اعم» موجود در کتابخانه مدرسه مروی تهران[1]8. «کواشف الحجب عن مشکلات الکتب»، در اصول فقه، به عربی، مشهورترین تألیف صاحب عنوان، [در دو جزء که در سال 1247ق تألیف شده است. نسخه های مختلفی از این کتاب در کتابخانه ها موجود است. از جمله نسخه ای در کتابخانه عمومی ساری که در ماه رمضان 1252ق کتابت شده و دارای حواشی مؤلف است و با نسخه اصل مقابله شده است.[2]نسخه ای هم در کتابخانه آستان قدس رضوی (به شماره 11323) موجود است.[3]نسخه دیگری از جلد اوّل کتاب ضمن مجموعه شماره 4510 در کتابخانه آیت اللّه مرعشی در قم موجود است که آن را محمّد ابراهیم بن محمّد اسماعیل بن محمّد جعفر خراسانی در پنج شنبه 21 محرم سال 1252ق در اصفهان به خط نسخ کتابت کرده است.[4]]
صالح ثقفی
صالح بن محمّد بن سعید ثقفی، از محدّثین [قرن سوم هجری] اصفهان است. در روایت حدیث ثقه بوده و از سلمه و شیخ ابومسعود رازی و دیگران نقل حدیث کرده است.[5]
[ظاهرا او برادر ابراهیم بن محمّد بن سعید ثقفی کوفی محدّث شیعی است که در اصفهان می زیسته است. در این صورت او نیز مانند برادرش شیعه بوده است.]
صالح سلامی
صالح بن محمّد بن عبدالائمه سلامی [از فضلاء قرن دهم هجری ساکن اصفهان] دو جلد کتاب از مجموعه شماره 6896 کتابخانه آیت اللّه مرعشی را به خط نسخ در سال
[1]فهرست مروی، ص288.
[2]فهرست عمومی ساری، ص48.
[3]فهرست رضوی، ج16، ص392.
[4]فهرست مرعشی، ج12، ص86.
[5]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص349؛ طبقات المحدّثین، ج4، ص383.
995ق کتابت نموده است.[1]
میرزا محمّد صالح ابهری اصفهانی*
میرزا محمّد صالح بن محمّد بن میرزا علی ابهری جی اصفهانی، از فضلاء و دانشمندان قرن یازدهم هجری است. خاندان او اغلب از کاتبان ماهر و پرکار آن روزگار بوده اند و به حُسن خط و سرعت قلم شهرت داشته اند.[2]میرزا محمّد صالح در اصفهان نزد عدّه ای از علماء از جمله ملّا محمّد تقی مجلسی به تحصیل پرداخته و مجلسی جهت او در آخر «مشیخه» از کتاب «من لایحضره الفقیه»، در سال 1052ق اجازه نوشته است.[3]
محمّد صالح اصفهانی*
محمّد صالح بن مطیع اللّه اصفهانی، از خوشنویسان قرن یازدهم هجری است. وی نسخه ای از «تحریر مجسطی» تألیف: خواجه نصیرالدّین طوسی را به خط نستعلیق در سال 1056ق کتابت کرده است که به شماره 411ط در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است.[4]
محمّد صالح تبریزی*
محمّد صالح بیگ تبریزی اصفهانی فرزند میرزا مؤمن بن خواجه میرزا بیگ تبریزی، از شعرای قرن یازدهم هجری. به همراه پدرش و برادرش میرزا امین ساکت به مشهد رفته و چندی در آن دیار بود. سپس به اصفهان آمد. آنگاه برای دیدار برادرش میرزا امین به هند رفت ولی در بازگشت به ایران کِشتی او دچار توفان شد و او به زحمت خود را نجات
[1]فهرست مرعشی، ج18، ص90.
[2]فهرست خوشنویسان و کاتبان اصفهان: مخطوط.
[3]الروضه النّضره، ص279.
[4]فهرست مختصر مجلس، ص135.
داده و چندی به بلاد فرنگ رفت. عاقبت به اصفهان آمده و ظاهرا تا آخر عمر در این شهر زندگی کرد. این رباعی از اوست:
هرگز نشنفت این دل زار از طرفی نشنید نوید وصل یار از طرفی
القصّه مرا کشاکش دارند یار از طرفی و روزگار از طرفی[1]
صالح خراسانی
ابوسفیان صالح بن مهران خراسانی الاصل [از محدّثین عامّه اصفهان در قرن سوم هجری] او مولای زکریا بن مصقله بن هبیره بوده و اهل تقوی و ورع و به علت گفتن سخنان حکیمانه به حکیم معروف بوده است. جمعی از محدّثین از او روایت کرده اند که از آن جمله اند: «عمرو بن علی»، «محمّد بن عاصم» و «اُسید بن عاصم».[2]
محمّد صالح حسینی مازندرانی
محمّد صالح حسینی مازندرانی [از فضلاء قرن سیزدهم هجری و ساکن اصفهان] در جمادی الاولی 1235ق نسخه ای از «اسفار» ملّا صدرا را به خط نستعلیق در اصفهان نوشته است و کتاب به شماره 2900 در کتابخانه ملّی ملک موجود است.[3]
شیخ صالح رستمی
شیخ صالح رستمی [از محدّثین عامه اصفهان است] او در سال 562ق در اصفهان وفات یافت.[4]
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، ص192؛ منتخب اللّطایف، ص398.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص347؛ طبقات المحدّثین، ج2، صص 241-243؛ الجرح و التّعدیل، ج4، ص1815؛ الانساب، ج4، ص208.
[3]فهرست ملک، ص266.
[4]آگهی شهان از کار جهان، ج1، ص252.
محمّد صالح رنگرز
محمّد صالح اصفهانی، از شعرای قرن یازدهم هجری. ابتدا به شغل رنگرزی (صبّاغی) مشغول بوده، سپس آن شغل را ترک کرده، بابائی قهوه خانه را قبول کرده است.
این رباعی از اوست:
در بحر یقین درآ که تحقیق بَس است گرداب درو چو دام و کشتی قَفَس است
هر گوش صدف حلقه چشمی است پر آب هر موج اشاره ای ز ابروی کَس است[1]
محمّد صالح زرکش شیرازی*
محمّد صالح شیرازی، از شعرای قرن یازدهم هجری است. او پس از مقداری تحصیل مقدّمات، در شیراز به زرکشی مشغول بود. عاقبت به اصفهان آمده و آنجا وفات یافت. این رباعی از اوست:
در آتش عشق او کبابم کردند تعمیر طلب شدم خرابم کردند
گفتم بنمائید به من خصم مرا هم صحبت آیینه و آبم کردند[2]
محمّد صالح لنبانی
درویش محمّد صالح لنبانی اصفهانی، عارف سالک [در قرن یازدهم هجری] سالها به عبادت و ریاضت مشغول بوده و بسیاری از فضلاء و اعیان اصفهان مرید او بودند. ابتدا
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، صص 605 و 606.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، ص610؛ تذکره مرآه الفصاحه، ص346؛ تذکره روز روشن، ص463؛ دانشمندان و سخن سرایان فارس، ج3، ص420.
در تکیه ای جنب مسجد لنبان ساکن بود. سپس شاه عباس ثانی در کنار نهر طاق نما برای او تکیه مصفّایی ساخت و کمی بعد [در سال 1073ق] وفات یافته و همانجا مدفون شد. [محل تکیه درویش صالح فعلاً به آرامگاه صائب شهرت دارد و از قبر درویش صالح در آنجا اثری نیست.]
از اوست:
مطرب جان می نوازد سازها می رسد در گوش جان آوازها
بس که ناز نازنینان می کشم می کنم بر ناز نازنینان نازها[1]
میرزا صالح منشی*
میرزا صالح منشی، شاعر و ادیب و منشی قرن یازدهم هجری. او برادرزاده اسکندربیک منشی (ترکمان) مؤلّف کتاب «تاریخ عالم آرای عباسی» است. در جوانی به مناصب اداری به مجالست و معاشرت با شعراء می پرداخت و آنان را با کمک های خود می نواخت. امّا در اواخر عمر به خاطر سخت گیری مأموران دولتی به فقر و بیچارگی مبتلا شده و مبلغ اندکی مستمرّی جهت او معیّن شد و او در اثر غصّه از این وضع در شهر اصفهان وفات یافت.
غزل و قصیده و مادّه تاریخ را نیکو می گفته و در نظم و نثر مهارت داشته و مجموعه ای از نظم و نثر معاصرانش را فراهم کرده بود.
این رباعی از اوست:
ای مصرع انتخاب دیوان وفا چون شعر بدیهه از در لطف درآ
در آینه باطن خود کن نظری گر چشم به راه تو نباشیم میا[2]
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، ص301؛ قصص الخاقانی، ج2، ص194؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص600؛ الذریعه، ج9، ص323.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، صص 110 و 111؛ الروضه النّضره، ص290؛ تذکره روز روشن، ص463.
محمّد صالح مولوی*
محمّد صالح اصفهانی مولوی، از خوشنویسان برجسته عهد شاه عباس اوّل صفوی است. خط ثلث را عالی می نوشته و خطوط ثلث کتیبه کاشیکاری محراب نفیس مرمرین مسجد شاه [مسجد امام] و کتیبه کاشیکاری سردر بقعه بابا رکن الدّین در تخت فولاد اصفهان به سال 1039ق از آثار هنری ارزشمند اوست.[1]
ملّا محمّد صالح نسبت شوشتری
ملّا محمّد صالح شوشتری، از فضلاء و شعرای قرن یازدهم هجری است. در اصفهان به تحصیل علوم دینی مشغول بوده و در شعر طبعی روان داشته و «نسبت» تخلّص می نموده است.
از اوست:
آب تیغت را مگر از آتش گل داده اند بر سر زخم تو بلبل می خورد خون مرا[2]
محمّد صالح وامق اصفهانی
محمّد صالح وامق اصفهانی، از شعراء و ادبای اوایل عهد قاجاریه است. به انسانیّت و اخلاق فاضله معروف بود و با تجارت امرار معاش می کرد. دیوان او حدود چهار هزار بیت شعر دارد. سال وفاتش به دست نیامد.
از اوست:
رشکم آید که دهد گوش به حرف دگران گر بود یک سخن و آنهم از افسانه ما
[1]گنجینه آثار تاریخی اصفهان، صص 495 و 441؛ تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان)، ص127.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، ص505.
گشته دیوانه و سنگی نخورد از طفلی کس به حسرت نبود چون دل دیوانه ما
«وامق» از یک دو سه پیمانه خرابش کردیم هر که آمد پی ویرانی میخانه ما[1]
جمال الدّین محمّد صالح هزارجریبی
جمال الدّین محمّد صالح هزارجریبی [مازندرانی] از فضلای اصفهان در قرن یازدهم هجری. از آثارش کتابت نسخه ای از «من لایحضره الفقیه» که کتابت آن را در یک شنبه 17 شعبان 1087ق در مدرسه نواب عِلیّه [اصفهان] به پایان رسانیده است. نسخه ضمن مجموعه شماره 4699 در کتابخانه مجلس شورای ملّی در تهران موجود است.[2]
صائب کاشانی
صائب کاشانی معروف به «میرزا صائبا» از شعرای قرن دوازدهم هجری و از اهالی کاشان است. در اصفهان سکونت داشته و در این شهر وفات یافته است شعر نیکو می سرود.
از اوست:
از سینه و دل ما نشنید کس صدایی مردیم از جدایی، ای سنگدل کجایی[3]
[در ذکره صحف ابراهیم، او را به عنوان «محمّد رضا صبای کاشانی» ذکر کرده، ولی نمی توان به این مطلب اعتماد کرد.]
[1]تذکره مجمع الفصحاء، ج6، ص1155؛ تذکره دلگشا، ص531؛ تذکره شبستان، ص390؛ ریحانه الادب، ج6، ص303؛ تذکره حدیقه الشعراء، ج3، ص1972؛ تذکره انجمن خاقان، صص 640 و 641؛ تذکره اختر، ص227؛ تذکره سفینه المحمود، ص225.
[2]فهرست مجلس، ج13، ص80.
[3]تذکره المعاصرین، ص221؛ مردان بزرگ کاشان، ص52؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص711؛ تذکره صحف ابراهیم، ص170.
صائب مستعد رازی*
آقا صائبا رازی اصفهانی متخلّص به «مستعد» شاعر ادیب قرن دوازدهم هجری.
اصلاً از اهالی ری بوده ولی در اصفهان نشو و نما یافت و علم و ادب آموخت. در عهد حکومت عالمگیر پادشاه، به هند رفته و در دکن ساکن شد. او خوب روی و نیکوسیرت و بذله گو بوده و شعر نیکو می سروده است. لذا اُمرای دکن به او عنایت فراوان داشته اند و یکی از آنان: نواب نظام الدّوله او را به «مستعدخان» ملّقب ساخت. به این خاطر او «مستعد» و «مستعدّ فنا» تخلّص می کرد.
او عاقبت در آخر عمر به شوریدگی و جنون مبتلا شد و معالجات فایده ای نبخشید تا این که در سال 1163ق وفات یافت. «دیوان اشعار» او در دست نیست. مرحوم گلچین معانی حدود هفتاد و هفت بیت اشعار او را به ضمیمه نسخه خطی «دیوان امید همدانی» دیده است.
این چند بیت از اوست:
تا یاد زلف او به برم جلوه می کند سودای طرفه ای به سرم جلوه می کند
تا چشم می زنم به هم از یاد اصفهان زاینده رود در نظرم جلوه می کند
برق هزار خرمن هوش است «مستعد» این سوز دل که از شررم جلوه می کند[1]
صاین الدّین اصفهانی
حافظ صاین الدّین بن غزال اصفهانی [از محدّثین عامّه در قرن چهارم هجری] از «حافظ ابونعیم اصفهانی» روایت می کند و «شیخ نجم الدّین عثمان بن موفّق اردکانی» از وی حدیث شنیده و نقل می کند.[2]
[1]کاروان هند، ج2، صص 1287-1290.
[2]احقاق الحق، ج6، ص29.