بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 22

اين همان چيزى است كه ما از مكتب ائمه اهل بيت عليهم السلام نيز آموخته‌ايم كه به ما فرموده‌اند: نه جبر مطلق صحيح است و نه تفويض و واگذارى مطلق، بلكه چيزى در ميان اين دو است:«لا جبر و لا تفويض ولكن امر بين امرين».[1]

د: توحيد عبادت‌

يعنى؛ عبادت مخصوص خداست و هيچ معبودى جز ذات پاك او وجود ندارد، اين شاخه توحيد از مهمترين شاخه‌هاى آن محسوب مى‌شود، و پيامبران الهى بيشتر روى آن تكيه كرده‌اند:«وَ ما امِرُوا الّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ حُنَفاءَ ... وَ ذِلِكَ دينُ الْقَيِّمَةِ؛به آنها (پيامبران) جز اين دستورى داده نشد كه تنها خدا را بپرستند، و دين خود را براى او خالص كنند و از شرك به توحيد باز گردند ... و اين است آيين پايدار الهى»![2]

براى پيمودن مراحل تكامل اخلاق و عرفان، توحيد از اين هم عميق‌تر مى‌شود و به جايى مى‌رسد كه انسان بايد تنها به خدا دل ببندد، در همه جا او را بطلبد و جز به او نينديشد و چيزى او را از خدا به خود مشغول نسازد:«كُلَّما شَغَلَكَ عَنِ اللَّهِ فَهُو صَنَمُكَ؛هر چيز تو را به خود مشغول سازد و از خدا دور كند، بت توست».

ما معتقديم:شاخه‌هاى توحيد منحصر به اين چهار شاخه نيست، بلكه‌توحيد مالكيّت‌(يعنى همه چيز از آن خداست)«للَّهِ ما فِى‌

[1]. اصول كافى، جلد اوّل، صفحه 160 (باب الجبر و القدر و الامر بين الامرين)

[2]. سوره بيّنه، آيه 5


صفحه 23

السَّمواتِ وَ ما فِى الارْضِ»[1]وتوحيد حاكميّت‌يعنى قانون تنها قانون خداست‌«وَ مَنْ لَّمْ يَحْكُمْ بِما انْزَلَ اللَّهُ فَاولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ»[2]همه از شاخه‌هاى توحيد است.

[7- معجزات پيامبران به اذن خداست‌]

7- ما معتقديم:كه اصل توحيد افعالى اين حقيقت را تأكيد مى‌كند كه خارق عادات عظيم و معجزاتى كه از پيامبران الهى صادر مى‌شده همه به «اذن اللَّه» بوده است، چنان كه قرآن مجيد درباره حضرت مسيح عليه السلام مى‌گويد:«وَ تُبْرِى‌ءُ الاكْمَهَ وَ الابْرَصَ بِاذْنِى وَ اذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِاذْنى؛كور مادرزاد و مبتلا به بيمارى (غير قابل علاج) پيسى را به اذن من شفا مى‌دادى! و مردگان را به فرمان من زنده مى‌كردى!».[3]

و درباره يكى از وزراى سليمان مى‌فرمايد:«قالَ الَّذى عِنْدَهُ عِلْم مِنَ الْكِتابِ انَا آتيك بِهِ قَبْلَ انْ يَرْتَدَّ الَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ ربّى؛كسى كه دانشى از كتاب آسمانى نزد او بود گفت: پيش از آن‌كه چشم بر هم زنى، من آن را (تخت ملكه سبا را) نزد تو خواهم آورد و هنگامى كه (سليمان) آن را نزد خود ثابت و مستقر ديد، گفت: اين از فضل (و اراده) پروردگار من است».[4]

بنابراين نسبت دادن شفاى بيماران غير قابل علاج و زنده كردن‌

[1]. سورة بقره، آيه 284

[2]. سوره مائده، آيه 44

[3]. سوره مائده، آيه 110

[4]. سوره نمل، آيه 40


صفحه 24

مردگان به حضرت مسيح عليه السلام، به اذن و فرمان خدا، كه صريحاً در قرآن آمده، عين توحيد است.

8- فرشتگان خدا

ما به وجود فرشتگان الهى معتقديم كه هر كدام مأموريّت خاصّى دارند، بعضى مأمور ابلاغ وحى به انبيا[1]بوده‌اند.

و گروهى مأمور حفظ اعمال انسان‌ها.[2]

و گروهى مأمور قبض ارواح.[3]

و گروهى مأمور كمك به مؤمنان با استقامت.[4]

و گروهى امدادگران نسبت به مؤمنان در جنگ‌ها هستند.[5]

و گروهى مأمور مجازات اقوام سركشند[6]و مأموريّت‌هاى مهمّ ديگرى در نظام جهان آفرينش دارند.

بى‌شك چون همه اين مأموريت‌ها به اذن و فرمان خدا و به حول و قوّه الهى است هيچ منافاتى با اصل توحيد افعالى و توحيد ربوبيّت ندارد، بلكه تأكيدى بر آن است.

ضمناً از اين جا روشن مى‌شود كه مسأله شفاعت پيامبران و

[1]. سوره بقره، آيه 97

[2]. سوره انفطار، آيه 10

[3]. سوره اعراف، آيه 37

[4]. سوره فصلّت، آيه 30

[5]. سوره احزاب، آيه 9

[6]. سوره هود، آيه 77


صفحه 25

معصومان و فرشتگان چون به اذن خداست، عين توحيد است‌«ما مِنْ شَفيعٍ الّا مِنْ بَعْدِ اذْنِهِ؛هيچ شفاعت كننده‌اى جز با اذن او نيست».[1]

شرح بيشتر درباره اين مسأله و مسأله توسّل را در مبحث نبوّت انبيا خواهيم داشت.

9- عبادت مخصوص اوست‌

ما معتقديم:عبادت مخصوص ذات پاك خداست (همان گونه كه در بحث توحيد عبادت اشاره شد) بنابراين هر كس غير او را پرستش كند «مشرك» است، دعوت همه انبيا نيز روى اين مسأله متمركز بوده است‌«اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ الهٍ غَيْرُهُ؛خدا را پرستش كنيد كه معبودى جز او نداريد».

اين سخنى است كه در قرآن مجيد بارها از پيامبران نقل شده است.[2]

جالب است كه ما مسلمانان هميشه در نمازهاى خود هنگام تلاوت سوره حمد اين شعار مهمّ اسلامى را تكرار مى‌كنيم:«ايّاكَ نَعْبُدُ وَ ايّاكَ نَسْتَعينُ؛تنها تو را پرستش مى‌كنيم و تنها از تو يارى مى‌جوييم».

روشن است اعتقاد به شفاعت انبيا و فرشتگان به اذن و فرمان خدا كه در آيات قرآن آمده است به معنى عبادت نيست.

همچنين توسّل به پيامبران به اين معنى كه از آنها خواسته شود كه از ساحت مقدّس پروردگار حلّ مشكلى را براى توسّل جوينده بخواهند،

[1]. سوره يونس، آيه 3

[2]. سوره اعراف، آيات 59، 65، 73، 85 و ...


صفحه 26

نه پرستش و عبادت محسوب مى‌شود، و نه منافات با توحيد افعالى يا توحيد عبادت دارد، و شرح اين مسأله در مباحث نبوّت خواهد آمد.

10- كنه ذات پاك او بر همه مخفى است‌

ما معتقديم:با اين‌كه آثار وجود خداوند همه عالم هستى را پر كرده، حقيقت ذات خدا بر هيچ كس روشن نيست، و هيچ كس نمى‌تواند به كنه ذاتش پى برد، چرا كه ذات او از هر نظر بى‌نهايت است و ما از هر نظر محدود و متناهى هستيم و به همين دليل احاطه ما به او غير ممكن است:«الا انَّهُ بِكُلِّ شَىْ‌ءٍ مُحيطُ؛آگاه باشيد او به هر چيزى احاطه دارد».[1]

«وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحيطُ؛و خداوند به همه آنها احاطه دارد».[2]

به عقل نازى حكيم تا كى‌

به فكرت اين ره نمى‌شود طى!

به كنه ذاتش خرد برد پى‌

اگر رسد خسّ به قعر دريا!

در حديث معروف نبوى صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم كه آن حضرت نيز مى‌فرمود:«ما عَبدناك حَقّ عِبادَتِكَ وَ ما عَرَفْناكَ حَقّ مَعْرِفَتِك؛ما تو را آن گونه كه شايسته ذات توست عبادت نكرديم، و آن گونه كه حقّ معرفت تو است تو را نشناختيم!»[3]ولى اشتباه نشود اين سخن به آن معنى نيست كه چون از «علم تفصيلى» نسبت به ذات پاكش محروميم، از علم و

[1]. سوره فصلت، آيه 54

[2]. سوره بروج، آيه 20

[3]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 23


صفحه 27

معرفت اجمالى نيز دست برداريم و تنها در باب معرفة اللَّه به ذكر الفاظى كه هيچ مفهومى براى ما ندارد قناعت كنيم، اين همان تعطيل معرفة اللَّه است كه ما آن را قبول نداريم و به آن معتقد نيستيم، چرا كه قرآن و ساير كتب آسمانى، همه براى معرفة اللَّه و شناخت خداوند نازل شده است.

مثال‌هاى زيادى براى اين موضوع مى‌توان ارائه داد، مثلًا ما حقيقت روح را نمى‌دانيم چيست؟ ولى بى‌شك ما نسبت به آن معرفت اجمالى داريم، مى‌دانيم روح وجود دارد و آثار آن را مشاهده مى‌كنيم.

در حديث جالبى از امام محمّد بن على الباقر عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:«كُلَّما مَيّزتموهُ بِاوْهامِكُمْ فى ادقّ معانيه مَخْلُوق مَصْنُوع مِثْلُكُمْ مَرْدُود الَيْكُمْ؛هر چيزى را كه با فكر و وهم خود در دقيق‌ترين معانيش تصوّر كنيد، مخلوق و ساخته شماست و مانند خود شماست، و به شما باز مى‌گردد (و خداوند از آن برتر و بالاتر است)».[1]

در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام راه دقيق و باريك معرفة اللَّه با تعبير زيبا و روشنى بيان شده است، مى‌فرمايد:«لَمْ يُطْلِع اللَّهُ سُبْحانَهُ الْعُقُولَ عَلى تَحْديدِ صِفَتِهِ، وَ لَمْ يَحْجُبْها امْواجَ مَعْرِفَتِهِ؛خداوند سبحان عقل‌ها را از حدود (و كنه) صفاتش آگاه نساخته و (در عين حال) آنها را از معرفت و شناخت لازم محجوب و محروم ننموده است».[2]

[1]. بحارالانوار، جلد 66، صفحه 293

[2]. غرر الحكم‌


صفحه 28

11- نه تعطيل نه تشبيه‌

ما معتقديم:همان گونه كه «تعطيل» شناخت خداوند و معرفت صفات او نادرست است، افتادن در وادى «تشبيه» نيز غلط و شرك‌آلود است، يعنى نمى‌توانيم بگوييم آن ذات پاك اصلًا شناخته نمى‌شود، و ما راهى به معرفت او نداريم، همان گونه كه نمى‌توان او را «شبيه» مخلوقات دانست كه يكى راه «افراط» است و ديگرى «تفريط»-/ دقّت كنيد.


صفحه 29

بخش دوّم: نبوّت پيامبران الهى‌

12- فلسفه بعثت پيامبران‌

ما معتقديم:خداوند براى هدايت نوع بشر و رساندن انسان‌ها به كمال مطلوب و سعادت جاويدان، پيامبران و رسولانى فرستاده است، چه اين‌كه اگر نمى‌فرستاد هدف آفرينش بشر حاصل نمى‌شد، و انسان‌ها در گرداب گمراهى غوطه‌ور مى‌شدند و نقض غرض لازم مى‌آمد:

«رُسُلًا مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئلّا يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّة بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّه عَزيزاً حَكيماً؛پيامبرانى (را فرستاد) كه بشارت دهنده و بيم‌دهنده بودند، تا حجّتى براى مردم بر خدا باقى نماند (و راه سعادت را به همه نشان دهند و بر همه اتمام حجّت شود) و خداوند توانا و حكيم است».[1]

ما معتقديم: از ميان آنها پنج نفر «اولواالعزم» يعنى «صاحب شريعت و كتاب آسمانى و آيين جديد» بودند كه نخستين آنها «نوح» عليه السلام سپس «ابراهيم» و «موسى» و «عيسى» عليهم السلام و آخرين آنها «حضرت محمّد» صلى الله عليه و آله است.

«وَاذْ اخَذْنا مِنَ النَّبِيّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إبْراهيم وَ مُوسى‌

[1]. سوره نساء، آيه 165