رسول خدا صلى الله عليه و آله كه خداوند او را آموزگار امّت اسلامى قرار داده، توجه زيادى به اين شخصيّت بزرگ داشتند و ايشان را تحت نظارت و مراقبت خود تربيت كردند تا اين شخصيت بىنظير را الگوى زنان قرار دهند، چرا كه فرمودهاند: «... دخترم فاطمه، سروَر زنان جهانيان است، گفته شد: اى رسولخدا، او سروَر زنان جهاناست؟ فرمود: آندر شأن مريمدختر عمران است، امّا دختر من، فاطمه، سروَر زنان جهانيان، اوّلينوآخرينآنان است ...[1]»
به اجماع راويان تمام فرقههاى اسلامى، رسول خدا صلى الله عليه و آله هر روز هنگام نماز صبح بر در خانه على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام مىآمدند و مىفرمودند: السّلام عليكم ورحمة اللَّه و بركاته. على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام پاسخ مىدادند: وعليك السّلام يا رسولاللَّه ورحمة اللَّه وبركاته.
سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله دست بر چارچوب در مىگذاشتند و مىفرمودند:
نماز، نماز، خداوند شما را رحمت كند(... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)[2].
«... خدا مىخواهد آلودگى را فقط از شما خاندان (پيامبر) بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.»
اين كار را هرگاه كه در مدينه بودند پيوسته انجام مىدادند، تا اينكه دارفانى را وداع گفتند. ابوحمراء خادم پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: من ديدم كه پيامبر اين كار را مىكردند.[3]
[1]- بحارالانوار، ج 37، ب 85، حديث 52.
[2]- سوره احزاب، آيه 33.
[3]- بحارالانوار، ج 35، ص 207، حديث 2.
«فاطمه» از آن جهت «زهرا» نام گرفته است كه هر شب در محراب، به عبادت خداى- عزّ وجلّ- مىايستاد و گريه و زارى مىكرد و براى فرشتگان آسمان مىدرخشيد چونان كه ستارگان براى زمينيان مىدرخشند. ايشان از آغاز شب تا سحر براى مسلمانان، همسايگان، تهيدستان، مستضعفان و محرومان... دعا مىكردند و وقتى صبح مىشد، پسرشان امام حسن عليه السلام مىپرسيدند: مادر جان! مىبينم كه براى همه مردم دعا كرديد، ولى ما را در دعاى خود ياد نكرديد؟ ايشان مىفرمودند:
فرزندم، اوّل همسايه [و] سپس خانه.[1]»
با وجود اين در موضعگيرىهاى سياسى، رويدادهاى نظامى و مسائل دينى و فرهنگى و... حاضر بودند و نقش يك زن مسلمان- كه آگاهى از زمانه شايسته اوست- را ايفا مىكردند تا در تعيين سرنوشت امّت شريك باشند و كجروى، شرك، گمراهى و تمام انواع كفر، نفاق و فسق را محكوم كنند.
همانا لازم است كه فاطمه عليها السلام امروزه الگوى زنان و دختران ما باشند و سپاس خداى را كه نسلى از دختران مسلمان جهان اسلام را بدين راه هدايت كرده است و اكنون مىبينيم كه زن مسلمان امروز بهتر از گذشته آن است، در مساجد پيدا مىشود، در مجالس دينى شركت مىكند، در كارهاى خير و احسان سهيم است، حتّى مىبينيم كه برخى زنان در ميدانهاى جنگ حاضر مىشوند و براى دفاع از اسلام اسلحه برمىدارند.
[1]- بحارالانوار، ج 43، ص 82.
با وجود اين هنوز فاصله زن از سنگر حقيقى خود كه شايستگى آن را دارد، بسيار زياد است؛ پس لازم است اين فاصله را براى آگاهى بيشتر از مسائل زمان خود به صفر برساند.
شكّى نيست كه اگر مردم امّت اسلامى ما از انجام واجبات و تكاليف اسلامى كنارهگيرى نمىكردند و از آگاهى به زمان خود فاصله نمىگرفتند، ما دچار اين مصيبتها نمىشديم و قدرتهاى جاهلى ما را سست و ناتوان نمىكردند و جوانان با ايمان ما را به جوخهدار نمىسپردند و حاكمان مزدور جرأت پيدا نمىكردند هر آنچه را كه مىخواستند، انجام دهند.
بنابراين، شايسته است كه ما در رهبرى زمين مشاركت كنيم. زمين از آنِ خداوند است كه آن را براى هر يك از بندگان نيكوكارش كه خود بخواهد به ارث مىگذارد، پس كجايند اين بندگان نيكوكار؟ و چرا هيچ اقدام مثبتى نمىكنند تا زمام امور عالم را بدست گيرند و آن را از دست آنان كه جهانيان به پرتگاه جهنّم مىكشانند، نجات بدهند؟
زن مؤمن ونقشهاى آشكار
اگر نقش مادرى و مشخّصات مرسوم آن را در مكتب اسلام از قاموس فرهنگمان حذف كنيم و با راه پرورش و آمادهسازى زن براى اينكه مادرى نمونه گردد آشنا نشويم اين زن مادرى خواهد شد فقط براى اينكه فرزند را به دنيا بياورد و مهربانى و عطوفت و توجّه مادّى به كودك داشته باشد. اگر ما نقش زن را در همين حد بدانيم، حاصل آن براى جامعه جز طوفانهاى سهمگين و ويرانگر براى از ميان بردن ارزشهاى و معيارهاى ثابت نخواهد بود و در اينجا هيچ فرصتى براى جبران گذشته نيست، جز اينكه جامعه بهاى آن را چند برابر بپردازد.
از ديدگاه تاريخى در چنين جامعهاى جز نسلهاى شكست خورده وناتوان در برابر هواى نفس كه به زن جز با ديد شيطانى نمىنگرند، نسل ديگرى به وجود نخواهد آمد.
اگر ما به تشكيل و ساخت جامعه الهى نمونه، جامعهاى آزاد، سعادتمند و باز نظر داريم؛ قانون پرورش و آماده كردن مادر نمونه و برتر و آگاه به شخصيت و نقش مهم و مقدّس خود- ساخت شخصيّت برتر
نسلهاى آينده- در برابر ماست.
ما هرگز يك باغچه شاداب وپر آواز، باغ پر ميوه و زمين كشاورزى حاصلخيز نخوهيم داشت مگر اينكه در پشت آن يك كشاورز يا يك باغبان آگاه و توانا باشد كه بتواند زمين را اصلاح كند، گياه مناسب، زمان مناسب و كود مناسب... براى آن برگزيند، زيرا زمين به تنهايى كار ساز نيست و به جز سبزه، خار ودرختان بهخود پيچيدهچيز ديگرىدر خود نمىروياند...
تدبّر در آيات شريف قرآن ما را به اين نتيجه مىرساند كه مادر به عنوان يك اصطلاح دينى يعنى آن زن انسانى كه توانايى پرورش يك نسل پاك از گناه و دوستدار نيكىها را دارد. بنابراين وقتى قرآن كريم داستان پيامبر بزرگوار موسى عليه السلام و آن انقلاب بزرگ مصر را بيان مىكند، داستان را با اشاره روشنى به مادر موسى عليه السلام آغاز مىكند:
(وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ...)[1].
«و به مادر موسى وحى كرديم كه: او را شيرده....» اين آيه آغازگر داستان بزرگ پيامبر است. آيات قرآن اين موضوع را روشن مىكنند و جاى هيچ شبههاى نمىگذارند كه نقش مادر از زمان ولادت آغاز نمىشود، بلكه مادرى از آن زمان آغاز مىشود كه زن آمادگى همسر شدن و سپس انعقاد نطفه در رحم را پيدا مىكند.
داستان برترى
خداوند متعال مىفرمايد:
[1]- سوره قصص، آيه 7.
(إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّراً...)[1].
«چون زن عمران گفت: پروردگارا، آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده [از مشاغل دنيا و پرستشگر تو] باشد...»
يعنى زن عمران به محض اينكه احساس كرد حامله شده، فرزندش را نذر خداى متعال كرد و او را وسيلهاى براى نزديك شدن به پروردگار بزرگ قرار داد- در حالى كه هنوز هيچ نبود وجزئى از او نشده بود- به همين دليل گفت: «آنچه در رحم دارم» و نگفت فرزندم، يا جنينم و يا بار خودم را.
اين سخن قرآن است كه با دقّت و بلاغت كامل درجه ايمان همسر عمران را بيان مىكند. علاوه بر اين قرآن در هيچ آيهاى اشاره نمىكند كه همسر عمران علاقه ويژهاى داشته كه فرزندش خادم مسجد، يا كليسا و يا هر عبادتگاه ديگر باشد، بلكه او خالصانه و به سبب ايمان خود فقط براى خداى- عزّ و جلّ- نذر كرد ولى تقدير اين بود كه فرزندش- مريم- به طور تمام وقت خادم مسجد گردد، چنانكه حال پيشينيان پاك او- ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام- نيز چنين بود و خداوند به آنان امر كرد كه خانهاش را براى طواف كنندگان، معتكفان و نمازگزاران پاك گردانند، بعداز اينكه آن را برپاى داشتند.
هدفهاى مقدّس
مادر مريم به راستى از اين نذر خود درپى تحقّق بخشيدن هدفهاى
[1]- سوره آل عمران، آيه 35.
مقدّس و والا بود، نه درپى امور شخصى؛ يكى از آن هدفهاى والا اين بود كه دخترش در خدمت دين و خانه خدا باشد، كه در آن به عبادت بپردازد و به مردم كتاب و اخلاق بياموزد، و ديگر اينكه مىخواست خداوند نذر او را بپذيرد. او چون ايمانى استوار و ارتباطى مستقيم با خدا داشت، فقط مدّعى دعا و تلفّظ آن نبود.
آنگاه كه زمان ولادت فرارسيد و مادر مريم فهميد كه فرزند او دختر است، چيزى جز اين سخن نگفت:
(فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَى وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ)[1].
«پس چون فرزندش را بزاد، گفت: پروردگارا! من دختر زادهام- و خدا به آنچه او زاييد داناتر بود- وپسر چون دختر نيست، و من نامش را مريم نهادم، او و فرزندانش را از شيطان رانده شده، به تو پناه مىدهم.»
و گويا با اين سخن دارد از عمق فاجعهاى كه دامنگير جامعه يهود است- انجام اعمال خرافى و باطلى كه علماى دين اختراع كردهاند، در حالى كه اين اعمال از دين آسمانى كه قائل به عدم تبعيض ميان زن و مرد است، فاصله زيادى دارند- به خداى متعال شكايت مىكند.
اينان با استناد به نصّ تورات تحريف شده، زن را وسيله براى تحقّق بخشيدن آرزوهاى سياسى و مالى خود مىدانند و به كارگيرى اورا براى اهداف خود اجازه مىدهند. اضافه بر قانونگذارىهاى باطل ديگرى كه مربوط به جنبه اجتماعى است كه زن را به يك كنيز براى برادر شوهر
[1]- سوره آل عمران، آيه 36.
- در صورت فوت شوهر- شبيهتر مىكند تا به يك زن، در اين قانون حق برادر شوهر زن است كه او را به دارايى خود بيفزايد.
زن مؤمن، پيروز، در ميدان رقابت طلبى
علىرغم تسلّط اين چهره كريه و سياه بر جامعه، تعبير زيباى قرآنى مىآيد تا بر عظمت و بزرگى زن- در صورت مبارزه با شرايط ستمگرانه- تأكيد كند. چنانكه مادر مريم از اين خواسته كه دخترش تنها خادم دين خدا و مسجد اوباشد فراتر رفت و خواست كه اين دختر ونسل او از شيطان و لشكريان شيطان و كارهاى باطل آنان به دور باشند و اين دختر به درجه بالايى از ايمان و آگاهى و تقوابرسد؛ و اين- به جان خودم- عالىترين چيزى است كه انسان آرزوى رسيدن به آن را دارد، صرف نظر از اينكه مرد و يا زن باشد. نتيجه اين سخن آن است كه هر كس بر تحقير و ضعيف شمردن عملى زن پافشارى كند، از حقيقت اراده خداوند بسيار دور است و با اين رفتار زشت براى تثبيت يك سنّت و عادت جاهلى كه اسلام براى محو كردن آن آمده است تلاش مىكند.
دينهاى آسمانى با تلاشهاى زيادى از سوى زنانى بزرگوار چون مادر موسى و خواهرش، همسر عمران و دخترش مريم، خديجه كبرى و دخترش فاطمه زهرا- درود بر همه آنان- برپاى ايستاده است و اينان ظرفهايى هستند كه خداوند آنان را صفا داده تا نور و كلمات او را در برگيرند و اين هرگز كار ساده و آسانى نيست.
در اينجا نقش مادر برجستگى مىيابد چرا كه رفتار هر مادر نشانه بينش و آگاهى او است. خداوند سبحان نذر مادر مريم را مىپذيرد و به