ابن جوزى گفته است از صالح بن احمد بن حنبل روايت شده كه با پدرم گفتم: گروهى مرا به موالات يزيد نسبت مىدهند. پدرم گفت: اى پسر من
مگر يزيد را مؤمن دوست مىدارد. گفتم: چرا او را لعنت نمىكنى؟ گفت: كى مرا ديدى كه چيزى را لعنت كنم، آيا تو لعنت نمىكنى كسى را كه خداى در كتاب خود او را لعنت كرده است. گفتم: در كجاى قرآن لعن او است؟ پدرم اين آيه را تلاوت كرد:فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ\* أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمي أَبْصارَهُمْ[1]گفت: آيا فسادى اعظم از قتل است.
جماعتى از اهل سنت اعتقاد به كفر يزيد دارند، چنانكه ابن حجر در كتاب «الصواعق المحرمه» گفته است كه اهل سنت اختلاف در كفر يزيد دارند. طائفهاى او را به سبب كلام سبط ابن جوزى كافر مىدانند. و نيز غير از او كه گفتهاند: مشهور آن است كه چون سر مبارك را آوردند اهل شام را فراهم كرد و با خيزران بر آن همى زد و اين ابيات را خواند:
لعبت هاشم بالملك فلا
خبر جاء ولا وحى نزل
ليت اشياخى ببدر شهدوا
جزع الخزرج مع وقع الاسل
لأهلوا و استهلوا فرحا
ثم قالوا: يا يزيد لا تشل[2]
تفتازانى درشرح مقاصد مىگويد: مظلوميت اهل بيت و ظلم بنى اميه به ايشان قابل ترديد نيست و اينكه بعضى اين مطلب را انكار
[1]- محمد (ص): 22 و 23.
[2]- تتمة المنتهى: 45- 44.
مىنمايند
بدين جهت است كه به ديگران كه قبل از او بودهاند سرايت نكند و مردم را از ديانت بىزار ننمايد.[1]
(4) حكم غسل براى انجام زيارت عاشورا
در مورد كتاب «مدينه العلم» از حدود سى سال قبل در ذهن اين حقير خطور مىكرد كه اگر كتاب مدينه العلم صدوق تا زمان والد شيخ بهايى وجود داشته است، چرا فقها به اخبار فقهى آن كتاب استدلال نكردهاند. با رواج رايانه و نرم افزار تصميم گرفتم در 250 كتاب فقهى و حديثى و تفسيرى بررسى و فحص نمايم تا رواياتى كه از آن كتاب نقل شده به دست آورم. نتيجه اين شد كه فقط 20 حديث فقهى، اخلاقى از «مدينه العلم» آن هم در مستحبات و اخلاقيات و بدون ذكر سند معتبر در اين كتابها نقل است. درباره «مدينه العلم»، مرحوم علامه آقا بزرگ تهرانى در كتاب الذريعه نوشتهاند: «كتاب مدينه العلم تا زمان پدر شيخ بهايى وجود داشته است. سيد بن طاووس و يوسف بن حاتم شامى، از آن كتاب روايت كردهاند. علامه مجلسى و سيد محمد باقر شفتى براى دستيابى به آن كوشيدهاند، ولى آن را نيافته اند. سقاقلى[2]گفته است اين كتاب نزدش موجود است و از
روى آن دو نسخه استنساخ كرده است، ولى به گفته وى كتابى است بدون نظم، نظير روضه كافى».[3]
[1]- شرح مقاصد 310: 5.
[2]- الذريعه 251: 2، به نقل از سيد معين الدين سقاقلى حيدر آبادى.
[3]- براى مطالعه بيشتر به مقاله اينجانب در فصل نامه آيينه پژوهش شماره 48 پياپى، بهمن و اسفند 1376، ص 9 به بعد مراجعه شود.
به هر روى، در بحار الانوار از فلاح السائل نقل شده است: «روي ابن بابويه من كتاب مدينة العلم عن الصادق (ع) حديثاً وذكر فيها غسل الاستخاره وغسل صلاة الاستخاره وغسل صلاة الاستسقاء وغسل الزيارة ...» چنانكه ملاحظه مىشود در اين روايت نقل شده از مدينه العلم، غسل زيارت وارد شده است، همچنين مرحوم نورى مىنويسد: سيد على بن طاووس در كتاب فلاح السائل از كتاب مدينه العلم از امام صادق (ع) حديثى را درباره اغسال نقل فرموده است كه از جمله آنها غسل زيارت است. حديث ديگرى هم مربوط به بقاى آثار غسل زيارت وارد شده است: «وروي أن غسل يومك يجزيك لليلتك وغسل ليلتك يجزيك ليومك».[1]
بايد دانست از كتاب مدينه العلم دوازده حديث در كتاب فلاح السائل نقل شده است و سه حديث هم در منتهى المطلب علامه حلى و دو حديث در كتاب ذكرى الشيعه شهيد اول و يك حديث در كتاب الاجازات و يك حديث از بعض
المشايخ و يك حديث نيز در كتاب الذريعه نقل گرديده است، ليكن قبل از اين بزرگواران احدى از معروفين در فقه و حديث از اين كتاب حديثى نقل نكردهاند و بعد از عصر علامه و شهيد نقل جديدى نيز به دست نيامد. آنچه هست همين بيست روايت است كه صاحب بحار الانوار و صاحب مستدرك الوسائل تمام آنها را با ذكر مدرك در ابواب مناسب نقل نمودهاند. صاحب وسائل الشيعه كتاب فلاح السائل را از مدارك كتاب وسائل،
[1]- بحار الانوار 31: 78؛ مستدرك الوسائل 521: 2.
حتى مع الواسطه قرار نداده است و فقط پنج حديث فقهى منتهى المطلب و ذكرى را در كتاب خود درج نموده است.
فقهاى بزرگى چون مؤلفان مدارك الاحكام و ذخيره الاحكام و مستند الشيعه و جواهر الكلام و مصباح الفقيه به پارهاى از اين روايات استدلال كردهاند. احاديثى كه در فلاح السائل مذكور است به غير از حديث 5، 11 و 12 در كتب اربعه و ديگر كتب صدوق وجود دارد. بقيه احاديث به كيفيتى كه از مدينه العلم نقل شده تا به حال مشاهده نشده است، اما مضمون آنها را مىتوان از احاديث ديگر به دست آورد.[1]
بنابراين مىتوان ادّعا كرد كه در مسائل فقهى، كتاب مدينه العلم چيز زائدى را ارائه نداده است، زيرا بنا بر حدس اطمينانى اين كتاب زير بناى مجموع كتابهاى صدوق بوده كه بعداً ايشان آن را منظم كرده و هر دسته را در باب مناسب جاسازى نموده است؛ احاديث فقهى را در من لا يحضره الفقيه و اخلاقى را در امالى و ... منتقل نموده است و بىگمان اگر روايات غير تكرارى در بين بود، محدثان و فقيهان آن را نقل و به آن استدلال مىكردند.
در مجموع از كلمات بزرگان مىتوان دريافت كه اين كتاب حدود دو برابر كتاب «من لا يحضره الفقيه» است؛ يعنى حدود دوازده هزار حديث فقهى و غير فقهى در آن درج شده است. اگر اين
[1]- در وسائل الشيعه اصل غسل زيارت را در باب اول از غسلهاى استحبابى آورده است، بدين مضمون كه براى يك شبانه روز كافى است و اين حديث منحصر به روايتى است كه ابن ادريس از اصل جميل ذكر نموده است.
برداشت صحيح باشد، نتيجه آن خروج هزاران حديث فقهى معتبر از صحنه فقاهت خواهد بود. بدين ترتيب، كار بر فقيهان دشوار و روند فقاهت دچار مشكل مهم خواهد شد، زيرا علم اجمالى حاصل مىشود كه براى احاديث موجود، مخصّص يا مقيد يا مفسّر و يا معارضى وجود داشته كه از صحنه خارج شده است و با وجود اين علم اجمالى، تمسك به احاديث موجود در امثال وسائل الشيعه ناروا ست. (چون از قبيل تمسك به عمومات در شبهات مفهومى و مصداقى مخصّص مىگردد و يا اخذ به يكى
از متعارضين بدون احراز مرجح مىباشد.)
بنابراين فقيهان تا سرحد عسر و حرج بايستى عمل به احتياط نمايند و در ظرف عسر و حرج ناشى از احتياط قائل به حجيت ظن انسدادى شوند و اين همان تغيير روند فقه است كه به آن اشاره شد.
ولى با توجه به نتيجه اين تحقيق مىتوان از اين دغدغه و نگرانى فارغ شد و داستان كتاب مدينه العلم را همانند اصول چهار صدگانه اصحاب ائمه (ع) دانست كه از فقدان آنها مشكلى ايجاد نمىشود؛ چون محتوى آنها به كتب اربعه و غيرآن منتقل گرديده است.
(5) آمار شهدا در واقعه كربلا
امام حسين (ع) در روز ترويه (هشتم ذيحجه) در حالىكه ديگران عازم عرفات بودند، با انجام عمره مفرده از احرام خارج و با اهل بيت و اصحاب خود راهى كوفه شد. در بين راه طبق نقل مرحوم سيد بن طاووس در ملهوف جمعى به طمع پست و مال به امام پيوستند. در منزل زباله كه خبر شهادت حضرت مسلم و هانى منتشر شد، امام
فرمود اوضاع دگرگون شده و آنچه واقع شده بود را اعلان نمود و افرادى كه به طمع دنيا در سپاه امام بودند به تدريج متفرق شدند.
در شب عاشورا آمار ماندهها بنا بر آنچه در بعضى كتابها آمده 72 تن بوده و تمام آنها به شهادت رسيدند. ولى مرحوم سيد بن طاووس مىفرمايد بر طبق روايتى كه از امام باقر (ع) نقل شده 145 سوار و 100 تن پياده ضبط گرديده است و همچنين مرحوم سيد نوشتهاند كه در شب عاشورا امام براى عبادت و خواندن قرآن و سفارشهاى نهايى به اصحاب و پيروان خود مهلت گرفت، زمزمه مناجات امام و اصحاب ايشان فضايى از نورانيت به وجود آورد كه 32 تن از لشكر عمر بن سعد جدا و به سپاه امام ملحق شدند. اينان به عنوان شهداى بى نام و نشان به شهادت رسيدند.[1]مرحوم مامقانى در كتاب تنقيح المقال نوشتهاند افرادى كه در ركاب امام حسين (ع) به شهادت رسيده و شناسايى شدهاند، بيش از صد نفر ضبط گرديدهاند.[2]
[1]- رجوع شود به كتاب لهوف (ملهوف) از سيد بن طاووس: 32 و 39 و 41.
[2]- صاحب تنقيح المقال در ج 1 بعد از آن كه از فهرست محتواى كتاب فارغ شده فوايدى را تذكر داده است. يكى از آن فوايد اين است كه از شهداى واقعه عاشورا بيش از صد تن با نام و نشان شناسايى شدهاند. در هر حال شهداى بنى هاشم در ارشاد شيخ مفيد در فصلى كه مربوط به شهداى بنى هاشم مىباشد 17 تن بوده (ص 333) و در فصل فرزندان امير المؤمنين دو تن ديگر اضافه كرده (يكى محمد اصغر و ديگر عبيدالله مىباشد) كه در مجموع با حضرت سيد الشهدا 20 تن مىشوند. در كتاب اعيان الشيعه نام 30 تن از شهدا مذكور است (اعيان الشيعه 610: 1) از ديدگاه روايات در حديث ربان بن شبيب و زيارت ناحيه مقدسه 17 تن و در روايت عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) سى نفر با موالى و غلامان ذكر شده است. اين اختلاف را مىتوان بر طرف نمود به اين كه آنچه در ارقام كمتر ذكر شده نظر به معروفين آنان است نه آمار كل.
در هر حال يكى از كتابهايى كه به زبان فارسى و با تحقيق كامل با تصحيح متون در دسترس مىباشد كتاب قمقام زخار و صمصام تبار از تأليفات فرهاد ميرزا فرزند عباس ميرزا نوه فتحعلى شاه قاجار است. به جلد دوم ص 280 آن كتاب رجوع شود.
نگارنده گويد: بر فراز كتيبهاى كه در محل دفن شهدا نصب شده نام صد تن از شهدا مىباشد و سماوى در كتاب ابصار العين شرح حال 113 شهيد را مذكور داشته است.
امّا آمار سپاه يزيدى در بعضى روايات سى هزار ياد شده است و بعضى مورخين چهار هزار و برخى ديگر شش هزار و عدهاى بيشتر گفتهاند. در تواريخ آمده كه عبيد الله بن زياد مردم كوفه را براى جنگ با امام بسيج كرد، ولى چون مردم در باطن راضى به اين كار نبودند از هر هزار تن بيش از دويست يا سيصد نفر باقى نمىماند و ديگران در دل شب فرار را بر قرار ترجيح مىدادند.[1]نگارنده گويد: مىتوان اين نقل را وجه جمع بين اخبار و اقوال دانست.
آمار شهداى بنى هاشم از كتاب اعيان الشيعه
مرحوم آيت الله سيد محسن امين در كتاب اعيان الشيعه شهداى بنى هاشم را 30 تن نام برده است، اين در حالى است كه مرحوم شيخ مفيد چنان كه ذكر شد در كتاب ارشاد آنان را 17 تن دانسته است و در زيارت ناحيه مقدسه هم 17 نفر مذكور است. اما اسامى شهدا بر اساس كتاب اعيان الشيعه بدين ترتيب است:
1- ابوبكر بن على (ع).
2- عمر بن على (ع).
[1]- بلاذرى كتاب انساب الاشراف: 179.
3- محمد الاصغر بن على (ع).
4- عبدالله بن على (ع).
5- عباس بن على (ع).
6- محمد بن عباس بن على (ع).
7- عبدالله بن عباس بن على (ع).
8- عبدالله الاصغر بن على (ع).
9- جعفر بن على (ع).
10- عثمان بن على (ع).
11- قاسم بن الحسن (ع).
12- ابوبكر بن الحسن (ع).
13- عبدالله بن الحسن (ع).
14- بشر بن الحسن (ع).
15- على بن الحسين الاكبر (ع).
16- عبدالله الرضيع بن حسين (ع).
17- ابراهيم بن حسين (ع).
18- محمد بن عبدالله بن جعفر.
19- عون بن عبدالله بن جعفر.
20- عبيدالله بن عبدالله بن جعفر.
21- مسلم بن عقيل بن ابى طالب.
22- جعفربن عقيل بن ابى طالب.
23- جعفر بن محمد بن عقيل بن ابى طالب.
24- عبد الرحمان بن عقيل بن ابى طالب.
25- عبد الله الاكبر بن عقيل بن ابى طالب.