بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 87

و روز رستاخيز دارند نمى‌يابى كه با كسانى كه نافرمانى خدا و رسولش را كردند دوستى كنند هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان آنها باشند، آنان كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته است».[1]

آرى آنها كه در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله يا بعد از رحلت او، پيامبر صلى الله عليه و آله را آزار دادند به اعتقاد ما شايسته ستايش نيستند.

ولى نبايد فراموش كرد كه جمعى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله بزرگ‌ترين مجاهدت‌ها را در راه پيشرفت اسلام نمودند و از سوى خداوند مورد مدح و ستايش قرار گرفتند، همچنين كسانى كه بعد از آنها روى كار آمدند يا در آينده تا پايان دنيا متولّد مى‌شوند چنان چه راه اصحاب راستين و خطّ و برنامه آنها را ادامه دهند شايان هر گونه مدح و ثنا هستند«السّابِقُونَ الاوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الانْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِاحْسانٍ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ؛پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه به نيكى‌ها از آنها پيروى كردند، خداوند از آنها خشنود شد و آنها از خداوند خشنودند».[2]

اين عصاره عقيده ما درباره صحابه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است.

[1]. سوره مجادله، آيه 22

[2]. سوره توبه، آيه 100


صفحه 88

55- علوم ائمه اهل بيت عليهم السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله است‌

ما معتقديم:با توجّه به دستورى كه پيامبر صلى الله عليه و آله طبق روايات متواتره درباره قرآن و اهل بيت عليهم السلام به ما داده است كه دست از دامان اين دو برنداريم تا هدايت شويم و نيز با توجّه به اين‌كه ما، امامان اهل بيت عليهم السلام را معصوم مى‌دانيم همه سخنان آنها و اعمالشان براى ما حجّت و سند است، و همچنين تقريرشان (يعنى در حضور آنها كارى انجام شود و آنها نهى نكنند)، بنابراين يكى از منابع فقهى ما بعد از قرآن و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله، قول و فعل و تقرير امامان اهل بيت عليهم السلام است.

و هرگاه به اين نكته توجّه كنيم كه طبق روايات متعدّد و معتبر، امامان اهل بيت عليهم السلام فرموده‌اند: آنچه را مى‌گويند از پدران خود، از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى‌كنند روشن مى‌شود كه در واقع روايات آنان روايات پيامبر است. و مى‌دانيم روايات شخص ثقه و مورد اعتماد از پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان تمام علماى اسلام مورد قبول است.

امام محمّدبن علىّ الباقر عليه السلام به «جابر» فرمود:«يا جابِرُ انّا لَوْ كُنّا نُحَدِّثُكُمْ بِرَأينا وَ هُوانا لَكُنّا مِنَ الْهالِكينَ، وَلكِنّا نُحَدِّثُكُمْ بِاحاديثَ نَكْنِزُها عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله؛اى جابر! اگر ما حديثى به رأى خويش و هواى نفس خود براى شما بيان كنيم از هلاك‌شدگان خواهيم بود؛ ولى ما احاديثى براى شما نقل مى‌كنيم كه به صورت گنجينه‌اى از رسول خدا صلى الله عليه و آله براى شما اندوخته‌ايم».[1]

[1]. جامع احاديث الشيعه، جلد 1، صفحه 18 از مقدّمات حديث 116


صفحه 89

در حديث ديگرى از امام جعفربن محمّدالصّادق عليه السلام مى‌خوانيم: كسى سؤالى از آن امام نمود، حضرت جواب گفت. آن مرد براى تغيير دادن نظر مبارك امام به بحث و گفت‌وگو پرداخت، امام صادق عليه السلام فرمود:

اين سخن‌ها را رها كن!«ما اجَبْتُكَ فيهِ مِنْ شَىْ‌ءٍ فَهُوَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ؛هر جوابى درباره چيزى به تو دادم از پيامبر صلى الله عليه و آله است (و جاى گفت‌وگو ندارد!)».[1]

نكته مهمّ و قابل توجّه اين‌كه ما منابع معتبرى در حديث مانند «كافى» و «تهذيب» و «استبصار» و «من لا يحضره الفقيه» و غير آنها داريم، ولى معتبر بودن اين منابع از نظر ما به اين معنى نيست كه هر روايتى در آنهاست، از نظر ما مورد قبول است؛ ما در كنار روايات، كتب رجال داريم كه وضع راويان اخبار در تمام سلسله سندها در آنها تبيين شده است، روايتى از نظر ما مورد قبول است كه تمام افراد در سلسله سند حديث، اشخاص ثقه و مورد اطمينان باشند. بنابراين رواياتى كه در اين كتب معروف و معتبر است اگر واجد اين شرط نباشد از نظر ما قابل اعتماد نيست.

اضافه بر اين، ممكن است روايتى باشد كه سلسله سند آن نيز معتبر باشد، ولى علما و فقهاى بزرگ ما از آغاز تا كنون، آن را ناديده گرفته و از آن اعراض كرده‌اند؛ زيرا خلل‌هاى ديگرى در آن يافته‌اند؛ ما اين روايت را «مُعْرَض عَنْها» مى‌ناميم و از نظر ما فاقد اعتبار است.

از اين جا روشن مى‌شود كسانى كه براى پى بردن به عقيده ما تنها به وجود روايت يا رواياتى كه در بعضى از اين كتب آمده استناد مى‌كنند

[1]. اصول كافى، جلد 1، صفحه 58، حديث 121


صفحه 90

بى آن‌كه تحقيق درباره سند اين روايات كرده باشند، راه صحيحى را نمى‌پيمايند.

به تعبير ديگر در ميان بعضى از مذاهب معروف اسلامى، كتاب‌هايى وجود دارد به نام «صحاح» كه صحّت روايات آنها از نظر نويسندگانش تضمين شده و ديگران نيز بر آن صحّه مى‌گذارند؛ ولى كتب معتبر نزد ما چنين نيست؛ بلكه كتاب‌هايى است كه صاحبانش شخصيت‌هاى برجسته و مورد اعتماد هستند، امّا صحّت سند روايات اين كتب، موكول به بررسى رجال سند در كتب علم رجال مى‌باشد.

توجّه به نكته‌اى كه گفته شد مى‌تواند به بسيارى از سؤالاتى كه در مورد عقايد ما وجود دارد پاسخ دهد، همان گونه كه غفلت از آن منشأ اشتباهات فراوانى در تشخيص عقايد ما مى‌شود.

به هر حال بعد از آيات قرآن مجيد و روايات پيامبر صلى الله عليه و آله، احاديث امامان دوازده‌گانه اهل بيت عليهم السلام از نظر ما معتبر است، به شرط اين‌كه صدور اين احاديث از امامان عليهم السلام از طريق معتبر معلوم شود.


صفحه 91

بخش ششم: مسائل گوناگون‌

گذشته از بحث‌هايى كه در فصول پيشين آمد كه اصول اعتقادات ما را در مباحث اساسى دين اسلام روشن مى‌سازد، ويژگى‌هاى ديگرى در اعتقادات ماست كه در اين فصل مطرح مى‌شود.

56- مسأله حسن و قبح عقلى‌

ما معتقديم:عقل انسان خوبى و بدى و حسن و قبح بسيارى از اشياء را درك مى‌كند، و اين به بركت نيروى معرفت خوب و بد است كه خدا به انسان بخشيده.

بنابراين حتّى قبل از نزول شرايع آسمانى، بخشى از مسائل به وسيله عقل بر انسان روشن بوده است، خوبى عدالت و نيكوكارى، بدى ظلم و بيدادگرى، و خوبى بسيارى از صفات اخلاقى مانند «راستگويى»، «امانت»، «شجاعت»، «سخاوت» و امثال آن، و همچنين بدى «دروغ» و «خيانت» و «بخل» و مانند آن، همه از مسائلى است كه عقل آنها را درك مى‌كند، ولى از آن‌جا كه عقل قادر به درك حسن و قبح همه اشيا نيست و معلومات انسان در هر حال محدود


صفحه 92

است، اديان الهى و كتب آسمانى و پيامبران براى تكميل اين امر از سوى خداوند مبعوث شدند تا هم بر ادراكات عقلى تأكيد كنند و هم زواياى تاريكى را كه عقل از درك آن عاجز بوده بر او روشن سازند.

اگر ما استقلال عقل را در تشخيص حقايق بكلّى انكار كنيم، مسأله توحيد و خداشناسى و بعثت انبياء و اديان آسمانى از ميان خواهد رفت، زيرا اثبات وجود خدا و حقانيّت دعوت انبيا، جز از طريق عقل امكان‌پذير نيست. بديهى است بيانات شرع در صورتى قابل قبول است كه اين دو اصل (توحيد-/ نبوّت) قبلًا با دليل عقل ثابت شود؛ و اثبات اين دو موضوع تنها به دليل شرع غير ممكن است.

57- عدل الهى‌

به همين دليل ما معتقد به عدل الهى هستيم و مى‌گوييم محال است خداوند بر بندگانش ظلم كند، بى دليل كسى را مجازات و يا بى دليل عفو نمايد، محال است به وعده‌هاى خود وفا نكند، و محال است شخص ناصالح و خطاكارى را به مقام نبوّت و رسالت از سوى خويش منصوب نمايد، و معجزاتى در اختيار او بگذارد.

و نيز محال است بندگانش را كه براى پيمودن راه سعادت آفريده است بدون راهنما و رهبر بگذارد، چرا كه همه اين كارها زشت و قبيح است، و بر خداوند متعال زشت و قبيح روا نيست.


صفحه 93

58- آزادى انسان‌

و باز به همين دليل‌معتقديم‌كه خدا انسان را آزاد آفريده است. افعال انسان از روى اراده و اختيار او سرچشمه مى‌گيرد، چرا كه اگر غير اين باشد يعنى ما معتقد به اصل جبر در اعمال انسان‌ها بوده باشيم، مجازات بدكاران ظلم و بى‌عدالتى واضح، و پاداش نيكوكاران، كارى بيهوده و بى‌دليل خواهد بود، و چنين امرى بر خداوند محال است.

كوتاه سخن اين‌كه: قبول حسن و قبح عقلى و استقلال فكر و خرد انسان در تشخيص بسيارى از حقايق، پايه اصلى دين و شريعت و قبول نبوّت انبيا و كتب آسمانى است؛ ولى همان گونه كه گفته شد درك و آگاهى انسان محدود است، و تنها به وسيله آن نمى‌تواند تمام حقايقى را كه مربوط به سعادت و تكامل اوست دريابد، و به همين دليل نياز به بعثت انبيا و كتب آسمانى دارد.

59- يكى از منابع فقه، دليل عقل است‌

با توجّه به آنچه گفته شدما معتقديم‌كه يكى از منابع اصلى دين اسلام، دليل عقل است، و منظور از دليل عقل در اينجا اين است كه عقل بطور قطع و يقين چيزى را درك كند و درباره آن داورى نمايد؛ مثلًا اگر (فرضاً) هيچ دليلى در كتاب و سنّت براى حرام بودن ظلم و خيانت و دروغ و قتل نفس و سرقت اموال و تجاوز به حقوق مردم نداشتيم، ما به وسيله دليل عقل اين امور را تحريم مى‌كرديم، و يقين داشتيم خداوند


صفحه 94

عالم و حكيم، اين امور را براى ما حرام شمرده، و هرگز راضى به انجام آنها نيست، و اين يك حجّت الهى بر ما بود.

آيات قرآن پر است از تعبيراتى كه همه بيانگر اهميّت عقل و دلايل عقلى است.

براى پوييدن راه توحيد، قرآن ارباب عقل و خرد را دعوت به مطالعه آيات الهى در زمين و آسمان مى‌كند:«انَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النّهار لآياتٍ لُاولِى الالْبابِ».[1]

از سوى ديگر، هدف از بيان آيات الهى را افزايش فهم و عقل انسان‌ها مى‌شمرد:

«انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ؛بنگر چگونه آيات را با تعبيرات گوناگون بيان مى‌كنيم تا بفهمند».[2]

و از سوى سوّم، همه انسان‌ها را دعوت به تميز نيكى‌ها از بدى‌ها و به كار انداختن نيروى تفكّر در اين راه مى‌كند، و مى‌گويد:«قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الاعْمى وَ الْبَصيرُ افَلا تَتَفَكَّرُونَ؛بگو: آيا نابينا و بينا (نادان و دانا) يكسانند، آيا فكر نمى‌كنيد!».[3]

و بالاخره بدترين جنبندگان عالم را كسانى مى‌شمرد كه چشم و گوش و زبان خود را به كار نمى‌اندازند و از نيروى عقل و خرد استفاده نمى‌كنند:«انَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ؛بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمى‌كنند»[4]... و آيات‌

[1]. سوره آل‌عمران، آيه 190

[2]. سوره انعام، آيه 65

[3]. سوره انعام، آيه 50

[4]. سوره انفال، آيه 22