در سال 1099ق به دستور او در زادگاهش (ورزنه) مسجد جامع ورزنه مرّمت گردیده و این عمل در کتیبه کاشیکاری به خط ثلث در سردر مسجد جامع ذکر شده است.[1]
شکر ابهری اصفهانی
ابوزید شکر بن احمد بن محمّد بن ابی بکر ابهری مؤدّب اصفهانی [از محدّثین عامّه اصفهان در قرن ششم هجری]. از «ابو عبداللّه قاسم ثقفی» حدیث شنیده و «ابوسعد سمعانی» از وی استماع حدیث کرده است. او در ماه ذی القعده سال 546ق وفات یافت.[2]
[«ابهر» از دهات جِی اصفهان بوده و اکنون از محلّه های اصفهان است و به آن «اَبَر» می گویند.]
میرزا شکراللّه مستوفی شهرستانی
میرزا شکراللّه مستوفی [بن خواجه حبیب اللّه شهرستانی، از دانشوران اهل قلم قرن دهم هجری و از سادات جلیل القدر شهرستان اصفهان است. او پس از تحصیل در اصفهان به قزوین رفته و در دربار شاه طهماسب صفوی به خدمات دیوانی مشغول شد. در اواخر سلطنت شاه طهماسب، به منصب «مستوفی الممالک ممالک محروسه» منصوب شد. در سال 984ق شاه اسماعیل ثانی او را به وزارت دیوان اعلی برگزید اما یک سال بعد که شاه اسماعیل ثانی فوت نمود، شاه محمّد خدابنده او را از این منصب عزل کرده و او را به عنوان «وزیر» و «ممیزی» خراسان و تولیت آستان قدس رضوی به مشهد مقدس فرستاد، اما بیگلربیگیان خراسان به مخالفت با او برخاستند. سرانجام او در هنگام مراجعت از خراسان، در دامغان وفات یافت.
[1]اصفهان در دوره جانشینان تیمور، ص18.
[2]التّحبیر، ج1، ص326.
او مردی سلیم النّفس، باوقار، خوش خلق و ماهر در انشاء، سیاق، حساب، خوشنویسی و امور دیوانی بود.[1]]
از او آثار خیریه ای به جای ماند از جمله: 1. مسجد مستوفی در محلّه خواجوی اصفهان 2. بازار مستوفی در محلّه خواجو 3. باغ مستوفی (واقع در خیابان فیض فعلی) در اصفهان.[2]
شکراللّه ورنامخواستی لنجانی
شکراللّه بن علیرضا ورنامخواستی لنجانی اصفهانی، [از کاتبان قرن یازدهم هجری [در سال 1092ق کتاب «النّخبه الوجیزه» تألیف: فیض کاشانی را به خط نسخ نوشته است. کتاب در کتابخانه جامع گوهرشاد به شماره 1/1179 موجود است.[3]
[ورنامخواست از دهات بلوک لنجان اصفهان است.]
استاد شکراللّه صنیع زاده
استاد شکراللّه صنیع زاده فرزند عبدالمحمود غفّاریان، هنرمند نقاش و میناکار معاصر اصفهان، در 20 ذیحجه 1324ق (برابر با 15 بهمن 1285ش) در محلّه درب امام اصفهان متولّد شد. او تحصیلات ابتدائی و اوایل متوسّطه را در مدرسه قدسیّه گذراند امّا در نوجوانی ترک تحصیل کرده و نزد پدربزرگ مادریش میرزا عبدالحسین صنیع همایون به فراگیری نقاشی و میناکاری پرداخت. همچنین از استاد مصورالملکی تذهیب، تشعیر، نقاشی طبیعت، صورت سازی، گل و مرغ و بوته پردازی را آموخت.
[1]احسن التواریخ، صص 127 و 639 و 716؛ از شیخ صفی تا شاه صفی، صص 96 و 97؛ تاریخ عالم آرای عباسی، (چاپ 1377ش)، ج1، صص 255 و 256؛ وقایع السّنین و الاعوام، ص391؛ تاریخ پانصد ساله خاندان شهرستانی، صص 105-110.
[2]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص1004.
[3]فهرست گوهرشاد، ص425.
صنیع زاده در زمان سلطنت رضا شاه، با یک مهندس آلمانی به نام «شونِمان» که در اصفهان به سر می برد آشنا شده و برای راه اندازی کوره و رنگ ها و لوازم کار میناکاری ازاو بهره فراوان برد، تا اینکه کم کم استادی قابل و هنرمندی ماهر شد. آثار میناکاری او در نمایشگاه بین المللی بروکسل یک دیپلم افتخار و مدال بُرنز به ارمغان آورد. همچنین تقدیرنامه ای از مرجع عالیقدر شیعه سیّد محسن حکیم دریافت نمود.[1]
او سرانجام در جمادی الاولی 1404ق (بهمن 1362ش) در اصفهان وفات یافته و در تکیه آغاباشی در تخت فولاد مدفون شد.[2]
درهای نفیس میناکاری شده آستان حضرت رضا علیه السلام ، میناکاری ضریح حضرت عباس علیه السلام در کربلا و میناکاری در حرم مطهر حضرت علی علیه السلام در نجف اشرف از آثار ارزنده اوست.
شکراللّه خاکسار*
شکراللّه خاکسار فرزند علی، از شعرای معاصر اصفهان در سال 1311ش متولّد شد. او در انجمن های ادبی اصفهان شرکت می کرد و از اعضای انجمن صائب بود. سرانجام در سال 1381 پس از پیدا شدن پیکر فرزندش که در جنگ ایران و عراق به شهادت رسیده بود، به عارضه قلبی دچار شد و در تهران درگذشت.
از اوست:
چه کردی با محبّت ای که می دانی نمی ماند غمی افسانه ای عکس خیالی زندگانی را
مرا کُشتی ولیکن دل به یادت زندگی دارد بنازم این تحمّل سخت جانی را[3]
[1]کیهان فرهنگی، (اردیبهشت 1363)، ص39؛ فصلنامه فرهنگ اصفهان، (بهار 1375)، صص 35-38؛ تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان)، صص 336 و 337؛ گلزار مشاهیر، صص 431 و 432.
[2]سیری در تاریخ تخت فولاد، ص55.
[3]تذکره شعرای استان اصفهان، (ویرایش دوم)، ص235.
میرزا شکراللّه منعم اصفهانی
میرزا شکراللّه منعم بن میرزا محمّد علی مسکین اصفهانی، شاعر ادیب و فاضل، از سخنوران قرن چهاردهم هجری.
در اصفهان به سال 1286ق متولّد شده و در این شهر علم و ادب آموخته و فنون شعر و ادب را از میرزا محمّد حسین عنقا فرا گرفت و چون در سرودن شعر صاحب طبع روان و قریحه خدادادی بود در انجمن ادبی شیدا حضور یافت. او از راه زرگری امرار معاش می کرد. او مردی عارف مسلک و سخن سنجی ماهر بود. قصیده و غزل را نیکو می سرود و در گفتن مادّه تاریخ مهارتی به سزا داشت.
منعم در روز شنبه 4 جمادی الاولی 1360ق وفات یافته [و در تکیه آغاباشی واقع[ در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.
برخی از اشعار او در کتاب «دانشنامه» به طبع رسیده و مجموعه ای از اشعارش با عنوان «سفره منعم» در سال 1360ق چاپ سنگی شده است.
از اوست:
دم ز چشم تو بزد نرگس و هشیار نبود حرف بیهوده زدن دور ز بیمار نبود
دوش گفتم ننمودی ز چه رخ بر خورشید گفت این بی سر و پا لایق دیدار نبود[1]
پدرش «مسکین» و برادرش «میرزا عبدالرحیم افسر» و برادرزاده اش «فتح اللّه
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص471؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص350؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص114؛ دیوان طرب، ص250؛ مکارم الآثار، ج7، صص 2706 و 2707؛ تذکره حدیقه الشعراء، ج3، ص1732؛ الذریعه، ج9، ص1111.
جلالی» نیز شاعر و اهل فضل و ادب بوده اند.
شکراللّه حسینی خوراسکانی
شکراللّه بن محمّد حسینی خوراسکانی [از فضلاء و نویسندگان کتب در قرن یازدهم هجری] در سه دهه اوّل ربیع الثّانی 1097ق نسخه ای از «مجمع البحرین» طریحی را به پایان رسانیده است و در 1098ق شیخ صفی الدّین طریحی فرزند مؤلّف جهت او اجازه مرقوم داشته است (پایان جزء سوم و چهارم) نسخه به شماره 1180 در کتابخانه آیت اللّه مرعشی در قم موجود است.[1]همچنین او در جمعه 12 رجب 1094ق کتابت نسخه ای از کتاب «السرائر الحاوی» تألیف: ابن ادریس را به خط زیبا به پایان رسانیده و نسخه مقابله شده و به شماره 2166 در کتابخانه آیت اللّه مرعشی موجود است.[2]
شکراللّه پیمان بروجنی
شکراللّه ارباب زاده متخلّص به «پیمان» از شعرای معاصر در سال 1320ق در بروجن متولّد شده و در آنجا تحصیل نمود. او مدّتی رئیس اداره اقتصادی بروجن بود.
از اوست:
کوهکن در بیستون از جان شیرین چون گذشت تیشه انسان زد به سر کز کوه موج خون گذشت[3]
شکوهی همدانی
شکوهی همدانی معروف به «ملّا شکوهی» شاعر ادیب [از سخنوران قرن یازدهم هجری].
در اصفهان ساکن بوده و در قهوه خانه های اصفهان با شاعران و فضلاء معاشرت و
[1]فهرست مرعشی، ج3، ص350.
[2]فهرست مرعشی، ج6، ص171.
[3]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 118 و 119.
مصاحبت داشته و گاهی شاه عباس اوّل برای دیدار آنها قهوه خانه می آمده است.
شکوهی و زکی همدانی در همدان نزد میرزا ابراهیم همدانی به تحصیل پرداخته بودند. او علاوه بر سرودن شعر خط نستعلیق را نیز زیبا می نوشت.
سال وفات او معلوم نیست. فرزندش همایون محمّد نیز از خوشنویسان عهد صفویه است.
از اوست:
دوش در چشمم خیال روی جانان می نشست شبنم یاد جمالش بر گل جان می نشست[1]
شکیبی اصفهانی
شکیبی اصفهانی، از عرفاء و دانشمندان قرن نهم هجری و از مریدان خواجه علاءالدّین عطاء نقشبندی بوده و در نجوم و رمل دست داشته است.[2]
شمخال بیک اصفهانی*
شمخال بیک اصفهانی، از شعرای قرن یازدهم هجری است. از خانه زادهای میر سیّد علاءالدّین حسین خلیفه سلطان بود. او به سفرهای زیادی رفته و از جمله مدّتی را در سفر هندوستان گذرانیده و به اصفهان بازگشته بود.
این رباعی از اوست:
در قید حیات هر که چون من باشد کارش همگی ناله و شیون باشد
گر زندگی این است که من می بینم عمر ابدی نصیب دشمن باشد[3]
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، صص 343 و 344؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج2، ص311 و 312؛ تذکره غنی، ص74؛ تذکره حسینی، ص176.
[2]تاریخ نظم و نثر، صص 423 و 820.
[3]تذکره نصرآبادی، ج1، ص211؛ کاروان هند، ج17 ص652.
میرزا شمسا
میرزا شمسا، از فضلاء و دانشمندان گمنام اصفهان در قرن سیزدهم هجری است. در کتاب «تاریخ تذکره های فارسی» در ضمن شرح حال میرزا عبدالباقی شریف رضوی متخلّص به «وفا» گوید:
«در آنجا (اصفهان) پیش علمای عصر مثلاً ملّا علی اکبر و میرزا محمّد اسماعیل و میرزا شمسا و غیره هم استفاده علوم عقلیّه و فنون طبّیّه ساخت»[1]
ملّا شمس الدّین بحرانی
ملّا شمس الدّین بحرانی معروف به «ملّا شمسی» عالم فاضل، علاوه بر تحصیل علم جهت معاش تجارت هم می نموده و به همین قصد از بحرین به ایران آمده و در قمشه ساکن دشه و هم در آنجا وفات یافته و در جوار امامزاده شاه سیّد علی اکبر نزدیک قمشه (شهرضای کنونی) مدفون شد.[2]
حاج آقا شمس الدّین خادمی
حاج آقا شمس الدّین خادمی فرزند حاج سیّد ابوجعفر صدر عاملی [از علمای معاصر اصفهان] در سال 1316ق در اصفهان متولّد شد. در کودکی پدر را از دست داده و تحت سرپرستی مادر تربیت شد. او تحصیلات خود را در اصفهان نزد علماء عالیقدری چون میرزا احمد مدرس، آخوند ملّا محمّد حسین فشارکی، آقا شیخ محمّد رضا نجفی، حاج میر محمّد صادق مدرس خاتون آبادی، آخوند ملّا عبدالکریم گزی، آقا شیخ علی مدرس یزدی، آقا میرزا محمّد علی تویسرکانی و آقا سیّد محمّد مدرس نجف آبادی انجام داد و برای تکمیل آن به عتبات و عالیات مشرّف شده و از درس آیات عظام: آقا سیّد
[1]تاریخ تذکره های فارسی، ج2، ص127.
[2]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص165؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، صص 701 و 702.
ابوالحسن اصفهانی، آقا میرزا محمّد حسین غروی نائینی و جمعی دیگر از افاضل حاضر گردید. لکن به مناسبت ابتلاء به بیماری به اصفهان مراجعت کرده و فقط توانست به اقامه جماعت در مسجد نو حاج رسولی ها و موعظه و ارشاد مردم در آن مسجد بپردازد.
او سرانجام در 25 شعبان سال 1399ق وفات یافته و جنب قبر پدرش در تکیه حاج آقا مجلس (تکیه سیّد ابوجعفر) در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.[1]
شمس الدّین دینانی*
حاج شمس الدّین دینانی اصفهانی متخلّص به «شمس» فرزند آقا احمد ملقّب به «شمس الشّعراء»، از شعرای اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری. در سال 1247ش در روستای «دینان» از توابع اصفهان متولّد شده و به کسب علم و ادب مشغول شد. او دارای صدایی خوش بوده و در خوشنویسی نیز مهارت داشته است. در سرودن شعر زبردست و خوش قریحه بوده و خصوصا غزل را نیکو می سروده است. «مجموعه اشعار شمس اصفهانی دینانی» به اهتمام حسین توسلّی دینانی در سال 1384ش به چاپ رسیده است. او در سال 1312ش در زادگاه خود وفات یافته و همانجا مدفون شد.[2]
از اوست:
تا شدم عاشق نمی دانی چه ها می خواستم اوّل از معشوق خود مهر و وفا می خواستم
عاقبت نگذاشت جان سازم فدایش از وفا چون که من یک بوسه از وی خونبها می خواستم
[1]تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج2، صص 320 و 321؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص56.
[2]مجموعه اشعار شمس اصفهانی دینانی: مقدمه.