بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 871

دبیری ادبیات فارسی و عربی مشغول بود و متجاوز از یکصد سال عمر نمود.

مشارٌ الیه در روز سه شنبه 12 ذیقعده الحرام 1384ق در طهران وفات یافت.

از آثار قلمیش «شرح قصیده عینیّه» ابن سینا به شعر فارسی 2. «لطائف الحکم و وظائف الامم» به چاپ رسیده است.[1]

حاج میرزا محمّدعلی حکیم سِدِهی

حاج میرزا محمّدعلی طبیب معروف به «حکیم» از احفاد میر محمّداشرف [علوی عاملی]، از اطبّاء معروف و به حذاقت و دیانت مشهور بوده [و در اواخر دوره قاجاریّه می زیسته است] و مردم برای معالچه امراض صعب از شهر و دهات بدو مراجعه می کرده اند و اعتقاد تامّی به او داشته اند. دارای چندین فرزند بوده که عموما از اطبّاء بوده اند که از آن جمله است: 1. حاجی میرزا ابوالقاسم طبیب 2. حاج میرزا احمد طبیب3. حاج میرزا محمود طبیب. [مزار میرزا محمّدعلی حکیم در امامزاده سیّد محمّد سده (خمینی شهر) واقع شده است.[2]]

محمّدعلی خالصی شیرازی*

محمّدعلی خالصی، از شعرای معاصر در سال 1323ش در شیراز متولّد و از 17 سالگی لب به شاعری گشوده و دارای دیپلم ادبی است. برخی از تحصیلات نظامی خود را در آمریکا و ایتالیا طی نموده است و سال ها به خدمت در هوانیروز اصفهان مشغول بوده است. وی شاعری اهل عرفان و از مریدان سلطان حسین تابنده گنابادی است. و در

[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص833؛ سواد و بیاض، صص 291-293.

[2]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص240؛ لطائف غیبیّه: مقدمه، ص بیست و شش؛ خمینی شهر شهری که از نو باید شناخت، ص328.


صفحه 872

سال 1372ش بازنشسته شده و در انجمن های ادبی اصفهان خصوصا انجمن مشتاق شرکت می کند. از اوست:

در ساغر مِی کشان شرابی در صافی باده شکر نابی

در حلّه عاشقان شب خیز باران مشعشع شهابی

بر تشنه لبان وادی عشق سرچشمه بی زوال آبی[1]

محمّدعلی خیام باشی

آقا محمّدعلی خیام باشی متخلّص به «خیّام» [از شعرای قرن چهاردهم هجری در اصفهان] از اعضای قدیمی انجمن ادبی شیدا بوده و اشعارش در مجلّه دانشکده به طبع می رسید.

این دو بیت از اوست:

چون به یاد لب آن نوش دهان برخیزم همچو خضر از پی آب حیوان برخیزم

با نشان بر سر کوی تو نشستم اوّل آخر از کوی تو بی نام و نشان برخیزم[2]

دکتر محمّدعلی دانشگر شهرضائی*

دکتر محمّدعلی دانشگر، طبیب انسان دوست و متدیّن معاصر و ادیب فاضل. از اهالی شهرضا بوده و علاقه بر طب، در ادبیات نیز مهارت داشته و شعر می سروده و به عربی و فرانسوی مسلّط بوده است. او از بنیان گزاران اولین انجمن ادبی شهرضا در اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی است. همچنین از ارادتمندان مشایخ گنابادی به شمار می رفته و ذوق عرفانی داشته است. دو فرزندش دکتر منوچهر دانشگر و دکتر هوشنگ دانشگر از پزشکان مشهور اصفهان بوده اند.

[1]بزم ادب، ص334؛ تذکره شعرای استان اصفهان، (ویرایش دوم) ، ص244.

[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص184.


صفحه 873

از آثار او ترجمه چند داستان از نویسنده ای فرانسوی به نام «پراسکوی» را ترجمه کرده است. دکتر دانشگر سرانجام در 27 آذر 1331ش وفات یافته و در بقعه تکیه ایزدگشسب (معروف به تکیه گنابادی ها) در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.

این شعر از اوست:

جهان به چشم خردمند پر کاهی نیست به غیر دید نادان بر آن نگاهی نیست

کجا روی دل مسکین ز دست جور حیات به غیر مرگ یقین دان تو را پناهی نیست[1]

میرزا محمّدعلی درب امامی*

میرزا محمّدعلی درب امامی، از خوشنویسان قرن سیزدهم هجری است. خط نسخ را خوش می نوشته و از اساتید بوده است. عمده امتیاز او خوشنویسی با سرعت قلم بود که می گویند هر ماهی یک جلد قرآن تمام می ساخت. وفات او در سنه هزار و سیصد و اند اتّفاق افتاد.[2]

محمّدعلی بیگ دیهیم اصفهانی

محمّدعلی بیگ دیهیم اصفهانی، شاعر ادیب. از غلام زادگان سلاطین صفویّه و مولدش اصفهان است. طبعی موزون داشت. در مجموعه ای (که شیخ محمّدعلی حزین آن را دیده است) به خط خود اشعارش را نوشته بود. وی در سال 1105ق در اصفهان

[1]تاریخ شهرضا، (ویرایش دوم) ، ص365؛ تخت فولاد یادگار تاریخ: خطّی.

[2]الاصفهان: رجال و مشاهیر، ص243.


صفحه 874

وفات یافت.

از اوست:

لبی تر از تراوش های داغی می توان کردن از این ته جرعه تر طیب دماغی می توان کردن[1]

میرزا محمّدعلی ذرّه اصفهانی

میرزا محمّدعلی انصاری متخلّص به «ذرّه»، خطاط و شاعر ادیب قرن چهاردهم هجری. نسخه ای از «لیلی و مجنون» مکتبی را به خط نستعلیق خوب نوشته است. نسخه در کتابخانه عمومی اصفهان موجود است.[2]

[وی همچنین نسخه ای از «دیوان حافظ» را به خط نستعلیق خوش در 29 جمادی الثانی 1323ق به امر ظل السّلطان، حاکم اصفهان کتابت کرده که در کتابخانه فرهنگ اصفهان موجود است.]

شیخ محمّدعلی ربّانی خوراسکانی*

حاج شیخ محمّدعلی ربّانی نژاد، عالم فاضل فقیه محقّق و زاهد کامل. در سال 1302ش در اصفهان متولّد شد و پس از طی تحصیلات مقدماتی به نجف اشرف عزیمت کرد و از آیات عظام: میر سیّد علی فانی یزدی، سیّد محسن حکیم، سیّد ابوالقاسم خوئی و سیّد محمود شاهرودی بهره برد و خود نیز در آنجا به تدریس و اقامه جماعت در صحن مطهر علوی پرداخت. او در سال 1349ش به موطن خود مراجعت نمود. پس از پیروزی انقلاب، در خدمت نظام جمهوری اسلامی بود و در خطّ مقدم جبهه های جنگ ایران و عراق حضور می یافت و به فعالیت های تبلیغی می پرداخت که باعث مجروحیّت

[1]تذکره المعاصرین حزین، ص218؛ الذریعه، ج9، ص336.

[2]فهرست عمومی اصفهان، ص145.


صفحه 875

و جانبازی او گردید. همچنین دو تن از فرزندانش به نام های حسین و جعفر در جبهه های نبرد به شهادت رسیدند و دو فرزند دیگرش مجروح و جانباز شدند. وی عالمی عابد و متهجّد و زاهد بود و عمر خود را به طاعت پروردگار و حلّ مشکلات مردم سپری نمود تا این که در روز 10 خرداد 1379ش در بیمارستان ارتش وفات یافته و به مشهد مقدس منتقل و در روز 27 صفر 1421ق در مزار خواجه ربیع مدفون شد.

تألیفات ایشان به 49 عدد می رسد که از جمله می توان به این کتاب ها و رساله ها اشاره کرد:

1. «الواعظ» مفصّل ترین کتاب ایشان در 7 جلد آن در نجف به چاپ رسیده و در صورت چاپ بقیه مجلّدات به 30 جلد خواهد رسید. 2. «طیب المجالس»3. «شجره طیّبه»4. «مشکاه الانوار»5. «جُهد العاجز الغیبه»6. «سواد الوجه فی الدّارین»7. «معدن التّقی فی القلب»8. «ادب الکتاب فی الکتابه»9. «کسب الحلال»10. «العنایه الرّبانیّه» 11. «منتخب التّقویم» 12. «طب الامام» و غیره.[1]

سیّد محمّدعلی رزمی*

سیّد محمّدعلی رزمی، از شعرای اواخر دوره قاجاریه است. در اصفهان ساکن بوده و در سال 1314ق در شکارگاه از کوه پرت شده و وفات یافته است. میرزا شکراللّه منعم این مصرع را برای مادّه تاریخ فوت او گفت است:

«رزمی بمحمّد و علی واصل گشت)[2]

[1]خورشید جی، صص 324 و 325.

[2]تاریخ اصفهان (تکایا و مقابر) ، صص 123 و 124؛ تذکره حدیقه الشعراء، ج1، ص667.


صفحه 876

محمّدعلی روحی

محمّدعلی روحی، از شعرای اصفهان در قرن چهاردهم هجری. در حدود سال 1328ق در اصفهان متولّد شده و ضمن شغل روزانه اش که نقاشی بود به تحصیل علوم قدیمه اشتغال داشت و در مقدمات و سطح زحمت ها کشید و خصوصا ادبیّات عرب را به خوبی آموخت. چند سال آخر عمر خویش را در طهران ساکن بوده و در مدرسه مروی به تدریس «مغنی» و «مطوّل» و «شرح نظام» و غیره مشغول بوده و الحق نیکو از عهده بر می آمد.

او در سال 1372ق در طهران وفات یافته و در قم مدفون شد.[1]

از اوست:

یا سادتی و حبذا من ساده فحبّذا یا آل خیر من بعث قلبی الیکم نبذا

اتیتُکُم معترفا عن بحرکم مغترفا عن غیرکم منصرفا فانقذ و المستنقذا

میرزا محمّدعلی رفیقی تفرشی

میرزا محمّدعلی طباطبائی تفرشی متخلّص به «رفیقی»، شاعر و ادیب فاضل [در قرن سیزدهم هجری] و از نوادگان میرزا صادق تفرشی. سال ها در اصفهان تحصیل می نموده و در ریاضی مهارتی داشته و گاهی مبادرت به غزل گوئی می کرده است. این بیت از اوست:

کند دیوانه را زنجیر عاقل می ندانستم که از زنجیر زلف آن پری دیوانه خواهم شد[2]

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 424 و 425؛ تربت پاکان قم، ج3، صص 1716 و 1717.

[2]تذکره مجمع الفصحاء، ج4، ص321؛ تذکره دلگشا، ص639؛ تذکره مدایح الحسینیه: خطی، ص65؛ سفینه المحمود، ج2، ص470؛ تذکره حدیقه الشعراء، ج1، ص689؛ الذریعه، ج9، ص381؛ سیری در جغرافیای تاریخی تفرش و آشتیان، ص243.


صفحه 877

آقا محمّدعلی رهی اصفهانی

آقا محمّدعلی اصفهانی متلخص به «رهی»، شاعر ادیب [در قرن دوازدهم هجری.[ از نوجوانی به سرودن شعر پرداخته و در جوانی به هندوستان رفته است. این بیت از اوست:

تا کی بود به حسرت چشمم به راه ماهی یا رب مباد هرگز چشم کسی به راهی[1]

میرزا محمّدعلی سالم اصفهانی

میرزا محمّدعلی خلیفه سلطانی متخلّص به «سالم» شاعر ادیب از اعقاب سیّد علاءالدّین حسین خلیفه سلطان وزیر اعظم شاه عباس دوم و شاه صفی است. جوان مهربان و صاحب خرد و صاحب برخی کمالات بوده و در سال 1187ق در بغداد بر اثر ابتلا به طاعون وفات یافته است.[2]

محمّدعلی سائق جرقویه ای*

محمّدعلی ایروانی محمّدآبادی متخلّص به «سائق»، شاعر ادیب. در سال 1304ش در روستای محمّدآباد جرقویه متولّد شد. در نوجوانی قرآن و مقدمات (ادبیات فارسی

[1]تذکره آتشکده، (نیمه دوم) ، ص518؛ تذکره سفینه المحمود، ج2، ص473؛ تذکره روز روشن، ص322؛ تذکره نگارستان دارا، صص 195 و 196؛ الذریعه، ج9، ص394.

[2]تذکره آتشکده، (نیمه دوم) ، ص519؛ گلشن مراد، ص411؛ الذریعه، ج9، ص420؛ لغت نامه دهخدا: ذیل «سالم»، ص179.


صفحه 878

و عربی) را نزد شیخ عطاءاللّه فقیهی محمّدآبادی فرا گرفت و سپس در دبستان جدید التأسیس زادگاه خود به تدریس پرداخت. پس از انحلال مدرسه نزد محمّدعلی مستوفی ادامه تحصیل داد. چندی بعد به دنبال به بازار آمدن خودروهای سنگین، در شمار یکی از پیمانکاران شرکت نفت درآمد. او در کنار شغل خود به نویسندگی نیز می پرداخت. کتاب های «جُنگ گلشن» و «تاریخ یادگار» از آثار اوست. این شعر از اوست:

بیا و ساقی مرا، شراب احمر بیار که سیزده را بِدَر، کنم برِ جویبار

تو مطرب خوش نوا، ز خمه بزن بر سه تار بزن از این نغمه ها، بَرَم دمی آشکار

ز شور و شهناز و ترک، ز چارگاه و حصار

بده تو ساقی شراب، به جمع یاران من پیاله را پر نما، بده در این انجمن

به من بده ساقیا، از این شراب کهن ز باده هجر و غم، تو می بنوشان به من

که تا کنی قلب من، لاله صفت داغدار

بلبل شیرین سخن، به نغمه پرداخته مست سرور و شعف، قمری و هم فاخته

درخت از برگ سبز، چادر خود ساخته برقع خود از زمین، ز سبزه انداخته

باغ حجازی شده، در این میان لاله زار