بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 107

اين حديث در غالب كتب صحاح و غير آن نقل شده است.[1]

ممكن است گفته شود منظور از «مسجد» در اين حديث «محل سجده» نيست، بلكه جايگاه نماز، در مقابل كسانى كه نماز را فقط در محلّ معيّنى مى‌خواندند، ولى با توجّه به اين‌كه سخن از «طهور» يعنى «خاك تيمّم» در اين جا به ميان آمده روشن مى‌شود كه منظور از آن «محل سجده» است، يعنى خاك زمين هم «طهور» است و هم «محل سجده».

بعلاوه احاديث زيادى نيز از ائمه اهل‌بيت عليهم السلام به ما رسيده كه محل سجده را خاك و سنگ و مانند آن معرّفى مى‌كند.

71- زيارت قبور پيامبران و امامان‌

ما معتقديم:زيارت قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان اهل بيت عليهم السلام و بزرگان از علما و دانشمندان و شهداى راه خدا از مستحبّات مؤكّد است.

در كتب علماى اهل سنّت، روايات بى‌شمارى درباره زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده، همان گونه كه در كتب علماى شيعه نيز اين معنى آمده است، و هر گاه اين روايات جمع‌آورى شود، كتاب مستقلّى را تشكيل مى‌دهد.[2]

[1]. از جمله «بخارى» در صحيح خود از «جابربن عبداللَّه انصارى» در باب التّيمم (جلد 1، صفحه 91) و همچنين نسائى در صحيح خود نيز از «جابربن عبداللَّه» در باب التيمّم بالصعيد ذكر كرده، در مسند احمد از ابن عبّاس نيز نقل شده است (جلد 1، صفحه 301) و در منابع شيعه نيز از طرق مختلف از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است‌

[2]. براى آگاهى از اين روايات و همچنين كلمات بزرگان و حالات آنها در زمينه «زيارت» به كتاب الغدير، جلد 5، صفحه 93 تا 207 مراجعه شود


صفحه 108

در تمام طول تاريخ علماى بزرگ اسلام و تمام قشرهاى مردم، به اين كار اهميّت مى‌دادند، و كتاب‌ها پر است از شرح حالات كسانى كه به زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله يا ساير قبور بزرگان مى‌رفتند[1]و در مجموع مى‌توان گفت اين مسأله از مسائل مورد اتّفاق و اجماع همه مسلمين است.

بديهى است هيچ كس «زيارت» را با «عبادت» نبايد اشتباه كند، عبادت و پرستش مخصوص خداست، و منظور از زيارت احترام و بزرگداشت بزرگان اسلام و طلب شفاعت از آنها در پيشگاه خدا مى‌باشد، حتّى در روايات آمده كه شخص پيامبر صلى الله عليه و آله گاه به زيارت اهل قبور مى‌رفت و در بقيع مى‌آمد و بر آنها سلام و درود مى‌فرستاد.[2]

بنابراين هيچ كس نبايد و نمى‌تواند در مشروعيّت اين كار از نظر فقه اسلام ترديدى به خود راه بدهد.

72- مراسم سوگوارى و فلسفه آن‌

ما معتقديم:مسأله سوگوارى و عزادارى براى شهداى اسلام مخصوصاً «شهداى كربلا» سبب زنده ماندن ياد آنها و خاطره فداكارى‌هاى آنان در راه بقاى اسلام است، به همين دليل در مقاطع مختلفى مخصوصاً ايّام عاشورا (ده روز آغاز محرّم) كه مصادف است با شهادت‌

[1]. براى آگاهى از اين روايات و همچنين از كلمات بزرگان و حالات آنها در زمينه «زيارت» به مدرك سابق‌مراجعه شود

[2]. اين روايات را در صحيح مسلم و ابوداود و نسايى و مسند احمد و صحيح ترمذى و سنن بيهقى مى‌توان مطالعه كرد


صفحه 109

حسين‌بن على عليه السلام سيّد جوانان اهل بهشت‌[1]فرزند اميرمؤمنان على عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام دخت گرامى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، مراسم عزادارى را برپا مى‌داريم، تاريخ زندگى آنها و رشادت‌هايشان را تحليل مى‌كنيم و از اهداف آنها سخن مى‌گوييم و بر ارواح پاك آنان درود مى‌فرستيم.

ما معتقديم:كه بنى‌اميّه، حكومت خطرناكى را تشكيل داده بودند، بسيارى از سنن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را تغيير داده و كمر بر محو ارزش‌هاى اسلامى بسته بودند.

حسين‌بن على عليه السلام در سال 61 هجرى بر ضدّ يزيد كه مردى بسيار آلوده به گناه و سبكسر و بيگانه از اسلام بود، و متأسّفانه بر كرسى خلافت اسلامى تكيه زده بود، قيام كرد، هر چند او و تمام يارانش در عراق در سرزمين كربلا شهيد شدند و زنان خانواده‌اش اسير گشتند، ولى خون آنها هيجان عجيبى در تمام مسلمانان آن زمان به وجود آورد، قيام‌ها يكى بعد از ديگرى بر ضدّ بنى‌اميّه آغاز شد و ضربات كوبنده بر پايه‌هاى كاخ ظلم و بيدادگرى آنان وارد آمد، و سرانجام طومار زندگى كثيفشان پيچيده شد، و جالب اين‌كه تمام قيام‌هايى كه بعد از واقعه عاشورا بر ضدّ حكومت بنى‌اميّه صورت گرفت تحت عنوان الرّضا لآل محمّد و يا لثارات الحسين بود، و بعضى از اين شعارها حتّى در دوران حكومت‌هاى خودكامه بنى‌عبّاس نيز ادامه‌

[1]. حديث «الحسن و الحسين سيّداشباب اهل الجنّة؛ حسن و حسين دو آقاى جوانان اهل بهشتند» در صحيح‌ترمذى از ابوسعيد خدرى و حذيفه (جلد 2، صفحه 306 و 307) و صحيح ابن‌ماجه در باب فضائل اصحاب رسول‌اللَّه و در مستدرك الصحيحين و حلية الاولياء و تاريخ بغداد و اصابه ابن‌حجر، و كنز العمال و ذخائر العقبى و بسيارى از كتب ديگر نقل شده است‌


صفحه 110

داشت.[1]

مسأله قيام خونين امام حسين عليه السلام امروز براى ما شيعيان به صورت يك الگو و برنامه جهت مقاومت در برابر هر گونه استبداد و زورگويى و ظلم و ستم درآمده و شعارهاى‌«هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّة؛ما هرگز تن به ذلّت نمى‌دهيم»،«وَ انَّ الْحَياةَ عَقيدَة وَ جَهاد؛حقيقت زندگى ايمان و جهاد است» كه برگرفته از تاريخ خونبار كربلاست هميشه به ما كمك كرده است كه در مقابل حكومت‌هاى ظالم بايستيم و با اقتدا به سالار شهيدان حسين و يارانش، شرّ ظالمان را برطرف سازيم (در انقلاب جمهورى اسلامى ايران نيز همه جا اين شعارها به چشم مى‌خورد).

كوتاه سخن اين‌كه: بزرگداشت خاطره شهداى اسلام، مخصوصاً شهيدان كربلا،روح حماسه و ايثار و شهامت و جانبازى در راه عقيده و ايمان‌را همواره در ما زنده مى‌دارد، و به ما درس‌هاى مهمّى براى سربلند زيستن و تن به ظلم ندادن مى‌دهد، اين است فلسفه زنده نگهداشتن اين خاطره‌ها و تجديد مراسم عزادارى در هر سال.

[1]. ابومسلم خراسانى كه ريشه حكومت بنى‌اميّه را قطع كرد، براى جلب عواطف توده‌هاى مسلمان از شعار الرّضا لآل محمّد كمك مى‌گرفت (كامل ابن‌اثير، جلد 5، صفحه 372).

قيام توّابين نيز با شعار يا لثارات الحسين صورت گرفت (كامل ابن اثير، جلد 4، صفحه 175).

قيام مختار ابن ابى عبيده ثقفى نيز با همين شعار بود (كامل ابن اثير، جلد 4، صفحه 288).

مى‌دانيم از جمله گروه‌هايى كه بر ضدّ بنى‌عبّاس قيام كردند، حسين بن على صاحب فخّ بود، او هدف خود را در يك جمله خلاصه مى‌كرد: «وَادعُوكُم الَى الرّضا مِنْ آل مُحَمَّد؛ من شما را دعوت به جلب خشنودى آل محمّد صلى الله عليه و آله مى‌كنم» (مقاتل الطالبيين، صفحه 299-/ تاريخ طبرى، جلد 8، صفحه 194)


صفحه 111

ممكن است كسانى ندانند كه ما در مراسم سوگوارى چه مى‌كنيم و آن را مربوط به يك واقعه تاريخى تصوّر كنند كه مدّت‌هاست گرد و غبار فراموشى بر آن نشسته، ولى ما خود مى‌دانيم كه زنده نگهداشتن اين خاطره‌ها چه تأثيرى در تاريخ ديروز و امروز و فرداى ما داشته و دارد.

مراسم سوگوارى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مسلمين بر«حمزه (سيّدالشهدا)»بعد از غزوه «احد» در همه تواريخ معروف آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از كنار يكى از خانه‌هاى انصار عبور مى‌كرد، صداى گريه و نوحه‌گرى شنيد، چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله گريان شد و اشك از صورت مباركش جارى گشت و فرمود: ولى «حمزه» عزادار ندارد، «سعدبن معاذ» اين سخن را شنيد و به سراغ گروهى از طايفه «بنى عبدالاشهل» رفت، و به زنان آنها دستور داد كه به خانه حمزه عموى پيامبر صلى الله عليه و آله بروند و براى حمزه سيّدالشهدا سوگوارى كنند.[1]

بديهى است اين كار مخصوص حمزه نبود، بلكه برنامه‌اى است كه براى همه شهيدان بايد انجام شود، و خاطره آنها را براى نسل‌هاى امروز و فردا زنده نگه داريم، و از اين راه پيوسته خون تازه‌اى در عروق مسلمين جارى سازيم. تصادفاً هم اكنون كه اين سطور را مى‌نويسيم روز عاشورا (دهم محرم الحرام) سال 1417 هجرى قمرى است؛ به راستى شور عظيمى سراسر جهان تشيّع را فرا گرفته است.

جوانان و نوجوانان و بزرگسالان همه لباس سياه پوشيده، يكپارچه در مراسم سوگوارى امام حسين عليه السلام و شهداى كربلا شركت كرده‌اند؛ چنان تحوّلى در فكر و جان همه نمايان است كه اگر از آنها براى مبارزه با

[1]. كامل ابن‌اثير، جلد 2، صفحه 163-/ سيره ابن‌هشام، جلد 3، صفحه 104


صفحه 112

دشمنان اسلام دعوت شود همه اسلحه به دست گرفته وارد ميدان مى‌شوند، از هر گونه ايثار و فداكارى ابا ندارند، گويى خون شهادت در عروق همه جارى شده و در همين لحظه و همين ساعت حسين و يارانش را در كربلا در ميدان جانبازى در راه اسلام در برابر خود مى‌بينند.

اشعار پر حماسه‌اى كه در اين مراسم عظيم خوانده مى‌شود پر است از شعارهاى كوبنده بر ضدّ استعمار و استكبار و تسليم ظلم و ستم نشدن و مرگ افتخارآميز را بر زندگى ذلّت‌بار ترجيح دادن.

ما معتقديم:اين يك سرمايه عظيم معنوى است كه بايد آن را حفظ كرد و از آن براى زنده نگهداشتن اسلام و ايمان و تقوا بهره گرفت.

73- ازدواج موقّت‌

ما معتقديم:ازدواج موقّت امر مشروعى است كه در فقه اسلامى به عنوان «متعه» معروف شده است، به اين ترتيب ازدواج، دو گونه است، ازدواج دائم كه وقت و زمان آن نامحدود است و ازدواج موقّت كه مدّت آن با توافق طرفين تعيين مى‌گردد.

اين ازدواج با ازدواج دائم در بسيارى از مسائل شباهت دارد از جمله مسأله مهريه، خالى بودن زن از هر گونه مانع، و احكام مربوط به فرزندانى كه از اين ازدواج متولّد مى‌شوند كه با فرزندان ازدواج دائم هيچ تفاوتى ندارد، نگهداشتن عدّه بعد از جدايى، اينها همه نزد ما جزء مسلّمات است، به تعبير ديگر عقد موقّت (متعه) يك نوع ازدواج است با تمام ويژگى‌هايش.


صفحه 113

البته تفاوت‌هايى ميان عقد موقّت و دائم وجود دارد از جمله اين‌كه در عقد موقّت نفقه زن بر شوهر واجب نيست، و دو همسر از همديگر ارث نمى‌برند (ولى فرزندان آنها از پدر و مادر و يكديگر ارث مى‌برند).

به هر حال ما اين حكم را از قرآن مجيد گرفته‌ايم كه مى‌فرمايد:«فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ اجوُرَهُنَّ فَريضَةً؛زنانى را كه متعه مى‌كنيد، مهر آنها را بايد بپردازيد».[1]

بسيارى از محدّثان معروف و مفسّران بزرگ، تصريح كرده‌اند كه اين آيه درباره عقد موقّت است.

در تفسير طبرى روايات زيادى در ذيل اين آيه نقل شده كه نشان مى‌دهد آيه فوق مربوط به ازدواج موقّت است و گروه كثيرى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله به آن شهادت داده‌اند.[2]

در تفسير «الدرّ المنثور»، و «سنن بيهقى» نيز روايات در اين زمينه فراوان است.[3]

در «صحيح بخارى» و «مسند احمد» و «صحيح مسلم» و كتب فراوان ديگر نيز رواياتى كه دليل بر وجود عقد موقّت در عصر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است ديده مى‌شود، هر چند روايات مخالف آن نيز وجود دارد.[4]

جمعى از فقهاى اهل سنّت معتقدند كه نكاح متعه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله بوده سپس اين حكم نسخ شده است، در حالى كه جمعى‌

[1]. سوره نساء، آيه 24

[2]. تفسير طبرى، جلد 5، صفحه 9

[3]. الدر المنثور، جلد 2، صفحه 140-/ سنن بيهقى، جلد 7، صفحه 206

[4]. مسند احمد، جلد 4، صفحه 436-/ صحيح بخارى، جلد 7، صفحه 16 و صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 1022 تحت عنوان «باب نكاح المتعه» آمده است‌


صفحه 114

مى‌گويند اين حكم تا آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و «عمر» آن را نسخ كرده است، حديث‌«مُتْعَتانِ كانَتا عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ وَ انَا مُحَرِّمُهُما وَ مُعاقِب عَلَيْهِما: مُتْعَةُ النِّساءِ وَ مُتْعَةُ الْحَجِّ؛دو متعه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله وجود داشت و من آنها را تحريم كردم و بر آنها مجازات مى‌كنم! متعه زنان و متعه حجّ (كه نوع خاصى از حج است)» گواه اين معنى است.[1]

شك نيست كه در اين حكم اسلامى در ميان روات اهل سنّت مانند بسيارى از احكام ديگر اختلاف نظر است، بعضى معتقد به نسخ آن در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و بعضى به نسخ آن در زمان خليفه دوّم و گروه اندكى بكلّى آن را انكار مى‌كنند، و اين گونه اختلافات در مسائل فقهى وجود دارد، ولى فقهاى شيعه در مشروعيّت آن اتّفاق نظر دارند و مى‌گويند در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله نسخ نشده و بعد از رحلت آن حضرت نسخ آن غير ممكن است.

به هر حال‌ما معتقديم:ازدواج موقّت‌اگر مورد سوء استفاده واقع نشود،پاسخگوى قسمتى از ضرورت‌هاى اجتماعى در مورد جوانانى است كه قادر به ازدواج دائم نيستند، يا مسافرانى كه به خاطر كارهاى تجارى و اقتصادى، يا تحصيلى يا جهات ديگر مدّتى از خانواده خود دور مى‌مانند و مواردى ديگر از اين قبيل و مبارزه با ازدواج موقّت راه را

[1]. اين حديث به همين عبارت يا عباراتى شبيه آن از نظر محتوا در سنن بيهقى، جلد 7، صفحه 206 و بسيارى از كتب ديگر آمده است، نويسنده الغدير، بيست و پنج حديث از كتب صحاح و مسندها نقل مى‌كند كه‌«متعه»در شرع اسلام، حلال و در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و خليفه اوّل و مقدارى از زمان عمر معمول بوده، سپس او در اواخر عمرش از آن نهى كرد (الغدير، جلد 3، صفحه 332)