بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 117

جهان وجود دارد.

بنابراين ما بايد برخود سخت بگيريم و كودكانمان را براى مقابله با مشكلات پرورش دهيم تا بتوانند در مقابل تمام قدرتهاى استكبارى پايدارى كنند.

3- ما بايد فرزندانمان را به گونه‌اى پرورش دهيم كه ميهن و مردم ميهن خود را دوست داشته باشند، آنان را بگونه‌اى پرورش دهيم كه لذّت احسان به تهيدستان و غمديدگان را احساس كنند و به طور جدّى از اين موضوع كه روح خودبينى و خودپرستى در آنان دميده شود، جلوگيرى كنيم. اگر فرزند ما به دوستش احسان كند، نبايد او را توبيخ كنيم، بلكه بايد او را بستاييم و تشويق كنيم با اين هدف كه روح همكارى و ايثار را در او رشد بدهيم.

پديده اسفناكى در ميان پدران و مادران در جامعه‌هاى ما رواج دارد و آن اينكه پيوسته- فهميده و يا نفهميده- تلاش مى‌كنند كه روح خودپسندى و خودگرايى را در فرزندان‌شان رشد دهند، اين پديده در زمينه درس خواندن بيشتر به چشم مى‌خورد، در دهان فرزندان خود افكار و توجيهاتى مى‌گذارند كه به توليد نسلى خودبين منجر مى‌شود كه اعضاى آن فقط به خود و منافع خود مى‌انديشند. تمام همّت خود را به كار مى‌گيرند تا به مدارك بالاى دانشگاهى دست يابند و مراكز مهمّ جامعه را اشغال كنند و به مقامات بالايى برسند كه منافع آنان را محقّق كند و به شهرت، مجد و ثروت برسند. اين افراد به قشر مستضعف جامعه خود هيچ گونه كمك و يارى نمى‌رسانند.

طبيعى است كه منظور ما اين نيست كه پدران و مادران فرزندان را به‌


صفحه 118

جدى بودن در درس تشويق نكنند و به آينده آنان نينديشند، ما فقط مى‌گوييم روش آنان در تشويق كردن فرزندانشان غلط است زيرا اين روش به خودپرستى و فردگرايى در محافل آنان منجرّ مى‌شود، پس به جاى اين توجيه‌ها و تلقين‌هاى غلط، بياييد فرزندانمان را به درس خواندن تشويق كنيم و به آنان تلقين كنيم كه اگر تلاش كنند و همّت بورزند در آينده براى جامعه افرادى كوشا خواهند بود و خدمات ارزنده‌اى به جامعه خود عرضه خواهند كرد و در پُستهاى مختلفى كه به آنان نياز هست كار خواهند كرد و كشور را از ستعمارگران- كه مى‌خواهند در تمام جهات زندگى ما را به خود وابسته كنند- نجات خواهند داد... بالاخره بايد روح جمعى بودن و مبارزه‌طلبى را در آنان ايجاد كنيم و آنان را به گونه‌اى تربيت كنيم كه به هيچ وجه در برابر باطل سرفرو نياورند.

4- پيش از تمام اين گامها بايد در دل فرزندانمان حب خداى متعال را قرار دهيم. ما مى‌توانيم با ياد كرد نعمتهاى خداى- عزّ وجلّ- و آيات او در طبيعت فرزندانمان را به بهترين نحو ممكن تربيت كنيم و آنان را براى داشتن سرانجامى نيكو در دنيا و آخرت تشويق كنيم.

تربيت صحيح و اسلامى، نسلى را مى‌سازد كه مى‌تواند در برابر مشكلات و سختى‌ها پايدارى كند تا جامعه برتر و اسلامى را پديد آورد.

هيچ‌كس به اين قلّه بالا نمى‌رسد، مگر آنان كه در جان خود، روح مبارزه‌طلبى، بردبارى و پايدارى را دميده باشند و مقاومت در برابر فرهنگهاى واهى غربى را سرلوحه اعمال خود قرار داده باشند.


صفحه 119

پرورش درست ضامن خوشبختى‌

چراغدانى كه نور خدا در آن جلوه مى‌كند و چراغى كه اين نور را پراكنده مى‌كند و روغنى كه اين چراغ را روشن مى‌كند، بايد در نهايت پاكى و زلالى باشند، چرا كه اين نور، نور پروردگار جهانيان، آفريدگار آسمانها و زمين است، نور خدايى است ملكوت همه چيز در دست اوست؛ پروردگار ما، نورش را با اين آيه بيان و توصيف مى‌كند:

(اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَّا شَرْقِيِّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِي‌ءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى‌ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ)[1].

«خدا نور آسمانها وزمين است. مثلِ نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شيشه‌اى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مى‌شود. نزديك است كه‌

[1]- سوره نور، آيه 35.


صفحه 120

روغنش- هر چند بدان آتش نرسيده باشد- روشنى بخشد. روشنى بر روى روشنى است خدا هركه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‌كند، و اين مثالها را خدا براى مردم مى‌زند و خدا به هر چيزى داناست.»

خدا در قرآن آيه ديگرى را- كه تفسير ضمنى آيه فوق است- ذكر كرده است:

(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ* رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ)[1].

«در خانه هايى كه خدا اجازه داده كه [قدر و منزلت‌] آنها والا گردد و نامش در آنها ياد شود. در آن [خانه‌] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مى‌كنند* مردانى كه نه تجارت و نه دادوستدى، آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات، به خود مشغول نمى‌دارد، و از روزى كه دلها و ديده‌ها در آن زيرورو مى‌شود مى‌هراسند.»

و اين نور الهى در خانه نبوّت- محمّد و خاندان پاكش عليهم السلام- جلوگر مى‌شود، همان خانه‌اى كه خداوند متعال درباره آن مى‌فرمايد:

(... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)[2].

«... خدا مى‌خواهد آلودگى را فقط از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.»

اين خانه در هر دو آيه يكى است و نورى كه بدان اشاره كرديم، همان ريسمان الهى است كه ميان خدا و خلق او كشيده شده، خداوند در جاى‌

[1]- سوره نور، آيات 36- 37.

[2]- سوره احزاب، آيه 33.


صفحه 121

ديگر مى‌فرمايد:

(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلَا تَفَرَّقُوا...)[1].

«و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراكنده نشويد...»

اين نور دل هر فردى را روشن نمى‌كند، بلكه فقط دل كسانى را روشن مى‌كند كه خداوند متعال در سوره آل عمران از آنها چنين ياد مى‌كند:

(ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)[2].

«فرزندانى كه بعضى از آنان از [نسل‌] بعضى ديگرند، و خداوند شنواى داناست.»

خدا در آيه‌اى ديگر در مورد اين افراد مى‌فرمايد:

(أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ)[3].

«آيا نديدى خدا چگونه مثل زده: سخنى پاك كه مانند درختى پاك است كه ريشه‌اش استوار و شاخه‌اش در آسمان است؟»

خداوند بزرگ و بلند مرتبه هيچگاه اين واقعيّت را كه آينده بشر چه خواهد شد، از روى جبر به مردم حكم نكرده است، چرا كه علم الهى بالاتر از اين است كه در آن جبر و عدم اختيار وجود داشته باشد.

بهتر است در مورد اين موضوع كمى بيشتر سخن بگوييم، گاهى سخن از جهان پيش از انتساب، گاهى سخن از عالم ذرّ و گاهى سخن از عالم ولادت و وجود مادى به ميان مى‌آيد.

[1]- سوره آل عمران، آيه 103.

[2]- همان، آيه 34.

[3]- سوره ابراهيم، آيه 24.


صفحه 122

پيرامون عالم پيش از انتساب، روايات صحيحى وجود دارند كه در آنها آمده است كه خداوند متعال روحهاى پيامبران و پاكان را مانند سايه‌هايى آفريد كه هفتاد هزار سال در اطراف عرش او را تسبيح مى‌گفتند و به پاكى مى‌ستودند. سپس خداوند متعال اين روحها- و بيشتر از همه روح پيامبر (ما) محمّد صلى الله عليه و آله و امامان اهل‌بيت عليهم السلام- را به درياهاى قدس، قدرت و ملكوت و نور خويش وارد كرد. رسول اكرم صلى الله عليه و آله با روح پاك و پاكيزه خود از تمام اين درياها و نورها گذرد كرد تا به درجاتى بالاتر رسيد و به خدا نزديك و نزديكتر شد تا حدّى كه خدا مى‌فرمايد:

(فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى‌)[1]

« [فاصله‌اش‌] به قدر [طول‌] دو [انتهاى‌] كمان و يا نزديكتر شد.»

خداوند بزرگ اين نورهاى مقدّس را چونان ذرّ در پشت آدم ابوالبشر عليه السلام قرار داد سپس ملائكه را براى احترام به اين سلسله مبارك امر به سجده براى آدم كرد، ملائكه گفتند: ما فقط خدا را سجده مى‌كنيم و سپاس مى‌گوييم و او را مقدّس مى‌دانيم، ولى پروردگار تأكيد كرد كه من چيزهايى را مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد. سپس آن نورها و آن جسمها و آن ذريّه پاك را براى گرفتن عهد بيرون آورد، خدا دراين باره مى‌فرمايد:

(وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى‌ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى‌...)[2].

«و هنگامى كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريه آنان را برگرفت و ايشان را

[1]- سوره نجم، آيه 9.

[2]- سوره اعراف، آيه 172.


صفحه 123

بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: «چرا؟» [گواهى داديم‌]...»

نخستين كسى كه اين نداى شناخت و يگانگى الهى را لبّيك گفت رسول خدا صلى الله عليه و آله بود. سپس امامان عليهم السلام و بعداز آنها پيامبران عليهم السلام اين ندا را لبّيك گفتند.

پس از آن خداوند بلند مرتبه به پيامبرش صلى الله عليه و آله مى‌فرمود:

(وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ)[1].

«و [خداوند] حركت تو را در ميان سجده‌كنندگان [مى‌نگرد].»

از زمان آدم عليه السلام تا عبداللَّه پدر پيامبر عليه السلام. اين آيه اشاره‌اى به عنايت بسيار الهى به پيامبر اسلام است. علاوه براين تأكيدى است بر اينكه حقيقت و صورت و آن نطفه‌اى كه [وجود مبارك‌] رسول خدا صلى الله عليه و آله از آن تشكيل شده، نمى‌تواند در پشت افراد غير موحّد و غير ساجد در برابر پروردگار جاى گيرد، زيرا بسيار شايسته است كه مقام نبوّت و امامت مورد عنايت ويژه پروردگار قرار گيرد.

بر همين اساس است كه در زيارت امام حسين عليه السلام آن متون نورانى را مى‌خوانيم كه گواهى مى‌دهد اين امام بزرگوار پاك، پاكيزه و مطهّر است و كشورها بدو پاك مى‌گردند و زمينى كه او در آن است پاك مى‌باشد، نجاستهاى جاهليّت در او تأثير نكرده و لباس زشتى‌ها را بر او نپوشانده است...

سبب همه اينها آن است كه جايگاه نبوّت و امامت از نظر نورانيّت،

[1]- سوره شعراء، آيه 219.


صفحه 124

روحانيّت، بزرگى، پاكى و صفا در درجه بسيار بالايى قرار دارد. به همين دليل مى‌توان گفت عظمتى كه پدران پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند، به آنان براى پيامبرى اهليّت مى‌داد. ولى حكمت و تقدير آسمانى اين بود، كه پيامبران پشت سرهم نباشند، تا اينكه نوبت به پيامبر اسلام محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله رسيد و خداوند مى‌داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد.

قرآن كريم داستان ولادت مريم، اين زن پاك، را در نهايت تازگى و بلاغت روحانى و واژگانى بيان مى‌كند و چنين مى‌فرمايد:

(إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)[1].

«چون زن عمران گفت: پروردگارا! آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده [از مشاغل دنيا و پرستشگر تو] باشد، پس از من بپذير كه تو خود شنواى دانايى.»

على‌رغم اينكه طبيعت انسان فرزند را براى خويش و ادامه نسل خويش مى‌خواهد، اين زن نمونه آرزوهاى شخصى خود را كنار مى‌گذارد، آينده فرزند و جگر گوشه‌اش را محدود مى‌كند؛ گرانبهاترين چيز خود را براى خداوند سبحان و متعال نذر مى‌كند و هرگز نمى‌خواهد به خاطر اين نذر بر خداوند منّت بگذارد، بلكه او حدود خود را به عنوان يك آفريده و عظمت خدا و فضل او را بر خود مى‌شناسد و در نتيجه چيزى جز پذيرش نذر خود را آرزو نمى‌كند كه اين از همه كارهاى او بزرگتر است و در نهايت از خداوند مى‌خواهد كه فرزند او انسانى نورانى و خدايى باشد و عنايت الهى گرداگرد او را فراگيرد.

[1]- سوره آل عمران، آيه 35.