بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 396

سیّد محمّد جواد طباطبائی

سیّد محمّد جواد بن مرتضی طباطبائی اصفهانی [از فضلاء قرن دوازدهم هجری است ]نواده سیّد محمّد طباطبائی اصفهانی، در سوم جمادی الاوّل سال 1198ق دو رساله «تفسیر جزء عم» و «رساله در روزه روز عاشورا» را به خط نستعلیق نوشته است. نسخه به شماره 7498 در کتابخانه آیت اللَّه مرعشی در قم موجود است.[1]

سیّد جواد مقدس

حاج سیّد جواد بن آقا نورالدّین بن سیّد ابراهیم بن میر سیّد علی مقدس اصفهانی، عالم فاضل ادیب شاعر.[2]

[در سال 1315ش در اصفهان متولّد شده و پس از تحصیل در مقطع ابتدائی در مدرسه اقدسیه، در حجره ای در مسجد سیّد ساکن و به تحصیل علوم دینی پرداخت. در دانشگاه نیز به تحصیل پرداخته و به اخذ درجه لیسانس در رشته ادبیات فارسی نائل آمد. وی سالها در مدارس اصفهان و تربیت معلم و دانشگاه به تدریس مشغول بوده است. کتابهایی را تألیف نموده که تاکنون نشر نشده مانند: «علی در حریم وصال یا مناجات شعبانیه»؛ ترجمه «سیرتنا و سنتنا» تألیف مرحوم علّامه شیخ عبدالحسین امینی بفارسی بنام «راه و روش ما، راه و روش پیامبر ما»؛ «دیوان اشعار» طبع شعر نیز داشته و از عنفوان جوانی شعر می سروده است. همچنین در خوش نویسی و نقاشی نیز استاد بود و از وی آثاری در خط و نقاشی بر جای مانده است. در شام 15 اردیبهشت 1376ش بعد از بازگشت از تدریس روزانه وفات کرد و در قطعه 16 باغ رضوان اصفهان مدفون شد.

از اوست:

[1]فهرست مرعشی، ج19، ص297.

[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص462.


صفحه 397

آرزو دارم خدایا صبح فردا را ببینم

شب به پایان آید و آن مهر زیبا را ببینم

گرچه طوفان بلا کوبد سرم بر سنگ ساحل

باز گردم همچو موج و روی دریا را ببینم[1]]

سیّد جواد ابطحی*

سیّد جواد ابطحی فرزند سیّد نوراللَّه بن سیّد سلیمان، از فضلای اهل منبر اصفهان در عصر حاضر.

در سال 1302ش متولّد شد و پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه در مدارس جدید، در حوزه علمیه اصفهان به تحصیل پرداخت و از میر سیّد علی ابطحی، شیخ محمّدحسن عالم نجف آبادی، شیخ عباسعلی ادیب، سیّد ابوالحسن شمس آبادی و به ویژه حاج آقا سیّد حسین خادمی -که 30سال از محضر ایشان کسب فیض نمود- بهره علمی بُرد.

وی از منبریان معروف اصفهان بوده و سالهاست که به وعظ و ارشاد مشغول است. همچنین سالیان طولانی به اقامه جماعت در مسجد تاج الدّین پرداخته است.[2]

میرزا محمّد جواد جهانبخش نهاوندی

میرزا محمّد جواد معروف به «میرزا جهانبخش» منجم باشی نهاوندی عالم و ادیب و منجم بوده و در اصفهان سکونت داشته و «رساله در استخراج خط نصف النهار» جهت شاگردش سیّد عباس بن سیّد علی موسوی شاهرودی (م1345ق) تألیف نموده است.[3]

وی در سال 1276ق متولّد شده و در سال 1334ق و یا به قولی 1333ق وفات

[1]تذکره شعرای استان اصفهان، ص728.

[2]شرح مجموعه گل، ص311.

[3]الذریعه، ج11، ص65؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص466.


صفحه 398

یافته است. در تاریخ بروجرد او را بروجردی نوشته و از شیخ عبدالحسین بن شیخ عیسی رشتی گیلانی به عنوان یکی از شاگردان او نام برده است.[1]

میرزا جهانبخش علاوه بر تألیف سابق الذکر «قبله البلدان لاهداء الاخوان» را نیز تألیف نموده است.[2]

میرزا جواد چهارمحالی اصفهانی

میرزا جواد چهارمحالی اصفهانی، شاعر و ادیب بوده و به نام خود تخلّص می کرده است. در جوانی به کرمان رفته و تمامت عمر را به گوشه نشینی گذرانیده است. عمری دراز یافت و در اواخر عمر زمین گیر شده و در سال 1223ق وفات یافته و در همانجا مدفون گردیده است. دیوانش حدود هفت هزار بیت بوده است.

از اشعار اوست:

از شوق گلزار رحمت، گل بر دمد از خارها

گر بگذری ای شاخ گل، روزی سوی گلزارها[3]

آقا جواد حاجب اصفهانی

آقا جواد اصفهانی متخلّص به «حاجب»، شاعر ادیب، از ایران به هندوستان رفته و نزد سعادت علی خان یکی از حکّام آنجا تَقَرُّب یافته است.

دیوان اشعار او به شماره 4705 در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است و با این ابیات آغاز می شود:

ای کرده محو ماه رخت آفتاب را

در خون نشانده رنگ لبت لعل ناب را

[1]مکارم الآثار، ج6، ص2113.

[2]الذریعه، ج17، ص44.

[3]تذکره اختر، ص47؛ سفینه المحمود، ص187؛ مجمع الفصحاء، ج4، ص205؛ مکارم الآثار، ج3، ص966؛ حدیقه الشعراء، ج1، ص382؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 462 و 463.


صفحه 399

در پرده سوخت شعله حسن تو عالمی

در حیرتم که از چه نسوزد نقاب را

...

«حاجب» به اهل مصطبه ظن خطا خطاست

کاین قوم عارفند طریق ثواب را[1]

جواد رستم شیرازی*

جواد رستم شیرازی، نقاش هنرمند و مینیاتوریست معاصر اصفهان، جدّش از شیرزا به اصفهان آمده است. خود او در سال 1298 هجری شمسی در اصفهان متولّد شد.

از شاگردان عیسی بهاری در اصفهان بوده و در نقاشی نوین دارای درجه لیسانس است. در تذهیب و طراحی نقشه فرش و تزئینات مهارت دارد. سالها به تدریس و تعلیم هنر در هنرستان هنرهای زیبا بوده است.

وی در خرداد 1384ش (مطابق ربیع الثانی 1426ق) وفات یافته و در گورستان جدید (باغ رضوان) مدفون شد.[2]

محمّد جواد شمس*

محمّد جواد شمس، از پیشگامان عکاسی در اصفهان، در سال 1279ش در لنجان متولّد شد. در 14 سالگی پدرش را از دست داد. سپس به اصفهان رتفه و نزد دائی خود که عکاسی ماهر و هنرمند بود به فراگیری عکاسی پرداخت. ابتدا در جلفا با نعمت اللَّه خان خورشید عالمگیر در جلفا عکاسخانه ای تأسیس کرد و پس از مهاجرت نعمت اللَّه

[1]الذریعه، ج9، ص216؛ فهرست مرکزی دانشگاه، ج14، ص6350.

[2]مصاحبه غلامرضا نصرالهی با استاد رستم شیرازی در تابستان 1370ش؛ یادداشت های آقای محمّدحسن رجائی زفره ای.


صفحه 400

خان به خوزستان، عکاسخانه مهدی خان چهره نگار در خیابان سپه را خریداری کرد و تا پایان عمر به عکاسی پرداخت.

وی در سال 1365ه.ش در اصفهان درگذشت.[1]

سیّد جواد عریضی*

سیّد جواد عریضی، محقّق و دانش پژوه معاصر در سال 1306ش در اصفهان متولّد شد. در کودکی پدر و مادر را از دست داد. پس از تحصیلات ابتدائی و متوسطه، در تهران به تحصیل پرداخته و از دانشگاه تهران لیسانس فیزیک دریافت کرده و همزمان در دانشسرای عالی تحصیل نمود. سپس به اصفهان بازگشت و در دبیرستانها و مراکز تربیت معلم به تدریس پرداخت. وی پس از تحمل چند ماه بیماری سخت در 4 آبان 1376ش درگذشت و در باغ رضوان، قطعه نام آوران به خاک سپرده شد. وی چندین مقاله علمی در مجلات معتبر به چاپ رسانده است. از آثار او:

1. ترجمه «ابعاد کیهان شناختی» نوشته: ارستارخوس تاهالی 2. ترجمه «نور هویگنس و اُپتیک نیوتون» ترجمه از دائره المعارف بریتانیکا 3. ترجمه «نسبیت در تصاویر» نوشته: یاکوب شوارتز 4. ترجمه «نظریه فیزیکی از افلاطون تا گالیله» نوشته: پی رید دوهم 5. آزمایش بدون آزمایشگاه

شیخ محمّد جواد فریدنی اصفهانی*

شیخ محمّد جواد فریدنی اصفهانی، عالم فاضل، در سال 1310ق در فریدن در استان اصفهان متولّد شد. مقدمات را در زادگاه خود فرا گرفته و سپس نزد علمای عالیقدر در قم به ادامه تحصیل پرداخت.

او پس از مهاجرت به نجف اشرف نزد آیات عظام آقا ضیاءالدّین عراقی، آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی، میرزا آقا اصطهباناتی و سیّد محمود شاهرودی دروس خارج را

[1]چهره نگاران اصفهان، ص130.


صفحه 401

تکمیل نمود. وی گاه گاه به ایران می آمد و در زادگاه خود فریدن به تبلیغ می پرداخت. سرانجام بیمار شده و جهت معالجه به تهران رفت و در یکی از بیمارستان های تهران بستری شد ولی معالجات سودی نبخشید و در سال 1385ق وفات یافته، پیکرش به قم حمل و در قبرستان ابوحسین (مقبره العلماء) مدفون شد.

وی علاوه بر تألیف رساله عملیه، تقریرات درس اساتید خود اصطهباناتی و عراقی را به رشته تحریر در آورده است.[1]

شیخ محمّد جواد قزوینی

شیخ محمّد جواد قزوینی اصفهانی، از علماء قرن چهاردهم هجری. در اصفهان به کسب علم مشغول شد و برای تکمیل آن به عتبات عالیات رفته و پس از آن به اصفهان بازگشت. ملّا اسداللَّه زنجانی دوست و هم مباحثه او بوده و او را ثنای بلیغ نموده است.[2]

شیخ محمّد جواد محقّق اصفهانی حائری

شیخ محمّد جواد محقّق اصفهانی حائری، عالم فقیه ادیب و شاعر زاهد، از مدرّسین ادبیات در کربلا و ساکن مدرسه حسن خان بوده است. وی در علوم عربیّت ماهر و در ادبیات شاخص و در نحو، منطق و کلام استاد و در معقول و منقول مبرّز بوده است. جمعی از فضلاء و ادباء از خدمت او بهره علمی برده اند. عمری را به فقر و استغنا زندگی نموده و سرانجام در سال 1328ق وفات یافته، در صحن مطهر حسینی علیه السلام مدفون گردید.

گاهی به مقتضای حال، اشعاری می سروده و در آنها «قدسی» و «محقّق» تخلّص می نموده است. قسمتی از اشعارش به طبع رسیده است. این چند بیت از اوست:

در بزم دهر عیش میّسر نمی شود

زین جام مِی گلوی کسی تر نمی شود

هرگز کسی ز آینه جام در جهان

دارای عصر خویش و سکندر نمی شود

[1]تربت پاکان قم، ج3، ص1505.

[2]نقباء البشر، ج1، ص317.


صفحه 402

نفس اژدری است تا نشود کشته ای حکیم

در دست، گنج عقل میّسر نمی شود[1]

آقا محمّد جواد مُذَهِّب باشی*

استاد محمّد جواد مُدَهِّب باشی اصفهانی، از اساتید نقاشی و تذهیب در قرن سیزدهم هجری است. وی در عصر ناصرالدّین شاه به تهران رفت[2]و برای دربار او کتابهایی را تذهیب نمود و به لقب «مُذَهِّب باشی» ملقّب گردید. وی در اواخر عمر به اصفهان بازگشت و در 28 ذی القعده 1314ق بدرود حیات گفته و در تخت فولاد، جنب مزار میر ابوالقاسم فندرسکی در تکیه میر به خاک سپرده شد. خطاط سنگ قبر او عبدالوهاب خوشنویس اصفهانی است.[3]

سیّد محمّد جواد درب امامی

سیّد محمّد جواد موسوی درب امامی، از فضلاء قرن سیزدهم هجری است. ظاهراً از شاگردان حاج سیّد محمّد باقر حجّهالاسلام شفتی بوده و از آثارش:

مرقومه ای است در پشت نسخه ای از «منتخب تحفه الابرار» تألیف: سیّد حجّهالاسلام در معرفی کتاب که آن را در 7 شوال المکرّم 1258ق مرقوم داشته است. کتاب نزد فاضل ارجمند جناب حاج سیّد مرتضی شهشهانی (فرزند واعظ متقی آقا محمّد صدرالذاکرین حسینی شهشهانی بیدآبادی) موجود است.[4]

جهانگیرخان قشقائی

جهانگیرخان قشقائی بن محمّدخان، عالم فاضل، فقیه متبحّر، حکیم متألّه، عارف زاهد و ادیب شاعر [از ایل قشقائی طایفه درّه شوری و تیره جانبازلو. در حدود سال

[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص461.

[2]تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان)، ص319.

[3]تخت فولاد یادگار تاریخ: خطی.

[4]بیان المفاخر، ج1، صص 296 و 297.


صفحه 403

1243ق در دهاقان متولّد شد. مادرش دختر یکی از خوانین سمیرم بود. ظاهراً پدرش اهل ادب و باسواد بوده و جهانگیرخان نیز در جوانی مقداری تحصیل کرده بود. در چهل سالگی شوق تحصیل باعث شد ایل و تبار خود را رها کرده و در مدارس اصفهان ساکن شود و به تحصیل بپردازد.

در اصفهان نزد ملّا حیدرعلی صبّاغ لنجانی، میرزا محمّد حسن نجفی و ملّا اسماعیل حکیم درکوشکی به تحصیل فقه و اصول، ادبیات، منطق، حدیث و فلسفه پرداخت. سپس به تهران رفت و نزد آقا محمّد رضا قمشه ای متخلّص به «صهبا» کسب فیض نمود.

او در مدرسه صدر حجره داشت و در آن جا و در شبستان مسجد جارچی تدریس می نمود. او در تدریس ریاضیات، شرح منظومه دروس خارج فقه و نهج البلاغه تبحّر بسیار داشت و صدها شاگرد فاضل و دانشمند از جلسات درس او بهره مند شدند. در آن زمان آخوند ملّا محمّد کاشانی معروف به آخوند کاشی نیز در مدرسه صدر ساکن بوده و به تدریس علوم عقلی و نقلی مشغول بود. جهانگیرخان و آخوند کاشی تا آخر عمر با یکدیگر رفاقت و مصداقت داشتند و نام «خان» و «آخوند» تا سالها وِرد زبان طلّاب و فضلاء بود.

جهانگیرخان، در دورانی که مخالفین فلسفه در حوزه علمیه اصفهان نفوذ زیادی داشتند و مطالعه، تحصیل و تدریس فلسفه کفر تلقّی می شد، کم کم شروع به تدریس فلسفه نمود و آن وحشت از فلسفه را به اُنس تبدیل کرد. در فلسفه از پیروان حکمت متعالیه (حکمت صدرایی) بود.

او تا آخر عمر در لباس ایلیاتی خود باقی ماند و حاضر به پوشیدن لباس روحانیت نشد. او زندگی زاهدانه ای را پیشه کرده بود و سالها در تجرد و استغنا در حجره مدرسه صدر زندگی کرد و هرگز از وجوهات شرعی استفاده نکرد. بلکه از عواید اجاره زمینی که داشت، گذران زندگی می نمود. جهانگیرخان الگوی معنویت و خلوص و مجاهده با نفس بود و در خُلق حُسنه و دلسوزی نسبت به شاگردان و رعایت احتیاط در امر به معروف و نهی از منکر اسوه ای کم نظیر به شمار می رفت. او علاوه بر دروس معمول