بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 172

20 صحيفه‌[1]) بوده است.
ملّت ابراهيم‌
اين تركيب 8 بار در قرآن به كار رفته است. مقصود از ملّت ابراهيم چنان كه از آيه 161 انعام/ 6 نيز استفاده مى‌شود، آيين حضرت است. از آيات قرآن مى‌توان سيماى كلّى آيين ابراهيم عليه السلام را در ابعاد اعتقادى و عملى ترسيم كرد.
ابراهيم و آزر
درباره نسبت ابراهيم و آزر، آراى گوناگونى ارائه شده است. از آيات قرآن به دست مى‌آيد كه آزر پدر حقيقى ابراهيم عليه السلام نبوده است؛ زيرا ابراهيم عليه السلام در اوايل عمر خويش، ابتدا در پى وعده استغفار به آزر براى وى آمرزش طلبيد؛ ولى پس از آن‌كه روشن شد، آزر با خداوند دشمنى دارد، از او بيزارى جست (توبه/ 9، 114) در حالى كه در اواخر عمر، براى والد خود كه جز بر پدر حقيقى اطلاق نمى‌شود، طلب مغفرت كرد (ابراهيم/ 14، 41) اين مطلب با به كار بردن كلمه «اب» براى آزر در نسبت وى با ابراهيم عليه السلام نيز منافاتى ندارد؛ زيرا «اب» به معناى مطلق سرپرست است كه مى‌تواند پدر، جد، عمو و مانند آن باشد. در قرآن هم اين كلمه درباره غير پدر حقيقى چون جدّ و عمو به كار رفته است.[2](بقره/ 2، 133؛ يوسف/ 12، 38) از رواياتى كه همه پدران پيامبراسلام صلى الله عليه و آله را موحد دانسته‌اند نيز استفاده مى‌شود كه آزر، پدر حقيقى ابراهيم عليه السلام نبوده است.[3]
مفسّران آزر را عمو يا جدّ مادرى يا ناپدرى ابراهيم عليه السلام دانسته‌اند[4]و برخى گفته‌اند:
ابراهيم عليه السلام پدر حقيقى خويش را در كودكى از دست داد.[5]آزر، منجّم نمرود، وزير مشاور[1]. البرهان، ج 5، ص639
[2]. الميزان، ج 7، ص164 و 208
[3]. بحار الانوار، ج12، ص 48- 49.
[4]. اثبات الوصيه، ص40
[5]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 798؛ الميزان، ج 14، ص 57


صفحه 173

(يا صدر اعظم) او و در جاى‌گاه رهبرى بت پرستان بوده است.[1]پيش‌بينى وى از طريق نجوم، نمرود را بر آن داشت تا عمليّات گسترده‌اى را براى پيش‌گيرى از تولّد مولودى كه ظهورش خطر براندازى حكومت او و مرام بت‌پرستى را در برداشت، به اجرا گذاشت؛ ولى با فداكارى مادر ابراهيم عليه السلام مولود موعود توانست تا 13 سالگى‌[2]پنهان مانده؛ سپس با وساطت مادر ابراهيم و نقشه آزر به خانواده او ملحق شود.[3]
واكنش‌هاى ابراهيم در برابر بت‌پرستى اندكى پس از پيوستن به جمع خانواده، آغاز شد. نخستين مخالفت او با آزر، چنان كه از روايات به دست مى‌آيد، در 13 يا 14 سالگى و پيش از نبوّت حضرت بوده است. ابراهيم عليه السلام در برابر چشمان آزر، بتى را كه با هنرمندى تمام تراشيده بود، شكست و به او گفت: آيا چيزهايى را كه خود تراشيده‌ايد، مى‌پرستيد؟
اين حركت، آزر را با وحشتى سخت، روبه رو ساخته، به مادر ابراهيم گفت: اين همان است كه زوال پادشاهى ما به دست او خواهد بود.[4]
نخستين مخالفت آشكار ابراهيم با بت‌پرستى در بازار شهر بود. آزر او را با فرزندان خود براى فروش بت‌ها فرستاد؛ ولى ابراهيم عليه السلام بت‌ها را به خاك كشيده، در لجن‌زارها غوطه‌ور ساخت و براى فروش بت‌ها صدا مى‌زد: چه كسى چيزى را كه نه ضررى و نه سودى برايش دارد مى‌خرد؟ در پى اين اقدام، آزر او را زندانى كرد.[5]با توجّه به پيشينه ماجرا، وجود ابراهيم در خانه آزر، آن هم در مقام پسرخوانده، موجب از دست رفتن موقعيّت آزر در دربار نمرود بود[6]و خطرى فوق‌العاده براى آزر به شمار مى‌آمد؛ هرچند ابراهيم دست به هيچ اقدامى در برابر بت‌پرستى نَزَند؛ چه رسد به اين كه به صورت جدّى با آن مبارزه كند؛ ولى پس از- ترك مخفيگاه- در نخستين ديدار، محبّتى شديد از ابراهيم بر دل آزر نشست‌[7]و همين محبّت او را از فراهم ساختن خطرى جدّى براى ابراهيم،[1]. بحار الانوار، ج12، ص 31
[2]. بحارالانوار، ج12، ص 30
[3]. الكافى، ج 8، ص283
[4]. همان، ص 284 (5) (6) 4 و. بحار الانوار،ج 12، ص 31
[7]. بحارالانوار، ج12، ص 31؛ الكافى، ج 8، ص 284


صفحه 174

باز مى‌داشت.
از آيات قرآن نيز استفاده مى‌شود كه ابراهيم، قيام برضدّ بت‌پرستى و دعوت به توحيد را ابتدا از آزر آغاز كرده است؛[1]افزون بر آن كه روال طبيعى نيز همين را اقتضا دارد،[2]نسبت ابراهيم با آزر نيز حكم مى‌كرده كه پيش از پرداختن به مردم، موضع او در برابر آزر روشن باشد تا بعدها ابراهيم عليه السلام به جوسازى مشركان دچار نشود؛ با وجود اين، پاره‌اى از منابع تاريخى حاكى از آن است كه مردم در برابر دعوت ابراهيم به توحيد، به او مى‌گفتند:
پدرت بت‌پرستى را به ما آموخته است و او پاسخ مى‌داد: پدر من همواره در گمراهى بوده است.[3]بديهى است كه اين پاسخ پيش از اتمام‌حجّت با آزر ميسر نبود.
خطاب مكرّر ابراهيم به آزر:«يأَبتِ ...»(مريم/ 19، 43 و 45) نشان مى‌دهد كه براى او حقّ پدرى قائل بوده است؛ از همين رو در برابر وى همواره برخوردى توأم با ادب‌[4]مدارا،[5]دل‌سوزى و خويشتن‌دارى داشت؛ به گونه‌اى كه از او با عنوان اوّاه و حليم ستايش شده است:«إِنَّ إبرهيمَ لَأَوَّ هٌ حَلِيم.»[6](توبه/ 9، 114)
نكاتى كه در رفتار ابراهيم عليه السلام در برابر آزر قابل دقّت است، عبارتند از:
1. هنگام گفت‌وگو با آزر، از درشت‌گويى پرهيز مى‌كرده، با به كار بردن جمله «يا أبت» كه جز براى اظهار مهرورزى كامل به كار نمى‌رود،[7]مى‌كوشيده تا ضمن برانگيختن عواطف وى، سخن خويش را به حالت درخواست ادا كند؛[8]افزون بر آن‌كه از صدا زدن او با نام پرهيز مى‌كرده كه خود نوعى احترام به شمار مى‌آيد.
2. پيش از مخالفت با مرام آزر، علّت گرايش او به بت‌ها و پرستش آن‌ها را به گونه‌اى كه دليل بطلان بت‌پرستى را همراه داشته باشد، جويا شد؛[9]شايد از آن رو كه آزر متنبه و تا حدّ امكان، از منازعه با او جلوگيرى شود:«... يأَبَتِ لِمَ‌تَعبُدُ ما لَايَسمَعُ و لَايُبصِرُ و لَايُغنِى‌[1]. الميزان، ج 7، ص169
[2]. منشور جاويد، ج11، ص 217
[3]. تاريخ يعقوبى، ج1، ص 24
[4]. الميزان، ج 7، ص158
[5]. التفسير الكبير، ج21، ص 226
[6]. الميزان، ج 9، ص398
[7]. قصص‌الانبياء،شعراوى، ج 1، ص 464
[8]. الكشاف، ج 3، ص 19
[9]. همان؛ الميزان، ج14، ص 57


صفحه 175

عَنكَ شَيئاً.»(مريم/ 19، 42)
3. او مى‌بايست نادانى آزر و نيز نبوّت خود و لزوم پيروى آزر از وى را به آزر ابلاغ مى‌كرد؛ امّا نه او را جاهل خواند و نه خود را عالم؛ بلكه به گونه‌اى كه تحقير آزر را در بر نداشته باشد، به او گفت: از علم، مقدارى به من رسيده كه به تو نرسيده است‌[1]:«قَد جاءَنِى‌ مِن العِلمِ ما لَم يَأتِك»(مريم/ 19، 43) آن‌گاه به دليل همان علم، از آزر خواست تا از او پيروى كند و انگيزه اين درخواست را هدايت آزر دانست:«فاتَّبعنِى أهدِكَ صِرطاً سَويّاً.»(مريم/ 19، 43)
4. تهديد آزر به عذاب الهى را در قالب جمله‌اى حاكى از دل‌واپسى و علاقه قلبى خود به سرنوشت او بيان كرد:«يأَبَتِ إِنّى أَخافُ أَن يَمسَّكَ عَذابٌ مِن الرَّحمنِ فَتكونَ لِلشَّيطنِ وَليّاً»(مريم/ 19، 45) تا حق او را كه مستلزم احسان به او است، ادا كرده باشد.[2]
5. در محاجه با آزر به اقتضاى وظيفه نبوّت، گمراهى او را با صراحت به وى گوشزد كرد:«إِنّى أَرل- كَ و قَومَكَ فِى ضَللٍ مُبين»(انعام/ 6، 74) و از جمله‌هايى نظير«أَفَلاتَعقِلون»كه متضمّن نكوهش از موضع برتر است، پرهيز كرد؛ ولى اين تعبير را در محاجّه با قوم به كار برد. (انبياء/ 21، 67)
6. با آن‌كه آزر در برابر عطوفت و ادب ابراهيم عليه السلام او را به رجم (كشتن با نهايت خوارى و مجازات ويژه مطرودان) تهديد كرد:«... لَئِن لَم‌تَنتهِ لَأَرجُمنَّك»(مريم/ 19، 46) و به اين وسيله، طرد ابراهيم از خود را اعلام نمود،[3]ابراهيم ضمن پافشارى بر وظيفه نبوّت، در رعايت حقّ آزر كوتاهى نكرده، به نشان تواضع و رعايت حقّ او، تهديد وى را با سلام پاسخ گفت:[4]«قالَ سَلمٌ عَلَيك»(مريم/ 19، 47) كه متضمّن احسان و بيان‌گر آن بود كه هيچ سخن يا امر ناخوشايندى از سوى وى، آزر را تهديد نخواهد كرد[5]و با ارائه سخن نيكو كوشيد جدايى از آزر، به دور از عقوق تحقّق يابد.[6][1]. الكشاف، ج 3، ص19؛ قصص الانبياء، شعراوى، ج 1، ص 464
[2]. التفسير الكبير، ج21، ص 226
[3]. الميزان، ج 14، ص59- 60
[4]. التبيان، ج 7، ص131
[5]. جامع البيان، مج9، ج 16، ص 116؛ الميزان، ج 14، ص 60
[6]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 798


صفحه 176

به نظر بعضى، سلام ابراهيم عليه السلام سلام بزرگ‌واران در برابر نادانان‌[1]يا دعا براى سلامت او به منظور مايل ساختن او به حق‌[2]يا سلام خداحافظى و وداع‌[3]به جهت اطاعت از گفته آزر:«وَاهْجُرنِى مَلِيًّا»(مريم/ 19، 46)[4]است؛ ولى احتمال اخير با توجّه به آن‌كه هجرت ابراهيم پس از مدتى نه چندان كوتاه صورت گرفته، رد شده است.[5]شايد بتوان گفت:
معناى ديگر براى سلام، دعا براى سلامت معنوى، يعنى دورى از مرض شرك بوده است.
7. پس از اين‌كه آزر وى را به كشتن تهديد و او را از خود طرد كرد، به آزر وعده داد كه برايش از خداوند آمرزش بخواهد:«سَأَستَغفِرُ لَكَ رَبّى.»(مريم/ 19، 47)
8. در پى وعده استغفار به آزر، خداوند را درباره خود «حفىّ» دانسته:«إِنَّهُ كانَ بِى حَفِيًّا.»(مريم/ 19، 47) «حفى» به معناى نيكوكار مهربانى است كه دقيق‌ترين خواسته‌ها را مدّنظر داشته، همه آن‌ها را به نيكويى بر مى‌آورد. ابراهيم با اين سخن خويش كه نشان دهنده پذيرش خواسته وى از سوى خداوند است، به آزر فهماند كه به آمرزش وى اميدوار است.[6]به گفته ديگر به آزر توجه داد كه آمرزش او را از سعادت خود مى‌داند؛ زيرا صاحب اين گفته بر آن است كه «حفى» بودن براى شخص، به معناى فراهم ساختن هر چيزى براى سعادت اوست.[7]
9. فرمان آزر را كه گفت از من دور شو:«وَاهجُرنِى مَليًّا»(مريم/ 19، 46) ناديده نگرفت و اعلام كرد كه آنان را ترك خواهد گفت‌[8]:«و أَعتَزِلُكُم و مَا تَدعونَ مِن‌دونِ اللّه.»[1]. الميزان، ج 14، ص60
[2]. الكشاف، ج 3، ص 31
[3]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 798؛ الكشاف، ج 3، ص 21
[4]. التفسير الكبير، ج21، ص 228
[5]. الميزان، ج 14، ص60
[6]. جامع‌البيان، مج9، ج 16، ص 116؛ الميزان، ج 14، ص 59- 60؛ مفردات، ص 246 «حفى»
[7]. قصص الانبياء،شعراوى، ج 1، ص 469
[8]. التفسير الكبير، ج21، ص 228؛ الميزان، ج 14، ص 61


صفحه 177

(مريم/ 19، 48) 10. در گفت‌وگو با آزر خود را سعادت‌مند و او را شقاوت‌مند نخواند؛ بلكه با اين جمله كه شايد من با عبادت خداوند دچار شقاوت نباشم:«عسى‌ أَلَّا أَكونَ بِدُعاءِ رَبّى شَقِيًّا»(مريم/ 19، 48) ضمن بيان مطلب، ادب را نيز رعايت كرد.[1]
در منابع معتبر، پس از اين، جز هنگام پرتاب ابراهيم در آتش،[2]اثرى از برخورد ابراهيم با آزر نمى‌بينيم. گفته شده: از آن‌جا كه درآيات 43- 45 مريم/ 19، سخن ابراهيم عليه السلام در برابر آزر، شدّت و غلظت ندارد، ولى‌درآيه 74 انعام/ 6، سخن‌او با تندى همراه است، به دست مى‌آيد كه آيات سوره مريم، به برخوردهاى نخستين ابراهيم با آزر مربوط بوده‌است وآيه سوره‌انعام، برخورد او را پس از پافشارى آزر بر باطل كه شرح آن در سوره مريم رفته، بيان مى‌دارد؛[3]ولى بعضى، آيه 74 انعام/ 6 را به نخستين برخورد ابراهيم با آزر ناظر دانسته‌اند كه ماجرا را به صورت چكيده بيان كرده است.[4]
ويژگى‌هاى قوم ابراهيم عليه السلام‌
ابراهيم عليه السلام زندگى و رسالت خويش را در ميان قومى آغاز كرد كه به رغم آشنايى با علم نجوم، در مسائل اعتقادى بر اثر نادانى و ضعف فكرى، گرفتار انواع شرك شده، با تعصّب جاهلى بر آن اصرار مى‌ورزيدند. آن‌چه از قرآن كريم در اين زمينه استفاده مى‌شود عبارت است از:
1. شرك: آيات قرآن نشان مى‌دهد كه شرك (پرستش بت‌ها و اجرام آسمانى) در ميان قوم ابراهيم به گونه‌اى رواج داشته كه مردم، حتّى توان تصوّر مخالفت با آن را نداشتند؛ از همين رو پس از آن كه ابراهيم با آنان به مقابله برخاست، ابتدا سخن او را شوخى ساده‌اى تلقّى كردند:«قالوا أَجِئتَنا بِالحقّ أمَ أَنتَ مِن اللعِبين.»(انبياء/ 21، 55) رأى عمومى مردم به سوزاندن ابراهيم، گواه تعصّب شديد آنان به بت‌پرستى بوده، و پاسخ ابتهاج‌آميز آنان به ابراهيم عليه السلام:«قالوا نَعبُدُ أَصنَاماً فَنَظَلُّ لَها عكِفِين»(شعراء/ 26، 71) نشان مى‌دهد كه تا چه حد به بت‌پرستى خويش افتخار مى‌كرده‌اند.[5]ظاهر آيات 76- 79 انعام/ 6 بيان‌گر وجود گروه‌هاى گوناگون ستاره‌پرست، ماه‌پرست، و خورشيد پرست در ميان قوم‌[1]. منشور جاويد، ج11، ص 218
[2]. تفسير قمى، ج 2، ص48
[3]. التفسير الكبير، ج13، ص 40؛ التحريروالتنوير، ج 7، ص 312
[4]. الميزان، ج 7، ص169
[5]. التفسير الكبير، ج24، ص 142


صفحه 178

ابراهيم است.[1]برخى با استناد به آيه‌«فَإِنَّهُم عَدوٌّلِى إِلّا رَبَّ العلَمِين»[2](شعراء/ 26، 77) و«إِلّا الَّذِى فَطرَنِى»[3](زخرف/ 43، 27) و برخى با استناد به آثار به جاى مانده از كلدانيان كه در عراق كشف شده،[4]بر اين باورند كه گروه‌هايى از مشركان در كنار بت‌ها، خدا را نيز عبادت مى‌كرده‌اند و حتّى گفته شده: پس از طرح توحيد از سوى ابراهيم عليه السلام مشركان به او گفته‌اند كه مطلب جديدى نياورده و آن‌ها هم آفريدگار را عبادت مى‌كنند؛[5]ولى برخى از مفسّران اين مطلب را انكار مى‌كنند.[6]روايات نيز به صراحت بيان داشته كه پرستش غير خداوند در همه جهان آن روز فراگير بوده؛ به گونه‌اى كه ابراهيم در ابتداى امر، يگانه خداپرست روى زمين به شمار مى‌آمده و خداوند به همين دليل، او را امّت ناميده است.[7]
صابئيّه كه اجرام آسمانى را مى‌پرستيدند، در آن زمان از اديان مشهور جهان بوده و تاريخ شيوع آن را در كنار شيوع بت‌پرستى در بابل ذكر كرده‌اند. در لوحه‌هاى آيين حمورابى (ششمين پادشاه سلسله اوّل بابل و پديد آورنده قديم‌ترين قانون مدوّن جهان)[8]كه از خرابه‌هاى بابل استخراج شده، از خداى خورشيد و ماه ياد شده و مى‌دانيم كه حمورابى به عصر ابراهيم عليه السلام نزديك است؛ با وجود اين به طور قاطع نمى‌توان گفت كه ابراهيم در امر كواكب با صابئان روبه رو بوده و با آن‌ها احتجاج كرده است؛ زيرا منابع‌[1]. الميزان، ج 7، ص173- 174 و 179
[2]. مجمع‌البيان، ج 7،ص 303
[3]. همان، ج 9، ص 69؛تفسير قرطبى، ج 13، ص 75
[4]. المنار، ج 7، ص565
[5]. همان، ص 564
[6]. الميزان، ج 15، ص281 و ج 18، ص 96
[7]. بحار الانوار، ج12، ص 35 و 82
[8]. فرهنگ فارسى، ج 5،ص 468


صفحه 179

تاريخى نشان مى‌دهد كه بت‌پرستان همان گونه كه بت‌هايى از خدايان و ربّ‌النّوع‌ها را مى‌پرستيدند، بت‌هايى از كواكب و خورشيد و ماه را نيز مى‌پرستيده، معابدى به نام اين كواكب داشتند؛ همان‌طور كه صابئان نيز از بت‌پرستى بيگانه نبوده و گاهى معابدى را براى عبادت غير كواكب مانند علّت اولى، عقل و نفس، ساخته، آن‌ها را عبادت مى‌كردند؛ بنابراين، احتجاج ابراهيم مى‌تواند با صابئان باشد؛ چنان كه مى‌تواند با بت‌پرستانى باشد كه كواكب وبت‌هاى منسوب به آن‌ها را مى‌پرستيدند.[1]
بت‌پرستان، وجود خداوند را در جاى‌گاه يگانه آفريدگار هستى قبول داشتند؛ ولى به نظر آنان، پرستش او بدون واسطه غير ممكن بود؛ به گونه‌اى كه اگر پرستش او ممكن مى‌بود، يگانه معبود به شمار مى‌رفت؛ به همين‌دليل در آيه 16 عنكبوت/ 29«و إِبرهيمَ إِذ قالَ لِقومِهِ أعبُدوا اللّهَ ...»كه سخن ابراهيم را در دعوت به توحيد بازگفته، ادات حصر به كار نرفته است.[2]گفته مى‌شود: كاهنان مذاهب بت‌پرستى، خود به توحيد معتقد بودند؛ ولى‌آن‌را از عامّه مردم پنهان مى‌كردند.[3]گرچه رهبران بت‌پرستى براى توجيه پرستش بت‌ها، استدلال‌هايى را ارائه مى‌دادند،[4]آيات قرآن نشان مى‌دهد كه بت‌پرستى مردم به دليل پذيرش اين استدلال‌ها نبوده؛ بلكه در اين زمينه سه عامل وجود داشته است: يكى پيوندهاى متقابل اجتماعى ميان افراد مجتمع‌[5]در مقام قوم يا ملّت واحد، براى حفظ غرور ملّى و قومى در برابر اقوام ديگر:«إِنَّما اتَّخذتُم مِن دونِ اللّهِ أَوثناً مَودَّةَ بَينِكُم فِى الحَيوةِ الدُّنيا»(عنكبوت/ 29، 25) و ديگر، ترس از خدايان خيالى، زيرا ابراهيم عليه السلام را به انتقام خدايان تهديد كردند كه روشن مى‌شود خود، به علّت ترس از خدايان، آن‌ها را عبادت مى‌كردند:[6]«و كَيفَ أَخافُ مَاأَشرَكتُم و ...)(انعام/ 6، 81) و سوم، اميد رسيدن خير از سوى خدايان به آن‌ها[7]:«إِنَّ الَّذينَ تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ‌ لَايَملِكونَ لَكُم رِزقاً.»(عنكبوت/ 29، 17)
2. تعصّب قومى: همان‌گونه كه آيه 25 عنكبوت/ 29 گواهى مى‌دهد، يكى از بارزترين ويژگى‌هاى قوم ابراهيم، تعصّب قومى و زير بنا بودن اين تعصّب در پديده‌هاى اجتماعى بوده است؛ بلكه براساس يكى از وجوه در تركيب آيه مزبور، سخن ابراهيم آن‌[1]. الميزان، ج 7، ص236
[2]. همان، ج 16، ص 115و 120
[3]. المنار، ج 7، ص565
[4]. الميزان، ج 16، ص 115و 120
[5]. همان، ص 120
[6]. همان، ج 7، ص 192
[7]. همان، ج 16، ص 115