بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 112

دشمنان اسلام دعوت شود همه اسلحه به دست گرفته وارد ميدان مى‌شوند، از هر گونه ايثار و فداكارى ابا ندارند، گويى خون شهادت در عروق همه جارى شده و در همين لحظه و همين ساعت حسين و يارانش را در كربلا در ميدان جانبازى در راه اسلام در برابر خود مى‌بينند.

اشعار پر حماسه‌اى كه در اين مراسم عظيم خوانده مى‌شود پر است از شعارهاى كوبنده بر ضدّ استعمار و استكبار و تسليم ظلم و ستم نشدن و مرگ افتخارآميز را بر زندگى ذلّت‌بار ترجيح دادن.

ما معتقديم:اين يك سرمايه عظيم معنوى است كه بايد آن را حفظ كرد و از آن براى زنده نگهداشتن اسلام و ايمان و تقوا بهره گرفت.

73- ازدواج موقّت‌

ما معتقديم:ازدواج موقّت امر مشروعى است كه در فقه اسلامى به عنوان «متعه» معروف شده است، به اين ترتيب ازدواج، دو گونه است، ازدواج دائم كه وقت و زمان آن نامحدود است و ازدواج موقّت كه مدّت آن با توافق طرفين تعيين مى‌گردد.

اين ازدواج با ازدواج دائم در بسيارى از مسائل شباهت دارد از جمله مسأله مهريه، خالى بودن زن از هر گونه مانع، و احكام مربوط به فرزندانى كه از اين ازدواج متولّد مى‌شوند كه با فرزندان ازدواج دائم هيچ تفاوتى ندارد، نگهداشتن عدّه بعد از جدايى، اينها همه نزد ما جزء مسلّمات است، به تعبير ديگر عقد موقّت (متعه) يك نوع ازدواج است با تمام ويژگى‌هايش.


صفحه 113

البته تفاوت‌هايى ميان عقد موقّت و دائم وجود دارد از جمله اين‌كه در عقد موقّت نفقه زن بر شوهر واجب نيست، و دو همسر از همديگر ارث نمى‌برند (ولى فرزندان آنها از پدر و مادر و يكديگر ارث مى‌برند).

به هر حال ما اين حكم را از قرآن مجيد گرفته‌ايم كه مى‌فرمايد:«فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ اجوُرَهُنَّ فَريضَةً؛زنانى را كه متعه مى‌كنيد، مهر آنها را بايد بپردازيد».[1]

بسيارى از محدّثان معروف و مفسّران بزرگ، تصريح كرده‌اند كه اين آيه درباره عقد موقّت است.

در تفسير طبرى روايات زيادى در ذيل اين آيه نقل شده كه نشان مى‌دهد آيه فوق مربوط به ازدواج موقّت است و گروه كثيرى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله به آن شهادت داده‌اند.[2]

در تفسير «الدرّ المنثور»، و «سنن بيهقى» نيز روايات در اين زمينه فراوان است.[3]

در «صحيح بخارى» و «مسند احمد» و «صحيح مسلم» و كتب فراوان ديگر نيز رواياتى كه دليل بر وجود عقد موقّت در عصر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است ديده مى‌شود، هر چند روايات مخالف آن نيز وجود دارد.[4]

جمعى از فقهاى اهل سنّت معتقدند كه نكاح متعه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله بوده سپس اين حكم نسخ شده است، در حالى كه جمعى‌

[1]. سوره نساء، آيه 24

[2]. تفسير طبرى، جلد 5، صفحه 9

[3]. الدر المنثور، جلد 2، صفحه 140-/ سنن بيهقى، جلد 7، صفحه 206

[4]. مسند احمد، جلد 4، صفحه 436-/ صحيح بخارى، جلد 7، صفحه 16 و صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 1022 تحت عنوان «باب نكاح المتعه» آمده است‌


صفحه 114

مى‌گويند اين حكم تا آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و «عمر» آن را نسخ كرده است، حديث‌«مُتْعَتانِ كانَتا عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ وَ انَا مُحَرِّمُهُما وَ مُعاقِب عَلَيْهِما: مُتْعَةُ النِّساءِ وَ مُتْعَةُ الْحَجِّ؛دو متعه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله وجود داشت و من آنها را تحريم كردم و بر آنها مجازات مى‌كنم! متعه زنان و متعه حجّ (كه نوع خاصى از حج است)» گواه اين معنى است.[1]

شك نيست كه در اين حكم اسلامى در ميان روات اهل سنّت مانند بسيارى از احكام ديگر اختلاف نظر است، بعضى معتقد به نسخ آن در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و بعضى به نسخ آن در زمان خليفه دوّم و گروه اندكى بكلّى آن را انكار مى‌كنند، و اين گونه اختلافات در مسائل فقهى وجود دارد، ولى فقهاى شيعه در مشروعيّت آن اتّفاق نظر دارند و مى‌گويند در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله نسخ نشده و بعد از رحلت آن حضرت نسخ آن غير ممكن است.

به هر حال‌ما معتقديم:ازدواج موقّت‌اگر مورد سوء استفاده واقع نشود،پاسخگوى قسمتى از ضرورت‌هاى اجتماعى در مورد جوانانى است كه قادر به ازدواج دائم نيستند، يا مسافرانى كه به خاطر كارهاى تجارى و اقتصادى، يا تحصيلى يا جهات ديگر مدّتى از خانواده خود دور مى‌مانند و مواردى ديگر از اين قبيل و مبارزه با ازدواج موقّت راه را

[1]. اين حديث به همين عبارت يا عباراتى شبيه آن از نظر محتوا در سنن بيهقى، جلد 7، صفحه 206 و بسيارى از كتب ديگر آمده است، نويسنده الغدير، بيست و پنج حديث از كتب صحاح و مسندها نقل مى‌كند كه‌«متعه»در شرع اسلام، حلال و در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و خليفه اوّل و مقدارى از زمان عمر معمول بوده، سپس او در اواخر عمرش از آن نهى كرد (الغدير، جلد 3، صفحه 332)


صفحه 115

براى توسعه فحشا در ميان اين گروه‌ها باز مى‌كند، مخصوصاً در عصر و زمان ما كه سنّ ازدواج دائمى به علل مختلفى بالا رفته و از سوى ديگر عوامل تحريك كننده شهوات، بسيار فراوان است. اگر اين راه بسته شود، راه براى فحشا به يقين گشوده خواهد شد.

بار ديگر تكرار مى‌كنيم كه ما با هر گونه سوء استفاده از اين حكم اسلامى، و آن را بازيچه دست هوسبازان قرار دادن، و زنان را به آلودگى كشاندن، شديداً مخالفيم، ولى سوء استفاده بعضى هوسبازان از قانون نبايد موجب جلوگيرى از اصل قانون شود، بلكه بايد از سوء استفاده جلوگيرى گردد.

74- تاريخچه تشيّع‌

ما معتقديم:مبدأ پيدايش تشيّع، عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و سخنان آن حضرت بوده است و اسناد روشنى براى اين مطلب در دست داريم:

از جمله بسيارى از مفسّران در تفسير آيه شريفه:«انَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَريَّةِ؛كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترين مخلوقات (خدا) هستند»[1]. اين حديث را از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده‌اند كه فرمود:

«منظور از اين آيه، على عليه السلام و شيعيان اوست».

از جمله مفسّر معروف «سيوطى» در «الدرّ المنثور» از «ابن‌عساكر» از جابربن عبداللَّه نقل مى‌كند كه ما خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم كه على عليه السلام‌

[1]. سوره بيّنه، آيه 7


صفحه 116

به سوى ما آمد هنگامى كه چشم پيامبر صلى الله عليه و آله به او افتاد فرمود:«وَ الَّذى نَفْسى بِيَدِهِ انَّ هذا وَ شيعَتَهُ لَهُمُ الْفائِزُونَ يَوْمَ الْقِيامَةِ؛سوگند به كسى كه جانم به دست اوست او و شيعيانش رستگاران در روز قيامتند» سپس آيه‌«انَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اولئكَ هُمْ خَيْرُ الْبَريَّةِ»نازل شد و بعد از آن، هنگامى كه على عليه السلام به مجلس اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌آمد آنها مى‌گفتند:«جاءَ خَيْرُ الْبَريَّةِ؛بهترين مخلوقات خدا آمد!».[1]

همين معنى را «ابن‌عباس» و «ابوبرزه» و «ابن مردويه» و «عطيّه عوفى» (با تفاوت‌هاى مختصرى) نقل كرده‌اند.[2]

به اين ترتيب مى‌بينيم كه انتخاب نام «شيعه» براى كسانى كه ارتباط با على عليه السلام داشتند، در همان عصر پيامبر صلى الله عليه و آله صورت گرفته، و اين نام را پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها داده است نه اين‌كه در عصر خلفا و يا در زمان صفويّه يا غير آن پيدا شده باشد.

ما در عين اين‌كه به فِرَق اسلامى ديگر احترام مى‌گذاريم و با آنها در يك صف جماعت نماز مى‌خوانيم، و در زمان و مكان واحدى حجّ بجا مى‌آوريم و در اهداف مشترك اسلام همكارى مى‌كنيم، معتقديم پيروان مكتب على عليه السلام داراى ويژگى‌هايى هستند، و مورد توجّه و عنايت خاصّ پيامبر صلى الله عليه و آله بوده‌اند، به همين دليل ما پيروى از اين مكتب را برگزيده‌ايم.

گروهى از مخالفان شيعه اصرار دارند كه رابطه‌اى ميان اين مذهب و «عبداللَّه بن سبا» برقرار كنند، و پيوسته اين سخن را تكرار مى‌كنند كه‌

[1]. الدرّ المنثور، جلد 6، صفحه 379

[2]. براى آگاهى بيشتر به پيام قرآن، جلد 9، صفحه 259 به بعد مراجعه فرماييد


صفحه 117

شيعيان، پيرو عبداللَّه بن سبا هستند كه در اصل يهودى بوده، و سپس اسلام را اختيار كرده! اين سخن بسيار عجيب است، زيرا بررسى تمام كتب شيعه نشان مى‌دهد كه پيروان اين مكتب كمترين علاقه‌اى به اين مرد ندارند، بلكه در تمام كتب رجال شيعه «عبداللَّه بن سبا» به عنوان مردى گمراه و منحرف معرّفى شده و طبق بعضى از روايات ما، على عليه السلام فرمان قتل او را به خاطر مرتد بودنش صادر كرده است.[1]

از اين گذشته اصل وجود تاريخى عبداللَّه بن سبا زير سؤال است و بعضى از محقّقان معتقدند او يك فرد افسانه‌اى است و وجود خارجى نداشته است تا چه رسد به اين‌كه بنيانگذار مذهب شيعه باشد[2]و به فرض كه او را يك مرد افسانه‌اى ندانيم از نظر ما فرد گمراه و منحرفى بوده است.

75- جغرافياى مذهب شيعه‌

اين نكته حائز اهميّت است كه مركز شيعيان هميشه كشور ايران نبوده است، بلكه در همان قرون نخستين اسلام مراكز متعدّدى داشتند از جمله «كوفه»، «يمن» و حتّى خود «مدينه»، و در شام على‌رغم تبليغات زهرآگين «بنى‌اميّه» نيز، مراكز متعدّدى براى شيعيان وجود داشت، هر چند به وسعت مراكز شيعه در «عراق» نمى‌رسيد.

[1]. «تنقيح المقال فى علم الرجال» در ماده «عبداللَّه بن سبا» و ساير كتب مشهور و معروف رجال شيعه‌

[2]. كتاب عبداللَّه بن سبا، نوشته علّامه عسكرى‌


صفحه 118

در سرزمين پهناور مصر نيز هميشه گروه‌هايى از شيعه مى‌زيسته‌اند حتّى در عصر خلفاى فاطمى حكومت مصر به دست مردانى از شيعه بوده است.[1]

هم اكنون در كشورهاى مختلف جهان گروه‌هايى از مسلمانان شيعه وجود دارند از جمله در كشور سعودى، جمعيّت زيادى از شيعيان در «منطقه شرقيّه» زندگى مى‌كنند، و روابط خوبى با ساير فِرَق اسلامى دارند، هر چند دشمنان اسلام هميشه سعى داشته و دارند كه ميان مسلمانان شيعه و غير آنها بذر عداوت و دشمنى و سوءظن و بدبينى بپاشند و آتش نزاع و اختلاف و جنگ را در ميان آنها روشن كنند و هر دو گروه را تضعيف نمايند.

مخصوصاً امروز كه «اسلام» به عنوان يك قدرت عظيم جهانى در

[1]. هنگامى كه شيعيان شام در زمان بنى‌اميّه دچار فشارهاى هولناك شدند، و در زمان عبّاسيان نيز آسوده نبودند، تا آنجا كه بسيارى از آنها در زندان‌هاى بنى‌اميّه و بنى‌عبّاس جان سپردند، گروهى راه مشرق را پيش گرفتند و جمعى راه مغرب را، از جمله «ادريس بن عبداللَّه بن حسن» به طرف «مصر» رفت، سپس از آنجا به «مراكش» (مغرب) عزيمت نمود و به كمك شيعيان مراكش، حكومتى به نام «ادريسيان» تشكيل داد كه از اواخر قرن دوّم تا اواخر قرن چهارم هجرى ادامه يافت و دولت ديگرى از شيعيان در مصر تشكيل شد.

اينها كه خود را از فرزندان امام حسين عليه السلام و از فرزندان فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌دانستند و با آمادگى در مردم مصر براى تشكيل حكومت شيعى يافتند دست به اين كار زدند و از قرن چهارم هجرى رسماً اين حكومت تشكيل شد و شهر قاهره را آنها بنا كردند، خلفاى فاطمى مجموعاً چهارده نفر بودند كه ده تن از آنها مركز حكومتشان مصر بود، و حدود سه قرن در مصر و ساير نقاط آفريقا حكومت داشتند، و مسجد جامع الازهر و دانشگاه الازهر نيز به وسيله آنها ساخته شد، و نام فاطميان از نام فاطمه زهرا عليها السلام مشتق شده است (دائرة المعارف دهخدا، دائرة المعارف فريد وجدى، و المنجد فى الاعلام، واژه «فطم» و «زهر»)


صفحه 119

برابر شرق و غرب مادّى، قد برافراشته، و مردم جهان را كه از تمدّن‌هاى مادّى سرخورده و مأيوس شده‌اند به سوى خود فرا مى‌خواند، يكى از مهم‌ترين اميد دشمنان اسلام براى درهم شكستن قدرت مسلمين و سست كردن آهنگ پيشرفت اسلام در جهان به اين است كه به آتش اختلاف مذهبى دامن زنند و مسلمانان را به هم مشغول دارند، بى‌شك اگر پيروان تمام مذاهب اسلامى، بيدار و هوشيار باشند، مى‌توانند اين توطئه خطرناك را از بين ببرند.

گفتنى است كه «شيعه» مانند «اهل سنّت» فرقه‌هاى متعدّدى دارند، ولى مشهورتر و معروف‌تر از همه، شيعه اثنى‌عشرى است كه رقم عمده شيعيان جهان را تشكيل مى‌دهد.

گرچه تعداد دقيق شيعيان و نسبت آنها به ساير مسلمين جهان روشن نيست، ولى مطابق بعضى از آمارها، عدد آنها حدود دويست تا سيصد ميليون نفر است كه تقريباً يك چهارم مسلمانان جهان را تشكيل مى‌دهد.

76- ميراث اهل بيت عليهم السلام‌

پيروان اين مكتب روايات زيادى از رسول خدا صلى الله عليه و آله از طريق ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل كرده‌اند، و روايات زياد ديگرى از على عليه السلام و ساير امامان عليهم السلام دارند كه امروز از منابع اصلى معارف و فقه شيعه محسوب مى‌گردد، از جمله كتاب‌هاى چهارگانه زير كه به كتب اربعه معروف شده است: «كافى»؛ «من لا يحضره الفقيه»؛ «تهذيب» و «استبصار» را مى‌توان نام برد. ولى تكرار اين موضوع را ضرورى‌