سهل بن محمّد بن ابی الفرج سهل بُرجی اصفهانی، [از محدّثین عامّه اصفهان در قرن پنجم هجری] از جدش ابوالفرج سهل بُرجی نقل حدیث نموده و محدّثین اصفهان از او حدیث شنیده اند. یحیی بن منده در کتاب خود از او یاد کرده و از او اجازه نقل حدیث دارد.[1]
سهل اصفهانی
ابوالقاسم سهل بن محمّد بن عبداللّه بن محمّد اصفهانی ندیم [از محدّثین فاضل قرن ششم هجری] متوفی در ربیع الثّانی 446ق، ساکن نیشابور.[2]از «سیّد ابوالحسن محمّد بن علی بن حسین بن علی حسنی» روایت نموده و «حاکم حسکانی» از او نقل حدیث کرده است.[3]
[حافظ ابوالحسن فارسی او را با عنوان «شیخٌ فاضلٌ ثقهٌ کثیر الشیوخ ثقه فی الرّوایه» ستوده و نوشته است که در اعتقادات اهل سنّت تعصب داشته و در نیشابور و هرات حدیث شنیده و حدیث گفته است.[4]]
سه موافق
در محلّه جوباره اصفهان در نزدیکی تکیه حاج میرزا داود در مقبره ای متصل به مسجد محمّد علی سلمانی در ضلع جنوبی خیابان کمال قبر ساروتقی معروف است. در حوالی آن سه قبر وجود داشته که در طول تاریخ از بین رفته ولکن نام آنها علی المشهور «سه موافق» بوده و در اثر کثرت استعمال به «سه مافق» شهرت یافته است.
این سه قبر یکی داخل دکان مقابل مسجد و دیگری در خانه پشت مسجد و سومین نیز در مسجد و احتمالاً در همین بقعه قرار داشته است. نام و شرح حال آنان تاکنون بر
[1]معجم البلدان، ج1، ص373.
[2]تاریخ نیشابور، ص379.
[3]احقاق الحق، ج14، ص598.
[4]المختصر من کتاب السیاق لتاریخ نیسابور، ص106.
نویسنده مجهول مانده و به احتمال قوی، قبور متعلق به بزرگان و علماء اسماعیلیه که در قرن پنجم تا هفتم در اصفهان قدرت و شهرت و عنوانی داشته اند، بوده است.
شاردن فرانسوی در سفرنامه خود پس از ذکر افسانه ای درباره کمال الدّین اسماعیل می نویسد: «چند قدم پایین تر از این قبرستان (قبر کمال اسماعیل) قبر یکی از شجاعان اسلام است که در قرن چهارم می زیسته و سنیّان که دشمن مذهب ایرانیانند را در همه جا تعاقب می کرده و...»
مرحوم عریضی می نویسد که «نام صاحب این قبر سیّد احمد و در دیگری قبر امین الدّین حسن وزیر سلطان ملکشاه سلجوقی و سومی قبر دیوانه بابلی است. سپس شرحی درباره دیوانه بابلی می نویسد که شباهت به نوشته قبلی او دارد. به ظنّ قوی، قبری را که نزدیک قبر کمال الدّین اسماعیل نقل می کند و جزو سه قبری است که قبلاً به عنوان «سه موافق» نوشتیم، مربوط به همین فرد می باشد.[1]
سهیل اصفهانی
ابوالسّحماء سهیل بن حسّان اصفهانی، از محدّثین عامّه اصفهان است. از اصفهان به مصر رفته و در آنجا حدیث گفته است. عبداللّه بن وهب از او روایت کرده است.[2]
سیّار بن خزیمه
ابونصر سیّار بن خزیمه بن سیّار بن عبدالرّحمان [از محدّثان عامّه اصفهان در قرن سوم هجری] در اصفهان می زیسته و محل زندگی او سالها به کوی سیّار معروف بوده است. مردی بسیار عابد و زاهد بوده و از حاتم بن عبیداللّه نَمَری بصری و حسین بن حفص بن فضل ذکوانی همدانی و ابراهیم بن ایوب عنبری فُرسانی حدیث شنیده است.[3]
[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص679؛ مزارات اصفهان، ص266.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص340.
[3]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص340؛ طبقات المحدّثین، ج3، ص68.
سیاوش کسرائی*
سیاوش کسرائی فرزند رحیم شاعر نوپرداز معاصر، در حدود سال 1305ش در اصفهان متولّد شد. پس از گذراندن تحصیلات مقدّماتی و متوسّطه در زادگاه خود به تهران رفت و موفق به دریافت مدرک لیسانس از دانشکده حقوق شد. او تحت تأثیر نیما یوشیج به شعر نو روی آورد و جزو اولین نسل پیروان و مروجّان نیمائی قرار گرفت. در جوانی به مبارزه سیاسی روی آورد و رژیم پهلوی از چاپ آثار او جلوگیری کرد و او مجبور به مهاجرت به افغانستان شد. پس از پیروزی انقلاب به ایران بازگشته و مدّتی به فعالیّت ادبی مشغول بود، سرانجام به شوروی (روسیه کنونی) رفت. او سالهای آخر عمر را در اطریش به سر آورد تا اینکه پس از یک عمل جراحی، در پنج شنبه 19 بهمن 1374ش در «وین» (پایتخت اطریش) درگذشت و در قبرستان آن شهر به خاک سپرده شد.
از اشعار معروف او «آرش کمانگیر» است که در بین مردم معروف بود و در کتابهای درسی درج شده بود.
این کتابها که مجموعه اشعار اوست به چاپ رسیده است:
1. «آوا»2. «آرش کمانگیر»3. «خون سیاوش»4. «سنگ و شبنم»5. «با دماوند خاموش»6. «خانگی»7. «به سرخی آتش، به طعم دود»8. «از قُرُق تا سرودخوان»9. «آمریکا آمریکا» 10. «چهل کلید» 11. «تراشه های تبر» 12. «پیوند» 13. «هدیه برای خاک» 14. «ستارگان سپیده دم» 15. «مهره سرخ» 16. «از خون سیاوش» 17. «گزینه اشعار» 18. «هوای آفتاب»[1]
[1]سخنوران نامی معاصر ایران، ج3، ص1863؛ فرهنگ شاعران و نویسندگان معاصر سخن، صص 470 و 471؛ هفته نامه «امید جوان»، سال اوّل: شماره 4، روز ششم اسفند 1374، ص10؛ ماهنامه جهان کتاب، شماره 192: سال نهم، ص50.
دکتر سیاوش صحّت*
دکتر سیاوش صحّت، از پزشکان جراح و اساتید پزشکی معاصر در سال 1313ش متولّد شد. پس از تحصیلات ابتدائی و متوسّطه در اصفهان، دوره دانشکده پزشکی اصفهان را به پایان رسانیده و سپس در دوره تخصصی جراحی شرکت کرد. سپس به آمریکا رفت و در «پنسیلوانیا» و «ماساچوست» و بیمارستان «مموریال» نیویورک به ادامه تحصیل در رشته جراحی پرداخته و دیپلم تخصصی در این رشته را اخذ نمود. سپس به اصفهان بازگشته و در سال 1344ش به سمت دانشیاری جراحی عمومی دانشکده پزشکی اصفهان منصوب شد.[1]
دکتر سیروس شفقی*
دکتر سیروس شفتی فرزند علی اکبر، جغرافیدان و استاد دانشگاه، در سال 1312ش در ارومیه متولّد شده و پس از تحصیلات ابتدائی به تبریز رفت و پس از طی دوره متوسطه، در دانشگاه تبریز در رشته های علوم تربیتی و تاریخ و جغرافیا لیسانس گرفت.
سپس به آلمان رفت و در سال 1344ش از دانشکده علوم طبیعی و ریاضی دانشگاه کُلن، دکترای جغرافیا اخذ نمود و تز دکترای خود «جغرافیای شهری تبریز» را ارائه نمود. در سال 1345ش به اصفهان آمده و رشته جغرافیا را در دانشگاه اصفهان تأسیس کرد و در سال 1356ش به درجه استادی رسید.
وی در سمت های مختلف مانند مدیر گروه جغرافیا، رئیس دوره شبانه دانشگاه اصفهان، رئیس دانشکده اقتصاد و علوم اداری و ریاست مرکز تحقیقات جغرافیای اصفهان به انجام وظیفه پرداخته و در برخی از شوراهای فرهنگی و دانشگاهی و گروه های تحقیقاتی عضو بوده است.
از او مقالات متعددی در مجلات کشور همچون هنر و مردم، نشریه دانشکده ادبیات
[1]راهنمای دانشکده پزشکی و داروسازی، ص108.
و علوم انسانی تبریز، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی اصفهان، نشریه هواشناسی کشور، نشریه مسائل ایران، فصل نامه فرهنگ اصفهان، فصل نامه وقف میراث جاویدان و غیره به چاپ رسیده و چندین مقاله نیز به زبان آلمانی چاپ شده است. همچنین از او مقالات متعددی در همایش های داخلی و خارجی ارائه شده است.
کتب زیر از او به چاپ رسیده است:
1. «بررسی کارهای دستی اصفهان» 2. «بررسی مناطق خشک و کویرهای ایران»3. «جغرافیای اصفهان»4. «بازار بزرگ اصفهان»[1]
سیف الدّین آذر نجف آبادی*
سیّد سیف الدّین سیّد موسوی متخلّص به «آذر» فرزند سیّد فخرالدّین، از شعرای معاصر. در روز سوم مهر 1320ش در قزوین متولّد شد. عاقبت در نجف آباد ساکن شده و در کارخانه ذوب آهن به کار پرداخت. و چندی بعد در دانشگاه پیام نور در رشته ادبیات تحصیل نمود. جدّش حاج سیّد مناف، مجتهد معروف طارم علیا است.
از اوست:
دل را خدای کرده بلورین سرای مهر مگذار سنگ غم بخورد بر بنای دل
از جور بی حساب حذر کن نگار من آتش مزن ز غصّه بُتا بر سرای دل[2]
سیف اللّه سیفی اصفهانی
سیف اللّه آشوری متخلّص به «سیفی» فرزند میرزا باقر متخلّص به «خاص»، از شعرای معاصر اصفهان. در سال 1303ش متولّد شد. او به علّت عدم تمکُّن مالی به مدرسه نرفت و تحصیلاتی مطابق ذوق و استعداد خود ننمود. لکن به علت شوق و ذوق
[1]مصاحبه غلامرضا نصرالهی با دکتر شفقی در اردیبهشت 1370ش، گنجینه های علمی دانشگاه اصفهان، صص 329-335.
[2]دیباچه دیار نون، ص237؛ تذکره شعرای استان اصفهان، ص22.
تحصیل، اندکی در خارج از محیط مدرسه درس خوانده و از اوّل جوانی سرودن شعر را شروع نمود. دو جزوه از دیوان اشعارش به چاپ رسیده است. مشارالیه در انجمن ادبی پروانه شرکت می نمود.
او در اواسط رمضان المبارک 1411ق وفات یافته و در قبرستان باغ رضوان اصفهان مدفون شد.
از اوست:
عهد با رشته زلف تو پری چون بستم رشته مهر و وفا از همه کس بگسستم
ساقیا زان مِی پر نَشئه که دادی به کفم نه عجب گویم اگر تا به قیامت مستم[1]
سیف اللّه شباویز اصفهانی*
سیف اللّه قیصری متخلّص به «شباویز» فرزند درویش علی بن نعمت اللّه، شاعر ادیب معاصر اصفهان، در اوّل مهر 1319ش در خانواده ای از قوم بختیاری در منطقه «سرخون» از توابع اردل (در چهارمحال و بختیاری) متولّد شد. در کودکی به همراه خانواده به آبادان منتقل و در دبستان فرهنگ آبادان تحصیلات ابتدایی را به پایان رساند. دوره دبیرستان را هم در دبیرستان رازی آبادان طی نمود. آنگاه در دانشگاه اصفهان پذیرفته شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی به تحصیل پرداخت و در سال 1343 موفق به اخذ لیسانس گردیدو او 10 سال در آبادان و بهبهان به تدریس مشغول بود. سپس به اصفهان منتقل شده و به تدریس در دبیرستان های این شهر ادامه داد تا اینکه در سال 1377ش بازنشسته شد. او از ورزشکاران به نام خوزستان بوده و بنا به تشویق مرحوم نامجو به وزنه برداری پرداخته و در سال 1343ش در مسابقات کشوری وزنه برداری نایب قهرمان شد. او 20 سال به ورزش وزنه برداری مشغول بوده و دوره آموزش بین المللی داوری وزنه برداری را نیز دیده است.
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص258؛ مزارات اصفهان، ص128.
وی در هنگام تحصیل در دبیرستان، به سرودن شعر پرداخت و با تشویق محمود مشرف تهرانی (م. آزاد) و حسن پستا که دبیران او بودند به شعر ادامه داد. او در اصفهان در برخی انجمن ها خصوصا انجمن صائب و انجمن حافظ حضور یافته است، ولی کمتر در انجمن ها شرکت می کند. برخی از اشعارش در مجلات فردوسی، امید ایران و سپید و سیاه به چاپ رسیده است.
آثار او هنوز هیچ کدام به چاپ نرسیده است که عبارتند از:
1. «گلواژه های فارسی دری» 2. «زخم کهنه» (مجموعه شعر)3. «طنز در آثار سعدی»
ابن غزل از اوست:
آیینه دلی داشتم آن را به تو دادم این آینه نورفشان را به تو دادم
صد شور درون دل من خانه نشین بود یارا همه شور نهان را به تو دادم
می خواستی از من همه دار و ندارم جانان جهان من دل و جان را به تو دادم
آسودگی و شور و نشاطی که مرا بود یکجا به تو بخشیده جهان را به تو دادم
هر نام و نشانی که مرا بود به هر جای آن نام تو را داده، نشان را به تو دادم
گفتی نزدم صیدی و آن صید تو هستی قربان تو صیّاد! کمان را به تو دادم
سلطان وجود من و معبود دلم باش سلطانی و این جاه و مکان را به تو دادم
در کنج دل گرم «شباویز» نهان شو این خانه نُه توی زمان را به تو دادم[1]
ملّا سیف اللّه قاری اصفهانی*
ملّا سیف اللّه بن سلطان علی قاری، از فضلاء و قاریان قرن دوازدهم هجری است. وی ظاهرا در اصفهان ساکن بوده و در خدمت آقا جمال الدّین محمّد خوانساری به تحصیل
[1]مصاحبه غلامرضا نصرالهی با آقای سیف اللّه قیصری در تابستان 1387، تذکره شعرای استان اصفهان، (ویرایش دوم)، ص407.
پرداخته است.
وی «ترجمه مفتاح الفلاح» آقا جمال خوانساری را در سال 1118ق مقابله نموده است.[1]
شیخ سیف اللّه نور محمّدی نجف آبادی*
شیخ سیف اللّه نور محمّدی نجف آبادی فرزند عباس، عالم فاضل محقّق. در سال 1312ش در نجف آباد متولّد شد. در نوجوانی به کربلا رفت و در درس حضرات آیات شیخ یوسف خراسانی و سیّد اسداللّه صدر هاشمی و سیّد محمّد شیرازی حاضر شد. سپس به نجف رفته و از درس علمای اعلام شیخ محمّد حسین حلّی و شیخ غلامرضا باقری نجف آبادی و آیات عظام خوئی، امام خمینی و سیّد عبدالأعلی سبزواری بهره گرفت و پس از 24 سال سکونت در عراق به قم آمده و از درس آیات عظام علّامه فانی و گلپایگانی کسب فیض نمود و در آن شهر به تدریس سطوح عالیه پرداخت.
او تألیفاتی دارد که هنوز به طبع نرسیده اند. از جمله:
1. «دلائل الشریعه فی شرح وسائل الشیعه» 2. «اخلاقیّات» 3. «آداب الصّلاه»[2]
سیف اللّه خادم راوندی*
سیف اللّه خادمی راوندی متخلّص به «خادم» از شعرای معاصر در سال 1333ش در کاشان به دنیا آمد. او تا لیسانس رشته ادبیات فارسی تحصیل کرد و از سال 1353ش به سرودن شعر پرداخت. او در برخی انجمن های ادبی اصفهان حضور یافته و به تدریس ادبیات نیز می پردازد. وی در هوانیروز اصفهان به خدمت مشغول بوده است.
از اوست:
[1]تراجم الرّجال، ج1، ص237.
[2]سیمای دانشوران، ص204؛ آیینه اهل قلم، صص 91 و 92.