تقوا، اساس تربيت
تقوا، مفاهيم زياد و متنوعى دارد؛ كه برخى شخصى، اجتماعى، فرهنگى و... مىباشند. تقوا شكلها و چهرههاى گوناگون و متنوّعى به خود مىگيرد؛ مانند پرستش، به دست آوردن قدرت دورى از گناه، آمادگى براى انجام خوبيها و...
تنها معيار سنجش خوبى و بدى انسان، همان تقواست نه چيز ديگر.
و اين نيّت، همّت و عزم مرد است كه رفتار او را مشخّص و سرنوشتش را رقم مىزند، خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:
(... إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ)[1].
«... خدا فقط از تقواپيشگان مىپذيرد.» پس تقوا، معيار و ميزان پذيرش اعمال است. و چون خداوند متعال مىفرمايد:
(... وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى...).
«... وبراى خود توشه برگيريد، كه در حقيقت، بهترين توشه، تقواست...»
[1]- سوره مائده، آيه 27.
لازم است كه بپرسيم اين توشه بردارى چيست، براى كيست و چگونه مىباشد؟
آيا تنها آنكه بر جايگاه عرفان و شناخت- بر قلّه قرب الهى و مبدا آمرزش گناهان و افزايش نيكىها- ايستاده است، براى خود توشه تقوا برمىگيرد؟ يا او مكلّف است كه اين توشه مقدّس را براى ديگران نيز فراهم كند؟ و اين ديگران كيانند؟
طبيعى است كه پيش از هر چيز انسان، مكلّف به توشه بردارى براى خويش است و نيز طبيعى است كه انسان مكلّف به توشه بردارى براى ديگران هم باشد، زيرا شأن انسان اين نيست كه از ديگران كنارهگيرى كند، بويژه اينكه اسلام هرگونه خودبينى و خودخواهى را نفى مىكند، دراين باره قرآن مجيد مىفرمايد:
(... وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ)[1].
«... وبراى خويشاوندان به طور پسنديده، [اين كار] حقّى است بر پرهيزكاران.» بر فرد مسلمان واجب حتمى است كه براى نزديكان و خويشان كه در رأس آنها فرزندان قرار دارند خير و تقوا طلب كند.
پدر و مادر در موسم حجّ به اندوختن تقوا دعوت شدهاند، نه فقط براى خود، بلكه شايسته است براى آنها كه در شهرشان ماندهاند يعنى فرزندان، بلكه بيشتر از آن، براى فرزندانى كه در پشتها و رحمها قرار دارند، توشه تقوا برگيرند، تا سلاله خانواده مؤمن مسلمان، پشت به پشت و نسل به نسل در فضاى دينى قرار گيرند و از برگشت به عربيّت و جاهليّت بعد از
[1]- سوره بقره، آيه 180.
هجرت جلوگيرى شود، همانطور كه مىبينيم اين حالت- متأسّفانه- امروزه براى برخى مسلمانان كه به غرب هجرت مىكنند حاصل مىشود.
اين برگشت به جاهليّت به نامگذارى براى كودكان نيز رسيده است و والدين براى فرزندان خود نامهاى عجيب و غريب بيگانه، دور از اصالت خانوادگى و تاريخ خويشتن برمىگزينند، بماند آن برگشت از باورها و كارهاى روزمرّه كه انسان شرم مىكند وارد اين بحثها شود...
كسى كه درپى تقوا و ايمان است بسيار شايسته اوست كه اين دو را فقط براى خود نخواهد، بلكه تمام همّت خود را براين قرار دهد كه خداوند- تبارك و تعالى- به او عنايت كند تا بتواند فرزندان، برادران و ديگران را طبق اصول تقوا و ايمان تربيت كند و اين به معناى آن است كه انسانِ تقواطلب و با ايمان بايد ديدى باز داشته باشد و با رويدادهاى اطراف خود با آگاهى كامل برخورد كند و عزم و اراده او به اندازهاى بالا باشد كه بتواند وجود خود را به عنوان يك مؤمن اثبات كند و در برابر توطئههاى فرهنگى و عملى شيطانى كه از دولتهاى استعمارگر غرب سرچشمه مىگيرد، پيروزى و موفقيّت را نصيب باورها و اعتقادات خود گرداند، توطئههايى كه فقط براى سرقت مغزها و انديشههاى نسل حاضر و آينده- به عنوان يك روش شيطانى براى حفظ مصالحاستراتژيك غربدر كشورهاى مسلمان- طرح مىشوند.
در ميان اين تهاجم فرهنگى كه شبكههاى تلويزيونى ماهوارهاى- با انواع فساد- بههمراه روزنامه هايى- كه از اماكن مشخّصى منتشر مىشوند- آن را رهبرى مىكنند و هدف آنها تبديل توجّهات عقل مسلمان از انسانيّت و دينگرايى به توجّهات مادى و دنيوى صرف است و حقيقت وجود
انسان در دنيا را در زير سايه تهاجم فرهنگى از او مىگيرند، مىبينيم كه بسيارى از كشورهاى اسلامى ما نيز مركز تجارت مواد مخدّر و اعتياد گشته است. در برابر تمام اينها، ضرورت دارد كه كار كنيم و عوامل مبارزه با اين توطئه را پيدا كنيم. و تأكيد مىكنم كه عامل استحكام بخشيدن به بنياد خانواده و حفظ و نگهدارى فضاى آن بايد در مقدّمه اين كارها قرار گيرد.
مادر بايد به سرنوشت فرزندان خويش به طور جدّى بينديشد، زيرا اين توطئه شيطانى كه بدان اشاره كرديم، آينده فرزندان مسلمانى كه او به دنيا خواهد آورد را به دست گرفته است.
توجّه مادر به كودك از آغاز كودكى و خردى او به اين معناست كه آگاه باشد و بداند كه آماده كردن غذاى خوشمزّه و بيدار ماندن براى تب ناچيزى كه كودك مىگيرد، از اهمّيت بالاترى نسبت به سلامتى عقلى، فرهنگى و دينى كودك برخوردار نيست؛ زيرا فقط با دين است كه انسان به طور مطلوب به سعادت دنيا و آخرت مىرسد. اگر مادر در آشپزخانه درگير آشپزى باشد و اجازه دهد فرزندان او با ويديو، فيلمهاى كارتونى، آواز و موسيقى دمخور باشند- غافل از اينكه اين دستگاهها در شخصيّت كودك و شكلگيرى آن چه تأثيرهاى منفى دارد- اين بالاترين حماقت است، بلكه بايد گفت بزرگترين خيانت مادر در حق كودكان است و در محكمه عدل الهى تمام مسؤوليّت متوجّه مادر خواهد بود.
به جاى آواز و موسيقى مادر بايد نوار قرآن بگذارد تا به فرزندانش قرآن بياموزد و گوشهاى آنان را با سخن خدا آشنا گرداند. به عبارت ديگر وظيفه بنيادين مادر در برابر فرزندان خرد خود، اين است كه يك فضاى ايمانى پاك ايجاد كند تا در فرزندان ميل، رغبت و انس با دين و ايمان بوجود آيد.
از فرصتهاى تعطيلى و جمعهها نيز مىتوان براى ديدارهاى خانوادگى بهره برد و از آن به عنوان يك مدرسه بزرگ خانوادگى- چون همه فرزندان گرد هم مىآيند- براى گفتن درس و داستانهاى تاريخ اسلام استفاده كرد.
پدر و مادر بايد بدانند كه فرزندان آنان تا هفت سالگى بيشتر از ديگران آزادند، بايد ازاين فرصت كه ديگر پيدا نمىشود بهرهببرند و آنان را به مؤسّسات حفظ قرآن و روايتهاى اهلبيت عليهم السلام بفرستند و بدانند كه هرگز پولهايى كه دراين راه خرج مىكنند به هدر نخواهد رفت، زيرا با اين گام، براى شخصيّت كودكان خود سنگ بناى محكمى مىگذارند.
پرورش نيكو، ضامن پايدارى
آنگاه كه سختىها گريبا نگير مردم يك جامعه مىشود، حقيقت آن جامعه براى همه مردم آشكار مىشود؛ براى جامعهاى كه در مقابل سختىها خود را شكست خورده مىبيند هيچ راهى باقى نمىماند، جز اينكه گنجهاى درونى خود را بيرون آورد و تمام قدرت خود را به كار گيرد تا شايد بتواند پايدارى كند.
پوشيده نيست كه پايدارى، جوهره و اساس هر جامعه را تشكيل مىدهد و جامعهاى كه از پايدارى برخوردار نيست جامعهاى است كه در اصل و جوهره وجود خود شكست خورده و در تواناييهاى خود ناتوان است.
بنابراين، پايدارى، نشان دهنده قدرت ايمان يك جامعه و معيار آرامش و رقابتطلبى آن است.
چون امروزه ما در دو جبهه درگير هستيم؛ جبهه خارج كه در آن با زيادهطلبىهاى مستكبران و نقشههاى آنان براى بهركشى از ما و غارت ثروتهايمان روبرو هستيم كه نهايت آن چيره شدن برماست و جبهه داخل
كه بايد در آن با عقب ماندگى، انحطاط، بيداد و استبداد مقابله كنيم؛ چارهاى نداريم جز اينكه پايدارى كنيم. بايد دريابيم كه چگونه مىتوان در مقابل اين دو جبهه پايدارى كرد. آنچه كه ما و فرزندان امّت اسلامى را بر پايدارى، يارى مىكند، تربيت اسلامى صحيح از زمان كودكى است كه دراين زمينه مدرسهها مىتوانند نقش اساسى را بر عهده بگيرند.
روشن است كه بيشتر خصوصيات انسان در زمان كودكى و در سالهاى نخستين زندگى شكل مىگيرد، ما معمولًا عواملى را كه در زندگى ما تأثير گذاشته، شخصيّت ما را شكل داده و افكار ما را ساختهاند، فراموش مىكنيم؛ ولى نتيجه اين عوامل هميشه با ما همراه خواهد بود.
دراين باره لازم است كه آموزشها و جهت گيريها و ارشادهاى پرورشى خود را از قرآن كريم فرا بگيريم. قرآن در كشورهاى اسلامى تا حدود زيادى فراموش شده است، حتّى برخى ادّعا مىكنند كه قرآن چهارده قرن پيش نازل شده است و مخاطب آن انسانهاى همان عصر هستند. بنابراين قرآن را رها مىكنند و آن را- در بهترين حالتها- در چارچوبهاى تقليدى محدود قرار مىدهند كه نبايد از آن فراتر برود و مىگويند؛ آيات قرآن در شأن افرادى كه در فلان زمان زندگى مىكردند نازل و تمام شده است، و در امور زندگى نمىتواند به ما كمك كند.
متأسّفانه فاصله گرفتن از آموزشهاى قرآن تمام جهان اسلام را فراگرفته است، به عنوان مثال بانكها را مىبينيم كه از صبح تا شب در معاملات خود رباخوارى مىكنند. و مىبينيم كه فساد در همه جا وجود دارد و سبب همه اينها آن است كه ما قرآن را (بازداشت كردهايم)- اگر تعبير درستى باشد-، بايد قرآن را آزاد كنيم تا امّت آزاد گردد و آيات آن، نيروهاى امّت را آزاد
گرداند و به طرف سازندگى سوق دهد.
قرآن پيرامون پايدارى كه عامل اساسى مقابله با رقابتطلبىهاى زيانآور است، مىفرمايد:
(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ)[1].
«در حقيقت، كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس ايستادگى كردند، فرشتگان بر آنان فرود مىآيند [و مىگويند:] هان، بيم نداريد و غمگين نباشيد، و به بهشتى كه وعده يافته بوديد شاد باشيد.»
سپس بعداز آن مىفرمايد:
(وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا الْسَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ)[2].
«و نيكى با بدى يكسان نيست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن، آنگاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است، گويى دوستى يكدل مىگردد.»
اين دو آيه براى ما بيان مىكنند كه پايدارى و مقاومت جز با پرورش درست و نيكو به دست نمىآيد. من اينجا روى سخنم با پدران، مادران و با آنانى است كه در مؤسّسههاى پرورشى و آموزشى فعاليّت مىكنند؛ بنابراين مىگويم: اين نسلى كه ما جزئى از آن هستيم از تحقّق بخشيدن به هدفهاى جامعه ناتوان است، نسل كنونى، نسل رويدادهاى غمانگيز و مصيبتهاست، نسل اشغال سرزمينهاى مقدّس در سالهاى (48،67،73
[1]- سوره فصّلت، آيه 30.
[2]- همان، آيه 34.