بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 48

27- قرآن و نيازهاى مادّى و معنوى انسان‌ها

ما معتقديم:آنچه مورد نياز انسان براى زندگى معنوى و مادّى است، اصول آن در قرآن مجيد بيان شده است، براى اداره حكومت و مسائل سياسى، روابط با جوامع ديگر، اصول همزيستى، جنگ و صلح، مسائل قضايى و اقتصادى و غير آن ضوابط و قواعد كلّيه‌اى بيان شده كه به كار بستن آنها، فضاى زندگى ما را روشن مى‌سازد.

«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَىْ‌ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلمينَ؛ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى پيروان اسلام است».[1]

به همين دليل اعتقاد ما اين است كه هرگز «اسلام» از «حكومت و سياست» جدا نمى‌باشد و به مسلمانان دستور مى‌دهد زمام حكومت خود را در دست گيرند، و ارزش‌هاى والاى اسلام را به كمك آن زنده كنند، و جامعه اسلامى چنان تربيت شود كه عموم مردم در مسير عدالت و قسط قرار گيرند و حتّى عدالت را درباره دوست و دشمن اجرا كنند.

«يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ للَّهِ وَلَوْ عَلى انْفُسِكُمْ اوِ الْوالِدَيْنِ وَ الاقْرَبينَ؛اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، كاملًا قيام به عدالت كنيد و براى خدا شهادت دهيد هر چند (اين گواهى) به زيان خود شما يا پدر و مادر و نزديكان شما بوده باشد».[2]

«وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شنَئانُ قَوْمٍ عَلى انْ لا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ اقْرَبُ‌

[1]. سوره نحل، آيه 89

[2]. سوره نساء، آيه 135


صفحه 49

لِلتَّقْوى؛هرگز دشمنى با جمعيّتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند، عدالت كنيد كه به تقوا و پرهيزكارى نزديك‌تر است».[1]

28- تلاوت، تدبّر، عمل‌

ما معتقديم:تلاوت قرآن از افضل عبادات است و كمتر عبادتى به پايه آن مى‌رسد، چرا كه اين تلاوت الهامبخش انديشه در قرآن، و انديشه و تفكّر، سرچشمه اعمال صالح است.

قرآن خطاب به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى‌گويد:«قُمِ اللَّيْلَ الّا قَليلًا* نِصْفَهُ اوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلًا* اوْزِدْ عَلَيْهِ وَرتَّلِ الْقُرآنَ تَرْتيلًا؛ ...شب را جز كمى بپاخيز، نيمى از شب را (بيدار باش) يا كمى از آن كم كن، يا بر آن بيفزا، و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان!».[2]

و خطاب به همه مسلمانان مى‌گويد:«فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرآنِ؛آنچه براى شما ميسّر است قرآن بخوانيد!».[3]

ولى همان گونه كه گفته شد تلاوت قرآن بايد وسيله‌اى براى تفكّر و تدبّر در معنى و محتواى آن باشد، و تفكّر و انديشه نيز بايد، مقدّمه عمل به قرآن گردد:«افَلا يَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ امْ عَلى قُلُوبٍ اقْفالُها؛آيا آنها در قرآن تدبّر نمى‌كنند يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است».[4]

«وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ؛ما قرآن را براى تذكّر آسان‌

[1]. سوره مائده، آيه 8

[2]. سوره مزمّل، آيات 2 تا 4

[3]. سوره مزمّل، آيه 20

[4]. سوره محمّد، آيه 24


صفحه 50

ساختيم آيا كسى هست كه متذكّر شود (و عمل كند)!».[1]

«هذا كِتاب انْزَلْناهُ مُبارَك فَاتَّبِعُوهُ؛اين كتابى است پر بركت كه (بر تو) نازل كرديم، پس از آن پيروى كنيد!».[2]

بنابراين آنها كه به تلاوت و حفظ قرآن قناعت مى‌كنند، و از «تدبّر» و «عمل» به قرآن خبرى ندارند، گرچه يكى از سه ركن را انجام داده، ولى دو ركن مهم‌تر را از دست داده‌اند و گرفتار خسارت عظيمى شده‌اند.

29- بحث‌هاى انحرافى‌

ما معتقديم:هميشه براى منصرف ساختن مسلمانان از تدبّر در آيات قرآن و عمل به آن، دست‌هاى در كار بوده است؛ يك روز در عصر حكّام بنى‌اميّه و بنى‌عبّاس‌[3]قديم بودن كلام اللَّه يا حادث بودن آن‌را دامن زدند، و مسلمانان را به دو گروه تقسيم نموده به جان هم انداختند، و خون‌هاى بسيارى در اين راه ريختند. در حالى كه امروز مى‌دانيم اين بحث اصلًا مفهوم صحيحى كه در خور نزاع باشد ندارد، چرا كه اگر منظور از كلام‌اللَّه، حروف و نقوش و كتابت و كاغذ آن باشد، بدون شك اينها امور حادثى است، و اگر منظور معانى آن در علم پروردگار باشد، بى‌شك علم خدا همچون ذات او قديم و ازلى است. ولى حكّام‌

[1]. سوره قمر، آيه 17

[2]. سوره انعام، آيه 155

[3]. در بعضى از تواريخ آمده است كه مأمون عبّاسى، با كمك يكى از قضات خود حكمى صادر كرد كه هر كس‌عقيده به مخلوق بودن قرآن ندارد، از مناصب دولتى خلع كنند و شهادت او را در دادگاه‌ها نپذيرند (تاريخ جمع قرآن كريم، صفحه 260)


صفحه 51

جائر و خلفاى ظالم سال‌ها مردم مسلمان را به اين مسأله مشغول ساختند، و امروز نيز دست‌هاى ديگرى در كار است كه مسلمين را به گونه‌هاى ديگر از تدبّر و عمل به آيات قرآن باز دارد.

30- ضوابط تفسير قرآن‌

ما معتقديم:الفاظ قرآن را بايد بر همان مفاهيم عرفى و لغوى آن حمل كرد، مگر اين‌كه قرينه‌اى از عقل يا نقل، در درون يا بيرون آيات وجود داشته باشد كه دلالت بر معانى ديگرى كند، (ولى از تكيه كردن بر قرائن مشكوك بايد پرهيز كرد، و آيات قرآن را با حدس و گمان تفسير ننمود).

مثلًا هنگامى كه قرآن مى‌گويد:«وَ مَنْ كانَ فى هذِهِ اعْمى فَهُوَ فِى الآخِرَةِ اعْمى؛كسى كه در اين جهان نابينا بوده است در آخرت نيز نابينا و گمراه‌تر است»![1]

يقين داريم كه منظور از «اعمى» در اين جا نابينايى ظاهرى كه معنى لغوى آن است نمى‌باشد، چرا كه بسيارى از نيكان و پاكان ظاهراً نابينا بوده‌اند، بلكه منظور كوردلى و نابينايى باطن است.

در اين جا وجود قرينه عقليّه سبب چنين تفسيرى است.

همچنين قرآن درباره گروهى از دشمنان اسلام مى‌گويد:«صُمّ بُكْم عُمى فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ؛آنها كر و لال و نابينا هستند، و به همين دليل چيزى نمى‌فهمند».[2]

[1]. سوره اسراء، آيه 72

[2]. سوره بقره، آيه 171


صفحه 52

بديهى است آنها از نظر ظاهر، كر و لال و نابينا نبودند بلكه اين صفات باطنى آنها بود (اين تفسير را ما به خاطر قرائن حاليه‌اى كه در دست داريم براى اين آيه ذكر مى‌كنيم).

بنابراين هنگامى كه قرآن درباره خدا مى‌گويد:«بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ؛هر دو دست خداوند گشاده است».[1]يا مى‌فرمايد:«وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِاعْيُنِنا؛(اى نوح) در برابر ديدگان ما كشتى بساز».[2]

هرگز مفهوم اين آيات، وجود اعضاى جسمانى چشم و گوش و دست براى خدا نيست، چرا كه هر جسمى داراى اجزايى است و نياز به زمان و مكان و جهت دارد، و سرانجام فانى مى‌شود، و خداوند برتر از آن است كه اين صفات را دارا باشد، پس منظور از«يَداهُ»(دست‌ها) همان قدرت كامله الهى است كه سراسر جهان را زير نفوذ خود قرار داده، و منظور از«اعين»(چشم‌ها) علم و آگاهى اوست نسبت به همه چيز.

بنابراين ما هرگز جمود بر تعبيرات فوق-/ چه در باب صفات خدا و چه در غير آن-/ و ناديده گرفتن قرائن عقلى و نقلى را نمى‌پذيريم، زيرا روش تمام سخنوران عالم تكيه به اين گونه قرائن است و قرآن اين روش را به رسميّت شناخته:«وَ ما ارْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ الّا بِلِسانِ قَوْمِهِ؛ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر به زبان قومش».[3]ولى همان طور كه گفته شد قرائن بايد قطعى و روشن باشد.

[1]. سوره مائده، آيه 64

[2]. سوره هود، آيه 37

[3]. سوره ابراهيم، آيه 4


صفحه 53

31- خطرات تفسير به رأى‌

ما معتقديم:تفسير به رأى يكى از خطرناك‌ترين برنامه‌ها در مورد قرآن مجيد است كه در روايات اسلامى، يكى از گناهان كبيره شمرده شده، و مايه سقوط از درگاه قرب پروردگار است، در حديث آمده است كه خداوند مى‌فرمايد:«ما آمَنَ بى مَنْ فَسَّرَ بِرَأيِهِ كَلامى؛آن كس كه سخن مرا به ميل خود (و بر طبق هواى نفس خويش) تفسير كند به من ايمان نياورده است».[1]بديهى است اگر ايمان صحيحى داشت كلام خدا را آنچنان كه هست مى‌پذيرفت نه آن گونه كه مطابق ميل اوست.

در بسيارى از كتب معروف (از جمله صحيح ترمذى و نسايى و ابى داود) اين حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است:«مَنْ قالَ فِى الْقُرآنِ بِرَأيِهِ اوْ بِمالا يَعْلَمُ فَلْيَتَبَوَّءْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّار؛كسى كه قرآن را به ميل خويش تفسير كند يا ناآگاهانه چيزى درباره آن بگويد بايد آماده شود كه در جايگاه خويش در دوزخ قرار گيرد».[2]

منظور از تفسير به رأى آن است، قرآن را مطابق تمايلات و عقيده شخصى يا گروهى خويش معنى كند، و بر آن تطبيق نمايد، بى آن‌كه قرينه و شاهدى بر آن باشد، چنين كسى در واقع تابع قرآن نيست، بلكه مى‌خواهد قرآن را تابع خويش گرداند، و اگر ايمان كاملى به قرآن داشت هرگز چنين نمى‌كرد.

[1]. وسايل، جلد 18، صفحه 28، حديث 22

[2]. كتاب مباحث فى علوم القرآن، نوشته مناع الخليل القطّان از دانشمندان معروف رياض، صفحه 304


صفحه 54

به يقين اگر باب «تفسير به رأى» در قرآن گشوده شود، قرآن مجيد بكلّى از اعتبار خواهد افتاد، و هر كس آن را مطابق ميل خويش معنى مى‌كند و هر عقيده باطلى را بر قرآن تطبيق مى‌نمايد.

بنابراين تفسير به رأى يعنى تفسير قرآن بر خلاف موازين علم لغت و ادبيات عرب و فهم اهل زبان و تطبيق دادن آن بر پندارها و خيالات باطل و تمايلات شخصى و گروهى، موجب تحريف معنوى قرآن است.

تفسير به رأى شاخه‌هاى متعدّدى دارد، از جمله برخورد گزينشى به آيات قرآن است، به اين معنى كه انسان مثلًا در بحث «شفاعت» و «توحيد» و «امامت» و غير آن، تنها به سراغ آياتى برود كه در مسير پيشداورى‌هاى اوست، و آيات ديگرى را كه با افكار او هماهنگ نيست، و مى‌تواند مفسّر آيات ديگر باشد، ناديده بگيرد، و يا بى‌اعتنا از كنار آن به سادگى بگذرد.

كوتاه سخن اين‌كه: همان طور كه جمود بر الفاظ قرآن مجيد و عدم توجّه به قرائن عقلى و نقلى معتبر، نوعى انحراف است، تفسير به رأى نيز انحراف ديگرى محسوب مى‌شود، و هر دو مايه دور افتادن از تعليمات والاى قرآن و ارزش‌هاى آن است-/ دقّت كنيد.

32- سنّت، برخاسته از «كتاب اللَّه» است‌

ما معتقديم:هيچ كس نمى‌تواند«كفانا كتاب اللَّه»بگويد و احاديث و سنّت نبوى را كه در مورد تفسير و تبيين حقايق قرآن و فهم ناسخ و منسوخ و خاص و عام قرآن است يا مربوط به تعليمات اسلام در


صفحه 55

اصول و فروع دين مى‌باشد ناديده بگيرد. زيرا آيات قرآن مجيد، سنّت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و كلمات و افعال او را براى مسلمين حجت شمرده، و آن را از منابع اصلى فهم اسلام و استنباط احكام قرار داده است:«وَ ما آتيكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛آنچه را رسول خدا صلى الله عليه و آله براى شما آورده (و به شما دستور داده) بگيريد (و عمل كنيد) و آنچه را نهى كرده خوددارى نماييد».[1]

«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ امْراً انْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ امْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبيناً؛هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشند، و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند گرفتار گمراهى آشكارى شده است».[2]

آنها كه به سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله بى‌اعتنا هستند در واقع قرآن را ناديده گرفته‌اند، ولى بديهى است كه سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله بايد از طرق معتبر ثابت گردد و هر سخنى را هر كس به آن بزرگوار نسبت دهد نمى‌توان پذيرفت. على عليه السلام در يكى از سخنانش مى‌فرمايد:«وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله حَتّى قامَ خَطيباً فَقالَ: مَنْ كَذَبَ عَلىَّ مُتَعَمَّداً فَلْيَتَبَوّأ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ؛در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله دروغ‌هايى به آن حضرت بستند تا آنجا كه برخاست و خطبه‌اى خواند و فرمود: هر كس عمداً دروغى به من ببندد بايد آماده قرار گرفتن در جايگاه خود در آتش باشد».[3]

[1]. سوره حشر، آيه 7

[2]. سوره احزاب، آيه 36

[3]. نهج‌البلاغه، خطبه 210