بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 100

چند نظراتشان با فقهاى پيشين تفاوت‌هايى داشته باشد و معتقديم افرادى كه در فقه صاحب نظر نيستند، هميشه بايد به فقهاى زنده كه آگاه به مسائل زمان و مكان هستند مراجعه كنند و به اصطلاح از آنها تقليد كنند و مراجعه افراد ناآگاه را به متخصصان در فقه از بديهيات مى‌دانيم. ما اين «فقها» را «مرجع تقليد» مى‌ناميم، به اين ترتيب تقليد ابتدايى از فقيه ميّت را جايز نمى‌دانيم؛ حتماً بايد مردم از فقهاى زنده تقليد كنند تا دائماً فقه در حركت و تكامل باشد.

65- خلأ قانونى وجود ندارد.

ما معتقديم:كه‌خلأ قانونى‌در اسلام وجود ندارد، يعنى تمام احكام مورد نياز انسان‌ها تا دامنه قيامت در اسلام بيان شده، گاه به صورت خاص و گاه در ضمن يك حكم كلّى و عام، و به همين دليل براى فقها حقّ قانونگذارى قائل نيستيم، بلكه آنها را موظّف مى‌دانيم كه احكام الهى را از منابع چهارگانه فوق استخراج كنند و در اختيار همگان بگذارند، مگر قرآن مجيد در سوره مائده كه آخرين يا از آخرين سوره‌هايى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده نمى‌گويد:«الْيَوْمَ اكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضَيتُ لَكُمُ الاسْلامَ ديناً؛امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را آيين شما پذيرفتم».[1]چگونه آيين اسلام مى‌تواند كامل باشد بى آن‌كه احكام فقهى كامل براى همه اعصار و قرون داشته باشد؟!

[1]. سوره مائده، آيه 3


صفحه 101

مگر در حديث معروف پيامبر صلى الله عليه و آله نمى‌خوانيم كه در حجّةالوداع فرمود:

«ايُّهَا النّاسُ وَ اللَّهِ ما مِنْ شَىْ‌ءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُباعِدُكُمْ عَنِ النّار الّا وَ قَدْ امَرْتُكُمْ بِهِ، وَ ما مِنْ شَى‌ءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النَّارِ وَ يُباعِدُكُمْ عَنِ الْجَنَّةِ الّا وَ قَدْ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ؛اى مردم! هر چيزى شما را به بهشت نزديك كند و از آتش دوزخ دور سازد، شما را به آن دستور دادم و هر چيزى كه شما را به آتش دوزخ نزديك سازد و از بهشت دور نمايد شما را از آن نهى كردم».[1]

در حديث معروف ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:«ما تَرَكَ عَلِىّ عليه السلام شَيْئاً الّا كَتَبَهُ حَتّى ارْشَ الْخَدْشِ؛على عليه السلام چيزى از احكام اسلام را فروگذار نكرد مگر اين‌كه (به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و املاى آن حضرت) آن را نوشت، حتّى ديه يك خراش كوچك (كه بر بدن انسانى وارد مى‌شود)».[2]

با اين حال نوبتى به ادّله ظنّيه و قياس و استحسان نمى‌رسد.

66- تقيّه و فلسفه آن‌

ما معتقديم:هرگاه انسانى در ميان افراد متعصّب و لجوج و بى‌منطق گرفتار شود كه اظهار عقيده در ميان آنان، سبب خطر جانى يا مانند آن گردد و از اين اظهار عقيده فايده مهمّى حاصل نشود، در چنين‌

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 74، بحارالانوار، جلد 67، صفحه 96

[2]. جامع الاحاديث، جلد 1، صفحه 18، حديث 127 (احاديث متعدد ديگرى نيز در همان كتاب در اين زمينه وارد شده است)


صفحه 102

موردى موظّف است عقيده خود را مكتوم دارد، و جان خود را بيهوده بر باد ندهد، و نام اين كار را«تقيّه»مى‌گذاريم و اين مسأله را از دو آيه در قرآن مجيد و دليل عقل آموخته‌ايم.

قرآن درباره مؤمن آل‌فرعون مى‌فرمايد:«وَ قالَ رَجُل مُؤمِن مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ ايْمانَهُ اتَقْتُلُونَ رَجُلًا انْ يَقُولَ رَبّىَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبَّكُمْ؛مرد با ايمانى از آل‌فرعون كه ايمان خود را كتمان مى‌كرد (در مقام دفاع از موسى بر آمد و) گفت: آيا مى‌خواهيد كسى را به قتل برسانيد كه مى‌گويد: پروردگار من خداست، در حالى كه دلايل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است!».[1]

جمله‌«يَكْتُمُ ايمانَهُ»صراحت در مسأله تقيّه دارد، آيا سزاوار بود مؤمن آل‌فرعون ايمان خود را آشكار كند و جان خود را از دست بدهد و كارى از پيش نبرد؟

و درباره بعضى از مؤمنان مبارز و مجاهد صدر اسلام كه در چنگال مشركان لجوج گرفتار شدند دستور تقيّه مى‌دهد و مى‌فرمايد:«لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ اوْلياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذِلكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فى شَىْ‌ءٍ الّا انْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً؛افراد با ايمان نبايد غير از مؤمنان، كسى را از كافران، دوست و ولىّ خود قرار دهند، هر كس چنين كند رابطه خود را از خدا بريده است مگر اين‌كه (شما در خطر باشيد و) از آنها تقيّه كنيد».[2]

بنابراين «تقيّه» يعنى كتمان عقيده، مخصوص جايى است كه جان‌

[1]. سوره مؤمن، آيه 28

[2]. سوره آل عمران، آيه 28


صفحه 103

و مال و عِرض انسان در برابر دشمنان متعصّب و لجوج به خطر مى‌افتد، بى‌آن‌كه نتيجه‌اى داشته باشد، در چنين مواردى نبايد بيهوده افراد را به خطر انداخت و نيروها را از دست داد؛ بلكه بايد آن را براى مواقع لزوم حفظ كرد، به همين دليل در حديث معروف امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:«التَّقِيَّةُ تُرْسُ الْمُؤمِنِ؛تقيّه سپر دفاعى مؤمن است».[1]

تعبير به «تُرس» (سپر) تعبير لطيفى است كه نشان مى‌دهد تقيّه يك وسيله دفاعى در مقابل دشمنان است.

داستان تقيّه كردن «عمّار ياسر» در برابر مشركان و صحّه نهادن بر آن از سوى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله معروف است.[2]

استتار سربازان و سلاح‌ها در ميدان‌هاى جنگ، مخفى نگهداشتن اسرار جنگى و غير آن از دشمنان و امثال اينها، همه نوعى تقيّه در زندگى انسان‌ها محسوب مى‌شود؛ و در مجموع، تقيّه يعنى «كتمان» در جايى كه اظهار كردن موجب خطر و ضررى است بى آن‌كه فايده‌اى در بر داشته باشد. اين يك حكم عقلى و شرعى است كه نه تنها شيعه بلكه همه مسلمين جهان بلكه همه عقلاى عالم، در موارد لزوم به آن عمل مى‌كنند.

با اين حال شگفت‌آور است كه بعضى اعتقاد به تقيّه را مخصوص شيعه و پيروان مكتب اهل بيت دانسته و آن را به صورت يكى از ايرادهاى عمده بر آنها درآورده‌اند، در حالى كه مسأله روشنى است، هم ريشه در

[1]. وسائل، جلد 11، صفحه 461، حديث 6، باب 24. در بعضى از احاديث تعبير «تُرْسُ اللَّهِ فِى الارْضِ؛ سپر الهى در زمين» شده است‌

[2]. اين حديث را بسيارى از مفسّران و مورّخان و ارباب حديث، در كتاب‌هاى معروف خود آورده‌اند از جمله واحدى در اسباب النّزول، طبرى، قرطبى، زمخشرى، فخر رازى، بيضاوى و نيشابورى هر كدام در تفسير خود (ذيل آيه 106 نحل) آورده‌اند


صفحه 104

قرآن مجيد دارد و هم در احاديث اسلامى و سيره ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و هم برنامه‌هاى تمام عقلاى جهان.

67- در كجا تقيّه حرام است‌

ما معتقديم:دليل اصلى اين سوء تفاهم‌ها عدم آگاهى كافى از عقايد شيعه و يا گرفتن عقايد آنها از دشمنان آنهاست، و تصوّر مى‌كنيم با توضيحى كه در بالا آمد مسأله كاملًا روشن شده باشد.

البته نمى‌توان انكار كرد كه در بعضى از موارد تقيّه كردن حرام است و آن در جايى است كه اساس دين و اسلام و قرآن، يا نظام‌هاى اسلامى به خطر بيفتد، در چنين مواردى بايد عقايد را اظهار نمود هر چند انسان قربانى اظهار عقيده‌اش شود، و معتقديم قيام امام حسين عليه السلام در عاشورا و كربلا، درست در راستاى همين هدف بود، چرا كه حكّام بنى‌اميّه اساس اسلام را به خطر افكنده بودند، و قيام امام حسين عليه السلام پرده از كار آنها برداشت، و جلو خطر را گرفت.

68- عبادات اسلامى‌

ما به تمام عباداتى كه قرآن و سنّت بر آن تأكيد نهاده است، معتقد و پايبنديم، مانند نمازهاى پنجگانه روزانه كه مهم‌ترين رابطه خلق با خالق است، و روزه ماه مبارك رمضان كه بهترين وسيله براى تقويت ايمان و تزكيه نفس و تقوى، و مبارزه با هوى‌پرستى است.

ما حجّ خانه خدا را كه وسيله مؤثّرى براى تقوا و تحكيم علقه‌هاى‌


صفحه 105

مودّت و سبب عزّت مسلمين است يك بار در عمر براى افراد مستطيع واجب مى‌دانيم و زكات مال و خمس و امر به معروف و نهى از منكر و جهاد در برابر مهاجمين به اسلام و مسلمين را نيز از واجبات مسلم مى‌شمريم.

هر چند در جزئيّات اين امور، تفاوت‌هايى ميان ما و بعضى ديگر از فِرَق مسلمين وجود دارد همان گونه كه مذاهب چهارگانه اهل سنّت نيز در احكام عبادات و غير آن تفاوت‌هايى با هم دارند.

69- جمع ميان نمازها

از جمله اين كه‌ما معتقديم:جمع ميان نمازهاى ظهر و عصر يا نماز مغرب و عشا در يك وقت مانعى ندارد (هر چند جدا خواندن آنها را افضل و بهتر مى‌دانيم) ومعتقديم‌اجازه جمع از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله براى ملاحظه حال اشخاصى كه در زحمتند داده شده است.

در صحيح «ترمذى» از ابن‌عبّاس چنين نقل شده:«جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بَيْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ، وَ بَيْنَ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشاءِ بِالْمَدينَةِ مِنْ غَيْرِ خَوْفٍ وَلا مَطَرٍ، قالَ فَقيلَ لِابْنِ عَبّاسِ ما ارادَ بِذِلكَ؟ قالَ ارادَ انْ لا يُحْرِجَ امَّته؛پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در شهر مدينه بين نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا جمع كرد در حالى كه نه ترسى بود و نه بارانى، از ابن عبّاس پرسيدند: منظور حضرت از اين كار چه بود؟ گفت: براى اين بود كه امّت خود را به زحمت نيفكند (يعنى در مواردى كه جدا ساختن موجب زحمتى‌


صفحه 106

شود، از اين ترخيص استفاده كنند)».[1]

مخصوصاً در عصر و زمان ما كه زندگى اجتماعى به ويژه در كارخانه‌ها و مراكز فعّال صنعتى شكل پيچيده‌اى به خود گرفته و مقيّد بودن به پنج وقت جداگانه نماز سبب شده كه بعضى نماز را بكلّى ترك كنند، استفاده از اين ترخيص كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده مى‌تواند سبب پايدارى بيشتر در امر نماز شود-/ دقّت كنيد.

70- سجده بر خاك‌

ما معتقديم:به هنگام سجده نماز، بايد بر خاك يا ساير اجزاى زمين سجده كرد يا بر چيزهايى كه از زمين مى‌رويد، مانند برگ و چوب درختان و تمام گياهان (به استثناى آنچه خوردنى يا پوشيدنى است).

بنابراين سجده كردن بر فرش را مجاز نمى‌دانيم، مخصوصاً خاك را بر همه چيز جهت سجده كردن ترجيح مى‌دهيم، لذا براى آسان شدن كار، بسيارى از شيعيان قطعه‌اى از خاك تميز را كه قالب‌گيرى شده با خود همراه دارند كه نام آن را مُهر مى‌نهند و بر آن سجده مى‌كنند كه هم پاك است و هم خاك.

مستند ما در اين امر حديث معروف پيامبر صلى الله عليه و آله‌«جُعِلَتْ لِىَ الارْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً»است، ما «مسجد» را در اين حديث به معنى «محل سجده» مى‌دانيم.

[1]. سنن ترمذى، جلد 1، صفحه 354، باب 138-/ سنن بيهقى، جلد 3، صفحه 167


صفحه 107

اين حديث در غالب كتب صحاح و غير آن نقل شده است.[1]

ممكن است گفته شود منظور از «مسجد» در اين حديث «محل سجده» نيست، بلكه جايگاه نماز، در مقابل كسانى كه نماز را فقط در محلّ معيّنى مى‌خواندند، ولى با توجّه به اين‌كه سخن از «طهور» يعنى «خاك تيمّم» در اين جا به ميان آمده روشن مى‌شود كه منظور از آن «محل سجده» است، يعنى خاك زمين هم «طهور» است و هم «محل سجده».

بعلاوه احاديث زيادى نيز از ائمه اهل‌بيت عليهم السلام به ما رسيده كه محل سجده را خاك و سنگ و مانند آن معرّفى مى‌كند.

71- زيارت قبور پيامبران و امامان‌

ما معتقديم:زيارت قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان اهل بيت عليهم السلام و بزرگان از علما و دانشمندان و شهداى راه خدا از مستحبّات مؤكّد است.

در كتب علماى اهل سنّت، روايات بى‌شمارى درباره زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده، همان گونه كه در كتب علماى شيعه نيز اين معنى آمده است، و هر گاه اين روايات جمع‌آورى شود، كتاب مستقلّى را تشكيل مى‌دهد.[2]

[1]. از جمله «بخارى» در صحيح خود از «جابربن عبداللَّه انصارى» در باب التّيمم (جلد 1، صفحه 91) و همچنين نسائى در صحيح خود نيز از «جابربن عبداللَّه» در باب التيمّم بالصعيد ذكر كرده، در مسند احمد از ابن عبّاس نيز نقل شده است (جلد 1، صفحه 301) و در منابع شيعه نيز از طرق مختلف از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است‌

[2]. براى آگاهى از اين روايات و همچنين كلمات بزرگان و حالات آنها در زمينه «زيارت» به كتاب الغدير، جلد 5، صفحه 93 تا 207 مراجعه شود