کرد و با ارکستر مرتضی محجوبی و تار مرتضی نی داود همراه شد.
در سالهای 1305 تا 1307ش در تهران در بعضی مجالس ادبی و هنری به اجرای برنامه می پرداخت. در سال 1317ش استاد تاج به همراهی جمعی از هنرمندان موسیقی به شهر «حلب» سوریه رفته و در برنامه های آنجا شرکت کرد. در سال 1319ش با تأسیس رادیو به همکاری با رادیو پرداخته و با هنرمندانی چون ابوالحسن صبا، مرتضی خان محجوبی، حسین تهرانی، عبدالحسین شهنازی، مهدی نوائی، حاج علی اکبر خان شهنازی، حبیب سماعی، مهدی غیاثی و دیگران آثار ارزنده ای را پدید آورد.
از سال 1320 به بعد تاج در اصفهان به فعالیت هنری پرداخت. از جمله از سال 1329ش همزمان با تأسیس رادیو اصفهان به همکاری با آن پرداخت و تا سال 1357ش به اجرای برنامه در رادیو اصفهان مشغول شد. در سال 1335ش به برنامه گلها در رادیو سراسری دعوت شد و آثار ارزنده ای از او به یادگار ماند.
او علاوه بر آواز به تعلیم علاقمندان موسیقی مشغول شد و از جمله هنرمندان برجسته ای چون علی اصغر شاهزیدی و علیرضا افتخاری نزد او به فراگیری موسیقی پرداختند. استاد تاج در برنامه خود با برخی از هنرمندان موسیقی اصفهان چون استاد جلیل شهناز و استاد حسن کسائی همکاری داشت.
او در استخدام استانداری اصفهان بود و سپس به شهرداری منتقل شد و مقرری نیز از رادیو اصفهان دریافت می کرد. در اواخر عمر به بیماری مبتلا شد و در آخرین سال زندگی از صدا و سیمای اصفهان نیز برکنار و حقوقش قطع شد. او سرانجام در 13 آذر 1360ش در اصفهان درگذشت و در تکیه سیّد العراقین واقع در تخت فولاد به خاک سپرده شد.
استاد تاج انسانی متواضع، صبور و موقّر بود و از خودخواهی و غرور که دامنگیر برخی هنرمندان است به دور بود. بسیار خوش مشرب و نیک محضر بود.
در خوانندگی دارای سبکی خاص بود و در صدا و صوت دارای قدرت و مهارت و هوشی قابل توجّه بود. او در عین تسلّط، تحریرها را پشت سر هم و کنترل شده و حتّی
در اوج به سهولت دودانگ می خواند. ادای شعرها توسط او سنجیده بود و کلماتش واضح به گوش می رسیدند. تحریرهای تاج بیشتر تلفیقی بود از تحریرهای ویژه حبیب شاطر حاجی و به خصوص سیّد عبدالرّحیم اصفهانی. خود نیز در ایجاد ابداع و تنوع در تحریرها زبردستی فوق العاده ای داشته است. در مناسب خوانی که از اختصاصات مکتب آواز اصفهان به شمار می رود، او گوی سبقت را از سایر اساتید آواز ربوده بود. در خواندن تصنیف نیز تبحّر کامل داشت و تصنیف «به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی» از معروف ترین آنها به شمار می رود.
استاد منوچهر قدسی در مرثیه او شعری سروده است ک ماده تاریخ آن این بیت است:
ماتم گرفت «قدسی» و تاریخ او نوشت
«همراه بلبلان ز چمن تاج پر گشود»[1]
سیّد جلال مجتهد هومانی*
سیّد جلال مجتهد بن سیّد مرتضی حسینی هومانی (امام جمعه) عالم فاضل، از اهالی روستای «هومان» کَروَن» متوفی به سال 1333ش و مدفون در تکیه حاج آقا مجلس در تخت فولاد اصفهان.[2]
میرزا جلال اسیر اصفهانی
میرزا جلال اصفهانی متخلّص به «اسیر» فرزند میرزا مؤمن شهرستانی، شاعر ادیب، از مشاهیر سخنوران عصر صفویه است. وی داماد شاه عباس اوّل بوده و در شعر و ادب در عصر خویش شهرت فراوان داشت. گویند وی شاگرد فصیحی است.
[1]یادنامه استاد جلال تاج اصفهانی؛ چهره افروختگان خطّه زنده رود، صص 27-25؛ دولت دیدار، صص 126-116؛ نام نامه موسیقی ایران زمین، صص 125 و 126؛ سیمای هنرمندان ایران، ج3، صص 146-143؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص143.
[2]تخت فولاد یادگار تاریخ، نسخه خطی.
مؤلف ریاض الشعراء معتقد بوده است که شعر او از لحاظ لحن نامطبوع و از لحاظ مضمون عامیانه است گرچه از نبوغ محروم نیست.
در منزل او اغلب شعرا حضور می یافته و شعر خوانی می کرده اند و مبتدیان نزد او فنون شعر و ادب را می آموختند.
[اسیر سرانجام در سال 1049ق بر اثر افراط در میخوارگی در گذشته است]
دیوان اشعار او بالغ بر بیست هزار بیت بوده است. کلیات اشعار او در سال 1297ق در هند و در سالهای اخیر در تهران چاپ شده است.
از اوست:
چند گویم با کسی راز دل دیوانه خود را
که خوابم می برد گر سر کنم افسانه خود را
غبار خاطرم خوش گریه آلود است می خواهم
به سیل اضطراب دل دهم ویرانه خود را
نمی دانم کجا پیدا کنم چندان دل و دعوی
بیارایم اگر از بهر او کاشانه خود را
اسیر امشب نمی دانم چه گفتم یا چه ها کردم
دل دیوانه خود را، دل دیوانه خود را[1]
جلال یقین کاشانی
جلال کاشانی معروف به جلالای کاشی و متخلّص به «یقین»، شاعر ادیب عصر صفویه. در اصفهان ساکن بوده و در فنّ شعربافی مهارت داشته و شعر نیز نیکو می گفته است. از دوستان میرزا محمّد طاهر نصرآبادی بوده و با او حشر و نشر داشته است.
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، ص138؛ تذکره نتایج الافکار، صص 49-47؛ لغت نامه دهخدا، ذیل اسیر، ص2605؛ تذکره حسینی، ص41؛ سرو آزاد، ص53؛ آتشکده آذر، بخش سوم، ص923؛ الذریعه، ج9، ص74؛ تذکره شمع انجمن، ص81؛ تاریخ پانصد ساله خاندان شهرستانی، صص 149-146.
از اوست:
به ترک خویش کمر هر که بست برخیزد
به خاک کوی تو هر کس نشست برخیزد
سوار مرکب همّت شو و چنان بجهان
که گرد نیستی از هر چه هست برخیزد[1]
جلال الدّین (آقا میرک) اصفهانی*
سیّد جلال الدّین حسینی اصفهانی معروف به «آقا میرک» شاعر نقاش و مذهب هنرمند قرن دهم هجری.
در اصفهان متولّد شد و به تبریز رفته و نزد استاد کمال الدّین بهزاد به فراگیری نقاشی پرداخت و در ضمن آن فنون تذهیب، صحافی، جلد سازی و خوشنویسی را فراگرفت و در کتابخانه سلطنتی تبریز به فعالیت پرداخت و گمان می رود پس از انتقال پایتختی از تبریز به قزوین او نیز به قزوین آمده باشد.
سام میرزا که معاصر اوست درباره او می نویسد:
«آقا میرک نقاش. از سادات اصفهان است و در طراحی و تصویر نادره زمان. حالیا در خدمت حضرت صاحبقرانی [شاه طهماسب] پیشوا و مقتدای این طایفه اوست.»
او از نقاشان مینیاتور ایرانی بوده و برخی از تابلوهای نفیس شاهنامه طهماسبی و خمسه طهماسبی توسط او کشیده شده است. او در هنر جلدسازی نیز صاحب ابداع و ابتکار بوده و از جمله روی جلدها را به جای ضربی یا ضربی طلاپوش که دارای انواع نقوش اسلیمی، خطائی و یا تشعیر برجسته بوده، بوم مشکی کرده، تشعیر می ساخت. تشعیر روغنی روی جلدهای کار آقا میرک شامل گل و بوته و درخت و باغ و صحرا و جانور سازی چون سیمرغ و اژدها در حال گرفت و گیر و آهو در حال گریز و پرندگان
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، ص477؛ الذریعه، ج9، ص172.
زیبا در هوا بود و این طرز کار را شیوه آقا میرکی می گفتند و بسیار مستحسن و زیبا بود.
دقت و ظرافت در نمایش جزئیات یک تصویر و به کارگیری رنگهای روشن و شفاف و ایجاد هماهنگی در تلفیق رنگها، از ویژگیهای برجسته آثار اوست. از جمله تابلوهای زیبای او «مجنون در میان حیوانات وحشی» است که در جزو تصاویر خمسه شاه طهماسبی در موزه بریتانیا موجود است.
در نقاشی سلطان محمّد و شاه قلی و در خوشنویسی خواجه عبدالصّمد شیرین قلم شیرازی را از شاگردان او شمرده اند.
سال درگذشت او معلوم نیست و از قرائن برمی آید که تا حدود 950ق زنده بوده و پس از این سال در قزوین از دنیا رفته است.
آقا میرک طبع شعر نیز داشته و در جواب جامی که سروده بود:
دو هفته شد که ندیدم مَه دو هفته خود را
کجا روم که بگویم غم نهفته خود را
گفته است:
شدم به باغ که بینم گل شکفته خود را
شنیدم از گل و بلبل غم نهفته خود را[1]
جلال الدّین اژه ای
حاج آقا جلال الدّین اژه ای عالم فاضل متّقی، از ائمه جماعات و فضلای معاصر اصفهان. وی کتابهای «زبده المعارف» و «رساله معاد» و «رساله نماز شب» جدّ اعلای خود ملّا علی اکبر اژه ای را به چاپ رسانده است.[سرانجام در شب جمعه بعد از نماز
[1]گلستان هنر: مقدمه: سی و هشت و ص139؛ تذکره تحفه سامی، ص74؛ دائره المعارف هنر، ص563؛ تاریخ صنایع ایران، ص195؛ کمال الدّین بهزاد (قمر آریان)، صص 35 و 37 و 39؛ فرهنگ معین، ج6، ص2071؛ سیر نقاشی ایرانی، صص 297 و 298؛ دائرهالمعارف تشیع، ج1، صص 130 و 131؛ تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان)، ص288؛ تاریخ هنرهای ملّی، ج2، صص 835 و 836؛ تاریخ نظم و نثر، ص661؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج1، ص201.
مغرب 7 ربیع الاولی] 1392ق وفات یافته و در تخت فولاد جنب مزار ملّا اسماعیل خواجوئی و جدّش ملّاعلی اکبر مدفون شد.[1]
جلال الدّین باری اصفهانی*
جلال الدّین کور اصفهانی متخلّص به «باری» از شاعران و خوشنویسان قرن دهم هجری است. خط نستعلیق را به روش ملّاسلطان علی مشهدی خوش می نوشت. به غایت خیره و طیره و هرزه گرد بود. از اصفهان به هند رفته و در سال 100ه.ق در آنجا درگذشت. او از نزدیکان (و احتمالاً از فرزندان) میر روزجهان صبری بود.
از اوست:
چراغ افروز بزم عشرتم شد آتشین رویی
که هر پنهان نگاهش آتش صد خرمن است امشب[2]
سیّد جلال الدّین تقوی
سیّد جلال الدّین تقوی ابن آقا سیّد محمّد تقی قمشه ای، از شعرای معاصر. وی کارمند اداره فرهنگ [آموزش و پرورش] شهرضا بوده و این شعر از اوست:
گلاب و مشک تر از بس ز روی و موت می ریزد
به بستان آبروی گل ز رنگ و بوت می ریزد
دلم دریای خون گردیده و دیده است چون جیحون
ز بس روز و شب اشک از هجر روی و موت می ریزد[3]
[1]سیری در تاریخ تخت فولاد، ص64.
[2]کاروان هند، ج1، ص141.
[3]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص132.
حاج شیخ جلال الدّین نجفی
حاج شیخ جلال الدّین (جعفر) بن حاج شیخ محمّدتقی آقا نجفی، عالم فاضل و مجتهد کامل از علمای اواخر دوه قاجاریه. مادرش دختر ملّامحمّد صالح جویباره ای است.
در سال 1300ق به همراه جدش شیخ محمّدباقر نجفی به نجف اشرف مشرف شد و در نزد عمویش عارف ربانی شیخ محمّدحسین نجفی بهره گرفت.
پس از آن در سال 1307ق به اصفهان آمده و صاحب مال و مکنت فراوان شد و به اقامت جماعت و تدریس در مسجد شاه [مسجد امام فعلی] پرداخت.
وی در شب سه شنبه 6 ذیحجه الحرام 1337ق در اصفهان وفات یافته و در مقبره پدرش در امامزاده احمد مدفون شد. مدّتی بعد بقایای جسد او را به کربلا انتقال داده و در یکی از حجرات مرقد مطهر حسینی علیه السلام مدفون ساختند.
مرحوم میرزا عبدالحسین خوشنویس متخلّص به «قدسی» در مرثیه و تاریخ آن قطعه ای سروده و تاریخ آن را چنین گفته است:
«قدسی» آن دم که برون رفت «جلال الدّین» گفت:
آیت اللَّه بفردوس برین کرد مقام[1]
شیخ جلال الدّین جعفری کوهپائی*
شیخ جلال الدّین جعفری فرزند ملّا جعفر بن ملّا طاهر قهپایه ای اصفهانی، عالم فاضل، در سال 1299ش در کوهپایه اصفهان متولّد شد. تحصیلات خود را در اصفهان نزد جمعی از علماء از جمله حاج آقا رحیم ارباب انجام داد و در مشهد مقدس به تکمیل تحصیلات خود پرداخت و سالها در آنجا ساکن بود. آنگاه به زادگاه خود بازگشته و نماز جماعت را در مسجد جامع کوهپایه و سپس مسجد طالار اقامه نمود. او عمر خود
[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص56؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج3، صص68-65؛ مکارم الآثار، ج7، صص2380 و 2381؛ تاریخ اصفهان (جابری)، ص325.
را به مطالعه و تألیف و ارشاد خلق و تبلیغ دین گذراند و سرانجام در 11 شوال 1417ق (مطابق 2 اسفند 1375) وفات یافته و در گلزار شهدای کوهپایه مدفون شد. طبع شعر داشته و اشعاری از او موجود است.
این کتابها از اوست که به چاپ رسیده است:
1. «راز بقای انقلاب اسلامی» 2. «قیام امام حسین علیه السلام» 3. «حجّه البالغه فی اثبات الحجّه»[1]
آقا جلال الدّین بت شکن دهکردی*
آقا جلال الدّین بت شکن فرزند آخوند ملّا محمّد حسین بن آخوند ملّا محمّد ابراهیم دهکردی، از علمای اواخر دوره قاجاریه.
وی سالها در نجف اشرف به تحصیل مشغول بوده و از محضر علمای بزرگ آن دیار خصوصاً آخوند ملّا محمّه کاظم خراسانی بهره گرفت. او از طرفداران مشروطیت ایران بود و به منظور مبارزه با استبداد به زادگاه خود دهکرد (شهرکرد فعلی) مراجعت نمود.
او حامی مظلومان و مخالف خوانین و زورگویان بود. مخالفینش که منافع خود را در خطر دیدند عدّه ای از عوام الناس و مردم جاهل را تحریک کردند و به دروغ مدعی شدند آقا جلال الدّین قصد اعزام جوانان آنها را به خدمت اجباری (نظام وظیفه) دارد لذا آن جماعت فریب خورده در سال 1306ش به منزل او هجوم برده و او را شهید کردند. پیکر او در جوار امامزاده حلیمه و حکیمه خاتون در دهکرد و در جوار جدش ملّا محمّد ابراهیم دفن شد.[2]
[1]یادداشت های آقای حاج علی اسحاقی، با تشکر از آقای حسن مظاهری.
[2]شناخت سرزمین چهارمحال، ج، ص617.