چنين بيان مىكند و مىفرمايد:
(... يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ)[1].
«... از روزى كه دلها و ديدگان دگرگون مىشوند هراسناك كند.»
جسم آنان را در بازارها يا در كارهاى سياسى و اجتماعى مىبينى، ولى دلهايشان به چيزى بالاتر و برتر از اينها يعنى قيامت پيوند خورده است، كه در آن روز دلها و ديدهها متحوّل مىشود (تحوّل يعنى انقلاب و بازگشت به حقيقت). چه بسيارند مردان فاسدى كه ديگران را فريب داده، خود را پاك سيرت و اهل تقوا نشان دادهاند و از اين طريق مقامهايى را در دنيا به دست آوردهاند و چه بسيارند مردانى كه مرتكب گناه مىشوند، ولى گمان مىكنند كه كارهاى خوب انجام مىدهند...، ولى چه بايد كرد كه زمان انقلاب و بازگشت به حقيقت و كشف رازها و پرده بردارىها روز قيامت است.
مردان مؤمن از ترس روزى كه پردهها از دلها كنار مىرود و آنچه سينهها پنهان كردهاند، آشكار مىشود، گناهان را ترك مىكنند، و در برابر خدا مكر و حيله به كار نمىبرند، بلكه شيطان را مىفريبند، در برابر گناهان، خطاها و جرمها از ترس آن روز بزرگ صبر پيشه مىكنند.
مردان خدا پس از يك تربيت درست به اين مرتبه رسيدهاند، يعنى پدران و مادران آنان تمام لوازم مورد نياز جهت آگاهى كامل از دين و ايمان را براى آنان فراهم آوردهاند. پس خانواده هرچه به هدايت وحى و تعاليم اهلبيت عليهم السلام نزديك باشد، به همان اندازه به محور و مركز بودن براى نور
[1]- سوره نور، آيه 37.
خداوند متعال نزديك مىشود و هرچه از آموزشهاى وحى به دور باشد به جاهليّت نزديكتر است. و اين دورى و نزديكى است كه ضامن صلاح يا فساد آينده كودكان است.
براى اين است كه پدر و مادر بايد دقّت كنند و ببينند كه فرزندان خود را به چه كسى مىسپارند، آيا به دست سازندگان فيلمهاى كارتونى و مستهجن مىسپارند كه هدف اوّل و آخر آنها درهم كوبيدن جانها، روحها و تمدّنهاست؟
اينجاست كه بايد بايستيم و فكر كنيم، سپس تصميم بگيريم كه براى نسل جديد و آينده آنان چه مىخواهيم، بايد مسؤوليّت خود را در برابر آنان بشناسيم و پيش از هر چيز بايد الگوهاى خوب و نمونههاى بد را در برابر ديدگان خود قرار بدهيم و آنچه را كه خداوند دستور داده است براى فرزندانمان برگزينيم. اين خانه فاطمه زهرا- سلام اللَّه عليها- است كه خداوند آن را براى نور و كرامت مثال زده است و آن خانه ابوسفيان است كه خداوند آن را به درخت بد (شجره خبيثه) توصيف كرده و آن را براى پستى و پليدى مثال زده است، اينك ببينيم كه كداميك را برمىگزينيم.
پس هرگاه كسانى را ديديد كه گرفتار غيبت و تهمت و تنبلى و عقب ماندگى هستند و به دنيا و آخرت نمىانديشند... لازم است كه درپى ريشههاى آن باشيد، كه حتماً درخانههاى آنان خواهيد يافت. و هرگاه مردانى با عفّت نفس، پاكدل، خوب سيرت و صورت را ديديد،... ريشه آن را جستجو كنيد كه اينجا نيز ريشهها را درخانههاى آنان خواهيد يافت.
در اينجا حادثهاى نقل مىكنم كه براى خود من روى داده است و به اين بحث مربوط مىشود. روزى در يكى از خيابانهاى تهران با برخى از
دوستان راه مىرفتيم كه از كنار مدرسه دخترانهاى گذشتيم، چون كه خيابان تنگ و شلوغ بود، برخى دختر خانمها به ما نگاه مىكردند و چون ما در لباس روحانى بوديم ما را مسخره مىكردند، و من جز اينكه بگويم:
سبحان اللَّه، كارى نكردم ولى از اين ناراحت شدم كه اگر اين دانشآموزان، مادر شوند، چه خواهند كرد. آينده فرزندانشان چه خواهد شد. دخترانى كه امروزه در خيابانها و كوچهها مىبينى كه حيا و شرم از چشمهاى آنان رفته، چگونه مادرانى شايسته خواهند شد تا مسؤوليّت نسل جديد را به عهده گيرند؟ و اينگونه به نظرم آمد كه گويا اينها گمان نمىكنند در آينده مادر خواهند شد و فكر نمىكنند كه روزى بايد بر پسران و يا دختران خود محبّت و مهربانى نثار كنند.
خانواده اساسىترين و آخرين سنگر مربوط به توجه نيكو و تربيت سالم فرزندان است. بيشتر ابزار تربيتى مانند مدرسهها ومجلّهها امروز بر مدار نقشهها و برنامههايى مىگردد، كه در ذهن و مغز برنامهريزان آن شهوت، كجروى و گمراهى جريان دارد. اينجاست كه اگر ما نتوانيم خانه خود را اداره كنيم، بايد بپذيريم كه همه در معرض فروپاشى قرار گيرند.
اخيراً در مكّه مكرّمه در يك مجلس كه حدود سيصد زن حضور داشتند به روشنى و صراحت گفتم: مسؤوليّت زن (مادر) در جامعه معاصر ما مهمتر و خطيرتر از مسؤوليت دانشمدان، سخنرانان و شخصيّتهاى اجتماعى ديگر است، زيرا حكومتهاى ستمگر و پشت سر آن، انگيزههاى جاهلى غربى براى ما چيزى باقى نگذاشتهاند. نقشهها و برنامههاى جهنّمى وشيطانى همه جا را اشغال كرده وبر همه چيز مسلّط شدهاند، وفقط خانواده براى ما باقى ماندهاست كه قصد دارند آنرا نيز مصادره كنند.
ايستگاههاى تلويزيونى كه امروزه- به عنوان مثال- تا سى شبكه را پخش مىكنند، فردا سيصد شبكه را پخش خواهند كرد. ما در برخى خانه اينترنت مىبينيم در حالى كه فردا تمام خانهها را پر خواهد كرد. اينجاست كه فقط يك چيز براى ما باقى مىماند، خانواده نيكوكارى كه پس از محافظت و مراقبت مىتوان آن را با ارزشهاى اصيل تطبيق داد، امّا اين چگونه ممكن است؟
تأكيد مىكنم كه انجام اين وظيفه مقدّس با ملاحظه چند امر ممكن و ميسّر است:
1- تثبيت مهر و محبت متوازن در ميان افراد خانواده و ايجاد اين احساس در جانهاى فرزندان كه كسى هست تا آنان را دوست داشته باشد و بر آنان رحمت آورد. و اين در صورتى ممكن است كه دوستى و مهربانى در ميان زن و شوهر حاكم باشد، تا اين علاقه و پيوند به ديگر افراد خانواده نيز سرايت كند. بنابراين پيدا نمىشود و يا كم پيدا مىشود زن و شوهرى كه براساس مهر و محبّت و نيكوكارى با هم زندگى كنند و فرزندان آنان شقى و بدبخت باشند.
و اگر چنين باشد بايد علّت را در جاى ديگر جستجو كرد... بر عكس اكثر مجرمان را مىبينى كه از جدايى ميان پدر و مادر رنج مىبرند.
تبادل مهر و محبّت در يك شبانهروز ممكن نيست، بلكه آن حاصل درك حقوق فردى از سوى زن و شوهر، اضافه بر آن درك حقوق مشترك و حل مشكلات به صورت مسالمتآميز، نيز درك و فهم اهمّيت احترام گذاشتن به يكديگر در هر كوچك و بزرگ است، و اين ممكن نيست مگر آنكه زن و شوهر داراى يك فرهنگ دينى و انسانى باشند و قوانين دين
و تجربههاى نيكوى بشرى را دراين زمينه درك كنند.
دين زيباترين سخن خود را چنين مىگويد: «هيچ بنايى در اسلام با بركتتر از بناى خانواده و ازدواج نيست.». دشمنان تمدّن بشرى و دشمنان فطرت انسانها مىخواهند اين بنا را از طريق انتشار برخى افكار نابود كنند، مانند انتشار اصل تساوى حوق زن و مرد و از بين بردن اصل قيّم بودن مرد.
خداوند سبحان در قرآن بر آن است كه در برابر ما مسلمانان- كه به فطرت او كه مردم را بر آن آفريده است، به پاكى و طهارت ايمان داريم- نمونه هايى شيطانى (كه در واقع هدفى بسيار زشت دارند و آن هدف نابود كردن خانواده، نابود كردن جامعه و بهره كشى از انسانهاست) قرار دهد تا ما به آگاهى كامل برسيم.
2- پدران بايد به ضرورت برقرارى موازنه و تعادل در تلاش ميان خانه و بيرون خانه ايمان بياورند، اضافه بر آنكه بايد باور داشته باشند كه فراهم آوردن محبّت بسيار مهمتر از فراهم كردن غذاست، زيرا مىتوان كودك را براى گرسنگىاش فريب داد، ولى محال است كه بتوان او را در مورد نبودن پدر فريب داد. و نيز اين پدر بايد بداند كه تربيت فرزندان بر عهده اوست و اين تربيت بدون شناختِ با دقّتِ خواستههاى درونى فرزندان ممكن نيست و در پرتو اين شاخت است كه تربيت و برآوردن نيازهاى فرزندان ميسّر مىشود. متوسّل شدن به تنبيه و زدن براى تربيت، راهى است كه در تجربههاى گوناگون شكست خود را ثابت كرده است.- پروردگارا- مگر اينكه يك عمل رمزى تأديبى باشد كه هدف آن براى كودك تبيين شود.
وقتى پدر اعمال زور و فشار را يك عادت ريشهدار در وجود خود مىيابد- از آن جهت كه خود نيز از پدر و مادرش چنين ديده است- و به
بىفايده بودن اين روش پى مىبرد بايد بداند كه گام بزرگى دراين زمينه برداشته است و درد را پيدا كرده است و اينك بايد درپى درمان باشد و كمكم خود را عادت بدهد و براى درك خطر زور و خشونت تمرين كند و درپى راه فرارى باشد تا خود را از عقدههاى پيشين برهاند و روش درستى را براى تربيت فرزندانش پيدا كند.
3- تلاش براى ايجاد فضاى مثبت فراگير در خانه و پراكندن روح ايمان، و خوشبينى و اميد در آن، از طريق قرائت قرآن و دعا در صبحها و زيارت دورهاى مكانهاى مقدّس و مكانهاى تفريحى و سياحتى كه از باطل دور هستند و نيز خريد كتابهايى براى ساخت شخصيّت معنوى كودك، كه بتوان با آن در برابر تهاجم فرهنگى كه مغزهاى نسل جديد ما را پر مىكند، مبارزه كرد.
تقوا، اساس تربيت
تقوا، مفاهيم زياد و متنوعى دارد؛ كه برخى شخصى، اجتماعى، فرهنگى و... مىباشند. تقوا شكلها و چهرههاى گوناگون و متنوّعى به خود مىگيرد؛ مانند پرستش، به دست آوردن قدرت دورى از گناه، آمادگى براى انجام خوبيها و...
تنها معيار سنجش خوبى و بدى انسان، همان تقواست نه چيز ديگر.
و اين نيّت، همّت و عزم مرد است كه رفتار او را مشخّص و سرنوشتش را رقم مىزند، خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:
(... إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ)[1].
«... خدا فقط از تقواپيشگان مىپذيرد.» پس تقوا، معيار و ميزان پذيرش اعمال است. و چون خداوند متعال مىفرمايد:
(... وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى...).
«... وبراى خود توشه برگيريد، كه در حقيقت، بهترين توشه، تقواست...»
[1]- سوره مائده، آيه 27.
لازم است كه بپرسيم اين توشه بردارى چيست، براى كيست و چگونه مىباشد؟
آيا تنها آنكه بر جايگاه عرفان و شناخت- بر قلّه قرب الهى و مبدا آمرزش گناهان و افزايش نيكىها- ايستاده است، براى خود توشه تقوا برمىگيرد؟ يا او مكلّف است كه اين توشه مقدّس را براى ديگران نيز فراهم كند؟ و اين ديگران كيانند؟
طبيعى است كه پيش از هر چيز انسان، مكلّف به توشه بردارى براى خويش است و نيز طبيعى است كه انسان مكلّف به توشه بردارى براى ديگران هم باشد، زيرا شأن انسان اين نيست كه از ديگران كنارهگيرى كند، بويژه اينكه اسلام هرگونه خودبينى و خودخواهى را نفى مىكند، دراين باره قرآن مجيد مىفرمايد:
(... وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ)[1].
«... وبراى خويشاوندان به طور پسنديده، [اين كار] حقّى است بر پرهيزكاران.» بر فرد مسلمان واجب حتمى است كه براى نزديكان و خويشان كه در رأس آنها فرزندان قرار دارند خير و تقوا طلب كند.
پدر و مادر در موسم حجّ به اندوختن تقوا دعوت شدهاند، نه فقط براى خود، بلكه شايسته است براى آنها كه در شهرشان ماندهاند يعنى فرزندان، بلكه بيشتر از آن، براى فرزندانى كه در پشتها و رحمها قرار دارند، توشه تقوا برگيرند، تا سلاله خانواده مؤمن مسلمان، پشت به پشت و نسل به نسل در فضاى دينى قرار گيرند و از برگشت به عربيّت و جاهليّت بعد از
[1]- سوره بقره، آيه 180.