نتيجه پارهاى از اعمال آنها را به آنها بچشاند شايد بازگردند!»[1]پس اين بخش از حوادث دردناك در واقع لطف الهى است.
بخش ديگر، مصائبى است كه انسان با دست خويش براى خود فراهم مىسازد و به تعبير ديگر نتيجه ندانمكارىهاى خود اوست:«انَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِانْفُسِهِمْ؛خداوند آنچه را مردم دارند تغيير نمىدهد مگر اينكه آنها خودشان را تغيير دهند».[2]
«ما اصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما اصابَكَ مِنَ سَيِّئَةِ فَمِنْ نَفْسِكَ؛ آنچه از نيكىها و پيروزىها به تو مىرسد از ناحيه خداست (و به كمك اوست) و آنچه از بدىها و مشكلات دامنگير تو مىشود، از سوى خود توست!».[3]
62- عالم هستى نظام احسن است
ما معتقديم:جهان آفرينش صحنه نظام احسن است، يعنى نظم موجود عالم شايستهترين نظمى است كه مىتواند بر جهان حكمفرما باشد، همه چيز روى حساب است و هيچ گونه مطلبى بر خلاف حقّ و عدالت و نيكى در آن وجود ندارد، و اگر بدىها در جامعه انسانى ديده مىشود از ناحيه خود آنهاست.
تكرار مىكنيمما معتقديم:عدل الهى يكى از پايههاى اصلى جهان بينى اسلامى است، و بدون آن مسأله توحيد و نوبّت و معاد نيز به خطر
[1]. سوره روم، آيه 41
[2]. سوره رعد، آيه 11
[3]. سوره نساء، آيه 79
مىافتد-/ دقّت كنيد.
در حديثى مىخوانيم كه امام صادق عليه السلام پس از اينكه تأييد فرمود:«انَّ اساسَ الدينِ التَوْحيدُ وَ الْعَدْلُ؛پايه و اساس دين توحيد و عدالت است»، افزود:«امَّا التَوْحيدُ فَانْ لا تُجَوِّزَ عَلى رَبِّكَ ما جازَ عَلَيْكَ، وَ امَّا الْعَدْلُ فَانْ لا تَنْسِبَ الى خالِقِكَ ما لامَكَ عَلَيْهِ؛توحيد آن است كه آنچه بر تو رواست، بر خدا روا ندارى (و او را از تمام صفات ممكنات پاك و منزّه بشمرى) و امّا عدل آن است كه عملى را به خدا نسبت ندهى كه اگر آن را خودت انجام مىدهى، تو را به خاطر آن ملامت مىكند»-/ دقّت كنيد.[1]
63- منابع چهارگانه فقه
منابع فقهى ما همان گونه كه در گذشته نيز اشاره شد، چهار چيز است:
نخست«كتاب اللَّه» قرآن مجيد است كه سند اصلى معارف و احكام اسلام مىباشد.
دوّمسنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و «امامان معصوم» اهل بيت عليهم السلام.
سوّماجماع و اتّفاق علما و فقهاست كه كاشف از نظر معصوم باشد.
و چهارمدليل عقل است و منظور از دليل عقل، دليلعقل قطعىاست؛ و امّا دليل عقل ظنّى مانند «قياس» و «استحسان» در هيچ يك از مسائل فقهى نزد ما قابل قبول نيست؛ بنابراين هرگاه فقيه با گمان خويش مصلحتى را در چيزى ببيند كه در كتاب و سنّت حكم آن به خصوص وارد نشده است، نمىتواند آن را به عنوان يك حكم الهى
[1]. بحارالانوار، جلد 5، صفحه 17، حديث 23
معرّفى كند، و همچنين پناه بردن به قياسهاى ظنّى و امثال آن براى كشف احكام شرع نزد ما جايز نيست؛ امّا در مواردى كه انسان يقين پيدا كند مانند يقين به زشتى ظلم و دروغ و سرقت و خيانت، اين حكم عقل معتبر است و به مقتضاى«كُلُّ ما حَكَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَكَمَ بِهِ الشَّرْعُبيانگر حكم شرع است.
حقيقت اين است كه ما درباره احكام مورد نياز مكلّفين در امور عبادى و سياسى و اقتصادى و اجتماعى، به اندازه كافى روايات از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام در دست داريم، و نيازى به پناه بردن به اين گونه«ادلّه ظنيّه»نمىبينيم؛ حتّى معتقديم براى كشف احكام در «مسائل مستحدثه» يعنى مسائلى كه با گذشت زمان در زندگى بشر وارد شده، اصول و كلّياتى در كتاب و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمّه معصومين عليهم السلام وارد شده كه ما را از توسّل به اين گونه دلايل ظنّى بىنياز مىكند، يعنى با رجوع به همان كلّيات احكام، مسائل مستحدثه كشف مىشود (توضيح اين سخن از حوصله اين بحث فشرده بيرون است).[1]
64- باب اجتهاد دائماً مفتوح است
ما معتقديم:باب اجتهاد در تمام مسائل شرع باز است، و همه فقهاى صاحب نظر مىتوانند احكام الهى را از منابع چهارگانه فوق استنباط كرده و در اختيار كسانى كه قدرت استنباط ندارند بگذارند، هر
[1]. در كتاب «المسائل المستحدثة» اين مطلب را مشروحاً بيان كردهايم
چند نظراتشان با فقهاى پيشين تفاوتهايى داشته باشد و معتقديم افرادى كه در فقه صاحب نظر نيستند، هميشه بايد به فقهاى زنده كه آگاه به مسائل زمان و مكان هستند مراجعه كنند و به اصطلاح از آنها تقليد كنند و مراجعه افراد ناآگاه را به متخصصان در فقه از بديهيات مىدانيم. ما اين «فقها» را «مرجع تقليد» مىناميم، به اين ترتيب تقليد ابتدايى از فقيه ميّت را جايز نمىدانيم؛ حتماً بايد مردم از فقهاى زنده تقليد كنند تا دائماً فقه در حركت و تكامل باشد.
65- خلأ قانونى وجود ندارد.
ما معتقديم:كهخلأ قانونىدر اسلام وجود ندارد، يعنى تمام احكام مورد نياز انسانها تا دامنه قيامت در اسلام بيان شده، گاه به صورت خاص و گاه در ضمن يك حكم كلّى و عام، و به همين دليل براى فقها حقّ قانونگذارى قائل نيستيم، بلكه آنها را موظّف مىدانيم كه احكام الهى را از منابع چهارگانه فوق استخراج كنند و در اختيار همگان بگذارند، مگر قرآن مجيد در سوره مائده كه آخرين يا از آخرين سورههايى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده نمىگويد:«الْيَوْمَ اكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضَيتُ لَكُمُ الاسْلامَ ديناً؛امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را آيين شما پذيرفتم».[1]چگونه آيين اسلام مىتواند كامل باشد بى آنكه احكام فقهى كامل براى همه اعصار و قرون داشته باشد؟!
[1]. سوره مائده، آيه 3
مگر در حديث معروف پيامبر صلى الله عليه و آله نمىخوانيم كه در حجّةالوداع فرمود:
«ايُّهَا النّاسُ وَ اللَّهِ ما مِنْ شَىْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُباعِدُكُمْ عَنِ النّار الّا وَ قَدْ امَرْتُكُمْ بِهِ، وَ ما مِنْ شَىءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النَّارِ وَ يُباعِدُكُمْ عَنِ الْجَنَّةِ الّا وَ قَدْ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ؛اى مردم! هر چيزى شما را به بهشت نزديك كند و از آتش دوزخ دور سازد، شما را به آن دستور دادم و هر چيزى كه شما را به آتش دوزخ نزديك سازد و از بهشت دور نمايد شما را از آن نهى كردم».[1]
در حديث معروف ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:«ما تَرَكَ عَلِىّ عليه السلام شَيْئاً الّا كَتَبَهُ حَتّى ارْشَ الْخَدْشِ؛على عليه السلام چيزى از احكام اسلام را فروگذار نكرد مگر اينكه (به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و املاى آن حضرت) آن را نوشت، حتّى ديه يك خراش كوچك (كه بر بدن انسانى وارد مىشود)».[2]
با اين حال نوبتى به ادّله ظنّيه و قياس و استحسان نمىرسد.
66- تقيّه و فلسفه آن
ما معتقديم:هرگاه انسانى در ميان افراد متعصّب و لجوج و بىمنطق گرفتار شود كه اظهار عقيده در ميان آنان، سبب خطر جانى يا مانند آن گردد و از اين اظهار عقيده فايده مهمّى حاصل نشود، در چنين
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 74، بحارالانوار، جلد 67، صفحه 96
[2]. جامع الاحاديث، جلد 1، صفحه 18، حديث 127 (احاديث متعدد ديگرى نيز در همان كتاب در اين زمينه وارد شده است)
موردى موظّف است عقيده خود را مكتوم دارد، و جان خود را بيهوده بر باد ندهد، و نام اين كار را«تقيّه»مىگذاريم و اين مسأله را از دو آيه در قرآن مجيد و دليل عقل آموختهايم.
قرآن درباره مؤمن آلفرعون مىفرمايد:«وَ قالَ رَجُل مُؤمِن مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ ايْمانَهُ اتَقْتُلُونَ رَجُلًا انْ يَقُولَ رَبّىَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبَّكُمْ؛مرد با ايمانى از آلفرعون كه ايمان خود را كتمان مىكرد (در مقام دفاع از موسى بر آمد و) گفت: آيا مىخواهيد كسى را به قتل برسانيد كه مىگويد: پروردگار من خداست، در حالى كه دلايل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است!».[1]
جمله«يَكْتُمُ ايمانَهُ»صراحت در مسأله تقيّه دارد، آيا سزاوار بود مؤمن آلفرعون ايمان خود را آشكار كند و جان خود را از دست بدهد و كارى از پيش نبرد؟
و درباره بعضى از مؤمنان مبارز و مجاهد صدر اسلام كه در چنگال مشركان لجوج گرفتار شدند دستور تقيّه مىدهد و مىفرمايد:«لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ اوْلياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذِلكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فى شَىْءٍ الّا انْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً؛افراد با ايمان نبايد غير از مؤمنان، كسى را از كافران، دوست و ولىّ خود قرار دهند، هر كس چنين كند رابطه خود را از خدا بريده است مگر اينكه (شما در خطر باشيد و) از آنها تقيّه كنيد».[2]
بنابراين «تقيّه» يعنى كتمان عقيده، مخصوص جايى است كه جان
[1]. سوره مؤمن، آيه 28
[2]. سوره آل عمران، آيه 28
و مال و عِرض انسان در برابر دشمنان متعصّب و لجوج به خطر مىافتد، بىآنكه نتيجهاى داشته باشد، در چنين مواردى نبايد بيهوده افراد را به خطر انداخت و نيروها را از دست داد؛ بلكه بايد آن را براى مواقع لزوم حفظ كرد، به همين دليل در حديث معروف امام صادق عليه السلام مىخوانيم:«التَّقِيَّةُ تُرْسُ الْمُؤمِنِ؛تقيّه سپر دفاعى مؤمن است».[1]
تعبير به «تُرس» (سپر) تعبير لطيفى است كه نشان مىدهد تقيّه يك وسيله دفاعى در مقابل دشمنان است.
داستان تقيّه كردن «عمّار ياسر» در برابر مشركان و صحّه نهادن بر آن از سوى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله معروف است.[2]
استتار سربازان و سلاحها در ميدانهاى جنگ، مخفى نگهداشتن اسرار جنگى و غير آن از دشمنان و امثال اينها، همه نوعى تقيّه در زندگى انسانها محسوب مىشود؛ و در مجموع، تقيّه يعنى «كتمان» در جايى كه اظهار كردن موجب خطر و ضررى است بى آنكه فايدهاى در بر داشته باشد. اين يك حكم عقلى و شرعى است كه نه تنها شيعه بلكه همه مسلمين جهان بلكه همه عقلاى عالم، در موارد لزوم به آن عمل مىكنند.
با اين حال شگفتآور است كه بعضى اعتقاد به تقيّه را مخصوص شيعه و پيروان مكتب اهل بيت دانسته و آن را به صورت يكى از ايرادهاى عمده بر آنها درآوردهاند، در حالى كه مسأله روشنى است، هم ريشه در
[1]. وسائل، جلد 11، صفحه 461، حديث 6، باب 24. در بعضى از احاديث تعبير «تُرْسُ اللَّهِ فِى الارْضِ؛ سپر الهى در زمين» شده است
[2]. اين حديث را بسيارى از مفسّران و مورّخان و ارباب حديث، در كتابهاى معروف خود آوردهاند از جمله واحدى در اسباب النّزول، طبرى، قرطبى، زمخشرى، فخر رازى، بيضاوى و نيشابورى هر كدام در تفسير خود (ذيل آيه 106 نحل) آوردهاند
قرآن مجيد دارد و هم در احاديث اسلامى و سيره ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و هم برنامههاى تمام عقلاى جهان.
67- در كجا تقيّه حرام است
ما معتقديم:دليل اصلى اين سوء تفاهمها عدم آگاهى كافى از عقايد شيعه و يا گرفتن عقايد آنها از دشمنان آنهاست، و تصوّر مىكنيم با توضيحى كه در بالا آمد مسأله كاملًا روشن شده باشد.
البته نمىتوان انكار كرد كه در بعضى از موارد تقيّه كردن حرام است و آن در جايى است كه اساس دين و اسلام و قرآن، يا نظامهاى اسلامى به خطر بيفتد، در چنين مواردى بايد عقايد را اظهار نمود هر چند انسان قربانى اظهار عقيدهاش شود، و معتقديم قيام امام حسين عليه السلام در عاشورا و كربلا، درست در راستاى همين هدف بود، چرا كه حكّام بنىاميّه اساس اسلام را به خطر افكنده بودند، و قيام امام حسين عليه السلام پرده از كار آنها برداشت، و جلو خطر را گرفت.
68- عبادات اسلامى
ما به تمام عباداتى كه قرآن و سنّت بر آن تأكيد نهاده است، معتقد و پايبنديم، مانند نمازهاى پنجگانه روزانه كه مهمترين رابطه خلق با خالق است، و روزه ماه مبارك رمضان كه بهترين وسيله براى تقويت ايمان و تزكيه نفس و تقوى، و مبارزه با هوىپرستى است.
ما حجّ خانه خدا را كه وسيله مؤثّرى براى تقوا و تحكيم علقههاى