرد بندگى را از چهرهى آنان پاك سازد كه ما به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1. در درجهى نخست محور فضيلت را تقوا معرّفى مىكند و مولا و برده در اين محور يكسان مىباشند: چنانچه مىفرمايد:إنّ أكرمكم عند اللّه أتقاكم.[1]2. به مسلمانان دستور مىدهد با زيردستان كاملا مدارا كنند و از آنچه كه مىخورند به آنها نيز بدهند و از آنچه مىپوشند به آنها نيز بپوشانند.[2]3. برنامه وسيعى براى آزاد شدن آنان فراهم كرده تا آنجا كه، گاهى آنان بدون تمايل و خواست مولا آزاد مىشوند. اينك ما به اين قسمت اشاره مىكنيم:
[1]. حجرات/ 14.
[2]. بحار الأنوار: 15/ 41.
1. اگر كسى قسمتى از بندهى خود را آزاد كند به بقيه نيز سرايت كرده تمام او آزاد مىشود.
2. اگر مردى پدر يا مادر يا اجداد يا فرزندان يا عمو و عمه يا دايى و خاله يا برادر و خواهر يا برادرزاده و خواهرزاده خود را مالك شود، خواه از طريق ميراث خواه از طريق خريد، خودبهخود آزاد مىشوند.
3. هرگاه بنده، نابينا يا زمينگير شود، خودبهخود آزاد مىگردد دراينصورت نيازهاى او بايد از بيت المال تأمين شود.
4. هرگاه بنده قبل از آقاى خود اسلام بياورد آزاد مىشود.
5. هرگاه مولايى گوش و بينى بندهى خود را قطع كند، خود به خود آزاد مىشود.
6. هرگاه آقايى از كنيز خود صاحب فرزندى شود حق فروش آن را ندارد و بايد پس از مرگ مولى، مادر از ارث فرزند آزاد گردد.
7. در مواردى به مسلمانان دستور داده است كه بندگان را آزاد كنند و آزادسازى آنها را، كفّارهى گناهانى مانند شكستن نذر و خوردن روزه و قتل خطأى قرار داده است.
از اين بيان نتيجه مىگيريم: پديدهى بردگى به صورتى كه در غرب و يا پيش از اسلام بوده، مورد تصويب اسلام نمىباشد. اگر در برخى از مراحل، بردگى را امضا كرده مقصود اسيران جنگى است
كه بهترين راه براى حفظ و نگهدارى و هدايت و آشناسازى آنان آنان به مبانى اسلام اين بوده كه آنها را در ميان خانودههاى مسلمان جاى دهد تا با هم زندگى كنند، و ضمن استفاده از نيروى كار آنها به تدريج و به بهانههاى مختلف آزاد شوند.
در اينجا پاسخ يك پرسش باقى است كه چرا اسلام پس از انتشار و پس از به قدرت رسيدن، بردگى پيشين را يك روزه و به صورت انقلابى لغو نكرد؟
چنين فكرى بسيار خام و ناپخته است و حاكى از عدم تجربه در امور اجتماعى و انقلابى است زيرا با در نظر گرفتن وسعت و رواج كامل بردگى در آن روز و سر و كار غالب مردم با خريد و فروش بندهها، و اين كه سرمايهى عدّهاى را همين بردهها تشكيل مىداد، تحقق عملى آن امكانپذير نبود.
راستى عجيب است موقعى كه مىخواستند بردگى را در آمريكا الغا كنند، يك جنگ خونين چهار سالهاى رخ داد و عدّهى زيادى به خاك و خون كشيده شدند، بااينحال چطور مىتوان باور كرد كه الغاى دفعى قانون بردگى هنگام ظهور اسلام، در آن دنياى تاريك و آشفته قابل عمل باشد و عكس العملهاى سختى به دنبال نداشته باشد؟!
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل پنجم: آزادى بيان و عقيده
امروز مهمترين مسألهاى كه انديشهى نسل جوان و تحصيلكرده را به خود معطوف ساخته، مسألهى آزادى عقيده و بيان است. كرامت انسان را در اين مىدانند كه انسان در گزينش هر نوع عقيده، و در نشر و گسترش آن، آزاد باشد و هيچ شخص و مقامى نتواند انسان را به خاطر عقيده و انديشهاش نكوهش كند و يا از تبليغ و دعوت به آن، جلوگيرى نمايد.
اين گروه احيانا براى ساكت كردن گروه مخالف به آيهىلا إكراه فى الدّيناستدلال مىكنند، و مىگويند: به حكم محكوميت اكراه در گزينش دين، انسان در انتخاب هر نوع عقيده و نشر آن آزاد مىباشد.
اين نوع داورى دربارهى آزادى عقيده با فرهنگ غربى كاملا
همسو است، زيرا ريشهى آزادى در غرب، خواست و تمايلات انسان است، نه مصالح و سعادت او.
به ديگر سخن: فلسفه و پشتوانهى آزادى در غرب، خواستن و تمنّاى دل انسان است، دراينصورت هر نوع ايجاد مانع در برابر خواستهى دل، نوعى مبارزه با آزادى تلقّى مىگردد. ولى در عين حال، مدافعان اين نوع نگرش بايد بدانند كه پيروى از هر نوع تمنّاى دل در غرب نيز مجاز و مشروع نيست، بلكه تمام حركتها بايد پوشش قانونى داشته باشد و در غير اين صورت نوعى «آنارشيسم» و شورش كور، به شمار مىرود.
در نظر اوّل، آزادى در غرب بسيار گسترده و چشمگير است، و مهاجرت گروههاى مرفّه يا نيمه مرفّه از ايران اسلامى به غرب، به خاطر برخوردارى از آزادى و بهرهگيزى از آن مىباشد ولى اگر دقت كنيم خواهيم ديد كه در آنجا قانونى كه آزادىها را محدود مىسازد، ساخته و پرداختهى تودهى مردم نيست، بلكه محصول تبليغات سرمايهداران بزرگ است كه نبض اقتصاد كشور را در دست دارند، اين گروه كه به نام «كمپانى» و «كارتل» معروفند، با تبليغات خاصى، افكار عمومى را به سوى آنچه كه مىخواهند هدايت مىكنند، و مردم خواسته و ناخواسته، به نخبههايى رأى مىدهند كه مجريان منويات سرمايهداران باشند.