بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 15

يعنى متعلّق رجحان، لعن ظالمين است، امّا متعلّق حرمت سبّ، معبود كفّار است.

از طرفى، امكان تحقّق سبّ نسبت به خداوند تبارك و تعالى از سوى كفّار وجود دارد، ولى امكان تحقق لعن نسبت به خداوند تبارك و تعالى از طرف مخالفان و كفّار موجود نمى‌باشد؛ چرا كه اين معنى قابل تصوّر نيست.

از تفاوت‌هاى بين سبّ و لعن آن است كه در مفهوم و معناى سبّ، اهانت و تنقيص دشنام داده شده معتبر است، و بايد عنوانى باشد كه موجب اهانت ديگرى باشد؛ مانند اينكه به او «حمار» يا «كلب» يا «حيوان» خطاب‌

شود؛ و از اين جهت، در سبّ، قصد هتك و اهانت نيز معتبر است. مرحوم محقّق خوئى در مصباح الفقاهه‌[1]آورده‌اند:

«الظاهر من العرف واللغة إعتبار الإهانة والتعبير في مفهوم السبّ وكونه تنقيصاً وإزراءً علي المسبوب وأنّه متّحد مع الشتم».

مرحوم شيخ انصارى، تشخيص مصاديق سبّ را به عرف واگذار نموده است، كه ما با مراجعه به عرف، مى‌توانيم چنين شرطى را استفاده نماييم.

تفاوت ديگر، آن كه سبّ از مصاديق قول زور است و از آيه شريفه‌وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ[2]حرمت آن استفاده مى‌شود؛ چرا كه مراد از «قول زور» كلام قبيح بوده و بهترين مصداق آن سبّ است؛ در حالى كه روشن است «لعن» از مصاديق قول زور به‌شمار نمى‌رود. آرى، اگر قول زور را به باطل تفسير نموده و بگوييم مراد از آن، كلام‌

[1]- جلد اول، صفحه 441.

[2]- الحج: 31.


صفحه 16

باطل و آن‌چه كه متضمن معناى باطل‌است، مى‌باشد؛ در اين‌صورت، منحصر به افترا و دروغ خواهد بود. البته اين مطلب، خالى از مناقشه نيست.

با مراجعه به روايات نيز مى‌توانيم اين تفاوت را استفاده نماييم؛ در روايتى كه از پيامبر اكرم (ص) رسيده، دو عنوان «برائت» و «سبّ» جداى از يكديگر آمده است؛ در روايت صحيحى،

داود بن سرحان از امام صادق (ع) نقل مى‌كند:

«قال: قال رسول الله (ص) إذا رأيتم أهل الريب والبدع من بعدي فأظهروا البرائة منهم وأكثروا من سبّهم والقول فيهم والوقيعة، وباهتوهم كي لا يطمعوا في الفساد في الاسلام ويحذرهم الناس ولا يتعلّموا من بدعهم، يكتب الله لكم بذلك الحسنات ويرفع لكم به الدرجات في الآخرة».[1]

نتيجه اين‌كه از نظر قرآن و روايات، لعن و سبّ از جهات مختلفى متفاوت‌اند كه به آن‌ها اشاره شد؛ و شايد از همين جهت است كه مرحوم شيخ حرّ عاملى صاحب وسائل الشيعه، عنوان حرمت لعن مؤمن را جداى از حرمت سبّ مؤمن قرار داده، و اين‌ها را در دو باب جدا ذكر نموده است.[2]

با اين مطلب روشن مى‌شود آنچه را كه اميرالمؤمنين على بن ابى‌طالب (ع) در ايام جنگ صفّين به ياران خود فرمودند:

«إنّي أكره لكم أن تكونوا سبّابين»؛[3]

من كراهت دارم كه شما سبّاب و دشنام‌

[1]- الكافى 278: 2؛ الوسائل 267: 16.

[2]- باب 160 و 138 از كتاب العشرة.

[3]- بحار الانوار 561: 32؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 21: 11؛ نهج البلاغه: 322.


صفحه 17

دهنده باشيد. با مسأله لعن كاملًا تفاوت دارد؛ چرا كه اگرچه لفظ كراهت در روايات غالباً در حرمت استعمال شده و دلالت بر كراهت اصطلاحى ندارد، اما بالأخره آنچه كه مورد نهى واقع شده، دشنام دادن‌

معاويه و ياران او است؛ و چه بسا حضرت انتظار داشتند در آن شرايط حساس كه بايد همه به فكر جنگ و پيروز شدن بر دشمن باشند، خود را مشغول به امور لفظى و كلامى نكنند.

در برخى ديگر از منابع‌[1]به جاى واژه «سبّابين»، تعبير «لعّانين» نيز آمده است:

«قال: كرهت لكم أن تكونوا لعّانين»؛

در اين فرض نيز علاوه بر پاسخ فوق مى‌گوييم: ممكن است در آن شرايط، اصحاب، كثرت لعن داشته‌اند و از اين جهت، به صيغه مبالغه آمده است؛ لذا، حضرت كراهت خويش را از اين گونه عمل كردن- زيادى در لعن- اعلام داشتند؛ و اين مطلب روشن است كه كثرت لعن، امرى مرجوح است.

ب) حكم فقهى لعن‌

از بحث‌هايى كه لازم است در اينجا به آن اشاره اجمالى شود، اين است كه لعن از نظر فقهى چه حكمى دارد؟

ظاهر آن است كه بر حسب ادلّه فقهى مى‌توان گفت لعن صادر از انسان نسبت به دشمنان دين به عنوان يك عمل مستحب و ارزشمند است و براى اثبات اين مطلب مى‌توان به اين ادلّه استدلال نمود:

الف: استدلال به عمومات ادلّه رجحان دعا؛ زيرا، لعن از مصاديق دعا و درخواست از خداوند است، و لعن دعا

بر ضرر ديگرى و دور

[1]- بحار الانوار 399: 32؛ شرح نهج البلاغه 181: 3؛ مستدرك الوسائل 306: 12.


صفحه 18

ساختن شخص از رحمت خداوند است؛ بنا براين، مشمول ادله دالّه بر رجحان دعا مى‌شود و نمى‌توان گفت اين ادلّه از مورد لعن انصراف دارد.

ب: لعن از مصاديق تبرّى است و تبرّى از دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا (ص) به طور مسلّم رجحان و بلكه در برخى موارد وجوب و لزوم دارد.

بله، مى‌توان گفت تبرّى در صورت لزوم در دايره قلب است و چنانچه آدمى در دل تبرّى بجويد، كافى است؛ ولى لعن متقوّم به اظهار به زبان و الفاظ است و اين دليل وجوب و يا رجحان اين مرحله از تبرّى كه اظهار زبانى است را اثبات نمى‌كند.

ج: لعن يك نوع انزجار از ظلم است و اگر ما به دليل دوم توجه نكرده و مسأله تبرّى را عنوان نكنيم، مجرد اين معنى كه لعن يك نحو مخالفت با ظالم و انزجار از او است، براى عدم ترديد در حكم به رجحان لعن دشمنان دين كافى است.

د: مى‌دانيم رفتار و كردار پيامبر اكرم (ص) و ساير معصومين (ع) حجّت است و مى‌توان از فعل آنان به صورت مطلق بر جواز به معنى اعمّ، استدلال كرد؛ لكن در موارد خاص با توجه به موضوع و قرائن موجود، مى‌توان نوع خاصى از انواع سه‌گانه جواز را به اثبات رساند. و در مورد بحث، با توجه به موضوع حكم، مى‌توان گفت: اگر از

قرائن، وجوب هم قابل اثبات نباشد، حدّاقل مطلق رجحان ثابت است.

ه-: بعيد نيست كه بتوان گفت لعين و دور از رحمت خداوند بودن از صفات بارز شيطان است و چيزى كه مناسب با اوصاف شيطانى است، اظهار به آن به هر نحوى رجحان دارد؛ چرا كه اين اظهار، در واقع مخالفت با شيطان و هر عمل شيطانى است.


صفحه 19

و: از برخى آيات شريفه قرآن، چه‌بسا بتوان وجوب لعن را استفاده كرد. مى‌توان گفت آيه شريفه‌أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ‌[1]جمله خبرى است و در مقام امر و انشاء ظهور در وجوب دارد، يعنى بر همه لعنت كنندگان، لعنت چنين افرادى واجب است.

در اينجا مناسب است به كلامى كه ابن ابى الحديد در اين زمينه آورده، بپردازيم:

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه‌[2]مطالبى از ابو المعالى جوينى و نيز اعتراض استادش ابوجعفر نقيب بر ايشان را نقل نموده كه خلاصه‌اى از آن را در اينجا ذكر مى‌نمايم:

در مطلب اول‌ ابو المعالى مى‌گويد: پيامبر (ص) از قضاوت ديگران در مورد اصحاب خويش و آنچه كه بين آنان واقع شده است و اختلافاتى كه ميان آنان‌

بوده نهى كرده و فرموده است‌: إيّاكم وما شجر بين صحابتي. سپس آورده است: ما از حقايق قضايايى كه در صدر اسلام بين صحابه واقع شده است، به جهت فاصله زمانى بسيار زيادى كه با آنها داريم، بى‌اطلاع بوده و نبايد پيرامون آن‌ها بحث نماييم و اگرچه فردى از آنان گرفتار خطا شده باشد؛ و بر ما لازم است حداقل زوجه رسول خدا (ص) يعنى عائشه و پسر عمّه آنحضرت يعنى زبير و نيز طلحه را حفظ نموده و پيرامون آنها سخن ناسزايى نگوييم.

در مطلب دوم‌ او مى‌گويد: چه چيزى بر ما واجب مى‌كند كه شخصى از مسلمانان را لعن نماييم يا از او تبرّى بجوييم؟! و اساساً چه‌

[1]- بقره: 159.

[2]- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 413: 20.


صفحه 20

ثوابى بر لعنت و برائت مترتّب است؟! و آيا خداوند در قيامت از كسى كه ديگرى را لعن نكرده، بازخواست مى‌كند و يا از كسى كه لعن فرستاده است؟ اگر انسان در تمام طول زندگى‌اش ابليس را هم لعن ننمايد، نمى‌توانيم بگوييم اين شخص گناهكار است. بلكه بايد گفت اگر مسلمانى به جاى لعن، استغفار نمايد، اين عمل براى او از لعن كردن بهتر است.

سپس در مطلب سوم‌ آورده است: چگونه جايز است كسانى را كه خداوند بين رسول‌اش و بين آنان مودّت قرار داده لعن كنيم؟ و حال آنكه به تصريح مفسّرين عامّه آيه شريفه‌عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً[1]در مورد ابوسفيان و آل او نازل شده است، افزون بر اين، جميع آنچه را كه شيعه نقل مى‌كند يعنى اختلاف بين اصحاب و مشاجره بين آنها، هيچكدام ثابت نيست و اصحاب رسول خدا (ص) مانند فرزندان يك مادر بوده و هيچكدام در باطن از ديگرى كدورتى در دل نداشته و بين آنها هيچ اختلاف و نزاعى نبوده است.

ابن ابى الحديد مى‌گويد: در محضر استاد ابوجعفر نقيب يحيى بن محمد العلوى البصرى بودم، او پس از نقل كلام جوينى گفت: در گذشته ايام از برخى از علماء زيديه در ردّ كلام ابو المعالى مطالبى را ديده‌ام كه به خط خود يادداشت نموده‌ام؛ سپس از ميان كتاب‌هايش، نوشته‌اى را به ما داد كه در همان مجلس خوانديم و همه تحسين نمودند و خلاصه آن چنين است:

[1]- ممتحنه: 7.


صفحه 21

1- خداوند تبارك و تعالى دشمنى با دشمنانش را واجب نموده، همان‌طورى كه دوستى با دوستانش را واجب فرموده است، به همين جهت در قرآن كريم آمده است:

لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ‌[1]و همين‌طور در آيه‌اى ديگر نيز فرموده‌

است:وَلَوْ كانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِيِّ وَما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِياءَ[2]و در كريمه‌ى ديگر نيز آمده است:لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ‌[3].

افزون بر اين آيات شريفه، اجماع مسلمين بر وجوب دشمنى با دشمنان خدا و دوستى با اولياء اوست و در روايات نيز، حبّ در راه خدا و بغض در راه خدا واجب شمرده شده است.

آرى، اگر اين آيات و روايات و اجماع در كار نبود، با هيچ‌كس دشمنى نمى‌داشتيم و از هيچ‌كس تبرّى نمى‌جستيم.

2- اينكه جوينى به دليل دور بودن زمان صحابه از ما، مى‌گويد: نبايد در مسائل آنان اظهار نظر كنيم در جواب مى‌گوييم: اگر خداوند در قيامت بفرمايد: اگرچه آنها از ديدگان ظاهرى شما دور بودند اما از قلوب و گوش‌هاى شما غايب نبوده و شما اخبار صحيح و معتبرى در مورد آنان داشتيد و با همان اخبار صحيح بايد خود را ملزم به دوستى نبى و دوستى كسانى كه او را تصديق كرده‌اند و دشمنى كسانى كه با

[1]- مجادله: 22.

[2]- مائده: 81.

[3]- ممتحنه: 13.


صفحه 22

او دشمن بوده‌اند، مى‌نموديد. در آن روز چه جوابى خواهيد داشت؟ آيا شما نمى‌ترسيد كه از مصاديق اين آيه شريفه باشيد:رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا.[1]

3- با مراجعه به قرآن كريم از آيات شريفه آن وجوب لعن استفاده مى‌شود. چرا كه در قرآن آمده است:أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ‌[2]خبر در اين آيه شريفه در مقام امر و انشاء است، يعنى بر همه لعن‌كنندگان لعن چنين افرادى واجب است. در آيه ديگر خداوند تبارك و تعالى مى‌فرمايد:لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ[3]در اين آيه خداوند متعال، گنهكاران و كافران از بنى‌اسرائيل را به زبان پيامبر بزرگوارش حضرت داود (ع) مورد لعن قرار داده است و همين‌طور آيات 78 سوره ص و 57 و 61 سوره احزاب. و به دنبال اين آيات فرموده:إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً[4]. پس در مقابل سؤال جوينى كه مى‌گويد: چه چيزى بر ما لعن را واجب مى‌كند، بايد گفت: آيات متعددى از قرآن بيان‌گر وجوب لعن نسبت به برخى از افراد است.

4- اين مطلب كه ابوالمعالى مى‌گويد چه ثوابى بر لعن مترتّب است و همين‌طور مطالب بعدى او، ناشى از عدم اطلاع و جهالت او است، چرا كه بر حسب آيات قرآن، لعن از مصاديق اطاعت خدا است و اگر

[1]- احزاب: 67.

[2]- بقره: 159.

[3]- مائده: 78.

[4]- احزاب: 64.