بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 118

در سرزمين پهناور مصر نيز هميشه گروه‌هايى از شيعه مى‌زيسته‌اند حتّى در عصر خلفاى فاطمى حكومت مصر به دست مردانى از شيعه بوده است.[1]

هم اكنون در كشورهاى مختلف جهان گروه‌هايى از مسلمانان شيعه وجود دارند از جمله در كشور سعودى، جمعيّت زيادى از شيعيان در «منطقه شرقيّه» زندگى مى‌كنند، و روابط خوبى با ساير فِرَق اسلامى دارند، هر چند دشمنان اسلام هميشه سعى داشته و دارند كه ميان مسلمانان شيعه و غير آنها بذر عداوت و دشمنى و سوءظن و بدبينى بپاشند و آتش نزاع و اختلاف و جنگ را در ميان آنها روشن كنند و هر دو گروه را تضعيف نمايند.

مخصوصاً امروز كه «اسلام» به عنوان يك قدرت عظيم جهانى در

[1]. هنگامى كه شيعيان شام در زمان بنى‌اميّه دچار فشارهاى هولناك شدند، و در زمان عبّاسيان نيز آسوده نبودند، تا آنجا كه بسيارى از آنها در زندان‌هاى بنى‌اميّه و بنى‌عبّاس جان سپردند، گروهى راه مشرق را پيش گرفتند و جمعى راه مغرب را، از جمله «ادريس بن عبداللَّه بن حسن» به طرف «مصر» رفت، سپس از آنجا به «مراكش» (مغرب) عزيمت نمود و به كمك شيعيان مراكش، حكومتى به نام «ادريسيان» تشكيل داد كه از اواخر قرن دوّم تا اواخر قرن چهارم هجرى ادامه يافت و دولت ديگرى از شيعيان در مصر تشكيل شد.

اينها كه خود را از فرزندان امام حسين عليه السلام و از فرزندان فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌دانستند و با آمادگى در مردم مصر براى تشكيل حكومت شيعى يافتند دست به اين كار زدند و از قرن چهارم هجرى رسماً اين حكومت تشكيل شد و شهر قاهره را آنها بنا كردند، خلفاى فاطمى مجموعاً چهارده نفر بودند كه ده تن از آنها مركز حكومتشان مصر بود، و حدود سه قرن در مصر و ساير نقاط آفريقا حكومت داشتند، و مسجد جامع الازهر و دانشگاه الازهر نيز به وسيله آنها ساخته شد، و نام فاطميان از نام فاطمه زهرا عليها السلام مشتق شده است (دائرة المعارف دهخدا، دائرة المعارف فريد وجدى، و المنجد فى الاعلام، واژه «فطم» و «زهر»)


صفحه 119

برابر شرق و غرب مادّى، قد برافراشته، و مردم جهان را كه از تمدّن‌هاى مادّى سرخورده و مأيوس شده‌اند به سوى خود فرا مى‌خواند، يكى از مهم‌ترين اميد دشمنان اسلام براى درهم شكستن قدرت مسلمين و سست كردن آهنگ پيشرفت اسلام در جهان به اين است كه به آتش اختلاف مذهبى دامن زنند و مسلمانان را به هم مشغول دارند، بى‌شك اگر پيروان تمام مذاهب اسلامى، بيدار و هوشيار باشند، مى‌توانند اين توطئه خطرناك را از بين ببرند.

گفتنى است كه «شيعه» مانند «اهل سنّت» فرقه‌هاى متعدّدى دارند، ولى مشهورتر و معروف‌تر از همه، شيعه اثنى‌عشرى است كه رقم عمده شيعيان جهان را تشكيل مى‌دهد.

گرچه تعداد دقيق شيعيان و نسبت آنها به ساير مسلمين جهان روشن نيست، ولى مطابق بعضى از آمارها، عدد آنها حدود دويست تا سيصد ميليون نفر است كه تقريباً يك چهارم مسلمانان جهان را تشكيل مى‌دهد.

76- ميراث اهل بيت عليهم السلام‌

پيروان اين مكتب روايات زيادى از رسول خدا صلى الله عليه و آله از طريق ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل كرده‌اند، و روايات زياد ديگرى از على عليه السلام و ساير امامان عليهم السلام دارند كه امروز از منابع اصلى معارف و فقه شيعه محسوب مى‌گردد، از جمله كتاب‌هاى چهارگانه زير كه به كتب اربعه معروف شده است: «كافى»؛ «من لا يحضره الفقيه»؛ «تهذيب» و «استبصار» را مى‌توان نام برد. ولى تكرار اين موضوع را ضرورى‌


صفحه 120

مى‌دانيم كه هر حديثى در يكى از اين منابع معروف يا ساير منابع معتبر وجود داشته باشد به اين معنى نيست كه آن حديث به خصوص معتبر است، بلكه هر حديثى سلسله سندى دارد كه بايد هر يك از رجال سند آن جداگانه در كتب رجال مورد بررسى قرار گيرد، هرگاه تمام رجال سند مورد اعتماد بودند، آن حديث به عنوان يك حديث صحيح پذيرفته مى‌شود، در غير اين صورت، مشكوك يا ضعيف است و اين كار تنها در خور آگاهان و علماى علم حديث و رجال است.

از اين جا به خوبى روشن مى‌شود كه وضع جمع‌آورى احاديث در كتب شيعه با منابع معروف اهل سنّت متفاوت است چرا كه در كتب معروف صحاح مخصوصاًصحيح بخارى و صحيح مسلم، مبناى نويسندگان اين بوده است؛ كه احاديثى را گردآورى كنند كه نزد آنها صحيح و معتبر بوده است و به همين دليل هر يك از آن احاديث مى‌تواند، براى دستيابى به عقايد اهل سنّت مورد استناد قرار گيرد[1]در حالى كه مبناى محدّثان شيعه به اين بوده كه همه احاديث منسوب به اهل بيت عليهم السلام را جمع‌آورى كنند، و شناخت صحيح از غير صحيح را به علم رجال واگذار كرده‌اند-/ دقّت كنيد.

77- دو كتاب بزرگ‌

از منابع مهمّى كه جزء ميراث‌هاى مهم شيعه محسوب مى‌شود،نهج‌البلاغه‌است كه مرحوم شريف رضى حدود يك هزار سال قبل از

[1]. به مقدمه «صحيح مسلم» و «فتح‌البارى فى شرح صحيح البخارى» مراجعه شود


صفحه 121

كلمات على عليه السلام در سه بخش‌خطبه‌ها، نامه‌ها و كلمات قصارتنظيم كرده است، و به قدرى محتواى آن بالا و الفاظ زيباست كه هر كس پيرو هر مكتب و آيينى باشد اين كتاب را مطالعه كند، تحت تأثير محتواى عالى آن قرار مى‌گيرد، و اى كاش نه تنها مسلمانان كه غير مسلمانان نيز با آن آشنا مى‌شدند، تا به معارف بلند اسلام در توحيد و مبدأ و معاد و مسائل سياسى و اخلاقى و اجتماعى آشنا شوند.

يكى ديگر از اين ميراث‌هاى بزرگ، كتاب‌صحيفه سجّاديّه‌است كه مجموعه‌اى است از بهترين و فصيح‌ترين و زيباترين دعاها، با محتواى بسيار بلند و بالا و عميق كه در واقع كار همان خطبه‌هاى «نهج‌البلاغه» را از طريق ديگرى مى‌كند و جمله به جمله آن درس تازه‌اى به انسان مى‌آموزد، و به راستى طرز نيايش و مناجات با خداوند را به هر انسانى مى‌آموزد، و روح و جان آدمى را نور و صفا مى‌بخشد.

اين مجموعه چنان كه از نامش پيداست از دعاهاى چهارمين پيشواى مكتب شيعه، امام علىّ بن الحسين بن علّى بن ابي‌طالب، مشهور به «سجّاد» عليه السلام است و ما هر وقت بخواهيم روح دعا و نيايش و توجّه بيشتر به درگاه خداوند و عشق به ذات پاكش در ما پيدا شود به سراغ اين دعاها مى‌رويم و همچون گياهان نورس كه از ابر پربركت بهارى سيراب مى‌شوند از آن سيراب مى‌گرديم.

بيشترين احاديث شيعه كه بالغ بر ده‌ها هزار حديث مى‌شود از پنجمين و ششمين امام، يعنى محمّد بن علىّ الباقر، و جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السلام نقل شده، و قسمت مهمّى نيز از هشتمين امام، علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام است، و اين به خاطر آن‌


صفحه 122

است كه اين سه بزرگوار در شرايطى از زمان و مكان بودند كه فشار دشمنان و حكّام بنى‌اميّه و بنى‌عبّاس بر آنها كمتر بود، به همين دليل توانستند احاديث زيادى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله به وسيله پدران و اجدادشان به آنها رسيده بود، در تمام ابواب معارف و احكام فقه اسلام از خود به يادگار بگذارند و اين‌كه مذهب شيعه را مذهب جعفرى مى‌گويند به خاطر همين است كه بيشترين روايات آنها از امام ششم جعفربن محمّد الصّادق عليه السلام نقل شده است كه در دورانى مى‌زيسته كه بنى‌اميّه رو به ضعف مى‌رفتند و بنى‌عبّاس نيز قدرت كافى براى فشار بر مردم پيدا نكرده بودند، و در كتب ما معروف است كه آن حضرت چهار هزار شاگرد در حديث و معارف و فقه تربيت كرد.

ابوحنيفه امام و پيشواى معروف حَنَفيّه در سخن كوتاهى در توصيف امام جعفربن محمّد الصّادق عليه السلام مى‌گويد:«ما رَايْتُ افْقَهَ مِنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد؛من فقيه‌تر از جعفر بن محمّد عليه السلام نديدم!».[1]

مالك بن انس پيشواى ديگر فقه اهل سنّت در يكى از سخنان خود چنين مى‌گويد:

«من مدّتى نزد جعفربن محمّد عليه السلام رفت و آمد داشتم، او را همواره در يكى از سه حالت ديدم، يا نماز مى‌خواند يا روزه مى‌گرفت، يا مشغول تلاوت قرآن بود؛ و به اعتقاد من مردى بافضيلت‌تر از جعفربن محمّد الصّادق از نظر علم و عبادت كسى نديده و نشنيده است!»[2]و چون بنابر نهايت اختصار و فشردگى مطالب‌

[1]. تذكرة الحفّاظ ذهبى، جلد 1، صفحه 166

[2]. تهذيب التهذيب، جلد 2، صفحه 104 (مطابق نقل اسد حيدر در كتاب الامام الصّادق، جلد 1، صفحه 53)


صفحه 123

است، از سخنان ساير علماى اسلام درباره امامان اهل بيت عليهم السلام چشم‌پوشى مى‌كنيم.

78- نقش شيعه در علوم اسلامى‌

ما معتقديم:شيعه، در پيدايش علوم اسلامى نقش مؤثّرى داشته است، بعضى معتقدند كه علوم اسلامى از آنها نشأت گرفته، حتّى كتاب يا كتاب‌هايى در اين زمينه نوشته شده و اسناد و مداركى ارائه داده‌اند، ولى ما مى‌گوييم حدّاقل، آنها در پديد آوردن اين علوم سهم بسزايى داشته‌اند، و بهترين شاهد و گواه اين مسأله كتاب‌هايى است كه از علماى شيعه در علوم و فنون اسلام ديده مى‌شود. هزاران كتاب در فقه و اصول، كه بعضى بسيار گسترده و در نوع خود بى‌نظير است، هزاران كتاب در تفسير و علوم قرآنى، و هزاران كتاب در عقايد و علم كلام، و هزاران كتاب در علوم ديگر، بسيارى از اين كتاب‌ها هم اكنون در كتابخانه‌هاى ما و كتابخانه‌هاى معروف دنيا موجود است و در معرض ديد همگان قرار دارد و هر كس مى‌تواند صدق اين ادّعا را با مراجعه به اين كتابخانه‌ها بداند.

يكى از دانشمندان معروف شيعه اين كتاب‌ها را فهرست كرده و در 26 مجلّد بزرگ فهرست آن را گردآورى كرده است.[1]

[1]. نام اين كتاب‌الذَّريعَةُ الى تَصانيفِ الشّيعةنوشته مفسّر و محدّث معروف، شيخ آقابزرگ تهرانى است. تعداد كتاب‌هايى كه با نام و نشان و ذكر مؤلّف، در اين فهرست بزرگ آمده بالغ بر 68 هزار جلد كتاب مى‌باشد، اين كتاب مدّتى است چاپ و منتشر شده است‌


صفحه 124

اين فهرست مربوط به دهها سال قبل است و در اين چند دهه اخير از يك سو تلاش زيادى براى احياى آثار علماى پيشين شيعه، و كشف كتب خطّى و چاپ آنها صورت گرفته، و از سوى ديگر براى تصنيف و تأليف كتاب‌هاى جديد، كه هنوز دقيقاً آمار آن را تهيه نكرده‌ايم ولى به طور مسلّم، در هر رشته از علوم اسلام صدها يا هزاران كتاب جديد به رشته تحرير درآمده است.

[79- صدق و راستى و امانت از اركان مهم و اساسى اسلام‌]

79- ما معتقديم:صدق و راستى و امانت از اركان مهم و اساسى اسلام است، قرآن مجيد مى‌گويد:«قالَ اللَّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصّادِقينَ صِدْقُهُمْ؛خداوند مى‌فرمايد امروز روزى است كه صدق راستگويان به آنها نفع مى‌بخشد».[1]

بلكه از بعضى از آيات قرآن استفاده مى‌شود پاداش اصلى روز قيامت پاداشى است كه در برابر صدق و راستى به انسان داده مى‌شود (صدق و راستى در ايمان، در عمل به پيمان‌هاى الهى، و در تمام شئون زندگى)(لِيَجْزِىَ اللَّهُ الصّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ).[2]

و همان گونه كه در گذشته نيز اشاره شد طبق دستور قرآن ما مسلمانان مأموريم كه در تمام دوران زندگى همگام و همنشين معصومان و راستگويان باشيم‌(يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُو اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقين).[3]

[1]. سوره مائده، آيه 119

[2]. سوره احزاب، آيه 24

[3]. سوره توبه، آيه 119


صفحه 125

اهميّت اين موضوع تا آن پايه است كه خداوند به پيامبرش دستور مى‌دهد از خدا بخواهد در هر كارى صادقانه وارد شود و صادقانه خارج گردد(وَ قُلْ رَبِّ ادْخِلْنى مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ اخْرِجْنى مُخْرَجَ صِدْقٍ).[1]

درست به همين دليل در روايات اسلامى مى‌خوانيم كه هيچ پيامبرى از سوى خدا مبعوث نشد مگر اين‌كه صدق و راستى و امانت در برنامه‌هاى اصلى او بوده‌(انَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل لَمْ يَبْعَثْ نَبيّاً الّا بِصدقِ الحَديثِ وَ اداءِ الامانَةِ الَى الْبَرِّ وَ الفاجِرِ).[2]

ما نيز با الهام گرفتن از اين آيات و روايات نهايت سعى و كوشش را به كار گرفتيم كه در بحث‌هاى اين كتاب جز راه صدق و راستى نپوييم و كلامى بر خلاف حقّ و امانت نگوييم و اميدواريم كه به لطف پروردگار در اداى اين رسالت توفيق يافته باشيم‌انَّهُ وَلىُّ التَوْفيقِ.

80- آخرين سخن‌

آنچه در اين مجموعه آمده، فشرده‌اى است از عقايد پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام و شيعيان، در اصول و فروع اسلام كه‌بدون كمترين تغيير و تحريف‌بيان شده، و به مدارك آن از آيات قرآن و روايات اسلامى و كتب مختلف دانشمندان اسلام اجمالًا اشاره شده است، هر چند ذكر همه مدارك به ملاحظه اختصار و فشرده بودن بحث‌ها

[1]. سوره اسراء، آيه 80

[2]. اين حديث در بحارالانوار از امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده است (جلد 68، صفحه 2) و همچنين در جلد 2، صفحه 104