زن آگاه از روزگار خويش
از پديدههاى تأسّفبار محيط اسلامى اين است كه امّت ما با تمام نيروها و قدرتهاى بشرى كه دارد، هنوز از فضاى سياسى چه در اداره امور و چه در شركت مؤثّر در تعيين سرنوشت جهان دور مىباشد.
امروزه قدرتهاى جاهلى موجود در شرق و غرب عالم به طور متناوب بر جهان حكومت مىكنند و اين قدرتها تلاش مىكنند تا تمدّن بشرى را نابود كنند و انسان را گمراه كرده، از ارزشهاى والا دور سازند. و اگر تنى چند از ديدهوران و خردمندانى كه از فساد بر روى زمين نهى مىكنند نبودند، زندگى بر روى زمين در معرض فنا و نابودى قرار مىگرفت.
فقط پانزده تُن از سلاحهاى ميكربى- كه امروزه جهان هزاران تُن از آن را دارد- كافى است كه زندگى را بر روى كره خاكى نابود كند، اين حقيقت و حقيقتهاى ديگر براى ما روشن مىكند كه بشريت با شتاب زيادى به سوى دره نابودى فرومىافتد و كسى نيست كه در برابر اين سقوط پيوسته، بايستد.
عدم حضور امّت در ميدان
امّت اسلامى، نزديكترين امّت به رسالتهاى آسمانى است و مىتواند كانديداى نگهداشتن و ايستادن در برابر اين سقوط جهان باشد. متأسّفانه در صحنه حاضر نيست و هيچ مشاركت فعالى در رويدادهاى جارى اطراف خود ندارد. علىرغم اينكه خداوند- پاك و منزّه و متعال- اراده كرده است كه امّت اسلامى بر جهان گواه باشد اين امّت حتّى كارى نمىكند كه بر سرنوشت خويش مؤثّر باشد. خداوند بزرگ و بلند مرتبه در محكمات كتاب كريم مىفرمايد:
(وَكَذلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً)[1].
«و همچنين شما را امّت ميانهاى قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر هم بر شما گواه باشد...»
اين دورى از صحنه چگونه روى داده است و اكنون اين مسلمانان كجايند؟ كجايند آنان كه به محض اينكه يكى از زنان مسلمان از يكى از حاكمان يارى طلبيد، لشكرى بس بزرگ ترتيب دارند كه تاريخ گواه عظمت آن است؟ كجايند آنان كه احاديث رسول خدا صلى الله عليه و آله را در احساس، عمل و بسيج نيروها به كار مىبستند؟
پاسخ اين است، كه اين دورى و عدم حضور يكباره حاصل نشده است، بلكه به تدريج رخ داده است. در آغاز به ناتوانان و پيرمردان گفتند:
[1]- سوره بقره، آيه 143.
شما پيران و بزرگان ما هستيد، در خانهها بمانيد، ما به جاى شما كارها را انجام مىدهيم. سپس به زن گفتند: بهترين جا براى تو خانه است. از آن بيرون نشو، اسلام جهاد را بر تو واجب نكرده است... و او در خانه نشست تا اينكه دشمنان اسلام او را براى مبارزه با اسلام بيرون آوردند.
مىگفتند بيرون رفتن براى نماز جمعه و جماعت بر زن حرام است، ولى او را براى سينما و مراكز لهو و لعب بيرون كشاندند و در كارهاى گوناگون بر ضد اسلام او را مسلّح كردند.
اين چنين است كه نتيجه غياب مسلمانان، از دست دادن زنانى مىشود كه نصف امّت اسلامى را تشكيل مىدهند.
سپس به جوانان مسلمان گفتند: شما را چه به جهاد، شما را چه به امر به معروف و نهى از منكر؟ اين امور مخصوص دانشمندان و علماى دين است. سپس به علماى دين گفتند: شما را چه به سياست؟ جاى شما مسجد است و رويدادهاى جامعه به شما ربطى ندارد!
اينگونه بود كه كمكم توانستند تمام فرزندان ما را از صحنه عمل سياسى و اجتماعى دور كنند... و آنگاه كه ما كنار كشيديم و از صحنه سياست دور شديم، قدرتهاى جاهلى را آورند تا جاى خالى مردم ما را پر كنند. آنگاه كه خوبان در خانهها مىنشينند، فاسقان، فاجران و بدان مىآيند و امور را به دست مىگيرند.
مشكل ما اين است كه ما گذاشتهايم اينان بر ما حكومت كنند و اجازه دادهايم كه قدرتهاى بزرگ بر ما مسلّط گردند. گناه خودمان است (و از ماست كه بر ماست)، زيرا اسلام هرگز راضى نيست كه ما خوار و بنده ديگران باشيم و امام اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام مىفرمايد:
«خداوند تو را آزاد آفريده است پس بنده ديگران مباش.»
يك گزارش قديمى در وزارت مستعمرات انگلستان مىگويد: يكى از نقاط ضعف شرق كه لازم است از آن بهره جست، روح تنبلى و بىمبالاتى آنان است... اين گزارش نشان مىدهد كه قدرتهاى استكبارى نمىتوانند ما را استعمار كنند تا زمانى كه ما خود اين اجازه را به آنها ندهيم.
زن نيز در كندى و عقب ماندگى امّت اسلامى و زير بار استعمار رفتن آن، نقش غير قابل انكارى داشته است واين در حالى است اسلام با نهيب به زن مىگويد: اى زن، به واقعيّت خود باز گرد و در سنگر خود درآى و در تعيين سرنوشت امّتت مشاركت كن.
ورود زن به ميدان، انگيزهاى مىشود كه مردان هم دراين زمينه مشاركت فعّال داشته باشند. با اين حال جوانان نيز نمىتوانند بگويند:
چون همسرم نمىپسندد من به كارهاى مكتبى و مذهبى وارد نمىشوم، و نيز مرد نمىتواند از انجام فعاليّتهاى دينى- به دليل اينكه نمىداند زنش را كجا بگذارد يا در غياب خود او را به كه بسپارد- خوددارى ورزد، چون دراين صورت همسرش او را به كوشش و فعاليّت در راه اسلام برمىانگيزاند.
الگوى نيكو
الگوى نيكو زن مسلمان آن زن قهرمانى است كه همسرش (وهب) را به مبارزه تشويق مىكند و مىگويد: «براى پاكان بجنگ» و نيز (خنساء) آن شاعر معروف كه چهار پسرش را به ميدان فرستاد و بر پيكر آنان حتّى يك قطره اشك نريخت، در حالى كه در زمان جاهليّت براى برادرش، صخر،
چهل سال گريه كرده بود و هنگامى كه از علّت آن پرسش شد، گفت: برادرم بر كفر مُرد و در آتش رفت، براى همين بر او گريه كردم ولى فرزندانم به بهشت رفتهاند، چرا بگريم؟
در حقيقت زن فعّال، حاضر، شاهد و شهيد است كه اين پيروزىها را مىآفريند و راست گفته است آن كه مىگويد: پشت هر مرد بزرگى، زنى است.
فاطمه زهرا- سلام اللَّه عليها- بىهيچ رقيبى بر قلّه اسوههاى زنان عالم مىدرخشد. احاديث و سخنانى كه درباره او آمده است اين مطلب را روشن گردانيده است. او در زندگى براى هر زن، مدرسهاى است، زيرا اين زن بزرگ، وحى را با تمام ابعاد آن تجسّم بخشيده است و رسول خدا صلى الله عليه و آله در باره او مىفرمود:
«فاطمه پاره تن من است، هركه او را بيازارد مرا آزرده است و هركه بر او درشتى كند بر من درشتى كرده است و هركه او را شاد كند، مرا شاد كرده است.[1]»
«خداوند به خشم فاطمه خشم مىگيرد و به خشنودى او خشنود مىشود.[2]»
اين روايت و روايتهايى از اين قبيل به روشنى دلالت مىكنند كه آن بزرگوار اسلام را اجرا مىكرد و تعاليم پروردگار را در تمام گامها و كارها تجسّم مىبخشيد.
[1]- بحارالانوار، ج 27، ص 62، حديث 16.
[2]- همان، ج 43، ص 19، حديث 2.
رسول خدا صلى الله عليه و آله كه خداوند او را آموزگار امّت اسلامى قرار داده، توجه زيادى به اين شخصيّت بزرگ داشتند و ايشان را تحت نظارت و مراقبت خود تربيت كردند تا اين شخصيت بىنظير را الگوى زنان قرار دهند، چرا كه فرمودهاند: «... دخترم فاطمه، سروَر زنان جهانيان است، گفته شد: اى رسولخدا، او سروَر زنان جهاناست؟ فرمود: آندر شأن مريمدختر عمران است، امّا دختر من، فاطمه، سروَر زنان جهانيان، اوّلينوآخرينآنان است ...[1]»
به اجماع راويان تمام فرقههاى اسلامى، رسول خدا صلى الله عليه و آله هر روز هنگام نماز صبح بر در خانه على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام مىآمدند و مىفرمودند: السّلام عليكم ورحمة اللَّه و بركاته. على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام پاسخ مىدادند: وعليك السّلام يا رسولاللَّه ورحمة اللَّه وبركاته.
سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله دست بر چارچوب در مىگذاشتند و مىفرمودند:
نماز، نماز، خداوند شما را رحمت كند(... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)[2].
«... خدا مىخواهد آلودگى را فقط از شما خاندان (پيامبر) بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.»
اين كار را هرگاه كه در مدينه بودند پيوسته انجام مىدادند، تا اينكه دارفانى را وداع گفتند. ابوحمراء خادم پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: من ديدم كه پيامبر اين كار را مىكردند.[3]
[1]- بحارالانوار، ج 37، ب 85، حديث 52.
[2]- سوره احزاب، آيه 33.
[3]- بحارالانوار، ج 35، ص 207، حديث 2.
«فاطمه» از آن جهت «زهرا» نام گرفته است كه هر شب در محراب، به عبادت خداى- عزّ وجلّ- مىايستاد و گريه و زارى مىكرد و براى فرشتگان آسمان مىدرخشيد چونان كه ستارگان براى زمينيان مىدرخشند. ايشان از آغاز شب تا سحر براى مسلمانان، همسايگان، تهيدستان، مستضعفان و محرومان... دعا مىكردند و وقتى صبح مىشد، پسرشان امام حسن عليه السلام مىپرسيدند: مادر جان! مىبينم كه براى همه مردم دعا كرديد، ولى ما را در دعاى خود ياد نكرديد؟ ايشان مىفرمودند:
فرزندم، اوّل همسايه [و] سپس خانه.[1]»
با وجود اين در موضعگيرىهاى سياسى، رويدادهاى نظامى و مسائل دينى و فرهنگى و... حاضر بودند و نقش يك زن مسلمان- كه آگاهى از زمانه شايسته اوست- را ايفا مىكردند تا در تعيين سرنوشت امّت شريك باشند و كجروى، شرك، گمراهى و تمام انواع كفر، نفاق و فسق را محكوم كنند.
همانا لازم است كه فاطمه عليها السلام امروزه الگوى زنان و دختران ما باشند و سپاس خداى را كه نسلى از دختران مسلمان جهان اسلام را بدين راه هدايت كرده است و اكنون مىبينيم كه زن مسلمان امروز بهتر از گذشته آن است، در مساجد پيدا مىشود، در مجالس دينى شركت مىكند، در كارهاى خير و احسان سهيم است، حتّى مىبينيم كه برخى زنان در ميدانهاى جنگ حاضر مىشوند و براى دفاع از اسلام اسلحه برمىدارند.
[1]- بحارالانوار، ج 43، ص 82.
با وجود اين هنوز فاصله زن از سنگر حقيقى خود كه شايستگى آن را دارد، بسيار زياد است؛ پس لازم است اين فاصله را براى آگاهى بيشتر از مسائل زمان خود به صفر برساند.
شكّى نيست كه اگر مردم امّت اسلامى ما از انجام واجبات و تكاليف اسلامى كنارهگيرى نمىكردند و از آگاهى به زمان خود فاصله نمىگرفتند، ما دچار اين مصيبتها نمىشديم و قدرتهاى جاهلى ما را سست و ناتوان نمىكردند و جوانان با ايمان ما را به جوخهدار نمىسپردند و حاكمان مزدور جرأت پيدا نمىكردند هر آنچه را كه مىخواستند، انجام دهند.
بنابراين، شايسته است كه ما در رهبرى زمين مشاركت كنيم. زمين از آنِ خداوند است كه آن را براى هر يك از بندگان نيكوكارش كه خود بخواهد به ارث مىگذارد، پس كجايند اين بندگان نيكوكار؟ و چرا هيچ اقدام مثبتى نمىكنند تا زمام امور عالم را بدست گيرند و آن را از دست آنان كه جهانيان به پرتگاه جهنّم مىكشانند، نجات بدهند؟