بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 132

از خاندان همان پيامبران پيشين است و امّت‌هاى آنان همگى مأمورند به پيامبرى كه آيين آن‌ها را تصديق مى‌كند، ايمان آورند.[1]
منابع‌
انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيضاوى؛ تفسير راهنما؛ الكتاب المقدس؛ التفسيرالكبير؛ الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ الكشاف؛ الفرقان فى تفسيرالقرآن؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. روح‌المعانى، مج3، ج 3، ص 211


صفحه 133


آل فرعون‌
ابوالفضل خوش‌منش‌
آل‌فرعون: قوم، پيروان و هم‌كيشان فرعون‌[1]
تركيب «آل‌فرعون» 13 بار در قرآن آمده كه در يك مورد از مأموريت موسى عليه السلام به سوى آنان و در موارد ديگر از كفر، تكذيب، شكنجه‌گرى و در نهايت، عذاب آنان در دنيا، برزخ و آخرت سخن رفته است. با توجّه به گوناگونى معانى آل، مفسّران در گستره شمول آل‌فرعون بر يك رأى نيستند؛ ولى با توجّه به كاركرد اين واژه، گويا مقصود، نزديكان، پيروان و هم‌فكران وى باشند؛ چنان‌كه قارون از بنى‌اسرائيل قوم موسى‌] است (قصص/ 28، 76) و در رديف فرعون، هامان و در حقيقت آل‌فرعون قرار گرفته (عنكبوت/ 29، 39؛ غافر/ 40، 24) و همسر فرعون، از آل او به شمار نرفته؛ بلكه مَثَل اهل ايمان معرّفى شده است. (تحريم/ 66، 11)
قرآن از كسانى كه برگِرد فرعون، كارگزار و هم رأى وى بوده‌اند، با تعابير قوم 27 بار، ملا 13 بار، ركن يك بار، جُند و جنود 6 بار ياد كرده كه با آل‌فرعون، تقارب مفهومى و مصداقى دارند؛ به طور مثال، انطباق قوم فرعون بر آل‌فرعون، با كنار هم نهادن آياتى نظير«يَقدُمُ قَومَهُ يَومَ‌القِيمَة ...»(هود/ 11، 98) و«و أَغرَقنا ءَالَ فِرعَون ...»(بقره/ 2، 50) به‌دست مى‌آيد؛ چنان‌كه قرآن، كشتار پسران بنى‌اسرائيل و ستم به آنان را گاهى به فرعون (قصص/ 28، 4)، گاهى به آل‌فرعون (بقره/ 2، 49) و گاه به قوم فرعون (اعراف/ 7، 127) نسبت داده و ارسال موسى را به سوى فرعون و قوم وى (نمل/ 27، 12) فرعون و ملأ (اعراف/ 7، 103) و آل‌فرعون (قمر/ 54، 41) دانسته است.
در تورات نيز از اطرافيان و كارگزاران فرعون و ستم آن‌ها بر بنى‌اسرائيل و نيز از نزول‌[1]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 385


صفحه 134

عذاب و نابودى آنان در رود نيل سخن رفته است.[1]
توجّه قرآن به سرگذشت آل‌فرعون‌
نگاهى به آيات و سوره‌هاى قرآن، اهتمام فراوانِ قرآن به تبيين داستان آل‌فرعون از زواياى گوناگون را نشان مى‌دهد. دراحوال ديگرپيامبران، محاجّه‌آنان با قومشان ديده مى‌شود؛ مانند مناظره ابراهيم عليه السلام با قوم خود (انعام/ 6، 74- 82) و محاجه لوط عليه السلام (شعراء/ 26، 160- 175) ياگفت‌وگوى آنان‌باسران قومشان، چون نوح، هود، صالح و شعيب عليهم السلام (هود/ 11، 25- 95؛ اعراف/ 7، 59- 93) يا محاجّه ابراهيم با طاغوت زمان خود (بقره/ 2، 258) امّا در محاجّه‌هاى موسى و فرعون، حضور اطرافيان فرعون در كنار فرعون، موضوعيّت ويژه مى‌يابد و از اعمال و سرنوشت آنان نيز در مواضع گوناگون سخن مى‌رود. دليل موضوعيّت يافتن سرگذشت آل‌فرعون در قرآن، شايد از اين رو است كه بسيارى از اصول و سنّت‌هايى كه خداوند در سراسر قرآن، به صورت كلّى بيان فرموده، در داستان آل فرعون به‌صورت عينى تبيين شده؛ چنان‌كه قرآن، آنان را عبرت آيندگان قرار داده است:«فَجَعَلنهُم سَلَفاً و مَثَلًا لِلأَخِرين». (زخرف/ 43، 56) ابن‌عاشور، علّت تخصيص به ذكر آل‌فرعون در قرآن را سرنوشت نهايى آنان دانسته و گفته است:
فقط نابودى اين امّت نزد اهل‌كتاب روشن است؛ برخلاف هلاكت عاد و ثمود كه نزد عرب از شهرت بيش‌ترى برخوردار بوده؛ از اين‌رو، سرگذشت آنان مورد توجّه قرآن قرار گرفته است.[2]
اخلاق و رفتار آل‌فرعون‌
اخلاق زشت و رفتار ناهنجار آل‌فرعون در قرآن گزارش، و زواياى آن به تفصيل تبيين شده است. و نقش اين‌گونه، رفتارها در انحطاط و سرانجامِ شوم اين قوم، از علل اهتمام قرآن به بررسى و تبيين اعمال و سرنوشت آنان است. برخى از اوصاف فرعونيان كه در[1]. كتاب مقدس، خروج:5- 14؛ قاموس كتاب، ص 649- 650
[2]. التحرير والتنوير، ج 3، ص 175


صفحه 135

قرآن گزارش شده، بدين قرار است:
1. سوء ادب: اين حالت در گفت‌وگوى آنان با پيامبرشان مشهود است:«و لَمّا وَقَعَ عَلَيهِمُ الرّجزُ قالوا يموسىَ ادعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِندَك‌و هنگامى كه بر آل‌فرعون عذاب فرود آمد، گفتند: اى موسى! پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد براى ما بخوان.» (اعراف/ 7، 134) اين سخن به دليل وصف خداوند به پروردگار موسى و نه پروردگار خودشان، آن هم در حالت خطر، حاكى از سوء ادب آنان است.[1]
2. انكار و عناد:«فَلَمّا جاءَتهُم ءَايتُنا مُبصِرَةً قالوا هذا سِحرٌ مُبينٌ* و جَحَدوا بِها و استَيقَنَتها أَنفُسهُم ظُلماً و عُلُوّاً فَانظُر كَيفَ كانَ عقِبَةُ المُفسِدين‌پس هنگامى‌كه آيات روشن‌گر ما به سوى آنان آمد، گفتند: اين سحرى آشكار است و با آن‌كه دل‌هايشان بدان يقين داشت، آن را از روى ستم و تكبّر انكار كردند؛ پس ببين كه فرجام فسادگران چگونه بود.» (نمل/ 27، 13- 14) اين گروه، به موقعيّت والاى موسى و قدرت‌مندى خداى وى نيز معتقد بودند؛ با اين حال، در لجاجت با وى كوتاهى نمى‌كردند. نيز اعراف/ 7، 134.
3. خودپسندى:«فَإِذا جاءَتهُم الحَسَنةُ قالوا لَنا هذِهِ و إِن تُصِبهُم سَيّئَةٌ يَطَّيَّروا بِموسى‌ و مَن مَعَه ....»(اعراف/ 7، 131) اگر فراوانى و نعمت به آنان مى‌رسيد، آن را حقّ خود دانسته، نه اين‌كه از جانب خدا بدانند و مى‌گفتند: فراوانى نعمت كه هماره در بلاد ما بوده، حقّ ما است و آن را از جانب خدا نمى‌دانستند تا سپاس آن را به جاى آورند[2]و هرگاه به ايشان عذاب‌هايى مانند خشك‌سالى نازل مى‌شد، موسى و قوم وى رابه بد يُمنى متّهم مى‌كردند.[3]خداوند در پاسخ آنان مى‌فرمايد:«أَلَا إِنَّما طئِرُهُم عِندَاللّهِ ولكِنَّ أَكثَرَهم‌ لَا يَعلَمون».(اعراف/ 7، 131) خدا است كه شومى و بركت مى‌آورد و اگر مى‌انديشيدند، خير يا ايمنى از شر را پيش از وقوع آن مى‌طلبيدند[4]و در مى‌يافتند امر شومى كه به آنان خواهد رسيد، همان عِقابى است كه بدان وعده داده شده‌اند و خداوند آن را در روز قيامت و نه در دنيا بر سر آنان خواهد آورد.[5][1]. الفرقان، ج 8- 9،ص 266
[2]. مجمع‌البيان، ج 4،ص 719
[3]. كشف‌الاسرار، ج 3،ص 710 (4) (5) 4 و. مجمع‌البيان،ج 4، ص 719


صفحه 136

4. كاخ‌سازى و خوش‌نشينى: از آيه 137 اعراف/ 7 برمى‌آيد كه آل‌فرعون داراى قصرها و بناهاى برافراشته‌اى بودند كه خداوند آن‌ها را ويران كرد[1]:«و دَمَّرنا ماكانَ يَصنَعُ‌ فِرعَونُ و قَومُهُ و مَا كَانوا يَعرِشون».
5. اختناق و مبارزه با توحيد:«و قالَ رَجلٌ مُؤمِنٌ مِن ءَالِ‌فِرعَونَ يَكُتُم إِيمنَهُ أَتَقتُلونَ رَجُلًا أَن يَقولَ رَبّىَ اللَّه‌و مردى مؤمن از آل‌فرعون كه ايمان خود را نهان مى‌داشت، گفت: آيا مردى را مى‌كُشيد به اين گناه كه مى‌گويد: پروردگار من خدا است؟» (غافر/ 40، 28) كتمان ايمان مؤمن آل‌فرعون و عزم آل‌فرعون به قتل موسى، از سخت‌گيرى فرعونيان درباره عقايد توحيدى ديگران حكايت دارد.[2]
6. بت‌پرستى: فرعونيان رها شدن خدايان دروغين را يكى از آثار تبليغ موسى عليه السلام برمى‌شمرند و فرعون را به برخورد جدّى با موسى عليه السلام تحريك مى‌كنند:«و قالَ المَلَأُ مِن قَومِ فِرعَونَ أَتَذَرُ موسى‌ و قَومَهُ لِيُفسِدوا فِى‌الأَرضِ و يَذَرَكَ و ءَالِهَتَك.»(اعراف/ 7، 127)
7. استضعاف و استكبار:«و أَورَثنَا القَومَ الَّذينَ كانوا يُستَضعَفونَ مَشرِقَ الأَرضِ و مَغرِبَهاو پس از نابودى آل‌فرعون به آن گروهى كه پيوسته تضعيف مى‌شدند، بخش‌هاى باخترى و خاورى سرزمين فلسطين‌] را ميراث داديم.» (اعراف/ 7، 137) به گفته برخى، فرعون، بنى‌اسرائيل را مى‌آزرد و مملوك خويش مى‌كرد و آنان را به گروه‌هايى تقسيم و هر گروه را به كارى براى خود چون بنّايى، زراعت و صناعت وا مى‌داشت و افراد ناتوان را به پرداخت جزيه ملزم مى‌كرد.[3]
قرآن در آيه ديگر گروهى از آل‌فرعون را مستكبرانى معرّفى كرده كه در آتش دوزخ‌اند و توانايى برداشتن عذاب از ضعيفان پيرو خود را ندارند:«و إِذ يَتَحاجُّونَ فِى النَّارِ فَيَقولُ الضُّعَفؤُا لِلَّذينَ استَكبَروا إِنَّا كُنّا لَكُم تَبَعاً فَهَل أَنتُم مُغنونَ عَنّا نَصيبَاً مِنَ النّارِ* قالَ الَّذينَ‌[1]. مجمع‌البيان، ج 4،ص 719
[2]. فرهنگ قرآن، ج 1،ص 245
[3]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 387


صفحه 137

استَكبَروا إِنّا كُلٌّ فيها إِنَّ اللّهَ قَد حَكمَ بَينَ العِباد».(غافر/ 40، 47- 48)
8. شكنجه و نسل‌كشى:«و إِذ نَجَّينكُم مِن ءَالِ فِرعَونَ يَسومونَكُم سوءَالعَذابِ يُذبّحونَ أَبناءَكُم و يَستَحيونَ نِساءَكُم و فِى ذلِكُم بَلَاءٌ مِن رَبّكُم عَظيم‌و ياد كنيد آن‌گاه كه شما را از چنگ فرعونيان رهانيديم؛ همان‌هايى كه‌] شما را سخت شكنجه مى‌كردند؛ پسران شما را سر مى‌بريدند، و زنان شما را زنده مى‌گذاشتند و در آن امر و بلا] و آزمايش بزرگى از جانب پروردگارتان بود.» (بقره/ 2، 49) آيات 141 اعراف/ 7 و 6 ابراهيم/ 14 نيز به همين مطلب اشاره دارد. فخررازى درباره زيان‌هاى ذبح پسران و زنده نگه‌داشتن دختران بنى‌اسرائيل، به مواردى مانند كمى مردان، انقطاع نسل، عذاب روحى مادران و بهره‌گيرى جنسى از زن‌هاى آنان كه نهايت ذلّت يك قوم است،[1]اشاره مى‌كند.
9. پيمان‌شكنى: آل‌فرعون هرگاه گرفتار عذاب مى‌شدند، با موسى پيمان مى‌بستند كه ايمان آورند و بنى‌اسرائيل را رها سازند و چون عذاب از آنان برداشته مى‌شد، پيمان مى‌شكستند:«و لَمّا وَقَعَ عَلَيهِمُ الرّجزُ قالوا يموسىَ ادعُ لَنا رَبّكَ بِما عَهِدَ عِندَكَ لَئِن كَشَفتَ عَنّا الرّجزَ لَنُؤمِنَنَّ لَكَ و لَنُرسِلَنَّ مَعَكَ بَنِى‌إِسرءِيلَ* فَلَمّا كَشَفنا عَنهُمُ الرّجزَ إِلى‌ أَجَلٍ هُم بلِغوه إِذا هُم يَنكُثون.»(اعراف/ 7، 134- 135) و آيه 50 زخرف/ 43 نيز از پيمان‌شكنى آنان خبر مى‌دهد:«فَلَمّا كَشَفنا عَنهُم‌الْعَذابَ إِذاهُم يَنكُثون».فعل مضارع در آيات پيشين، به تكرار و استمرار پيمان‌شكنى‌هاى آنان اشاره دارد.
10. تهمت: از ديگر رفتار فرعونيان متّهم ساختن موسى به انواع تهمت‌ها است:
الف. تهمت سحر:«و قالوا يأَيُّهَ السَّاحِرُ ادعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنا لَمُهتَدون.»(زخرف/ 43، 49) ملأ فرعون گفتند: موسى جادوگر است:«قالَ المَلَأ مِن قَومِ فِرعَونَ إِنَّ هذا لَسحِرٌ عَليم.»(اعراف/ 7، 109)ب. تهمت به فسادگرى:سران قوم فرعون، موسى عليه السلام را به افساد در زمين متّهم كردند:«و قالَ المَلَأُ مِن قَومِ فِرعَونَ أتَذَرُ موسى‌ و قَومَهُ لِيُفسِدوا فِى‌الأَرض.»(اعراف/ 7، 127) در همين جهت مى‌گفتند كه موسى قصد دارد مردم را از سرزمينشان بيرون كند:«يُريدُ أَن يُخرِجَكُم مِن أَرضِكُم.»(اعراف/ 7، 110)ج. شگون بد زدن:هنگامى‌كه آل‌فرعون بر اثر رفتارشان دچار خشك‌سالى شدند، به‌[1]. التفسير الكبير، ج1، ص 68


صفحه 138

موسى و پيروانش شگون بد زدند:«فَإِذا جاءَتهُمُ الحَسنَةُ قالوا لَنا هذِهِ و إِن تُصِبهُم سَيّئَةٌ يَطَّيَّروا بِموسى‌ و مَن مَعَه.»(اعراف/ 7، 131)
11. استهزا و تكذيب: هنگامى كه موسى عليه السلام با معجزه‌ها نزد فرعونيان آمد، آنها با تمسخر مى‌خنديدند:«فَلَمّا جاءَهُم بِايتِنا إِذا هُم مِنها يَضحَكون»(زخرف/ 43، 47)،«و قالوا مَهما تَأتِنا بِهِ مِن ءَايَةٍ لِتَسحَرَنا بِها فَما نَحنُ لَكَ بِمُؤمِنين‌و گفتند هر آيه‌اى كه بياورى تا ما را بدان افسون كنى، ما به تو ايمان آورنده نيستيم.» (اعراف/ 7، 132) اين سخن، براى نا اميد ساختن موسى از ايمان آنان است. كاربرد لفظ«آيه»و نيز تصريح به اين نكته كه غرض موسى از آوردن نشانه، سحر كردن آنان است نيز استهزاى موسى است.[1]نيز زخرف/ 43، 49؛ اعراف/ 7، 109.
12. دعوت به آتش: آل فرعون از پيشوايان دعوت‌كننده به آتش‌اند:«و جَعَلنهُم أَئِمَّةً يَدعونَ إِلَى‌النّار»(قصص/ 28، 41) و بسيارى از ضعيفان قوم فرعون، پيروى از چنين پيشوايانى را موجب عذاب خود مى‌دانند. (غافر/ 40، 47- 48)
سيره و منش آل‌فرعون‌
قرآن، سه بار از دأب آل‌فرعون و پيشينيان آنان سخن گفته است. واژه دأب در اصل، استمرار و اصرار در كارى تا حدّ خستگى است؛ سپس معناى آن به شأن، امر و عادت منتقل شده است.[2]افزون بر اوصاف و اخلاقى كه از آل‌فرعون گذشت، چند رفتار زشت ديگر براى آنان عادتى شده بود كه ذكر آن عادت‌ها و فرجام شوم ايشان، درس عبرتى براى كافران و نيز تسكينى براى رسول‌اكرم صلى الله عليه و آله است. آيات مربوط به دأب آل‌فرعون، در سوره‌هاى آل‌عمران و انفال آمده و نزول آن‌ها با اوايل تشكيل حكومت اسلامى و وقوع جنگ بدر مقارن است كه مسلمانان در ضعف بودند و دشمنان آنان شوكت ظاهرى داشتند.
در سوره آل‌عمران، پس از اشاره به عِدّه و عُدّه كافران، سخن از دأب آل‌فرعون‌[1]. الميزان، ج 8، ص227
[2]. جامع‌البيان، مج3، ج 3، ص 259


صفحه 139

رفته است:«إِنَّ الَّذينَ كَفَروا لَن تُغنِىَ‌عَنهُم أَمولُهُم و لَاأَولدُهُم مِنَ‌اللّهِ شَيئاً و أُولئِكَ هُم وَقودُ النَّارِ* كَدَأبِ ءَالِ‌فِرعونَ والَّذينَ مِن قَبلِهِم كَذّبوا بَايتِنا فأَخَذهُمُ‌اللّهُ بِذُنوبِهِم واللّهُ شَديدُ العِقاب».(آل‌عمران/ 3، 10- 11) پس از اين دو آيه مى‌فرمايد:«قُل لِلَّذينَ كَفروا سَتُغلَبونَ و تُحشَرونَ إِلى‌ جَهَنّم‌به كافران بگو به زودى مغلوب و به سوى دوزخ محشور مى‌شويد». (آل‌عمران/ 3، 12) در سوره انفال نيز در دو آيه نزديك به هم، از دأب آل‌فرعون سخن رفته است. (انفال/ 8، 52 و 54) لفظ«ذنوبهم»در آيه 11 آل‌عمران/ 3 كه به‌صورت اسم ظاهر (به جاى ضمير) و جمع آمده، نشان مى‌دهد كه آل فرعون مرتكب گناهان ديگرى نيز شده‌اند؛ در غير اين صورت مى‌فرمود: «فأخذهم اللّه به» يا «فأخذهم اللّه بذنبهم».[1]
تأثير سرانِ آل‌فرعون بر تصميم‌گيرى‌هاى فرعون‌
هنگامى‌كه موسى براى انجام مأموريت خود، نزدفرعون مى‌آيد، بى‌درنگ سخن‌سران قوم فرعون را با يك‌ديگر نقل مى‌كند (اعراف/ 7، 109) بى‌آن كه از فرعون سخنى به ميان آيد. گويا آنان در مجلسى مشورتى بوده‌اند تا پس از مشاوره، آن‌چه راتشخيص مى‌دهند، به فرعون باز گويند. آن‌چه آنان تشخيص دادند، مهلت موسى و هارون، و گردآوردن ساحران از شهرهاى دور و نزديك بود.[2](اعراف/ 7، 109- 112) قرآن‌در جايى ديگر، از مشورت فرعون با سران قوم خود درباره موسى سخن مى‌گويد (شعراء/ 26، 34- 35) و هنگام طرح توطئه كشتن موسى نيز سخن از سرانى است كه به اين نتيجه رسيده‌اند:
«و جاءَ رَجُلٌ مِن أَقصَا المَدينَةِ يَسعى‌ قالَ يموسى‌ إِنَّ المَلَأ يَأتَمِرونَ بِكَ لِيَقتُلوك».
(قصص/ 28، 20)
گروه‌هاى هم‌سو با آل‌فرعون‌
كسانى نيز هرچند از آل‌فرعون نبوده‌اند، به آنان در سركشى و انكار يارى مى‌رساندند.[1]. راهنما، ج 2، ص341
[2]. الميزان، ج 8، ص214