«حق خالقيت» يا «ربوبيت» براى خدا مطرح نيست، و ازاينرو هيچ محدوديتى براى آزادى انسان پديد نمىآورد.
8. آزادى در اسلام در محدودهى حقوق الهى است
در اسلام، هر نوع آزادى در محدودهى حفظ حقوق و تكاليف الهى است، خدا كسى است كه انسان را پديد آورده و چون از سعادت و شقاوت او كاملا آگاه است، او را در پوشش تكاليف- كه ضامن سعادت اوست- قرار داده است.
چقدر زشت و نازيباست، كه در قلمرو آزادى، حقوق الهى در نظر گرفته نگيريم، و در باورها و رفتارها، خود را از رهنمودهاى الهى بىبهره سازيم.
باتوجه به اين تفاوتهاى چهارگانه در گسترهى آزادى در غرب و اسلام، نمىتوان آزادى در عقيده و رفتار، و گفتار را- يك اصل بى قيدوشرط تلقّى كرد. اسلامپذيرى، جدا از پذيرش اين حدود و خصوصيات نيست، اصولا نمىتوان از يك طرف اسلام را پذيرفت، امّا اين قيود را در باورها و رفتارها و گفتارها ناديده گرفت.
خلاصه آنكه چيزى كه امروز مسألهى «آزادى» را پيچيدهتر ساخته، و در مقابل «آزادى مثبت» «آزادى منفى» بيشتر مطرح مىشود، اين است كه مفهوم آزادى همراه با بار مادّى و ضدّ ارزشى آن وارد فرهنگ ما شده و در حوزهى انديشه و رفتار، ارتباط انسان با
خدا، و تكاليف الهى، ناديده گرفته شده، و «خردمحورى»، جاى خود را به «غريزهمحورى»، داده و به جاى اينكه رعايت حقوق خدا و داورى خرد، آزادى را محدود سازد، خواست جامعه و يا فرد در امور فردى، حالت محورى به خود گرفته است.
درجايىكه حكومت «من» بر حكومت قانون خدا، و ارضاى تمنّيات دل، بر حفظ ارزشها غلبه كند، از چنين آزادى جز لجام گسيختگى، نفى ارزشها، و بريدگى از خدا و تكاليف او، انتظار ديگرى نيست.
باتوجه به اين مقدمه و تفاوتهاى واقعى، ميان دو نوع آزادى، سخن خود را دربارهى دو موضوع كه در آغاز مقاله آمده است، متمركز مىسازيم. نخست آزادى بيان، را مطرح كرده، بعدا به آزادى عقيده مىپردازيم.
تعريف آزادى بيان
پيش از تشريح خطوط كلى آزادى بيان، به تعريف اجمالى آن اشاره مىكنيم:
آزادى بيان عبارت است از: ارايهى هر نوع فكر و انديشه، كه به صورتهاى گوناگون عرضه مىگردد مانند: گفتار و سخن، قلم و نگارش، تصوير و فيلم، تئاتر و تعزيه و هر چيزى كه مىتواند
انديشهى انسان را در اذهان مخاطبان مجسّم سازد. البته، ابزار بيان افكار و عقيده، به آنچه كه اشاره شد، منحصر نيست ولى راههاى مهمّ آن همان است كه مطرح گرديد.
بيان انديشهها از موهبتهاى الهى است كه قرآن، از آن ياد مىكند، و مىفرمايد:خلق الإنسان* علّمه البيان[1]: «انسان را آفريد، و به او سخن گفتن آموخت». هرگاه بيان انديشه به صورت گفتگو صورت پذيرد، ابهامهاى ديرينه را از سيماى حقيقت مىزدايد، و چهرهى واقع با درخشندگى خاصى خودنمايى مىكند. اگر بشر، بر تمدّن و تمدّنهايى دست يافته، نتيجهى گفتگوهاى علمى پيراسته از غرضورزى بوده است.
در علوم طبيعى، در تفسير پديدهاى، فرضيهاى مطرح مىگردد، چيزى نمىگذرد، در سايه آزادى بيان، فرضيه ياد شده جاى خود را به فرضيه دومى مىدهد و سرانجام پس از فرضيههاى متوالى، بشر به يك اصل مسلّم و حقيقتى پايدار دست مىيابد، اگر براى بيان فرضيهها فضاى بازى نباشد، دانش بشر، دچار ركود مىشود.
جوانان عزيزى كه آزادى بيان را، يك انديشهى غربى مىانگارند، قرآن و صفحات تاريخ اسلام را ورق بزنند، تا روشن گردد كه مبتكر و پايهگذار آن، مصلحان انسانى، و پيامبران الهى بودهاند.
[1]. الرحمن/ 3- 4.
حوار و گفتگوى قهرمان توحيد، ابراهيم خليل را با نمرود زمان، و مناظرهى موسى كليم را با فرعون و ديگر مناظرات پيامبران را با امتهاى خويش مورد بررسى قرار دهيد تا روشن گردد كه تا آنجا كه هدف، حقيقتيابى است، قلم و بيان، آزاد است.
در اوج درخشندگى آفتاب اسلام، كه همه نقاط متمدّن را تحت پوشش داشت، و اوّلين و آخرين سخن از آن حاكمان اسلام بود مع الوصف بازار مناظره آنچنان داغ و فضاى مناظره آنچنان وسيع و گسترده بود كه پيروان مذاهب گوناگون به نشر عقيدهى خود مىپرداختند تا آنجا كه ابن ميمون يهودى در قرن ششم به دفاع از كلام يهودى برخاسته و كتاب «دلالة الحائرين» را نشر داده است.
مجموع مناظرههاى پيشوايان ما كه در كتاب «احتجاج» طبرسى گرد آمده است حاكى از فضاى باز، براى بيان عقايد بوده است.
در حوزههاى علمى، فنّ مناظره، يكى از علومى است كه در گذشته، مادّهى درسى بوده و هماكنون در «دروس خارج» شاگردان در نقد انديشهى اساتيد آزاد مىباشند و به كلام درس، زيبايى خاصّى مىبخشند.
آزادى بيان و گفتار[1]
هر موقع سخن از آزادى بيان و گفتار به ميان مىآيد، تصور
[1]سبحانى تبريزى، جعفر، آزادى و دين سالارى، 1جلد، موسسه امام صادق (ع) - قم، چاپ: اول، 1384 ه.ش.
مىشود كه لازمهى آزادى بيان اين است كه از هر قيد و شرطى پيراسته باشد، زيرا در غير اين صورت، موضوع (آزادى) منتفى خواهد شد.
اين انديشهى افراط گرايانهى برخى از نويسندگان است كه تصور مىكنند كه هر نوع قيدوشرط، در مورد انواع آزادىها ضدّ آزادى است و در اين مورد مىنويسد: «بحث به طور مطلق، بر سر خواستن و نخواستن است، و ديگر شرط و شروطى وجود ندارد بدين معنى شايد بتوان گفت آزادى از مقوله «همه يا هيچ است» به نظر مىرسد يا آزادى هست كه هست و ديگر خط قرمز در ميان نخواهد بود.[1]گويا آزادى لغوى با آزادى اصطلاحى يا به تعبير ديگر آزادى جنگلى با آزادى عقلانى به هم آميخته شده است، در قسم نخست، هر نوع قيدوشرط، نافى آزادى است، درحالىكه در آزادىهاى عقلانى و مدنى، آزادى بىقيدوشرط، ضدّ مدنيت تلقّى مىشود و نام قانونشكن به خود مىگيرد.
در آزادترين نقاط جهان، آزادى مدنى، رها از قيدوشرط نيست، و اصولا لازمهى دمكراسى و حكومت مردم بر مردم، محدودسازى آزادىها است كه بتواند، سعادت بشر را تأمين كند. لذا «منتسكيو» آزادى را به «انجام هر چيزى كه قانون اجازه داده است»، تعريف مىكند.
[1]. خط قرمز آزادى انديشه و بيان و حد و مرزهاى آن، ص 54.
اينك ما در اينجا به برخى از حدود آزادى بيان و رفتار اشاره مىكنيم كه در جوامع عقلانى و مدنى كاملا پذيرفته شده است.
1. مايه تجاوز به حقوق ديگران نباشد
در يك نظام مدنى، آزادى در همه مقولهها و در بيان خصوصا، تا آنجا محترم است كه بر معنويت و آبروى افراد ديگر لطمهاى وارد نسازد، مسلّما «خدشهدار ساختن حيثيت و آبروى افراد» نوعى جرم تلقّى مىشود (هرچند آبرو و حيثيت در دو فرهنگ شرقى و غربى تفاوتهايى دارند مثلا ستودن زيبايى زنان و دختران مردم در قالب ادبيات، در غرب مشكل ايجاد نمىكند، درحالىكه ميان مردم مشرق زمين بالأخص مسلمانان، نوعى تجاوز به حيثيت افراد به شمار مىرود، و لذا يكى از محرّمات در اسلام «تشبيب» است).
2. امنيت ملّى را تهديد نكند
«امنيت ملّى» واژهاى است كه همهى شؤون مربوط به يك نظام سياسى را دربر مىگيرد، مانند نظام ادارى، تماميت ارضى، حاكميت ملّى و غيره، و چون نظام سياسى برخاسته از اراده و حاكميت مردم است، هر نوع تهديد امنيت ملّى، نوعى تجاوز به حقوق جامعه است كه اين نظام را با ارادهى خود پديد آورده، و در راه آن جان و مال داده
است. در اين قسمت فرقى ميان نظامهاى دينى و غيره نيست.
خطوط قرمز در نظامهاى مبتنى بر عقلانيت ليبرالى، ممنوعيتهايى است كه قانون آن را تعيين مىكند ولى در نظامهاى دينى آنگاه كه اكثريت قاطع مردم نظام الهى را پذيرفتهاند، الزامات و تعهّدات دينى خط قرمز است و با آزادى منافاتى ندارد.
3. با نظام مقبول جامع همسو باشد
«آزادى در بيان و رفتار» بايد با «دمكراسى» همگام و همسو باشند، هرگاه در پرتو يك انتخابات آزاد، نظامى تشكيل گرديد، و اكثريت قاطع رأى به آن نظام و قانون اساسى آن دادند كليه مصوبات دولت و مجلس، تحت عنوان «ميثاق ملى» محترم مىباشند، در اين صورت هرگاه آزادى در بيان و رفتار با اصول مصوبه دولت و مجلس در جدال باشد، يكچنين آزادى عملا ناقض اصول دمكراسى بوده و ضد ارزش خواهد بود.
ازاينجهت حكومتهاى مردمى مىتوانند، هر نوع اجتماعات، نشريات، و سخنرانى كه امنيت و حكومت قانون را- كه تجلّىگاه افكار عمومى است- به خطر افكند ممنوع سازند.
نكتهى قابل توجه اين است كه سرچشمه قانون در حكومتهاى ليبرال، خواست مردم است، و در حكومت الهى و
دينى، ارادهى خداست كه مردم نيز، به آن تن دادهاند.
اگر خط قرمزى در اين مورد مطرح مىشود، مقصود از آن خط قرمز شخص و اشخاص نيست بلكه امورى است كه حاكميت ملّى، يا حكومت قانون بر قداست آن اصرار مىورزد.
در حكومتهاى استبدادى كه رعب و ترس از نظام، همه كشور را فرامىگيرد، و نفسها در سينه حبس، و دهانها بسته و قلمها شكسته مىشود، احياى اصل «آزادى بيان و قلم» مىتواند نداى ملت را به گوش جهانيان برساند، و مسؤولان حقوق بشر و كليه نهادهاى ذى ربط را از حكومت رعب و وحشت و اعدامهاى دسته جمعى، آگاه سازد، در چنين شرايط، يك نشريه نيمبند، حتى يك مجلس نيمهفرمايشى روزنهى اميدى براى ملت به شمار مىرود.
در اين نوع از نظامها، شخص و شخصيّتها، به عنوان خط قرمز معرّفى مىشوند و شخص شاه و ملكه مافوق قانون به شمار مىآيند. ازاينجهت واژهى «خط قرمز» نوعى بوى استبداد و خودكامگى مىدهد.
درحالىكه در نظام اسلامى كه مردم با رضايتمندى تمام، اصول كلى را پذيرفتهاند و از طرف خدا مجازند با تشكيل مجلس شورى، مقرراتى را تصويب كنند كه به منزله لباس اجرايى قوانين آسمانى مىباشد، دو چيز خط قرمز است: