بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 94

عالم و حكيم، اين امور را براى ما حرام شمرده، و هرگز راضى به انجام آنها نيست، و اين يك حجّت الهى بر ما بود.

آيات قرآن پر است از تعبيراتى كه همه بيانگر اهميّت عقل و دلايل عقلى است.

براى پوييدن راه توحيد، قرآن ارباب عقل و خرد را دعوت به مطالعه آيات الهى در زمين و آسمان مى‌كند:«انَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النّهار لآياتٍ لُاولِى الالْبابِ».[1]

از سوى ديگر، هدف از بيان آيات الهى را افزايش فهم و عقل انسان‌ها مى‌شمرد:

«انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ؛بنگر چگونه آيات را با تعبيرات گوناگون بيان مى‌كنيم تا بفهمند».[2]

و از سوى سوّم، همه انسان‌ها را دعوت به تميز نيكى‌ها از بدى‌ها و به كار انداختن نيروى تفكّر در اين راه مى‌كند، و مى‌گويد:«قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الاعْمى وَ الْبَصيرُ افَلا تَتَفَكَّرُونَ؛بگو: آيا نابينا و بينا (نادان و دانا) يكسانند، آيا فكر نمى‌كنيد!».[3]

و بالاخره بدترين جنبندگان عالم را كسانى مى‌شمرد كه چشم و گوش و زبان خود را به كار نمى‌اندازند و از نيروى عقل و خرد استفاده نمى‌كنند:«انَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ؛بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمى‌كنند»[4]... و آيات‌

[1]. سوره آل‌عمران، آيه 190

[2]. سوره انعام، آيه 65

[3]. سوره انعام، آيه 50

[4]. سوره انفال، آيه 22


صفحه 95

فراوان ديگر.

با اين حال چگونه مى‌توان نيروى عقل و خرد و تفكّر را در اصول و فروع اسلام ناديده گرفت.

60- باز هم عدل الهى‌

همان گونه كه اشاره شد ما معتقد به عدل الهى هستيم و يقين داريم كه هرگز خداوند ستمى به بنده‌اى از بندگان روا نمى‌دارد، چرا كه ظلم كار زشت و ناپسندى است، و ساحت قدس الهى از چنين كارى پاك و منزه است:«وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ احَداً؛پروردگارت به احدى ظلم نمى‌كند».[1]

اگر مجازات‌هايى در دنيا و آخرت دامن افرادى را مى‌گيرد، سبب اصلى آن خودشان هستند«فَما كانَ اللَّهُ لِيُظْلِمَهُمْ وَلكِنْ كانُواانْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛خداوند به آنها (اقوام پيشين كه گرفتار عذاب الهى شدند) ستم نكرد، آنها خودشان بر خويشتن ستم مى‌كردند!».[2]

نه فقط انسان‌ها بلكه هيچ موجودى در جهان از سوى خداوند مورد ستم قرار نمى‌گيرد«وَ مَا اللَّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعالَمينَ؛خداوند هيچ گاه ستمى بر جهانيان نمى‌خواهد»[3]-/ البته تمام اين آيات تأكيد و ارشاد به سوى حكم عقل است.

[1]. سوره كهف، آيه 49

[2]. سوره توبه، آيه 70

[3]. سوره آل‌عمران، آيه 108


صفحه 96

نفى تكليف ما لا يطاق‌

به همين دليل‌ما معتقديم:هرگز خداوند تكليف ما لا يطاق (كارى كه از توان انسان بيرون باشد) نمى‌كند«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفساً الّا وُسْعَها».[1]

61- فلسفه حوادث دردناك‌

و نيز به همين دليل‌معتقديم‌حوادث دردناكى كه در اين جهان صورت مى‌گيرد (از قبيل زلزله‌ها و آفات و بلاها، گاه جنبه مجازات الهى دارد آن گونه كه درباره قوم لوط آمده است:«فَلَمّا جاءَ امْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ امْطَرْنا عَلَيْهِمْ حجارَةً مِنْ سِجّيلٍ مَنْضُودٍ؛هنگامى كه فرمان ما (دائر بر عذاب) فرا رسيد، شهرهاى آنها را زير و رو كرديم و بارانى از سنگ‌هاى متراكم بر آنان فرو فرستاديم».[2]

درباره مردم ناسپاس و طغيانگر «سبا» مى‌فرمايد:«فَاعْرِضوا فَارسَلْنا عَلَيْهِم سَيْلَ الْعَرِمِ؛آنها (از اطاعت خدا) روى گرداندند و ما سيل ويرانگر را بر آنها فرستاديم».

بخش ديگرى از اين حوادث، براى بيدار كردن انسان‌هاست تا به راه حق باز گردند:

«ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ ايْدِى النّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛فساد و تباهى در خشكى و درياها به خاطر كارهايى كه مردم انجام داده‌اند آشكار گشت؛ خدا مى‌خواهد

[1]. سوره بقره، آيه 286

[2]. سوره هود، آيه 82


صفحه 97

نتيجه پاره‌اى از اعمال آنها را به آنها بچشاند شايد بازگردند!»[1]پس اين بخش از حوادث دردناك در واقع لطف الهى است.

بخش ديگر، مصائبى است كه انسان با دست خويش براى خود فراهم مى‌سازد و به تعبير ديگر نتيجه ندانم‌كارى‌هاى خود اوست:«انَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِانْفُسِهِمْ؛خداوند آنچه را مردم دارند تغيير نمى‌دهد مگر اين‌كه آنها خودشان را تغيير دهند».[2]

«ما اصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما اصابَكَ مِنَ سَيِّئَةِ فَمِنْ نَفْسِكَ‌؛ آنچه از نيكى‌ها و پيروزى‌ها به تو مى‌رسد از ناحيه خداست (و به كمك اوست) و آنچه از بدى‌ها و مشكلات دامنگير تو مى‌شود، از سوى خود توست!».[3]

62- عالم هستى نظام احسن است‌

ما معتقديم:جهان آفرينش صحنه نظام احسن است، يعنى نظم موجود عالم شايسته‌ترين نظمى است كه مى‌تواند بر جهان حكمفرما باشد، همه چيز روى حساب است و هيچ گونه مطلبى بر خلاف حقّ و عدالت و نيكى در آن وجود ندارد، و اگر بدى‌ها در جامعه انسانى ديده مى‌شود از ناحيه خود آنهاست.

تكرار مى‌كنيم‌ما معتقديم:عدل الهى يكى از پايه‌هاى اصلى جهان بينى اسلامى است، و بدون آن مسأله توحيد و نوبّت و معاد نيز به خطر

[1]. سوره روم، آيه 41

[2]. سوره رعد، آيه 11

[3]. سوره نساء، آيه 79


صفحه 98

مى‌افتد-/ دقّت كنيد.

در حديثى مى‌خوانيم كه امام صادق عليه السلام پس از اين‌كه تأييد فرمود:«انَّ اساسَ الدينِ التَوْحيدُ وَ الْعَدْلُ؛پايه و اساس دين توحيد و عدالت است»، افزود:«امَّا التَوْحيدُ فَانْ لا تُجَوِّزَ عَلى رَبِّكَ ما جازَ عَلَيْكَ، وَ امَّا الْعَدْلُ فَانْ لا تَنْسِبَ الى خالِقِكَ ما لامَكَ عَلَيْهِ؛توحيد آن است كه آنچه بر تو رواست، بر خدا روا ندارى (و او را از تمام صفات ممكنات پاك و منزّه بشمرى) و امّا عدل آن است كه عملى را به خدا نسبت ندهى كه اگر آن را خودت انجام مى‌دهى، تو را به خاطر آن ملامت مى‌كند»-/ دقّت كنيد.[1]

63- منابع چهارگانه فقه‌

منابع فقهى ما همان گونه كه در گذشته نيز اشاره شد، چهار چيز است:

نخست‌«كتاب اللَّه» قرآن مجيد است كه سند اصلى معارف و احكام اسلام مى‌باشد.

دوّم‌سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و «امامان معصوم» اهل بيت عليهم السلام.

سوّم‌اجماع و اتّفاق علما و فقهاست كه كاشف از نظر معصوم باشد.

و چهارم‌دليل عقل است و منظور از دليل عقل، دليل‌عقل قطعى‌است؛ و امّا دليل عقل ظنّى مانند «قياس» و «استحسان» در هيچ يك از مسائل فقهى نزد ما قابل قبول نيست؛ بنابراين هرگاه فقيه با گمان خويش مصلحتى را در چيزى ببيند كه در كتاب و سنّت حكم آن به خصوص وارد نشده است، نمى‌تواند آن را به عنوان يك حكم الهى‌

[1]. بحارالانوار، جلد 5، صفحه 17، حديث 23


صفحه 99

معرّفى كند، و همچنين پناه بردن به قياس‌هاى ظنّى و امثال آن براى كشف احكام شرع نزد ما جايز نيست؛ امّا در مواردى كه انسان يقين پيدا كند مانند يقين به زشتى ظلم و دروغ و سرقت و خيانت، اين حكم عقل معتبر است و به مقتضاى‌«كُلُّ ما حَكَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَكَمَ بِهِ الشَّرْعُ‌بيانگر حكم شرع است.

حقيقت اين است كه ما درباره احكام مورد نياز مكلّفين در امور عبادى و سياسى و اقتصادى و اجتماعى، به اندازه كافى روايات از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام در دست داريم، و نيازى به پناه بردن به اين گونه‌«ادلّه ظنيّه»نمى‌بينيم؛ حتّى معتقديم براى كشف احكام در «مسائل مستحدثه» يعنى مسائلى كه با گذشت زمان در زندگى بشر وارد شده، اصول و كلّياتى در كتاب و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمّه معصومين عليهم السلام وارد شده كه ما را از توسّل به اين گونه دلايل ظنّى بى‌نياز مى‌كند، يعنى با رجوع به همان كلّيات احكام، مسائل مستحدثه كشف مى‌شود (توضيح اين سخن از حوصله اين بحث فشرده بيرون است).[1]

64- باب اجتهاد دائماً مفتوح است‌

ما معتقديم:باب اجتهاد در تمام مسائل شرع باز است، و همه فقهاى صاحب نظر مى‌توانند احكام الهى را از منابع چهارگانه فوق استنباط كرده و در اختيار كسانى كه قدرت استنباط ندارند بگذارند، هر

[1]. در كتاب «المسائل المستحدثة» اين مطلب را مشروحاً بيان كرده‌ايم‌


صفحه 100

چند نظراتشان با فقهاى پيشين تفاوت‌هايى داشته باشد و معتقديم افرادى كه در فقه صاحب نظر نيستند، هميشه بايد به فقهاى زنده كه آگاه به مسائل زمان و مكان هستند مراجعه كنند و به اصطلاح از آنها تقليد كنند و مراجعه افراد ناآگاه را به متخصصان در فقه از بديهيات مى‌دانيم. ما اين «فقها» را «مرجع تقليد» مى‌ناميم، به اين ترتيب تقليد ابتدايى از فقيه ميّت را جايز نمى‌دانيم؛ حتماً بايد مردم از فقهاى زنده تقليد كنند تا دائماً فقه در حركت و تكامل باشد.

65- خلأ قانونى وجود ندارد.

ما معتقديم:كه‌خلأ قانونى‌در اسلام وجود ندارد، يعنى تمام احكام مورد نياز انسان‌ها تا دامنه قيامت در اسلام بيان شده، گاه به صورت خاص و گاه در ضمن يك حكم كلّى و عام، و به همين دليل براى فقها حقّ قانونگذارى قائل نيستيم، بلكه آنها را موظّف مى‌دانيم كه احكام الهى را از منابع چهارگانه فوق استخراج كنند و در اختيار همگان بگذارند، مگر قرآن مجيد در سوره مائده كه آخرين يا از آخرين سوره‌هايى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده نمى‌گويد:«الْيَوْمَ اكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضَيتُ لَكُمُ الاسْلامَ ديناً؛امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را آيين شما پذيرفتم».[1]چگونه آيين اسلام مى‌تواند كامل باشد بى آن‌كه احكام فقهى كامل براى همه اعصار و قرون داشته باشد؟!

[1]. سوره مائده، آيه 3


صفحه 101

مگر در حديث معروف پيامبر صلى الله عليه و آله نمى‌خوانيم كه در حجّةالوداع فرمود:

«ايُّهَا النّاسُ وَ اللَّهِ ما مِنْ شَىْ‌ءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُباعِدُكُمْ عَنِ النّار الّا وَ قَدْ امَرْتُكُمْ بِهِ، وَ ما مِنْ شَى‌ءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النَّارِ وَ يُباعِدُكُمْ عَنِ الْجَنَّةِ الّا وَ قَدْ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ؛اى مردم! هر چيزى شما را به بهشت نزديك كند و از آتش دوزخ دور سازد، شما را به آن دستور دادم و هر چيزى كه شما را به آتش دوزخ نزديك سازد و از بهشت دور نمايد شما را از آن نهى كردم».[1]

در حديث معروف ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:«ما تَرَكَ عَلِىّ عليه السلام شَيْئاً الّا كَتَبَهُ حَتّى ارْشَ الْخَدْشِ؛على عليه السلام چيزى از احكام اسلام را فروگذار نكرد مگر اين‌كه (به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و املاى آن حضرت) آن را نوشت، حتّى ديه يك خراش كوچك (كه بر بدن انسانى وارد مى‌شود)».[2]

با اين حال نوبتى به ادّله ظنّيه و قياس و استحسان نمى‌رسد.

66- تقيّه و فلسفه آن‌

ما معتقديم:هرگاه انسانى در ميان افراد متعصّب و لجوج و بى‌منطق گرفتار شود كه اظهار عقيده در ميان آنان، سبب خطر جانى يا مانند آن گردد و از اين اظهار عقيده فايده مهمّى حاصل نشود، در چنين‌

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 74، بحارالانوار، جلد 67، صفحه 96

[2]. جامع الاحاديث، جلد 1، صفحه 18، حديث 127 (احاديث متعدد ديگرى نيز در همان كتاب در اين زمينه وارد شده است)