حسينبن على عليه السلام سيّد جوانان اهل بهشت[1]فرزند اميرمؤمنان على عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام دخت گرامى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، مراسم عزادارى را برپا مىداريم، تاريخ زندگى آنها و رشادتهايشان را تحليل مىكنيم و از اهداف آنها سخن مىگوييم و بر ارواح پاك آنان درود مىفرستيم.
ما معتقديم:كه بنىاميّه، حكومت خطرناكى را تشكيل داده بودند، بسيارى از سنن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را تغيير داده و كمر بر محو ارزشهاى اسلامى بسته بودند.
حسينبن على عليه السلام در سال 61 هجرى بر ضدّ يزيد كه مردى بسيار آلوده به گناه و سبكسر و بيگانه از اسلام بود، و متأسّفانه بر كرسى خلافت اسلامى تكيه زده بود، قيام كرد، هر چند او و تمام يارانش در عراق در سرزمين كربلا شهيد شدند و زنان خانوادهاش اسير گشتند، ولى خون آنها هيجان عجيبى در تمام مسلمانان آن زمان به وجود آورد، قيامها يكى بعد از ديگرى بر ضدّ بنىاميّه آغاز شد و ضربات كوبنده بر پايههاى كاخ ظلم و بيدادگرى آنان وارد آمد، و سرانجام طومار زندگى كثيفشان پيچيده شد، و جالب اينكه تمام قيامهايى كه بعد از واقعه عاشورا بر ضدّ حكومت بنىاميّه صورت گرفت تحت عنوان الرّضا لآل محمّد و يا لثارات الحسين بود، و بعضى از اين شعارها حتّى در دوران حكومتهاى خودكامه بنىعبّاس نيز ادامه
[1]. حديث «الحسن و الحسين سيّداشباب اهل الجنّة؛ حسن و حسين دو آقاى جوانان اهل بهشتند» در صحيحترمذى از ابوسعيد خدرى و حذيفه (جلد 2، صفحه 306 و 307) و صحيح ابنماجه در باب فضائل اصحاب رسولاللَّه و در مستدرك الصحيحين و حلية الاولياء و تاريخ بغداد و اصابه ابنحجر، و كنز العمال و ذخائر العقبى و بسيارى از كتب ديگر نقل شده است
داشت.[1]
مسأله قيام خونين امام حسين عليه السلام امروز براى ما شيعيان به صورت يك الگو و برنامه جهت مقاومت در برابر هر گونه استبداد و زورگويى و ظلم و ستم درآمده و شعارهاى«هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّة؛ما هرگز تن به ذلّت نمىدهيم»،«وَ انَّ الْحَياةَ عَقيدَة وَ جَهاد؛حقيقت زندگى ايمان و جهاد است» كه برگرفته از تاريخ خونبار كربلاست هميشه به ما كمك كرده است كه در مقابل حكومتهاى ظالم بايستيم و با اقتدا به سالار شهيدان حسين و يارانش، شرّ ظالمان را برطرف سازيم (در انقلاب جمهورى اسلامى ايران نيز همه جا اين شعارها به چشم مىخورد).
كوتاه سخن اينكه: بزرگداشت خاطره شهداى اسلام، مخصوصاً شهيدان كربلا،روح حماسه و ايثار و شهامت و جانبازى در راه عقيده و ايمانرا همواره در ما زنده مىدارد، و به ما درسهاى مهمّى براى سربلند زيستن و تن به ظلم ندادن مىدهد، اين است فلسفه زنده نگهداشتن اين خاطرهها و تجديد مراسم عزادارى در هر سال.
[1]. ابومسلم خراسانى كه ريشه حكومت بنىاميّه را قطع كرد، براى جلب عواطف تودههاى مسلمان از شعار الرّضا لآل محمّد كمك مىگرفت (كامل ابناثير، جلد 5، صفحه 372).
قيام توّابين نيز با شعار يا لثارات الحسين صورت گرفت (كامل ابن اثير، جلد 4، صفحه 175).
قيام مختار ابن ابى عبيده ثقفى نيز با همين شعار بود (كامل ابن اثير، جلد 4، صفحه 288).
مىدانيم از جمله گروههايى كه بر ضدّ بنىعبّاس قيام كردند، حسين بن على صاحب فخّ بود، او هدف خود را در يك جمله خلاصه مىكرد: «وَادعُوكُم الَى الرّضا مِنْ آل مُحَمَّد؛ من شما را دعوت به جلب خشنودى آل محمّد صلى الله عليه و آله مىكنم» (مقاتل الطالبيين، صفحه 299-/ تاريخ طبرى، جلد 8، صفحه 194)
ممكن است كسانى ندانند كه ما در مراسم سوگوارى چه مىكنيم و آن را مربوط به يك واقعه تاريخى تصوّر كنند كه مدّتهاست گرد و غبار فراموشى بر آن نشسته، ولى ما خود مىدانيم كه زنده نگهداشتن اين خاطرهها چه تأثيرى در تاريخ ديروز و امروز و فرداى ما داشته و دارد.
مراسم سوگوارى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مسلمين بر«حمزه (سيّدالشهدا)»بعد از غزوه «احد» در همه تواريخ معروف آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از كنار يكى از خانههاى انصار عبور مىكرد، صداى گريه و نوحهگرى شنيد، چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله گريان شد و اشك از صورت مباركش جارى گشت و فرمود: ولى «حمزه» عزادار ندارد، «سعدبن معاذ» اين سخن را شنيد و به سراغ گروهى از طايفه «بنى عبدالاشهل» رفت، و به زنان آنها دستور داد كه به خانه حمزه عموى پيامبر صلى الله عليه و آله بروند و براى حمزه سيّدالشهدا سوگوارى كنند.[1]
بديهى است اين كار مخصوص حمزه نبود، بلكه برنامهاى است كه براى همه شهيدان بايد انجام شود، و خاطره آنها را براى نسلهاى امروز و فردا زنده نگه داريم، و از اين راه پيوسته خون تازهاى در عروق مسلمين جارى سازيم. تصادفاً هم اكنون كه اين سطور را مىنويسيم روز عاشورا (دهم محرم الحرام) سال 1417 هجرى قمرى است؛ به راستى شور عظيمى سراسر جهان تشيّع را فرا گرفته است.
جوانان و نوجوانان و بزرگسالان همه لباس سياه پوشيده، يكپارچه در مراسم سوگوارى امام حسين عليه السلام و شهداى كربلا شركت كردهاند؛ چنان تحوّلى در فكر و جان همه نمايان است كه اگر از آنها براى مبارزه با
[1]. كامل ابناثير، جلد 2، صفحه 163-/ سيره ابنهشام، جلد 3، صفحه 104
دشمنان اسلام دعوت شود همه اسلحه به دست گرفته وارد ميدان مىشوند، از هر گونه ايثار و فداكارى ابا ندارند، گويى خون شهادت در عروق همه جارى شده و در همين لحظه و همين ساعت حسين و يارانش را در كربلا در ميدان جانبازى در راه اسلام در برابر خود مىبينند.
اشعار پر حماسهاى كه در اين مراسم عظيم خوانده مىشود پر است از شعارهاى كوبنده بر ضدّ استعمار و استكبار و تسليم ظلم و ستم نشدن و مرگ افتخارآميز را بر زندگى ذلّتبار ترجيح دادن.
ما معتقديم:اين يك سرمايه عظيم معنوى است كه بايد آن را حفظ كرد و از آن براى زنده نگهداشتن اسلام و ايمان و تقوا بهره گرفت.
73- ازدواج موقّت
ما معتقديم:ازدواج موقّت امر مشروعى است كه در فقه اسلامى به عنوان «متعه» معروف شده است، به اين ترتيب ازدواج، دو گونه است، ازدواج دائم كه وقت و زمان آن نامحدود است و ازدواج موقّت كه مدّت آن با توافق طرفين تعيين مىگردد.
اين ازدواج با ازدواج دائم در بسيارى از مسائل شباهت دارد از جمله مسأله مهريه، خالى بودن زن از هر گونه مانع، و احكام مربوط به فرزندانى كه از اين ازدواج متولّد مىشوند كه با فرزندان ازدواج دائم هيچ تفاوتى ندارد، نگهداشتن عدّه بعد از جدايى، اينها همه نزد ما جزء مسلّمات است، به تعبير ديگر عقد موقّت (متعه) يك نوع ازدواج است با تمام ويژگىهايش.
البته تفاوتهايى ميان عقد موقّت و دائم وجود دارد از جمله اينكه در عقد موقّت نفقه زن بر شوهر واجب نيست، و دو همسر از همديگر ارث نمىبرند (ولى فرزندان آنها از پدر و مادر و يكديگر ارث مىبرند).
به هر حال ما اين حكم را از قرآن مجيد گرفتهايم كه مىفرمايد:«فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ اجوُرَهُنَّ فَريضَةً؛زنانى را كه متعه مىكنيد، مهر آنها را بايد بپردازيد».[1]
بسيارى از محدّثان معروف و مفسّران بزرگ، تصريح كردهاند كه اين آيه درباره عقد موقّت است.
در تفسير طبرى روايات زيادى در ذيل اين آيه نقل شده كه نشان مىدهد آيه فوق مربوط به ازدواج موقّت است و گروه كثيرى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله به آن شهادت دادهاند.[2]
در تفسير «الدرّ المنثور»، و «سنن بيهقى» نيز روايات در اين زمينه فراوان است.[3]
در «صحيح بخارى» و «مسند احمد» و «صحيح مسلم» و كتب فراوان ديگر نيز رواياتى كه دليل بر وجود عقد موقّت در عصر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است ديده مىشود، هر چند روايات مخالف آن نيز وجود دارد.[4]
جمعى از فقهاى اهل سنّت معتقدند كه نكاح متعه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله بوده سپس اين حكم نسخ شده است، در حالى كه جمعى
[1]. سوره نساء، آيه 24
[2]. تفسير طبرى، جلد 5، صفحه 9
[3]. الدر المنثور، جلد 2، صفحه 140-/ سنن بيهقى، جلد 7، صفحه 206
[4]. مسند احمد، جلد 4، صفحه 436-/ صحيح بخارى، جلد 7، صفحه 16 و صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 1022 تحت عنوان «باب نكاح المتعه» آمده است
مىگويند اين حكم تا آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و «عمر» آن را نسخ كرده است، حديث«مُتْعَتانِ كانَتا عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ وَ انَا مُحَرِّمُهُما وَ مُعاقِب عَلَيْهِما: مُتْعَةُ النِّساءِ وَ مُتْعَةُ الْحَجِّ؛دو متعه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله وجود داشت و من آنها را تحريم كردم و بر آنها مجازات مىكنم! متعه زنان و متعه حجّ (كه نوع خاصى از حج است)» گواه اين معنى است.[1]
شك نيست كه در اين حكم اسلامى در ميان روات اهل سنّت مانند بسيارى از احكام ديگر اختلاف نظر است، بعضى معتقد به نسخ آن در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و بعضى به نسخ آن در زمان خليفه دوّم و گروه اندكى بكلّى آن را انكار مىكنند، و اين گونه اختلافات در مسائل فقهى وجود دارد، ولى فقهاى شيعه در مشروعيّت آن اتّفاق نظر دارند و مىگويند در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله نسخ نشده و بعد از رحلت آن حضرت نسخ آن غير ممكن است.
به هر حالما معتقديم:ازدواج موقّتاگر مورد سوء استفاده واقع نشود،پاسخگوى قسمتى از ضرورتهاى اجتماعى در مورد جوانانى است كه قادر به ازدواج دائم نيستند، يا مسافرانى كه به خاطر كارهاى تجارى و اقتصادى، يا تحصيلى يا جهات ديگر مدّتى از خانواده خود دور مىمانند و مواردى ديگر از اين قبيل و مبارزه با ازدواج موقّت راه را
[1]. اين حديث به همين عبارت يا عباراتى شبيه آن از نظر محتوا در سنن بيهقى، جلد 7، صفحه 206 و بسيارى از كتب ديگر آمده است، نويسنده الغدير، بيست و پنج حديث از كتب صحاح و مسندها نقل مىكند كه«متعه»در شرع اسلام، حلال و در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و خليفه اوّل و مقدارى از زمان عمر معمول بوده، سپس او در اواخر عمرش از آن نهى كرد (الغدير، جلد 3، صفحه 332)
براى توسعه فحشا در ميان اين گروهها باز مىكند، مخصوصاً در عصر و زمان ما كه سنّ ازدواج دائمى به علل مختلفى بالا رفته و از سوى ديگر عوامل تحريك كننده شهوات، بسيار فراوان است. اگر اين راه بسته شود، راه براى فحشا به يقين گشوده خواهد شد.
بار ديگر تكرار مىكنيم كه ما با هر گونه سوء استفاده از اين حكم اسلامى، و آن را بازيچه دست هوسبازان قرار دادن، و زنان را به آلودگى كشاندن، شديداً مخالفيم، ولى سوء استفاده بعضى هوسبازان از قانون نبايد موجب جلوگيرى از اصل قانون شود، بلكه بايد از سوء استفاده جلوگيرى گردد.
74- تاريخچه تشيّع
ما معتقديم:مبدأ پيدايش تشيّع، عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و سخنان آن حضرت بوده است و اسناد روشنى براى اين مطلب در دست داريم:
از جمله بسيارى از مفسّران در تفسير آيه شريفه:«انَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَريَّةِ؛كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترين مخلوقات (خدا) هستند»[1]. اين حديث را از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كردهاند كه فرمود:
«منظور از اين آيه، على عليه السلام و شيعيان اوست».
از جمله مفسّر معروف «سيوطى» در «الدرّ المنثور» از «ابنعساكر» از جابربن عبداللَّه نقل مىكند كه ما خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم كه على عليه السلام
[1]. سوره بيّنه، آيه 7
به سوى ما آمد هنگامى كه چشم پيامبر صلى الله عليه و آله به او افتاد فرمود:«وَ الَّذى نَفْسى بِيَدِهِ انَّ هذا وَ شيعَتَهُ لَهُمُ الْفائِزُونَ يَوْمَ الْقِيامَةِ؛سوگند به كسى كه جانم به دست اوست او و شيعيانش رستگاران در روز قيامتند» سپس آيه«انَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اولئكَ هُمْ خَيْرُ الْبَريَّةِ»نازل شد و بعد از آن، هنگامى كه على عليه السلام به مجلس اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمد آنها مىگفتند:«جاءَ خَيْرُ الْبَريَّةِ؛بهترين مخلوقات خدا آمد!».[1]
همين معنى را «ابنعباس» و «ابوبرزه» و «ابن مردويه» و «عطيّه عوفى» (با تفاوتهاى مختصرى) نقل كردهاند.[2]
به اين ترتيب مىبينيم كه انتخاب نام «شيعه» براى كسانى كه ارتباط با على عليه السلام داشتند، در همان عصر پيامبر صلى الله عليه و آله صورت گرفته، و اين نام را پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها داده است نه اينكه در عصر خلفا و يا در زمان صفويّه يا غير آن پيدا شده باشد.
ما در عين اينكه به فِرَق اسلامى ديگر احترام مىگذاريم و با آنها در يك صف جماعت نماز مىخوانيم، و در زمان و مكان واحدى حجّ بجا مىآوريم و در اهداف مشترك اسلام همكارى مىكنيم، معتقديم پيروان مكتب على عليه السلام داراى ويژگىهايى هستند، و مورد توجّه و عنايت خاصّ پيامبر صلى الله عليه و آله بودهاند، به همين دليل ما پيروى از اين مكتب را برگزيدهايم.
گروهى از مخالفان شيعه اصرار دارند كه رابطهاى ميان اين مذهب و «عبداللَّه بن سبا» برقرار كنند، و پيوسته اين سخن را تكرار مىكنند كه
[1]. الدرّ المنثور، جلد 6، صفحه 379
[2]. براى آگاهى بيشتر به پيام قرآن، جلد 9، صفحه 259 به بعد مراجعه فرماييد