بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 119

پرورش درست ضامن خوشبختى‌

چراغدانى كه نور خدا در آن جلوه مى‌كند و چراغى كه اين نور را پراكنده مى‌كند و روغنى كه اين چراغ را روشن مى‌كند، بايد در نهايت پاكى و زلالى باشند، چرا كه اين نور، نور پروردگار جهانيان، آفريدگار آسمانها و زمين است، نور خدايى است ملكوت همه چيز در دست اوست؛ پروردگار ما، نورش را با اين آيه بيان و توصيف مى‌كند:

(اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَّا شَرْقِيِّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِي‌ءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى‌ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ)[1].

«خدا نور آسمانها وزمين است. مثلِ نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شيشه‌اى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مى‌شود. نزديك است كه‌

[1]- سوره نور، آيه 35.


صفحه 120

روغنش- هر چند بدان آتش نرسيده باشد- روشنى بخشد. روشنى بر روى روشنى است خدا هركه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‌كند، و اين مثالها را خدا براى مردم مى‌زند و خدا به هر چيزى داناست.»

خدا در قرآن آيه ديگرى را- كه تفسير ضمنى آيه فوق است- ذكر كرده است:

(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ* رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ)[1].

«در خانه هايى كه خدا اجازه داده كه [قدر و منزلت‌] آنها والا گردد و نامش در آنها ياد شود. در آن [خانه‌] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مى‌كنند* مردانى كه نه تجارت و نه دادوستدى، آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات، به خود مشغول نمى‌دارد، و از روزى كه دلها و ديده‌ها در آن زيرورو مى‌شود مى‌هراسند.»

و اين نور الهى در خانه نبوّت- محمّد و خاندان پاكش عليهم السلام- جلوگر مى‌شود، همان خانه‌اى كه خداوند متعال درباره آن مى‌فرمايد:

(... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)[2].

«... خدا مى‌خواهد آلودگى را فقط از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.»

اين خانه در هر دو آيه يكى است و نورى كه بدان اشاره كرديم، همان ريسمان الهى است كه ميان خدا و خلق او كشيده شده، خداوند در جاى‌

[1]- سوره نور، آيات 36- 37.

[2]- سوره احزاب، آيه 33.


صفحه 121

ديگر مى‌فرمايد:

(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلَا تَفَرَّقُوا...)[1].

«و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراكنده نشويد...»

اين نور دل هر فردى را روشن نمى‌كند، بلكه فقط دل كسانى را روشن مى‌كند كه خداوند متعال در سوره آل عمران از آنها چنين ياد مى‌كند:

(ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)[2].

«فرزندانى كه بعضى از آنان از [نسل‌] بعضى ديگرند، و خداوند شنواى داناست.»

خدا در آيه‌اى ديگر در مورد اين افراد مى‌فرمايد:

(أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ)[3].

«آيا نديدى خدا چگونه مثل زده: سخنى پاك كه مانند درختى پاك است كه ريشه‌اش استوار و شاخه‌اش در آسمان است؟»

خداوند بزرگ و بلند مرتبه هيچگاه اين واقعيّت را كه آينده بشر چه خواهد شد، از روى جبر به مردم حكم نكرده است، چرا كه علم الهى بالاتر از اين است كه در آن جبر و عدم اختيار وجود داشته باشد.

بهتر است در مورد اين موضوع كمى بيشتر سخن بگوييم، گاهى سخن از جهان پيش از انتساب، گاهى سخن از عالم ذرّ و گاهى سخن از عالم ولادت و وجود مادى به ميان مى‌آيد.

[1]- سوره آل عمران، آيه 103.

[2]- همان، آيه 34.

[3]- سوره ابراهيم، آيه 24.


صفحه 122

پيرامون عالم پيش از انتساب، روايات صحيحى وجود دارند كه در آنها آمده است كه خداوند متعال روحهاى پيامبران و پاكان را مانند سايه‌هايى آفريد كه هفتاد هزار سال در اطراف عرش او را تسبيح مى‌گفتند و به پاكى مى‌ستودند. سپس خداوند متعال اين روحها- و بيشتر از همه روح پيامبر (ما) محمّد صلى الله عليه و آله و امامان اهل‌بيت عليهم السلام- را به درياهاى قدس، قدرت و ملكوت و نور خويش وارد كرد. رسول اكرم صلى الله عليه و آله با روح پاك و پاكيزه خود از تمام اين درياها و نورها گذرد كرد تا به درجاتى بالاتر رسيد و به خدا نزديك و نزديكتر شد تا حدّى كه خدا مى‌فرمايد:

(فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى‌)[1]

« [فاصله‌اش‌] به قدر [طول‌] دو [انتهاى‌] كمان و يا نزديكتر شد.»

خداوند بزرگ اين نورهاى مقدّس را چونان ذرّ در پشت آدم ابوالبشر عليه السلام قرار داد سپس ملائكه را براى احترام به اين سلسله مبارك امر به سجده براى آدم كرد، ملائكه گفتند: ما فقط خدا را سجده مى‌كنيم و سپاس مى‌گوييم و او را مقدّس مى‌دانيم، ولى پروردگار تأكيد كرد كه من چيزهايى را مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد. سپس آن نورها و آن جسمها و آن ذريّه پاك را براى گرفتن عهد بيرون آورد، خدا دراين باره مى‌فرمايد:

(وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى‌ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى‌...)[2].

«و هنگامى كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريه آنان را برگرفت و ايشان را

[1]- سوره نجم، آيه 9.

[2]- سوره اعراف، آيه 172.


صفحه 123

بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: «چرا؟» [گواهى داديم‌]...»

نخستين كسى كه اين نداى شناخت و يگانگى الهى را لبّيك گفت رسول خدا صلى الله عليه و آله بود. سپس امامان عليهم السلام و بعداز آنها پيامبران عليهم السلام اين ندا را لبّيك گفتند.

پس از آن خداوند بلند مرتبه به پيامبرش صلى الله عليه و آله مى‌فرمود:

(وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ)[1].

«و [خداوند] حركت تو را در ميان سجده‌كنندگان [مى‌نگرد].»

از زمان آدم عليه السلام تا عبداللَّه پدر پيامبر عليه السلام. اين آيه اشاره‌اى به عنايت بسيار الهى به پيامبر اسلام است. علاوه براين تأكيدى است بر اينكه حقيقت و صورت و آن نطفه‌اى كه [وجود مبارك‌] رسول خدا صلى الله عليه و آله از آن تشكيل شده، نمى‌تواند در پشت افراد غير موحّد و غير ساجد در برابر پروردگار جاى گيرد، زيرا بسيار شايسته است كه مقام نبوّت و امامت مورد عنايت ويژه پروردگار قرار گيرد.

بر همين اساس است كه در زيارت امام حسين عليه السلام آن متون نورانى را مى‌خوانيم كه گواهى مى‌دهد اين امام بزرگوار پاك، پاكيزه و مطهّر است و كشورها بدو پاك مى‌گردند و زمينى كه او در آن است پاك مى‌باشد، نجاستهاى جاهليّت در او تأثير نكرده و لباس زشتى‌ها را بر او نپوشانده است...

سبب همه اينها آن است كه جايگاه نبوّت و امامت از نظر نورانيّت،

[1]- سوره شعراء، آيه 219.


صفحه 124

روحانيّت، بزرگى، پاكى و صفا در درجه بسيار بالايى قرار دارد. به همين دليل مى‌توان گفت عظمتى كه پدران پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند، به آنان براى پيامبرى اهليّت مى‌داد. ولى حكمت و تقدير آسمانى اين بود، كه پيامبران پشت سرهم نباشند، تا اينكه نوبت به پيامبر اسلام محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله رسيد و خداوند مى‌داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد.

قرآن كريم داستان ولادت مريم، اين زن پاك، را در نهايت تازگى و بلاغت روحانى و واژگانى بيان مى‌كند و چنين مى‌فرمايد:

(إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)[1].

«چون زن عمران گفت: پروردگارا! آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده [از مشاغل دنيا و پرستشگر تو] باشد، پس از من بپذير كه تو خود شنواى دانايى.»

على‌رغم اينكه طبيعت انسان فرزند را براى خويش و ادامه نسل خويش مى‌خواهد، اين زن نمونه آرزوهاى شخصى خود را كنار مى‌گذارد، آينده فرزند و جگر گوشه‌اش را محدود مى‌كند؛ گرانبهاترين چيز خود را براى خداوند سبحان و متعال نذر مى‌كند و هرگز نمى‌خواهد به خاطر اين نذر بر خداوند منّت بگذارد، بلكه او حدود خود را به عنوان يك آفريده و عظمت خدا و فضل او را بر خود مى‌شناسد و در نتيجه چيزى جز پذيرش نذر خود را آرزو نمى‌كند كه اين از همه كارهاى او بزرگتر است و در نهايت از خداوند مى‌خواهد كه فرزند او انسانى نورانى و خدايى باشد و عنايت الهى گرداگرد او را فراگيرد.

[1]- سوره آل عمران، آيه 35.


صفحه 125

همسر عمران در تمام دوران باردارى گمان مى‌كرد كه جنين او پسر است، ولى وقتى مريم را به دنيا آورد، گفت:

(فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَى‌ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَى‌ وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ...)[1].

«پس چون فرزندش را بزاد، گفت: پروردگارا! من دختر زاده‌ام- خدا به آنچه او زاييد داناتر بود- و پسر چون دختر نيست؛ و من نامش را مريم نهادم....»

براى اثبات بزرگوارى و نيك سيرتى مريم همين بس كه در قرآن كريم فقط نام او آمده است، نام هيچ زن ديگرى در قرآن نيامده است.

مادر مريم دعاى بزرگ خود را با بينشى نورانى اين چنين به پايان مى‌رساند:

(... وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ)[2].

«.. و او و فرزندانش را از شيطان رانده شده، به تو پناه مى‌دهم.»

هنگامى كه خداوند اين اخلاص و ايمان در دين را از او ديد، دعاى او را به نيكوترين وجه برآورد:

(فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتاً حَسَناً وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا...)[3].

«پس پروردگارش وى را با حُسن قبول پذيرا شد و او را نيكو بار آورد و زكريا را سرپرست وى قرار داد...»

زكريا اين پيامبر بزرگوار، سرپرست مريم شد. اين دختر كوچك تا حدّى به خدا يقين داشت كه- به نظر مى‌رسيد- ايمان او به پروردگار از

[1]- سوره آل عمران، آيه 36.

[2]- همان، آيه 36.

[3]- همان، آيه 37.


صفحه 126

زكريا نيز بيشتر باشد؛ شيوه عبادت او به گونه‌اى بود كه زكريا را آگاه ساخت. مريم به قدرى در زكرياى پيامبر تأثير گذاشته بود كه على‌رغم پيرى بسيار از خدا طلب فرزند كرد. اين ماجرا دراين آيه ذكر شده است:

(هُنالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِن لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ)[1].

«آنجا [بود كه‌] زكريا پروردگارش را خواند [و] گفت: پروردگارا! از جانب خود، فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن، كه تو شنونده دعايى.»

در اينجا انتقال افكار ميان نيكوكاران را ملاحظه مى‌كنيم، ميان همسر عمران كه آنچه در شكم داشت نذر خانه خدا كرد و او را از شيطان رانده شده به پروردگارش پناه داد و زكريا كه اميد او قطع نشد و از پروردگار خويش خواست تا به او فرزندى روزى كند، فرزندى پاك كه وارث خوبى براى حمل افكار و بينشهاى رسالتهاى آسمانى باشد.

از اين داستانى كه قرآن كريم براى ما نقل مى‌كند، براى ما روشن مى‌شود كه پيوند انسان و فرزندانش از چه زمانى آغاز مى‌شود و چگونه مى‌باشد.

قرآن كريم مى‌خواهد به ما بفهماند كه اين پيوند، پيش از ولادت آغاز مى‌شود، بلكه حتّى پيش از ازدواج آغاز مى‌شود و ادامه مى‌يابد تا زمانى كه فرزند در رحم مادر قرار مى‌گيرد و رشد مى‌كند و به جنين تبديل مى‌گردد، جنينى كه نادانان او را تكه‌اى گوشت مى‌دانند، غافل از اينكه اين جنين، يك دستگاه كامل است. انسان معمولًا از اين ارتباط و پيوند غافل مى‌ماند

[1]- سوره آل عمران، آيه 38.