چگونگى تربيت نسل جوان
انبوهى از مسؤوليّتها بر دوش انسان سنگينى مىكند، كه اگر به اداى برخى از آنها بسنده كند، محاسبه سختى خواهد شد. و اگر رحمت خدا از غضبش پيشى نمىگرفت، انسان به خاطر كوچكترين خطاها در هنگام انجام آنها بازخواست مىشد، ولى خداوند مهربان محاسبه و مجازات ما را تا روزى معيّن به تأخير انداخته است و آن، روز برانگيخته شدن و روز قيامت است، روزى كه انسان به خاطر آن روز بايد تمام فكر و تلاش خود را به كار اندازد تا با سلامت و امنيّت به آن برسد.
ما كجاييم و اين مسؤوليّتهايى كه بر گردن ما نهاده شده، كجا؟ در حالى آنها را با خشنودى و رضايت كامل در جهانى پيش از اين جهان (عالم ذرّ) پذيرفتهايم، در حالى كه آسمان، زمين و كوهها از پذيرش اين مسؤوليّت و امانت رهبرى هستى سرباز زدهاند.
يكى از مسؤوليّتهاى مهمى كه بر دوش ما نهادهاند، مسؤوليّت ايجاد نسل جديد و نگهدارى آن از انحراف و گمراهى، مسؤوليّت پدران و مادران در برابر فرزندان، مسؤوليّت هر نسلى نسبت به نسل پس از خود
در زمينهها و جهتهاى گوناگون است.
وظايف پرورشى
در اينجا به تعدادى از وظايف پرورشى كه بر عهده والدين است اشاره مىكنيم:
1-به كارگيرى تمام نيرو براى تربيت صحيح فرزندان بر هر پدرى لازم است كه در راه تربيت و تهذيب فرزندانش، از هيچ تلاشى فرو گذارى نكند، چنانكه براى فراهم كردن ماديات زندگى آنان تلاش مىكند؛ يعنى همانطور كه پدر طرح مىريزد و از صبح تا شب كار مىكند تا آنچه را به دست مىآورد براى سلامتى فرزندانش خرج كند، بايد براى رشد روحى آنها، پاك كردن وجودشان و كاشتن ارزشهاى برتر در دلهايشان تلاش كند، براى دين دوستى و اعتقاد راسخ فرزندانش به آن؛ ايمان همراه با علم و استدلال كه از تقليد كوركورانه ناشى نشده باشد- كه دراين صورت به زودى از بين مىرود و با سادهترين آزمايش و سختى از هم مىپاشد- طرح بريزد و كار كند و به اين موارد اهمّيت بدهد. آنچه در اينجا مطلوب است اين است كه پدر و مادر بايد تلاش كنند تا به هر يك از فرزندان خود براساس نيازهايش رسيدگى كنند. مثلًا اگر پدر هشت ساعت را بيرون خانه كار مىكند، بايد هشت ساعت ديگر را براى توجه به امور روحى و معنوى فرزندان اختصاص بدهد. و شايسته است مالى را كه به دست مىآورد، در راه توجّه به جسم، عاطفه و روحيّات فرزندان مصرف كند.
و پدران تنها مسؤول فرزندان خود نيستند، بلكه دانشمندان، متخصّصان و سرپرستان كشورهاى اسلامى نيز مسؤول رشد نسل جديد مىباشد. آنان
بايد مدرسههاى نمونه، حسينيههاى فعّال، گردشگاههاى دور از فساد و تباهى بسازند و خانههاى فرهنگى مستمر براساس اصول پرورش دينى و علمى برپا كنند.
عقلاى قوم اگر از اين امور باز دارند، يا به نو آورى در به وجود آوردن اينگونه اماكن نپردازند و مردم را به ساخت اين مؤسّسات تشويق نكنند يا اگر پدران از تقديم كمكهاى مالى خوددارى كنند، طبيعى است كه در برابر خداوند- عزّ وجلّ- حساب سختى پس خواهند داد، علاوه براين كه در ميان اين نسل و نسل ديگر شكاف ژرفى ايجاد مىشود و نسل قديم دچار لعنتهاى نسل جديد مىگردد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «واى بر فرزندان آخر الزّمان از دست پدرانشان» گفته شد: اى رسول خدا! از دست پدران مسلمان و يا كافر؟
فرمودند: «از دست پدران مسلمان».
پدران گاهى به ظاهر مسلمان هستند، ولى كارها و موضع آنها در برابر فرزندان گاهى در حقيقت مطابق عمل و ميل كافران است. به اين معنا كه وقتى پدران به گونههاى مختلف از توجّه عقلى، نفسى و روحى به فرزندان خود جلوگيرى مىكنند، راه را براى كافران هموار كردهاند كه وظيفه خود را در نشر رذايل و انحطاط در رفتار و باورهاى نسل جديد آسانتر انجام دهند. وقتى فقط از لحاظ مادّى به فرزندانشان رسيدگى مىكنند، آنان در واقع بدنهايى را رشد مىدهند كه آماده انحراف، گمراهى و جنگ با راستى و يارى خطاها مىباشد...
2-برداشتن فاصلهها از ميان والدين و فرزندان
پدران بايد شكاف و فاصله ميان خود و فرزندان را ببندند و آن را از ميان
بردارند. و نگذارند كه آنان احساس كنند به تنهايى با زندگى دست به گريبان هستند، و اين كار براساس يك برنامه علمى و عملى كه بايد به تدريج اجرا شود، صورت مىگيرد. يك نمونه از اين برنامهها اين است كه پدر گاهى وقتها بايد به اندازه كودكان خويش، كودك شود تا با آنان بازى كند و در حديث شريفى آمده است: «هركس كودك دارد بايد خود را به كودكى بزند» و احاديث ديگر نيز، نظريههاى تربيتى جديد را تأييد مىكنند. اگر بازى، شوخى و تفريح براى بزرگان امر سادهاى هست براى كودكان بسيار مهمّ و جدّى است، چه بفهمند و چه نفهمند.
كودك همان اندازه كه به خوردن و نوشيدن نياز دارد، به خنده، بازى و جدّى نبودن در رفتارهايش نيز نياز دارد. گاهى وقتها اگر كودكان در مجالس بزرگان بخندند يا تبسّمى بر لب بنشانند برخى پدران و مادران آنان را توبيخ مىكنند و به آنان اهانت روا مىدارند، در بعضى از خانوادهها و در برخى از مناسبتها كودكان را از ورود به مساجد و حسينيهها باز مىدارند- به اين بهانه كه بايد جدّيت اين مجالس و مناسبتها حفظ شود- ولى بزرگان يا غافل هستند و يا توجّه نمىكنند كه اگر كودك در خردى خود نخندد، عقدههاى اندوه و گوشهگيرى و ترس در روان او جاى خواهد گرفت، و اگر ما او را از ورود به مكانهاى مذهبى و فرهنگى بازدارديم، او مجبور است- يا خود را مجبور مىداند- كه سرگردان باشد و در مجالس لهو، لعب و كجروى حاضر شود.
كودك شدن براى كودك يعنى جستجوى يك زبان مشترك ميان بزرگ و كوچك، ميان نسلهاى قديم و جديد و پيدا كردن يك ظرف مناسب كه بتوان نصيحتها و پندها را در آن به كودك فهماند.
3-بهرهورى از تعطيلات
چون فصل تابستان، فصل تعطيلىها و سفرهاست، شايسته است كه پدران و مادران اين تعطيلىها و سفرها را براى فرزندان خود برنامهريزى كنند. اگر قصد رفتن به گردشگاهها و تفريحگاههاى زيبا را دارند برنامهريزى كنند كه بتوانند به مساجد و امام زادهها و زيارتگاههاى اولياى خدا نيز سرى بزنند يا حداقل به درمانگاهها براى عيادت مريضها بروند، كه روحيّه شكرگزارى خداى سبحان را در كودكان- به سبب نعمتهاى زيادى كه خداوند به آنان داده- رشد بدهند.
مىتوان گفت بهتر است كه در مسافرتها به مكانها وبقعههايى كه بُعد دينى و مذهبى دارند، بروند؛ تا توشه روحى برگيرند و دوستى اهلبيت را در كودكان ژرفا ببخشند. براى رفتن به اين مكانهاى مذهبى نبايد فقط به تعطيلات سالانه بسنده كرد، بلكه مىتوان از تعطيلى پايان هفتهها نيز اين بهره را برد.
4-غذاى روحى
توجّه داشتن به غذاى روحى و عقلى فرزندان از طريق انتخاب كتابها، فيلمها، نوارها و جهت دهى آنان به سوى انس گرفته با اين موارد از ديگر وظايف والدين است. پدر همانطور كه به رشد علمى خود توجّه مىكند و به كتابخانهها مىرود تا كتابهاى مورد نياز خود را بگيرد، بايد براى كودك خود نيز كتابهاى مناسب با او را برگزيند واز صرف پول در اين زمينه خوددارى نكند و بخل نورزد...
پدر و مادر از طريق التزام به سنّتها و ارشادهاى دينى مىتوانند خانه را به يك مركز روحى و فرهنگى تبديل كنند. به طور مثال نمازخانه ويژهاى
در خانه داشته باشند و در همانجا آيات الهى را تلاوت كنند و يا كتابخانه در خانه ايجاد كنند، تا اينكه فرزندشان از همان آغاز كودكى در پرتو عبادت و فرهنگ رشد كند و اهمّيت اين دو مورد را در آينده خود درك كند.
5-حفظ متنهاى دينى
سفارش ديگرى كه بسيار جدّى و مهم مىباشد اين است كه والدين بايد فرزندان را به حفظ تشويق كنند، بويژه حفظ آيات قرآن كريم، دعاها و احاديث امامان معصوم عليهم السلام مثل نهج البلاغه. كودكان وقتى سورهاى از سورههاى قرآن، يا قطعهاى از دعا و يا خطبهاى از نهج البلاغه را حفظ مىكنند، به طور فطرى با آنچه حفظ كردهاند ارتباط معنوى برقرار مىكنند و از آن اثر مىپذيرند، و تمام افكارى كه اين متون اسلامى دارند در عقل باطنى اين كودكان جاى مىگيرند و در آينده بر رفتارشان اثر مىگذارند.
و در درونشان يك ملكه نفسانى ايجاد مىكنند كه آنها را از گناه و خطا باز مىدارد...
در اينجا لازم است كه بگوييم متون دينى- مانند قرآن كريم- ويژه بزرگترها نيست. قرآن كريم كتاب خداست كه براى تمام مردم با طبيعتها و موقعيّتهاى مختلف نازل شده است و همه مردم مىتوانند از آن بهره ببرند. اين ويژگى قرآن يكى از وجوه اعجاز آن است.
دعا نيز اين چنين است يعنى ويژه بزرگترها نيست. كودكان نيز دعا مىكنند، بويژه آنان كه با دل و ضميرى پاك دعاهاى حفظى خود را مىخوانند، و ما مىبينيم كه امامان و اهلبيت عليهم السلام دوست داشتند كه كودكان به دعاى آنان آمين بگويند؛ حال كه ما از وجاهت و منزلت والاى اهل بيت عليهم السلام را در نزد خداوند- بزرگوار و بلند مرتبه- آگاهيم، پس اين
عمل ائمّه عليهم السلام را بايد به عنوان يك اصل تربيتى در سيره شريفشان بدانيم.
پند گرفتن از داستانهاى پيامبران
قرآن كريم بر شيوههاى تربيتى مكتبى و قومى پرتو افشانى مىكند و از اين موارد است اين سخن خداى متعال كه مىفرمايد:
(إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِابِيهِ يَا أبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ* قَالَ يَابُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ* وَكَذلِكَ يَجْتَبيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ)[1].
« [ياد كن] زمانى را كه يوسف به پدرش گفت: اى پدر! من [در خواب] يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم. ديدم [آنها] براى من سجده مىكنند. [يعقوب] گفت:
«اى پسرك من! خوابت را براى برادرانت حكايت نكن كه براى تو نيرنگى مىانديشند، زيرا شيطان براى آدمى دشمنى آشكار است* اين چنين پروردگارت تو را بر مىگزيند، و از تعبير خوابها به تو مىآموزد، و نعمتش را بر تو و بر خاندان يعقوب تمام مىكند، همان گونه كه قبلًا بر پدران تو، ابراهيم و اسحاق، تمام كرد. در حقيقت پروردگارتو داناى حكيم است.»
حضرت يوسف عليه السلام هنوز كودكى خرد بود و تحوّلات زندگى منتظر او بودند، تا از اين ميان يك پيامبر و رهبر بزرگ شكل گيرد و در آينده بر يكى از بزرگترين تمدّتها حكمرانى كند.
پس از آنكه يوسف صديق روياى خود را براى پدر تعريف كرد، پدر با
[1]- سوره يوسف، آيات 4- 6.
فرزندش برخوردى كرد كه پر از ايمان، منطق و عاطفه بود و نظير آن بسيار كم است.
او را از مكر برادران بر حذر داشت، به اين احتمال كه تحت تأثير شيطان- بزرگترين دشمن انسان- واقع شوند. سپس براى او خوابهايش را تفسير و راه را براى او روشن كرد. و تأكيد كرد كه پروردگارش از ميان تمام مردم فقط او را برگزيده و اختيار كرده است. و به عبارت ديگر، يعقوب عليه السلام پسر نوجوانش را براى آمادگى دريافت نبوّت و حكومت در آنِ واحد، برانگيخت.
سپس يعقوب پيامبر عليه السلام با فرزندش زمان حال را به گذشته پيوند مىدهد و توضيح مىدهد كه نبوّت آزمون بزرگى است كه فقط به برخى از فرزندان آدم- كه خداوند به آنان نعمت داده- مىرسد. چنانكه دراين چارچوب روحانى به يك قضيّه ديگر نيز اشاره مىكند و آن ادامه سلاله نبوّت در اوست چنانكه از پدرانش ابراهيم و اسحاق عليهما السلام آغاز شده بود، به اين معنا كه يعقوب پيامبر، پسرش يوسف را تشويق مىكند به باور كردن اين موضوع كه او مانند بقيّه مردم نيست، بلكه او حلقه پيوند دهنده پيامبران بزرگوار است.
يك تجربه قرآنى ديگر نيز وجود دارد كه از آن روش پرورش درست را ياد مىگيريم، آنجا كه خداوند بزرگ مىفرمايد:
(لَقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِلسَّائِلِينَ)[1].
«به راستى در [سرگذشت] يوسف و برادرانش براى سؤالكنندگان عبرتهاست.»
[1]- سوره يوسف، آيه 7.