بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 69

نسلهاى آينده- در برابر ماست.

ما هرگز يك باغچه شاداب وپر آواز، باغ پر ميوه و زمين كشاورزى حاصلخيز نخوهيم داشت مگر اينكه در پشت آن يك كشاورز يا يك باغبان آگاه و توانا باشد كه بتواند زمين را اصلاح كند، گياه مناسب، زمان مناسب و كود مناسب... براى آن برگزيند، زيرا زمين به تنهايى كار ساز نيست و به جز سبزه، خار ودرختان به‌خود پيچيده‌چيز ديگرى‌در خود نمى‌روياند...

تدبّر در آيات شريف قرآن ما را به اين نتيجه مى‌رساند كه مادر به عنوان يك اصطلاح دينى يعنى آن زن انسانى كه توانايى پرورش يك نسل پاك از گناه و دوستدار نيكى‌ها را دارد. بنابراين وقتى قرآن كريم داستان پيامبر بزرگوار موسى عليه السلام و آن انقلاب بزرگ مصر را بيان مى‌كند، داستان را با اشاره روشنى به مادر موسى عليه السلام آغاز مى‌كند:

(وَأَوْحَيْنَا إِلَى‌ أُمِّ مُوسَى‌ أَنْ أَرْضِعِيهِ...)[1].

«و به مادر موسى وحى كرديم كه: او را شيرده....» اين آيه آغازگر داستان بزرگ پيامبر است. آيات قرآن اين موضوع را روشن مى‌كنند و جاى هيچ شبهه‌اى نمى‌گذارند كه نقش مادر از زمان ولادت آغاز نمى‌شود، بلكه مادرى از آن زمان آغاز مى‌شود كه زن آمادگى همسر شدن و سپس انعقاد نطفه در رحم را پيدا مى‌كند.

داستان برترى‌

خداوند متعال مى‌فرمايد:

[1]- سوره قصص، آيه 7.


صفحه 70

(إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّراً...)[1].

«چون زن عمران گفت: پروردگارا، آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده [از مشاغل دنيا و پرستشگر تو] باشد...»

يعنى زن عمران به محض اينكه احساس كرد حامله شده، فرزندش را نذر خداى متعال كرد و او را وسيله‌اى براى نزديك شدن به پروردگار بزرگ قرار داد- در حالى كه هنوز هيچ نبود وجزئى از او نشده بود- به همين دليل گفت: «آنچه در رحم دارم» و نگفت فرزندم، يا جنينم و يا بار خودم را.

اين سخن قرآن است كه با دقّت و بلاغت كامل درجه ايمان همسر عمران را بيان مى‌كند. علاوه بر اين قرآن در هيچ آيه‌اى اشاره نمى‌كند كه همسر عمران علاقه ويژه‌اى داشته كه فرزندش خادم مسجد، يا كليسا و يا هر عبادتگاه ديگر باشد، بلكه او خالصانه و به سبب ايمان خود فقط براى خداى- عزّ و جلّ- نذر كرد ولى تقدير اين بود كه فرزندش- مريم- به طور تمام وقت خادم مسجد گردد، چنانكه حال پيشينيان پاك او- ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام- نيز چنين بود و خداوند به آنان امر كرد كه خانه‌اش را براى طواف كنندگان، معتكفان و نمازگزاران پاك گردانند، بعداز اينكه آن را برپاى داشتند.

هدفهاى مقدّس‌

مادر مريم به راستى از اين نذر خود درپى تحقّق بخشيدن هدفهاى‌

[1]- سوره آل عمران، آيه 35.


صفحه 71

مقدّس و والا بود، نه درپى امور شخصى؛ يكى از آن هدفهاى والا اين بود كه دخترش در خدمت دين و خانه خدا باشد، كه در آن به عبادت بپردازد و به مردم كتاب و اخلاق بياموزد، و ديگر اينكه مى‌خواست خداوند نذر او را بپذيرد. او چون ايمانى استوار و ارتباطى مستقيم با خدا داشت، فقط مدّعى دعا و تلفّظ آن نبود.

آنگاه كه زمان ولادت فرارسيد و مادر مريم فهميد كه فرزند او دختر است، چيزى جز اين سخن نگفت:

(فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَى‌ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَى‌ وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ)[1].

«پس چون فرزندش را بزاد، گفت: پروردگارا! من دختر زاده‌ام- و خدا به آنچه او زاييد داناتر بود- وپسر چون دختر نيست، و من نامش را مريم نهادم، او و فرزندانش را از شيطان رانده شده، به تو پناه مى‌دهم.»

و گويا با اين سخن دارد از عمق فاجعه‌اى كه دامنگير جامعه يهود است- انجام اعمال خرافى و باطلى كه علماى دين اختراع كرده‌اند، در حالى كه اين اعمال از دين آسمانى كه قائل به عدم تبعيض ميان زن و مرد است، فاصله زيادى دارند- به خداى متعال شكايت مى‌كند.

اينان با استناد به نصّ تورات تحريف شده، زن را وسيله براى تحقّق بخشيدن آرزوهاى سياسى و مالى خود مى‌دانند و به كارگيرى اورا براى اهداف خود اجازه مى‌دهند. اضافه بر قانونگذارى‌هاى باطل ديگرى كه مربوط به جنبه اجتماعى است كه زن را به يك كنيز براى برادر شوهر

[1]- سوره آل عمران، آيه 36.


صفحه 72

- در صورت فوت شوهر- شبيه‌تر مى‌كند تا به يك زن، در اين قانون حق برادر شوهر زن است كه او را به دارايى خود بيفزايد.

زن مؤمن، پيروز، در ميدان رقابت طلبى‌

على‌رغم تسلّط اين چهره كريه و سياه بر جامعه، تعبير زيباى قرآنى مى‌آيد تا بر عظمت و بزرگى زن- در صورت مبارزه با شرايط ستمگرانه- تأكيد كند. چنانكه مادر مريم از اين خواسته كه دخترش تنها خادم دين خدا و مسجد اوباشد فراتر رفت و خواست كه اين دختر ونسل او از شيطان و لشكريان شيطان و كارهاى باطل آنان به دور باشند و اين دختر به درجه بالايى از ايمان و آگاهى و تقوابرسد؛ و اين- به جان خودم- عالى‌ترين چيزى است كه انسان آرزوى رسيدن به آن را دارد، صرف نظر از اينكه مرد و يا زن باشد. نتيجه اين سخن آن است كه هر كس بر تحقير و ضعيف شمردن عملى زن پافشارى كند، از حقيقت اراده خداوند بسيار دور است و با اين رفتار زشت براى تثبيت يك سنّت و عادت جاهلى كه اسلام براى محو كردن آن آمده است تلاش مى‌كند.

دينهاى آسمانى با تلاشهاى زيادى از سوى زنانى بزرگوار چون مادر موسى و خواهرش، همسر عمران و دخترش مريم، خديجه كبرى و دخترش فاطمه زهرا- درود بر همه آنان- برپاى ايستاده است و اينان ظرفهايى هستند كه خداوند آنان را صفا داده تا نور و كلمات او را در برگيرند و اين هرگز كار ساده و آسانى نيست.

در اينجا نقش مادر برجستگى مى‌يابد چرا كه رفتار هر مادر نشانه بينش و آگاهى او است. خداوند سبحان نذر مادر مريم را مى‌پذيرد و به‌


صفحه 73

نيكوترين شكل دعايش را برآورده مى‌كند. پس هر مادرى كه احساس خود را نسبت به فرزندانش ناديده گيرد و به سوى خدا و دين راستين روى بياورد خداوند نذرش را مى‌پذيرد و دعايش را برآورده مى‌سازد، چرا كه در مورد مريم و نذر مادرش مى‌فرمايد:

(فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتاً حَسَناً...)[1].

«پس پروردگارش وى [مريم‌] را با حُسنِ قبول پذيرا شد و او را نيكو بار آورد...»

اين دختر كه گرداگرد او را ايمان و آگاهى از نزديكى به خداوند تبارك و تعالى فرا گرفته، سزاوار آن است كه گياهى پاك از او سر برآورد.

سپس پروردگار- عزّ وجلّ- مى‌فرمايد:

(... وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا...)[2].

«... وزكريا را سرپرست وى قرار داد...»

خداوند از ميان تمام كسانى كه آنان را براى كسب شرافت سرپرستى مريم كوچك، آزموده بود، زكرياى پيامبر عليه السلام را برگزيد. رفتار مريم و درجه ايمان او، زكريا را كه مراقب و محافظ او بود، شگفت زده مى‌كرد.

بسيار پيش مى‌آمد كه زكريا در نزد مريم سفره‌اى پر از غذا مى‌ديد و وقتى از او مى‌پرسيد كه اين غذا از كجا آمده است پاسخ مى‌شنيد كه اينها از نزد خداونداست، نه چيز ديگر.

(... كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى‌ لَكِ هذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ)[3].

[1]- سوره آل عمران، آيه 37.

[2]- سوره آل عمران، آيه 37.

[3]- سوره آل عمران، آيه 37.


صفحه 74

«... هر بار كه در محراب بر او وارد مى‌شد، نزد او [نوعى‌] خوراكى مى‌يافت.

[مى‌] گفت: اى مريم! اين از كجا براى تو [آمده است؟ او در پاسخ مى‌] گفت: اين از جانب خداست، كه خدا به هركس بخواهد، بى‌شمار روزى مى‌دهد.»

مريم آموزگار زكرياى پيامبر!

پيامبر بزرگوار (زكريا) آگاه نبود كه اين دختر كوچك به جهت اصل پاك و ايمان ژرفش آموزگار او شده است، و براى او فرقى نمى‌كرد كه اين غذا و روزى پيش روى مريم به طور مستقيم از آسمان نازل شده يا بوسيله انسانى كه خدا او را در غياب زكريا فرستاده است آورده شده باشد؛ ولى مريم اعتقاد راسخ داشت كه غذا از سوى خداوند است و ايمانش به او اجازه نمى‌داد كه احتمال ديگرى بدهد. خداوند هركه را بخواهد بدون حساب و به دور از معيارهاى مادّى و معادلات تجارى مرسوم در جهان روزى مى‌دهد.

(هُنالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِن لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ)[1].

«آنجا [بود كه‌] زكريا پروردگارش را خواند [و] گفت: «پروردگارا! از جانب خود، فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن، تو شنونده دعايى.»

و پس از مدّتى نه چندان كوتاه، زكرياى پيامبر- كه صاحب فرزند نشده بود- متوجّه يك حقيقت واقعى شد و آن اين كه سزاوار است از ايمان مريم تقليد كند، زيرا آنكه مى‌تواند به دختر كوچكى كه در محراب خود نشسته‌

[1]- سوره آل عمران، آيه 38.


صفحه 75

است، روزى بدهد، مى‌تواند به زكريا نيز پس از طول عمر فرزندى عنايت كند...

ويژگيهاى مادر حقيقى‌

مى‌خواهيم برخى ويژگيهاى آرمانى يك مادر را ذكر كنيم. زنى همچون مادر، شايسته است براى اداى نقش مادرى خويش به برخى ويژگيها آراسته باشد تا اميدش در تحقّق اين نقش فزونى يابد. از جمله اين ويژگيها اين است كه:

زن بايد پاك و پاكدامن باشد چنانكه امام زين العابدين عليه السلام خود را چنين وصف مى‌كند: «من فزند كسانى هستم كه دامنشان پاك و از عيبها به دور بود...» يا چنانكه براساس متنهاى زيارتى به امام حسين عليه السلام سلام مى‌كنيم كه: «جاهليّت تو را به ناپاكيهايش نيالوده و از پوششهاى چركين بر تو نپوشانده است» و اين به جهت وجود مادران پاك، برتر و پاكدامن است پيش از باردارى، در روزهاى باردارى و پس از ولادت. مادرى كه قرآن كريم تلاوت مى‌كند، غير از مادرى است كه وقت خود را به موسيقى و ساز و آواز مى‌گذراند، كسى كه از اخلاق و ايمان سخن مى‌گويد با آنكه توان ترك مجالس غيبت، تهمت، لهو و لعب را ندارد، فرق مى‌كند.

ديگر اينكه بر مادر لازم است براى حفظ بهداشت جنين يا كودكش همّت بورزد، زيرا بسيارى از زشتيهايى كه بر بدن كودك پديدار مى‌شود به خاطر توجّه نكردن به بهداشت و ناآگاهى از اين مسأله است. مادرى كه به بهداشت كودكش توجّه نمى‌كند، از اينكه اين فرزند هفتاد سال- به عنوان مثال- در سستى و بيمارى و ناتوانى مزمن به سر خواهد برد و او در


صفحه 76

جرايمى كه اين طفل به جهت كمبودهاى روحى و روانى حاصل از نقص جسمانى، انجام مى‌دهد، شريك خواهد بود غافل است.

دراين ميان، شايسته است كه مرد نيز بر تربيت فرزندان مراقبت داشته باشد و واجب است كه- با آگاهى كامل- وظيفه خود را دراين تربيت باز شناسد.

مسأله بسيار مهمتر، كه ممكن است در روحيّه كودك تأثير منفى داشته باشد، پافشارى پدران و مادران در منازعه و يا حتّى حلّ منازعه در برابر كودكان است، غافل از اينكه اينگونه رويدادها در شخصيّت كودكان بذر دوگانگى مى‌كارد، علاوه بر اين بيماريهايى چون اطاعت پذيرى محض، ترس و تنبلى را در آنان ريشه‌دار مى‌كند. اين در صورتى است كه نگوييم امكان دارد كودكان ازاين رو به آن رو شوند و به پرتگاه جرم و گناه و پستيها بيفتند.

از خداوند متعال مى‌خواهيم كه ما را از كسانى قرار دهد كه از سنّتهاى اوليا و هدايت نيكوكاران سود مى‌برند و بگونه‌اى قرار دهد كه به هدايت آنان هدايت شويم و در دنيا به آنان اقتدا كنيم و در آخرت به شفاعتشان برسيم.