بازگشته و به انجام وظایف شرعی از جمله اقامه نماز جماعت در مدرسه ملّا عبداللَّه و مسجد کفّاش ها (واقع در بازار کفّاش ها جنب میدان امام اصفهان) مشغول شد.
وی عالمی مقدّس و مواظّب بر انجام واجبات و مستحبّات و متخلّق به اخلاق حسنه بود و از جمله به اقامه نماز در اول وقت و نماز شب، خواندن زیارت عاشورا و برگزاری مجالس عزاداری سعی و اهتمام فراوان داشت و در مراوده با مردم بسیار مهربان و متبسّم و گشاده روی بود.
این عالم ربّانی در یکشنبه 25 خرداد 1382ه.ش (مطابق با 14 ربیع الثّانی 1424ه.ق) وفات یافته و در جوار مرقد امامزاده جعفر و مرتضی علیهما السلام معروف به امامزاده جعفریّه در خیابان هاتف اصفهان مدفون شد.[1]
سیّد بهاءالدّین رضوی خوانساری
سیّد بهاءالدّین رضوی خوانساری متخلّص به «جهدی» فرزند سیّد محمّد، عالم فاضل و شاعر ادیب، در سال 1328ق متولّد شد. [در اصفهان نزد عدّه ای از فضلاء از جمله حاج سیّد صدرالدّین کوپائی به تحصیل پرداخته سپس در قم نزد علمای اعلام از جمله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی آن را ادامه داد. سپس به نجف اشرف عزیمت نموده و با شرکت در درس آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی به اجتهاد نائل آمده و از طرف ایشان به عنوان تبلیغ به حجاز و آفریقا سفر کرد.] مدّتی نیز در شهرهای ایران از جمله تهران و قم و تبریز به ارشاد مردم مشغول بوده و در این زمان جزو آزادیخواهان وارد شده و موجبات نارضایتی پدر را فراهم نمود. وی سرانجام در سال 1363ق وفات یافته در تکیه خانوادگی در نزدیکی قبرستان لسان الارض در تخت فولاد مدفون گردید. [به زبان های عربی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی آشنایی داشته] و شعر نیز می سروده و دیوان اشعاری دارد.
[1]مصاحبه با مرحوم سیّد بهاءالدّین مهدوی توسط غلامرضا نصرالهی در روز 11 بهمن 1369ه.ش؛ وفیات علمای معاصر اصفهان: خطی.
این رباعی از اوست:
آنان که از این شراب مست افتادند
دادند دل و ز پا و دست افتادند
این باده چه باده است یاران، که از او
این قوم چو ماهیان به شست افتادند[1]
شیخ بهاءالدّین برهانی
شیخ بهاءالدّین برهانی ابن ملّا علی معلّم، عالم فاضل، ادیب شاعر، واعظ کامل، از فضلاء و وعّاظ اصفهان.
سال ها به تحصیل علوم پرداخته و سپس به وعظ و خطابه مشغول شد. پس از مدّتی به بیماری مبتلا شده و سالها بیمار و خانه نشین بود. امّا از جادّه صبر و شکیبائی خارج نشده و با وجود همه مصائب و سختی ها صابر و شاکر بود. وی در 4 صفر 1393ق وفات یافته در تکیه آقا سیّد محمّد لطیف خواجوئی در تخت فولاد مدفون شد. طبع شعر نیز داشت و گاه اشعاری می سرود.
[وی از آیات عظام میرزا محمّد حسین غروی نائینی و آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی اجازه رویت داشت.]
از اوست:
ضریح پاک رضا را ببوس و شیرین کن
لب از حلاوت خلاق آب حیوانش
ببین به چشم حقیقت که هست در باطن
تمام عالم هستی به زیر فرمانش
مقیم بارگهش همچو حلقه بر در باش
که بهره یاب شوی از عمیم احسانش[2]
[1]تذکره شعرای خوانسار، ص42؛ تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص151؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص662؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص138؛ فرزانگان خوانسار، صص 42 و 43.
[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص94؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص191.
میرزا بهاءالدّین صدر عاملی
حاج میرزا بهاءالدّین بن آقا سیّد محمّد علی آقا مجتهد بن سیّد صدرالدّین محمّد موسوی عاملی، عالم فاضل ادیب شاعر، در اصفهان متولّد شد. مادرش زینب بیگم دختر حاج سیّد محمّد باقر حجّهالاسلام شفتی است. در کودکی پدرش فوت شد و دایی او حاج سیّد اسداللَّه بیدآبادی سرپرستی او را به عهده گرفت. حاج میرزا بهاءالدّین نزد دایی خود و نیز علمای این شهر تحصیل کرد و سرانجام در شعبان 1321ه. وفات یافته در مقبره کوچک مسجد سیّد جنب مزار جدّ مادری خود مدفون گردید.[1]
شیخ بهاءالدّین کاشانی
شیخ بهاءالدّین کاشی عالم فاضل محدّث، در اواخر عهد صفویه می زیسته و در اصفهان ساکن بوده است. سرانجام در سال 1137ه.ق در اصفهان به دست افاغنه شهید شد. (گویند:) از شاگردان علّامه ملّا محمّد باقر مجلسی بوده و تألیفاتی داشته که از آن جمله است:
1. «شرح صحیفه سجادیه» 2. «شرح نهج البلاغه». اعقاب او در کاشان ساکن هستند. مقبره اش در قبرستان سنبلستان (چملان) اصفهان بوده که در اوایل قرن چهاردهم شمسی از بین رفته است.[2]
[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص153؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص51؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر، ج1، صص 280 و 281؛ نقباء البشر، ج1، ص235؛ بیان المفاخر، ج2، صص 164 و 165؛ مزارات اصفهان، ص164.
[2]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص186؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان،ج1، ص388؛ تلامذه العلّامه المجلسی، ص18؛ زندگینامه علّامه مجلسی، ج2، ص19.
شیخ بهاءالدّین گیلانی
شیخ بهاءالدّین گیلانی، عالم فاضل، عارف کامل، از دانشمندان اواخر دوره صفویه است. در اصفهان علوم عقلی و نقلی را نزد اساتید گرانقدری همچون میر قوام الدّین محمّد رازی طهرانی آموخته و سپس انزوا اختیار نموده به عبادت و مطالعه روزگار سپری نموده است. شیخ محمّد علی حزین لاهیجی در کودکی به سفارش پدر نزد او کتاب احیاء العلوم و رسائل اسطرلاب و شرح چغمینی را آموخته است.[1]
بهاری اصفهانی
مولانا بهاری اصفهانی، از شعرای قرن دهم هجری است. برادرش ملّا علی ادایی نیز از سخنوران آن عهد بود. غزل را نیکو می سروده و در سال 950ق فوت شده است.
از اوست:
خیال بست که خون ریزد آن نگار مرا
فغان که می کشد آخر خیال یار مرا[2]
بهرام اصفهانی
بهرام، از غلامان عصام بن یزید جبّر بوده و در قرن دوم هجری می زیسته است. از سفیان ثوری حدیث نقل کرده است.[3]
[1]تاریخ و سفرنامه حزین، ص154؛ علّامه مجلسی بزرگمرد علم و دین، ص227.
[2]تذکره تحفه سامی، ص313؛ الذریعه، ج9، ص146؛ تذکره روز روشن، ص119؛ تاریخ تشیع اصفهان، ص343؛ تاریخ نظم و نثر، ص672.
[3]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص237.
بهرام اصفهانی
بهرام بن فیروز اصفهانی، مؤلف شارستان فارسی، در بیان مراتب دانش و عقاید و آداب ایرانیان باستان. مؤلّف از شیراز به تته [در هندوستان] رفته و از شاگردان جمال الدّین محمود تبریزی و آذر کیوان است.
وی در سال 1304 در لاهور فوت شده است.[1]
بهرام بیگ بیانی تبریزی
بهرام بیگ تبریزی عباس آبادی متخلّص به «بیانی» فرزند نقدی بیگ شاعر ادیب خطاط، در عباس آباد اصفهان ساکن بوده و خط نستعلیق را خوش می نوشته است. در بهار کتابت می کرده و در زمستان به پوستین دوزی مشغول بوده. این شعر از اوست:
با آنکه چاک چاک شد از تیر غمزه اش
همچون جرس همیشه دلم از فغان پر است[2]
بهرام سفره کش*
بهرام سفره کش معروف به «بهرام عباسی» و «بهرام فرنگی ساز» از نقاشان عهد صفویه است. در اصفهان می زیسته و عصر شاه عباس، شاه صفی و شاه عباس دوّم صفوی را درک کرده است.
او در سبک نقاشی مانند نقاشان روزگار خود از نقاشان اروپائی تأثیر پذیرفته و به اصطلاح به «فرنگی سازی» پرداخته است. شیخ عباسی، محمّد امین و فرزندش جانی بیگ نزد او تعلیم دیده اند. ظاهراً سفری به هند داشته و گویا لقب «عباسی» را از شاه عباس دوّم گرفته است. سال فوتش معلوم نیست امّا قطعاً قبل از سال 1096ق اتّفاق
[1]فهرست رضویّه، ج4، ص321؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص397.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، ص555؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج1، ص 102 و 103؛ الذریعه، ج9، ص150؛ دانشمندان آذربایجان، ص72.
افتاده است. از نقاشی های او نگاره تک برگی «نجیب زاده ای در گلگشت» به سال 1031 و نگاره «دو دلداده» در سال 1050ق در موزه هنر و تاریخ موقوفه آمریکا موجود است.[1]
بهرام پریش شهرضائی*
بهرام سیّاره متخلّص به «پریش» فرزند قاسم متخلّص به «آشفته» بن هاشم متخلّص به «سیّاره» شهرضائی، از شعرای معاصر. در سال 1323ش در شهرضا متولّد شده و تحصیلات خود را در آنجا انجام داد. سپس مانند پدر به حرفه عکّاسی روی آورد.
او به لهجه شهرضائی اشعار دلپذیری سروده که در شهرضا و اصفهان شهرت به سزایی کسب کرده اند و به صورت نوارهای صوتی (کاست) عرضه شده است دو مجموعه شعر از آثار او به نام های «دیوان پریش» و «پردیس پریش» به چاپ رسیده است.
پریش، در بسیاری از مراسم فرهنگی، جشنواره ها و مجامع ادبی حضور یافته و به شعرخوانی پرداخته است. او از اعضای انجمن ادبی آشفته شهرضاست و اشعارش مشحون از معنویّت و متعهّد به مردم و مذهب و اخلاق است و مضامین نو و ابتکاری در آن فراوان به چشم می خورد.
از اوست:
بر لب ما جهان ترانه نخواست
هرچه من خواستم زمانه نخواست
دست ما را کسی به ره نگرفت
سر ما را کسی به شانه نخواست
[1]مکتب نگارگری اصفهان صص 310 و 332.
خواستم لب به خنده بگشایم
چه کنم اشک بی بهانه نخواست
بی نشان کس به خانه ای نرود
غم ز من هیچگه نشانه نخواست
عاشق خاک پای مجنونم
که به صحرا نشست و خانه نخواست
ای خوش آن قو که در محیط «پریش»
داد جان وز کس آشیانه نخواست
* * *
من ز ترکیب رنگهای بهار
هنر آن یگانه را دیدم
دست نقاش دسترس چو نبود
لب گل را به عشق بوسیدم[1]
بهروز بیضاوی*
بهروز بیضاوی متخلّص به «بیضا» از شعرای معاصر اصفهان، در سال 1321ش متولّد شد. پس از تحصیلات ابتدائی و متوسطه، به دانشسرای مقدماتی همدان رفت و پس از فراغت از تحصیل در نهاوند به معلمی پرداخت و چندی بعد به اصفهان مهاجرت کرد. او از آغاز جوانی به سرودن شعر پرداخته است.[2]این دو بیت در وصف معلّم از اوست:
بهار جان را طراوت از تو، کلام دل را حلاوت از تو
بهای تن را کرامت از تو، رها ز نفس و هوا تو هستی
به شام ظلمت تو آن مُنیری، که نور علمت جهان بگیرد
به مُلک دانش ز فضل باری، فروغ ارض و سما تو هستی
[1]مصاحبه غلامرضا نصرالهی با آقای بهرام پریش در تابستان 1387.
[2]تذکره شعرای استان اصفهان، (ویرایش دوّم)، ص128.
بهروز ریحان اسفرجانی
بهروز سلطانیان متخلّص به «ریحان» شاعر معاصر در روستای «اِسفِرجان» از توابع شهرضا متولّد شد و تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را در اسفرجان و شهرضا به اتمام رسانید و در سال 1335 به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به تدریس پرداخت. از کودکی طبع شعر داشت. در جوانی در اغلب انجمن ها شرکت می کرد که می توان از انجمن ادبی حافظ و انجمن ادبی آشفته نام برد. همچنین وی انجمن مداحان شهرضا را برپا می نمود. «ریحان» در شب یکشنبه 21 تیرماه 1381ش به دیار باقی شتافت. کتاب چهل و پنج معما از آثار او در سال 1337ش به چاپ رسیده است.
از اوست:
ساقی بریز باده که با او وضو کنم
جامی زنم سپس سوی محراب رو کنم
سجاده از شراب بشویم، دل از ریا
بر جای مُهر سجده به پای سبو کنم[1]
بهزاد بیگ دوستاق
بهزاد بیگ متخلّص به «دوستاق» فرزند سهراب بیگ قورچی باشی شاعر ادیب خطاط، در اصفهان ساکن بوده و خط نستعلیق را خوش می نوشته و از راه کتابت امرار معاش می کرده، این بیت از اوست:
بی جمالت گر برافروزم چراغ زندگی
هر سر مویم شود روشن ز داغ زندگی[2]
بهزاد نقاش اصفهانی
بهزاد نقاش زبردست و معروف اصفهانی، مدّتی در دربار پادشاهان هند می زیسته، از آثارش مجلّدی است که در کتابخانه سلطنتی که آن را مرقع گلشن گویند شامل
[1]تذکره شعرای استان اصفهان، (ویرایش 2)، ص321.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، ص211؛ تذکره حسینی، ص125؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج1، ص104؛ تذکره شمع انجمن، ص258.