البته اعتقاد به وجود مهدى (عج) كسى كه دنيا را پر از عدل و داد مىكند، آن گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد، مخصوص ما نيست بلكه تمام مسلمين به آن عقيده دارند و بعضى از علماى اهل سنّت درباره متواتر بودن روايات مهدى (عج) كتاب مستقل نوشتهاند؛ حتى در رسالهاى كه چند سال قبل از طرف «رابطة العالم الاسلامى» در پاسخ سؤالى كه درباره حضرت مهدى (عج) شده بود ضمن تأكيد بر مسلّم بودن ظهور مهدى (عج) اسناد فراوانى از كتب معروف و معتبر درباره حضرت مهدى (عج) از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است؛[1]منتهى بسيارى از آنان معتقدند كه مهدى (عج) در آخرالزّمان متولّد مىشود. ولى ما عقيده داريم او دوازدهمين امام و هم اكنون زنده است و در زمانى كه خداوند به او مأموريّت دهد، براى پيراستن صفحه زمين از ظلم و جور و اقامه حكومت عدل الهى قيام مىكند.
53- على عليه السلام افضل صحابه بود
ما معتقديم:على عليه السلام افضل صحابه بوده است و بعد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مقام نخستين را در امّت اسلامى داشت، ولى با اين حال هر گونه غلوّ و زيادهروى را در اين زمينه حرام مىدانيم و معتقديم آنها كه براى على عليه السلام مقام الوهيّت و خدايى يا چيزى شبيه آن قائل باشند، كافرند و از زمره مسلمين بيرونند، و ما از اعتقادات آنها بيزاريم، هر
[1]. اين نامه در 24 شوال 1396 از «رابطة العالم الاسلامى» به امضاى مدير «ادارة مجمع الفقه الاسلامى» محمّدالمنتصر الكتانى صادر شده است
چند متأسّفانه آميختگى نام آنها با نام شيعه، گاه سبب اشتباهاتى در اين زمينه شده است، در حالى كه هميشه علماى شيعه اماميّه در كتابهاى خود، اين گروه را بيگانه از اسلام شمردهاند.
54- صحابه در برابر داورى عقل و تاريخ
ما معتقديم:در ميان ياران پيامبران صلى الله عليه و آله افراد بزرگ و فداكار و با شخصيّتى بودند و قرآن و روايات اسلامى در فضيلت آنان، بحث فراوانى دارد، ولى اين به آن معنى نيست كه همه اصحاب پيامبر را معصوم بدانيم و اعمال آنها را بدون استثناء صحيح بشمريم، چرا كه قرآن در آيات زيادى (آيات سوره برائت، سوره نور و سوره منافقين) از منافقانى سخن مىگويد كه در لابهلاى اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، در ظاهر جزء آنها محسوب مىشدند، در حالى كه آيات قرآن شديدترين مذمّتها را از آنها نموده است. و از سوى ديگر كسانى بودند كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله آتش جنگ در ميان مسلمين روشن كردند و بيعت خود را با امام و خليفه وقت شكستند، و خون دهها هزار مسلمان را ريختند، آيا ما مىتوانيم همه اين افراد را از هر نظر پاك و منزّه بشمريم؟!
به تعبير ديگر چگونه مىتوان هر دو طرف نزاع و جنگ (مثلًا جنگ جمل و صفّين) را درستكار و منزّه دانست؟ اين تضادّى است كه براى ما قابل قبول نيست و آنها كه موضوع «اجتهاد» را براى توجيه اين مسائل كافى مىدانند كه بگويند يكى از دو طرف بر حق بوده، و ديگرى خطاكار، امّا چون به اجتهاد خود عمل مىكرده است، نزد خداوند
معذور، بلكه داراى ثواب است!-/ براى ما پذيرفتن اين سخن مشكل است.
چگونه مىتوان به بهانه اجتهاد، بيعت با جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله را شكست، و سپس آتش جنگ را روشن كرد و خون بىگناهان را ريخت، اگر اين همه خونريزى با توسّل به اجتهاد قابل توجيه باشد چه كارى قابل توجيه نيست!
صريحتر بگوييم،ما معتقديم:همه انسانها حتّى ياران پيامبر صلى الله عليه و آله در گرو اعمال خويشند، و اصل قرآنى«انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقيكُمْ؛گرامىترين شما نزد خدا باتقواترين شماست»[1]درباره آنها نيز صادق است. بنابراين بايد وضع آنها را با عملشان روشن سازيم و به اين صورت يك قضاوت منطقى درباره همه آنان داشته باشيم و بگوييم: آنها كه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله در صفّ اصحاب مخلص بودند و بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز براى پاسدارى از اسلام كوشيدند، و به پيمانى كه با قرآن داشتند وفادار ماندند آنها را خوب مىدانيم و به آنها احترام مىگذاريم.
و آنها كه در زمان آن حضرت در صفّ منافقان بودند و كارهايى كردند كه قلب مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله را آزرده ساختند، و يا بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله مسير خود را تغيير داده كارهايى انجام دادند كه به ضرر اسلام و مسلمين تمام شد، آنها را دوست نداريم.
قرآن مجيد مىگويد:«لا تَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ يُؤادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْ كانُوا آباءَهُمْ أوْ ابْناءَهُمْ اوْ اخْوانَهُمْ اوْ عَشيرَتَهُمْ اولئِكَ كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الايمانَ؛هيچ قومى را كه ايمان به خدا
[1]. سوره حجرات، آيه 13
و روز رستاخيز دارند نمىيابى كه با كسانى كه نافرمانى خدا و رسولش را كردند دوستى كنند هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان آنها باشند، آنان كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته است».[1]
آرى آنها كه در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله يا بعد از رحلت او، پيامبر صلى الله عليه و آله را آزار دادند به اعتقاد ما شايسته ستايش نيستند.
ولى نبايد فراموش كرد كه جمعى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله بزرگترين مجاهدتها را در راه پيشرفت اسلام نمودند و از سوى خداوند مورد مدح و ستايش قرار گرفتند، همچنين كسانى كه بعد از آنها روى كار آمدند يا در آينده تا پايان دنيا متولّد مىشوند چنان چه راه اصحاب راستين و خطّ و برنامه آنها را ادامه دهند شايان هر گونه مدح و ثنا هستند«السّابِقُونَ الاوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الانْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِاحْسانٍ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ؛پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه به نيكىها از آنها پيروى كردند، خداوند از آنها خشنود شد و آنها از خداوند خشنودند».[2]
اين عصاره عقيده ما درباره صحابه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است.
[1]. سوره مجادله، آيه 22
[2]. سوره توبه، آيه 100
55- علوم ائمه اهل بيت عليهم السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله است
ما معتقديم:با توجّه به دستورى كه پيامبر صلى الله عليه و آله طبق روايات متواتره درباره قرآن و اهل بيت عليهم السلام به ما داده است كه دست از دامان اين دو برنداريم تا هدايت شويم و نيز با توجّه به اينكه ما، امامان اهل بيت عليهم السلام را معصوم مىدانيم همه سخنان آنها و اعمالشان براى ما حجّت و سند است، و همچنين تقريرشان (يعنى در حضور آنها كارى انجام شود و آنها نهى نكنند)، بنابراين يكى از منابع فقهى ما بعد از قرآن و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله، قول و فعل و تقرير امامان اهل بيت عليهم السلام است.
و هرگاه به اين نكته توجّه كنيم كه طبق روايات متعدّد و معتبر، امامان اهل بيت عليهم السلام فرمودهاند: آنچه را مىگويند از پدران خود، از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مىكنند روشن مىشود كه در واقع روايات آنان روايات پيامبر است. و مىدانيم روايات شخص ثقه و مورد اعتماد از پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان تمام علماى اسلام مورد قبول است.
امام محمّدبن علىّ الباقر عليه السلام به «جابر» فرمود:«يا جابِرُ انّا لَوْ كُنّا نُحَدِّثُكُمْ بِرَأينا وَ هُوانا لَكُنّا مِنَ الْهالِكينَ، وَلكِنّا نُحَدِّثُكُمْ بِاحاديثَ نَكْنِزُها عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله؛اى جابر! اگر ما حديثى به رأى خويش و هواى نفس خود براى شما بيان كنيم از هلاكشدگان خواهيم بود؛ ولى ما احاديثى براى شما نقل مىكنيم كه به صورت گنجينهاى از رسول خدا صلى الله عليه و آله براى شما اندوختهايم».[1]
[1]. جامع احاديث الشيعه، جلد 1، صفحه 18 از مقدّمات حديث 116
در حديث ديگرى از امام جعفربن محمّدالصّادق عليه السلام مىخوانيم: كسى سؤالى از آن امام نمود، حضرت جواب گفت. آن مرد براى تغيير دادن نظر مبارك امام به بحث و گفتوگو پرداخت، امام صادق عليه السلام فرمود:
اين سخنها را رها كن!«ما اجَبْتُكَ فيهِ مِنْ شَىْءٍ فَهُوَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ؛هر جوابى درباره چيزى به تو دادم از پيامبر صلى الله عليه و آله است (و جاى گفتوگو ندارد!)».[1]
نكته مهمّ و قابل توجّه اينكه ما منابع معتبرى در حديث مانند «كافى» و «تهذيب» و «استبصار» و «من لا يحضره الفقيه» و غير آنها داريم، ولى معتبر بودن اين منابع از نظر ما به اين معنى نيست كه هر روايتى در آنهاست، از نظر ما مورد قبول است؛ ما در كنار روايات، كتب رجال داريم كه وضع راويان اخبار در تمام سلسله سندها در آنها تبيين شده است، روايتى از نظر ما مورد قبول است كه تمام افراد در سلسله سند حديث، اشخاص ثقه و مورد اطمينان باشند. بنابراين رواياتى كه در اين كتب معروف و معتبر است اگر واجد اين شرط نباشد از نظر ما قابل اعتماد نيست.
اضافه بر اين، ممكن است روايتى باشد كه سلسله سند آن نيز معتبر باشد، ولى علما و فقهاى بزرگ ما از آغاز تا كنون، آن را ناديده گرفته و از آن اعراض كردهاند؛ زيرا خللهاى ديگرى در آن يافتهاند؛ ما اين روايت را «مُعْرَض عَنْها» مىناميم و از نظر ما فاقد اعتبار است.
از اين جا روشن مىشود كسانى كه براى پى بردن به عقيده ما تنها به وجود روايت يا رواياتى كه در بعضى از اين كتب آمده استناد مىكنند
[1]. اصول كافى، جلد 1، صفحه 58، حديث 121
بى آنكه تحقيق درباره سند اين روايات كرده باشند، راه صحيحى را نمىپيمايند.
به تعبير ديگر در ميان بعضى از مذاهب معروف اسلامى، كتابهايى وجود دارد به نام «صحاح» كه صحّت روايات آنها از نظر نويسندگانش تضمين شده و ديگران نيز بر آن صحّه مىگذارند؛ ولى كتب معتبر نزد ما چنين نيست؛ بلكه كتابهايى است كه صاحبانش شخصيتهاى برجسته و مورد اعتماد هستند، امّا صحّت سند روايات اين كتب، موكول به بررسى رجال سند در كتب علم رجال مىباشد.
توجّه به نكتهاى كه گفته شد مىتواند به بسيارى از سؤالاتى كه در مورد عقايد ما وجود دارد پاسخ دهد، همان گونه كه غفلت از آن منشأ اشتباهات فراوانى در تشخيص عقايد ما مىشود.
به هر حال بعد از آيات قرآن مجيد و روايات پيامبر صلى الله عليه و آله، احاديث امامان دوازدهگانه اهل بيت عليهم السلام از نظر ما معتبر است، به شرط اينكه صدور اين احاديث از امامان عليهم السلام از طريق معتبر معلوم شود.
بخش ششم: مسائل گوناگون
گذشته از بحثهايى كه در فصول پيشين آمد كه اصول اعتقادات ما را در مباحث اساسى دين اسلام روشن مىسازد، ويژگىهاى ديگرى در اعتقادات ماست كه در اين فصل مطرح مىشود.
56- مسأله حسن و قبح عقلى
ما معتقديم:عقل انسان خوبى و بدى و حسن و قبح بسيارى از اشياء را درك مىكند، و اين به بركت نيروى معرفت خوب و بد است كه خدا به انسان بخشيده.
بنابراين حتّى قبل از نزول شرايع آسمانى، بخشى از مسائل به وسيله عقل بر انسان روشن بوده است، خوبى عدالت و نيكوكارى، بدى ظلم و بيدادگرى، و خوبى بسيارى از صفات اخلاقى مانند «راستگويى»، «امانت»، «شجاعت»، «سخاوت» و امثال آن، و همچنين بدى «دروغ» و «خيانت» و «بخل» و مانند آن، همه از مسائلى است كه عقل آنها را درك مىكند، ولى از آنجا كه عقل قادر به درك حسن و قبح همه اشيا نيست و معلومات انسان در هر حال محدود