امام فرمود از چه ناراحتى و براى كدام معصيت گريه مىكنى؟ گفت براى انتساب به بنى اميه. امام فرمود تو از آنان محسوب نيستى، زيرا ما تو را از خود مىدانيم. نظير سلمان فارسى كه درباره او گفته شد سلمان محمدى و يا سلمان منّا اهل البيت.[1]
مرحوم ميرزا ابوالفضل طهرانى صاحب شفاء الصدور بعد از تحقيقات عميق فرموده است: «و بالجمله اعتبار سند روايت عاشورا محل شك نيست و عمل شيعه در تمامى اعصار و تطاول ايام به اين روايت بوده و آن را از اوراد لازمه و اذكار دائمه خود غالبا قرار دادهاند و از انضمام قرائن مقطوع الصدور است. با وجود اين كه بعضى سندهاى آن صحيح و بعضى ديگر حسن است. و فى الجمله در وثاقت سند بنابر مشرب تحقيق به هيچ وجه جاى تأمّل نيست. بدين سبب احدى از
علما در اين جهت سخنى نگفته و تاملى نكرده است».[2]
ايشان در جايى ديگر فرمودهاند: «بنى اميه دو فرقهاند يكى اعياص كه ابو العاص و عاص و ابو العيص و اولاد ايشان باشند و ديگرى عنابس كه اولاد حرب بن اميه باشند، چه اسم حرب عنبسه بود و اخبار در لعن بنى اميه و ذمّ ايشان از طريق فريقين بيش از حد احصا است».
سپس افزوده است: «شجره ملعونه كه در قرآن آمده است[3]به نص فخر رازى در تفسير كبير و لسان نبى اكرم (ص)، بنى اميه مىباشند و اين را نيشابورى در تفسير خود از ابن عباس روايت كرده است. همچنين
[1]- مقباس الهدايه ضميمه ج 3؛ تنقيح المقال: 83.
[2]- شفاء الصدور؛ 72.
[3]- الاسراء: 60.
بيضاوى نيز آن را در تفسير خود آورده است، علاوه بر اين در بحار الانوار از عمده ابن بطريق و در تفسير ثعلبى به دو طريق اين روايت مذكور است. ابن ابى الحديد نيز از ابوجعفر محمد بن حبيب نقل كرده است و در منشور معتضد باالله عباسى هم آمده است.[1]كوتاه سخن آن كه در مصداق بودن بنى اميه براى «الشجره الملعونه» در قرآن كريم خلافى نيست.
(3) تجديد خاطرة عاشورا و آثار آنان
در واقعه كربلا، اسلام ناب محمدى كه همان تشيع بدون تحريف است به رهبرى
سيد شهيدان و سالار آزادگان اسلام به طور گسترده در مبارزه حق با باطل مجسم شد و اين امر درباره هيچ يك از انبياء و اولياء واقع نشد.
در اين واقعه، ابعاد اعتقادى و اخلاقى و فقهى مبارزه حق عليه باطل به رهبرى سيد شهيدان حسين بن على (ع) متجلى گشت و تمام ابعاد تشيع بدون تحريف تشكل و تجسم پيدا كرد. از اينرو در فرايند تكامل مذهب حق به عنوان تجديد خاطره جامع، هر روز مستحب است كه زيارت عاشورا خوانده شود.
امام حسين (ع) از همان زمانى كه حكومت يزيد را مردود اعلام كرد و از مدينه به مكه هجرت نمود، اهداف خود را در قالب يك وصيت كتبى براى محمد بن حنفيه بيان نمود و بعد با اهل بيت خود شبانه به مكه رفت و در مكه موقعيت خود را به پذيرش رهبرى اسلام ناب، صريح و شفاف اعلام نمود. اهل كوفه وقتى از اوضاع خبردار
[1]- شفاء الصدور 329: 1- 332.
شدند امام را براى رهبرى جامعه اسلامى دعوت نمودند. امام جناب مسلم را به عنوان نماينده به كوفه فرستاد تا كارهاى مقدماتى نهضت و حكومت حسينى را انجام دهد و راه را براى امام هموار سازد و سپس در يك موقعيت زمانى خاص (روز هشتم ذى حجه) از مكه به طرف كوفه حركت كرد. در اين حركت تا ورود به كربلا فرايند تكامل اسلام ناب و تجسّم اسلام در ابعاد عقيدتى، اخلاقى و فقهى واقعى بود و اين هدف همچنان
ادامه يافت تا روز عاشورا كه هر چه در پرده بود ظاهر و مقدمات نابودى قدرت باطل بنى اميه فراهم گرديد. امام در اين صحنه از تمام موقعيتهاى موثر استفاده و معمارى احقاق حق و ابطال باطل را به اوج خود رساند و پس از آن رسالت تبليغ و بهرهبردارى از آن چه واقع شد، به عقيله بنى هاشم حضرت زينب و امام سجاد (ع) سپرده شد.
كاروان اسيران ازكربلا تا كوفه و از كوفه تا شام از نهضت حسينى بهره بردارى كامل نمودند و يزيد و پيروانش را چنان رسوا و كاخ ظلم آنان را چنان متزلزل نمودند كه در تاريخ بشر سابقه ندارد.
امامان معصوم ما (ع) براى اينكه نهضت حسينى به صورت كلى در تمام بلاد عالم تحقق يابد و «كلّ يوم عاشورا وكلّ ارض كربلا» همگانى شود بر آن شدند كه حماسه حسينى را به صورت عزادارى هرساله و زيارت شهداى اين واقعه را از دور و نزديك انجام دهند. در ميان زيارات، جامعترين آنها كه خاطره كربلا را حفظ مىكند و اصل تولاى حق و تبرّاى از باطل را هر روز به صورت فردى و جمعى تكرار مىكند، زيارت عاشورا است.
ابو حامد محمد غزالى بعد از آن همه زحمت علمى و رياضتهاى عملى، از آنجا كه در اصول و فروع دين مقدس اسلام حاضر نشد از معارف اهل بيت (ع)
استفاده كند، عاقبت به صورت يك درويش بىمحتوا و صوفى پرمدّعا كتاب «احياء علوم الدين» را به رشته تحرير درآورد و در مجلد سوم آن صريحاً از يزيد حمايت و او را از دخالت در كربلا تبرئه نموده است. او مىگويد يزيد يك مسلمان مجتهد و ولى امر متعبّد بوده و در شام زندگى مىكرده و مباشرت در قتل شهيدان كربلا نداشته و دستور به قتل آنان هم نداده است و بر فرض دستور، احتمال توبه او داده مىشود. و لعن مسلمان حرام و عذر او در حفظ حكومت خود در مقابل مهاجمان مورد قبول است.[1]
افزون بر اين، وى مىگويد بر واعظ حرام است كتابهاى مقتل كه حاوى شهادت حسينى است بخواند، زيرا اين زيارتها موجب بدبينى به اصحاب مىشود.[2]
نگارنده گويد: بنابر اين بيان، ظالم در مبانى اسلام مصداق ندارد و «كونوا للمظلوم عوناً وللظالم خصماً» مخصوص كفّار است. همچنينوَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ[3]لغو محض و قابل توجيه نيست.
ابو حامد غزالى اگر به زيارت عاشورا رجوع كرده بود، مىفهميد كه
اين زيارت از احاديث قدسى است كه پيامبر از جبرئيل امين
[1]- رجوع شود به كتاب احياء علوم الدين 123: 3 دار الفكر.
[2]- رجوع شود به كتاب راهبرد اهل سنت به مسأله امامت از مؤلفات محمد على بهبهانى ص 484.
[3]- حجرات: 9.
دريافت كرد و آن را به اميرالمؤمنين على (ع) به وديعه گذاشت و امير المؤمنين آن را به امام حسن و امام حسين (ع) به امانت سپرد و سيد الشهداء (ع) آن را به امام سجاد على بن حسين (ع) و ايشان آن را براى اظهار و اجرا به باقر العلوم (ع) سپرده است. باقر العلوم (ع) در عصر آزادى سياسى و پس از ايشان امام صادق (ع) آن را با دستوراتى كه از آداب زيارت محسوب مىشود اظهار كردند.
اين زيارت به عنوان امر به معروف و نهى از منكر و تولاى حق و تبرّاى از باطل بعد از ابرام سند و علو متن، نيازى به ادلّه بيرونى ندارد و به طور مستقل بنى اميه را مردود و ملعون اعلام كرده و معاويه و يزيد و بنى مروان و ساير افرادى كه به صورت كلى و جزئى استحقاق لعن دارند از زبان ائمه معصوم (ع) و پيامبر (ص) و خداوند متعال مورد لعن معرفى نموده است. پس اين زيارت از دلايل محكم براى جواز لعن بر دودمان ابوسفيان و بنى مروان است و دلايل ديگر آن را تأييد و تأكيد مىنمايد. حكيم سنايى گفته است:
داستان پسر هند مگر نشنيدى
كه از او و سه كس او به پيمبر چه رسيد
پدر او دُر دندان پيمبر بشكست
مادر او جگر عمّ پيمبر بدريد
او بنا حق حقّ داماد پيمبر بستد
پسر او سر فرزند پيمبر ببريد
بر چنين قوم تو لعنت نكنى شرمت باد
لعن اللّه يزيدا و على آل يزيد[1]
[1]- از حكيم سنايى در تتمة المنتهى از مرحوم محدث قمى 27.
سيد بن طاووس در كتاب «الملهوف» از كتاب عقاب الاعمال و بعضى كتابهاى ديگر روايت كرده است كه حضرت موسى بن عمران بعد از مرگ برادرش هارون از خداوند براى او طلب غفران نمود، خداوند در جواب فرمود هرگاه براى اولين و آخرين طلب غفران كنى مىپذيرم، مگر قاتل حسين بن على بن ابى طالب صلوات الله و سلامه عليه[1].
نسبت به آثار تجديد خاطره عاشورا پيشتر در كتاب «نسيم ولايت» مطالبى نوشتهام كه بخشى از آن ذكر مىشود:
تجديد خاطره عاشورا براى پيامهاى انسانساز آن در نبرد حق عليه باطل است، ترسيم خاطره عاشورا به منزله فتح باب بزرگترين دانشگاه علم و عمل، برهان و عرفان، نماز و جنگ، صبر و وفادارى، جود و ايثار، عدل و احسان، امر به معروف و نهى از منكر، ظلم ستيزى و باطل زدايى است. اين دانشگاه كلامش با عشق و عاطفه به صورت اشك و گريه، شعر و مرثيه شروع و با نمايش تمام صحنههاى توحيد، عرفان و ارزشهاى انسانى اسلامى به فرجام مىرسد.
طبق حديث نبوى بر چهره عرش خدا نوشته شده «انّ الحسين مصباحُ الهدي وسفينةُ النجاة» حسين چراغ هدايت و كشتى نجات از طوفانها است. برنامههاى عاطفى عاشورا براى رسيدن به كشتى نجات است.[2]
در ذيحجه سال 60 هجرى جمعى از بستگان نزديك امام وعدّهاى از ياران ايشان در كشتى نجات حسينى ساكن گشتند، اين كشتى
[1]- رجوع شود به كتاب ملهوف ص 61 از منشورات مكتبه حيدرى در نجف اشرف سال 1385.
[2]- نسيم ولايت از نگارنده چاپ 3: ص 223 با نشر مؤلف تاريخ چاپ اسفند 1380.
با چهره پرفروغ هدايت امام به حركت درآمد، مصباح هدايت حسينى آنچنان پرتو افكن بود كه تمامى ظلمتها را زدود و كليه افرادى كه در تاريكى در كمين بودند، را شناساند و تمامى رسوايىهاى دشمن را برملا نمود. در اين مدرسه هدايتگر، عالىترين درسهاى عقيدتى، سياسى، اخلاقى و رفتارى تدريس شد.
امام حسين (ع) در نخستين گام، برنامه خود را تحت عنوان امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه عليه ديو زر و زور و افشاى لايههاى تزوير گوشزد نمود. شيوه خود را درباره مشكلات اسلام، صبر و رضا، توكل و رجا، شكر و وفا اعلام كرد. در اين حركت غرور آفرين از امام به جز صداقت، مهر و وفا، رحمت و صفا وسرافرازى چيز ديگر مشاهده نشد. از اصحاب و ياران با وفاى امام كه به عنوان حمايت امام اعلان وفادارى كردند و تا آخر بر
اين بيعت ايستادند، غير از تولى و تبرى، تقوا و امانت دارى، وفادارى و باطل زدايى، ادب و احترام، شرافت و كرامت نفس، شجاعت و استقامت چيز ديگرى ديده نشد.
از آن ياران كه بعد از برداشتن بيعت، با امام ماندند آنچنان ارزشها تجلى يافت كه امام در شب عاشورا فرمودند: «من در تاريخ، اصحابى بهتر و باوفاتر از اصحاب و ياران خود سراغ ندارم» و آنان كه به اسارت درآمدند آن چنان از خون شهيدان بهرهگيرى به عمل آوردند كه لرزه بر تمام كاخهاى ستم افتاد و اساس حكومت يزيد به سستى گراييد. با خطبههاى آتشين عقيله بنى هاشم زينب (س) و ساير دخترهاى اميرالمؤمنين (ع) و سخنان كوبنده امام سجاد (ع) تمام دسيسههاى چهل ساله معاويه و يزيد نقش بر آب شد. با يك جمله «ما
رأيتُ الا جميلا» كه زينب (س) به عبيدالله بن زياد گفت، فلاسفه عالم در مقابل قدرت ايمان به حيرت افتاده اند.[1]
در تجديد خاطره عاشورا بايد تمام اين درسها به نمايش گذاشته شود. در اين نمايش بايد تمام صحنههاى عقيدتى، اخلاقى و رفتارى امام و ياران او ارائه و از آنها بهره گرفته شود.
ليكن، متأسفانه به طور معمول از بعد احساسى و عاطفى آن، كه تنها نقش تبليغاتى براى جذب و تجمع افراد دارد استفاده مىشود؛ آن هم با تحريفاتى كه در طول تاريخ به عمل آمده است. در اين نمايشها كشتى نجات و مصباح هدايت حسينى در اثر مداخله نا اهلان و رقابت بعضى از مداحان و ناشىگرى پارهاى از سخنرانان و سوء استفاده برخى از رؤساى هيأتها، كم فروغ جلوه داده مىشود و توده مردم از ورود در اين مدرسه سيار فضيلت محروم مىگردند. به اميد روزى كه اين كشتى در بستر فضيلتها به حركت درآيد و عاشوراى واقعى و جامع الاطراف به مردم ارائه گردد و اين نبرد حق و باطل بدون تحريف نشان داده شود و اين كشتى نجات و نورافكن هدايت نقش همه جانبه خود را ايفا نمايد، تا معلوم شود امام حسين و يارانش قربانى بقا و احياى مكارم اخلاق و عزّت و شرف بشريت و استمرار مكتب خاتميت است، چنانكه حضرت صادق (ع) در زيارت اربعين به ما ياد دادند «وبذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة وحيرة الضلالة».[2]
[1]- هريك از جملههاى فوق داراى سند تاريخس است كه مجال ذكرآن نيست.
[2]- مفاتيح الجنان، زيارت روز اربعين امام حسين 770: 7.