بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 75

بخش پنجم: مسأله امامت‌

44- هميشه امامى وجود دارد

ما معتقديم:همان گونه كه حكمت خداوند ايجاب مى‌كند پيامبرانى براى هدايت انسان‌ها بفرستد، حكمتش ايجاب مى‌كند كه بعد از پيامبران در هر عصر و زمانى، امام و پيشوايى از سوى خدا براى هدايت انسان‌ها وجود داشته باشد تا شرايع انبيا و اديان الهى را از تحريف و تغيير حفظ كنند، نيازهاى هر زمان را روشن سازند و مردم را به سوى خدا و عمل به آيين پيامبران دعوت نمايند، در غير اين صورت هدف آفرينش انسان كه تكامل و سعادت است عقيم مى‌ماند، بشر از راه هدايت باز مى‌ماند، شرايع انبيا ضايع مى‌گردد و مردم سرگردان مى‌شوند.

به همين دليل معتقديم بعد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در هر عصر و زمانى امامى وجود داشته است:«يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ؛اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! تقواى الهى پيشه كنيد و با صادقان باشيد».[1]

اين آيه مخصوص به زمانى نيست و همراه بودن بى‌قيد و شرط با

[1]. سورة توبه، آيه 119


صفحه 76

صادقان، دليل بر اين است كه در هر عصرى امام معصومى وجود دارد كه بايد از او پيروى كرد، همان گونه كه بسيارى از مفسّران شيعه و اهل سنّت، در تفسير خود به آن اشاره كرده‌اند.[1]

45- حقيقت امامت‌

ما معتقديم:امامت تنها يك مقام حكومت ظاهرى نيست، بلكه يك مقام بسيار والاى معنوى و روحانى است، و امام علاوه بر رهبرى حكومت اسلامى، هدايت همه جانبه را در امر دين و دنيا بر عهده دارد. فكر و روح مردم را هدايت كرده و شريعت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را از هر گونه تحريف و تغيير پاسدارى مى‌كند و به اهدافى كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى آن مبعوث شد تحقّق مى‌بخشد.

اين همان مقام والايى است كه خداوند به ابراهيم خليل، پس از پيمودن راه نبوّت و رسالت و پيروزى در امتحانات متعدّد بخشيد، او نيز براى بعضى از فرزندان و دودمانش اين مقام والا را از خداوند تقاضا نمود و به او جواب داده شد كه هرگز ظالمان و گنهكاران به اين مقام نمى‌رسند.

[1]. فخر رازى بعد از بحث فراوانى درباره اين آيه چنين مى‌گويد: آيه دليل بر اين است كه هر كس جايز الخطاست واجب است همگام و پيرو كسى باشد كه معصوم است و معصومين همان‌ها هستند كه خداوند آنها را «صادقين» ناميده، پس اين سخن دليل بر اين است كه واجب است بر هر جايزالخطايى كه همگام و همراه با معصوم باشد تا «معصوم از خطا» جايزالخطا را از خطا باز دارد، و اين معنى در همه زمان‌هاست و مخصوص به زمانى نيست و دليل بر اين است كه در هر زمانى معصوم از خطايى وجود دارد (تفسير كبير، جلد 16، صفحه 221)


صفحه 77

«وَ اذِ ابْتَلى ابْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَاتَمَّهُنَّ قالَ انّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ اماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتى قالَ لا يَنالُ عَهْدِى الظّالِمينَ؛به ياد آور هنگامى را كه پروردگار ابراهيم عليه السلام او را با امور گوناگون آزمود، و او از عهده آزمايش‌هاى الهى به طور كامل برآمد، خدا فرمود من تو را امام مردم قرار دادم، ابراهيم عرض كرد: از دودمان من نيز امامانى قرار ده، خداوند فرمود: پيمان من (امامت) هرگز به ستمكاران نمى‌رسد (و تنها نصيب معصومان از ذريّه تو مى‌شود)!».[1]

بديهى است يك چنين مقامى در مسأله حكومت ظاهرى خلاصه نمى‌شود، و اگر امامت به صورتى كه گفته شد تفسير نشود آيه فوق مفهوم روشنى نخواهد داشت.

ما معتقديم:تمام پيامبران اولواالعزم داراى مقام امامت بودند، آنچه را با رسالت خود عرضه كردند، در عمل تحقّق مى‌بخشيدند، و رهبر معنوى و مادّى و ظاهرى و باطنى مردم بودند، مخصوصاً پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از آغاز نبوّتش مقام والاى امامت و رهبرى الهى را نيز داشت، و كار او در ابلاغ فرمان‌هاى الهى خلاصه نمى‌شد.

ما معتقديم:خطّ امامت بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در معصومان از ذريّه او ادامه يافت.

با توجّه به تعريفى كه براى مسأله امامت در بالا آمد به خوبى معلوم مى‌شود كه رسيدن به اين مقام، شرايط سنگينى دارد، هم از نظر تقوا (تقوايى در حدّ معصوم بودن از هر گونه گناه) و هم از نظر علم و دانش و احاطه به تمام معارف و دستورات دين و شناختن انسان‌ها و نيازهاى‌

[1]. سوره بقره، آيه 124


صفحه 78

آنها در هر عصر و زمان و مكان-/ دقّت كنيد.

46- امام از گناه و خطا معصوم است‌

ما معتقديم:امام بايد معصوم از هر گناه و خطا باشد زيرا علاوه بر آنچه در تفسير آيه بالا آمد، غير معصوم نمى‌تواند بطور كامل مورد اعتماد واقع شود، و اصول و فروع دين را از او اخذ نمايد، و به همين دليل معتقديم «گفتار امام» همچون «افعال» و «تقرير» او حجّت و دليل شرعى است (منظور از «تقرير» آن است كه در برابر او كارى انجام دهند و او با سكوت خود آن را امضا كند).

47- امام پاسدار شريعت است‌

ما معتقديم:امام هرگز «شريعت و قانون تازه» اى از خود نمى‌آورد، بلكه وظيفه او پاسدارى و حفظ شريعت و آيين پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و كار او تبليغ و تعليم و حفظ و معرّفى و هدايت به سوى اين آيين مقدّس است.

48- امام آگاه‌ترين مردم به اسلام است‌

و نيزمعتقديم:امام بايد نسبت به تمام اصول و فروع اسلام و احكام و قوانين آن و معنى و تفسير قرآن، آگاهى كامل داشته باشد، و علم او نسبت به آن علوم جنبه الهى دارد و از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله به او مى‌رسد.

آرى چنين علمى است كه مى‌تواند به طور كامل مورد اعتماد


صفحه 79

مردم قرار گيرد و در فهم حقايق اسلام بر آن تكيه كرد.

49- امام بايد منصوص باشد

ما معتقديم:امام (و جانشين پيامبر) بايد منصوص باشد، يعنى با تصريح و نصّ پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز تصريح هر امامى نسبت به امام بعد، تعيين گردد، به تعبير ديگر:

امام نيز مانند پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى خدا (به وسيله پيامبر) تعيين مى‌شود، همان گونه كه در آيه مربوط به امامت ابراهيم خوانديم:«انّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ اماماً؛من تو را امام مردم قرار دادم».

اضافه بر اين تشخيص وجود تقوا در سرحدّ عصمت، و مقام علمى والا (در حدّ احاطه به تمام احكام و تعليمات الهى بدون هيچ گونه خطا و اشتباه) چيزى نيست كه غير از خدا و پيامبرش از آن آگاه باشد.

و به اين ترتيب ما امامت امامان معصوم را به انتخاب مردم نمى‌دانيم.

50- امامان به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله تعيين شده‌اند

ما معتقديم:پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله امامان بعد از خود را تعيين فرموده است. در يك جا به طور عموم، در حديث معروف ثقلين فرموده است.

در صحيح مسلم مى‌خوانيم: پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در سرزمينى ميان مكّه و مدينه به نام‌«خُم»برخاست، خطبه‌اى خواند، سپس فرمود: «نزديك است كه من از ميان شما بروم‌انّى تارِك فيكُمُ الثِّقْلَيْنِ، اوَّلُهُما كِتابَ اللَّهِ فيهِ الْهُدى و النُّور ... وَ اهْلَ بَيْتى، اذَكِّركُمُ اللَّهَ فى اهْلِ بَيْتى؛


صفحه 80

من دو چيز گرانمايه در ميان شما به يادگار مى‌گذارم نخستين آنها كتاب خداست كه در آن، نور و هدايت است ... و اهل بيتم، به شما توصيه مى‌كنم كه خدا را درباره اهل بيتم فراموش نكنيد (اين جمله را سه بار تكرار كرد)».[1]

همين معنى در «صحيح ترمذى» نيز آمده و با صراحت مى‌گويد: «اگر دست به دامن اين دو بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد».[2]

اين حديث در سنن دارمى‌[3]و خصائص نسائى‌[4]و مسند احمد[5]و غالب كتب معروف و مشهور اسلامى آمده و جاى ترديدى در آن نيست و در واقع جزء احاديث متواتره محسوب مى‌شود كه هيچ مسلمانى نمى‌تواند آن را انكار كند و از روايات استفاده مى‌شود كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نه يك بار بلكه چندين بار در مواقع مختلف آن را تكرار فرمود.

بديهى است كه تمام اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله نمى‌توانند چنين مقام والايى را در كنار قرآن داشته باشند بنابراين تنها اشاره به امامان معصوم از ذريّه پيامبر صلى الله عليه و آله است (فقط در بعضى از احاديث ضعيف و مشكوك به جاى اهل بيتى، سنّتى آمده است).

ما به حديث مشهور ديگرى كه در منابع معروف مانند صحيح بخارى، صحيح مسلم، صحيح ترمذى، صحيح ابى‌داود و مسند حنبل‌

[1]. صحيح مسلم، جلد 4، صفحه 1873

[2]. صحيح ترمذى، جلد 5، صفحه 662

[3]. سنن دارمى، جلد 2، صفحه 432

[4]. خصائص نسائى، صفحه 20

[5]. مسند احمد، جلد 5، صفحه 182 و كتاب كنز العمال، جلد 1، صفحه 185، حديث 945


صفحه 81

و كتب ديگر آمده است نيز استناد مى‌كنيم، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«لا يَزالُ الدّينُ قائِماً حَتّى تَقُومَ السّاعة اوْ يَكُونُ عَلَيْكُمُ اثْنَتَى عَشَرَ خَليفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْش؛دين اسلام برپاست تا قيام قيامت و تا اين‌كه دوازده خليفه بر شما حكومت كنند كه همه از قريشند».[1]

ما معتقديم:تفسير قابل قبولى براى اين روايات جز آنچه در عقايد شيعه اماميه مربوط به ائمّه دوازده‌گانه آمده است تصوّر نمى‌شود، فكر كنيد آيا تفسير ديگرى مى‌تواند داشته باشد!

51- نصب على عليه السلام از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله‌

ما معتقديم:پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در موارد متعدّد على عليه السلام را بالخصوص به عنوان جانشين خود (به فرمان خداوند) معرّفى كرده است، از جمله درغدير خم‌(منزلگاهى نزديك جحفه) به هنگام بازگشت ازحجّةالوداع‌در ميان جمع عظيمى از اصحابش خطبه خواند و جمله معروف:«ايُّهَا النّاسُ الَسْتُ اوْلى بِكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ قالُوا بَلى، قالَ: فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىّ مَوْلاهُ؛اى مردم آيا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر نيستم؟ گفتند: آرى! فرمود: كسى كه من مولى و رهبر و سزاوارتر به او هستم، على عليه السلام مولى و رهبر و سزاوارتر به اوست».[2]

[1]. اين تعبير در صحيح مسلم، جلد 3، صفحه 1453 از «جابر بن سمره» از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است و با تفاوت مختصرى در ساير كتاب‌هايى كه در بالا نام برده شد آمده است (صحيح بخارى، جلد 3، صفحه 101؛ صحيح ترمذى، جلد 4، صفحه 501 و صحيح ابى‌داود، جلد 4، كتاب المهدى)

[2]. اين حديث به طرق متعدّد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است و تعداد روات حديث بالغ بر 110 نفر از صحابه و 84 نفر از تابعين و در 360 كتاب معروف اسلامى آمده است كه شرح آنها در اين مختصر نمى‌گنجد. (به جلد 9 پيام قرآن، صفحه 181 به بعد مراجعه فرماييد)


صفحه 82

چون هدف اين نيست كه در بيان اين اعتقادات زياد به سراغ استدلالات برويم و پافشارى و جرّ و بحث داشته باشيم، همين اندازه مى‌گوييم حديث مزبور چيزى نيست كه به سادگى بتوان از كنار آن گذشت و يا آن را به عنوان بيان يك دوستى و محبّت ساده تفسير نمود كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با آن تشريفات و تأكيدات بيان كرده باشد.

آيا اين همان چيزى نيست كه مطابق گفته ابن‌اثير در كامل، پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز كارش، هنگامى كه آيه‌«وَ انْذِرْ عَشيرتَكَ الاقْرَبينَ»نازل شد، خويشان خود را جمع نمود و اسلام را بر آنها عرضه داشت، سپس فرمود:«ايُّكُمْ يُوازِرُنى عَلى هذَا الامْر عَلى انْ يَكُونَ اخى وَ وَصِيّى وَ خَليفتى فيكُمْ؛كدام يك از شما مرا در اين كار يارى مى‌كند تا برادر من و وصىّ و خليفه من در ميان شما باشد».

هيچ كس به دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ نگفت جز على عليه السلام كه عرض كرد:«انَا يا نَبِىَّ اللَّه اكُونُ وَزيرَكَ عَلَيْهِ؛من اى پيامبر وزير و ياور تو در اين كار خواهم بود!».

پيامبر صلى الله عليه و آله به او اشاره كرد و فرمود:«انَّ هذا اخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى فيكُمْ؛اين نوجوان برادر من، وصىّ من و خليفه من در ميان شماست».[1]

[1]. كامل ابن‌اثير، جلد 2، صفحه 63، چاپ بيروت، دار صادر-/ همين معنى را با مختصر تفاوتى در مسند احمد حنبل، جلد 1، صفحه 11، و ابن ابى‌الحديد در شرح نهج‌البلاغه، جلد 13، صفحه 210 و ديگران در كتب ديگر نقل كرده‌اند