دليل، ابراهيم عليه السلام به ظهور و طلوع اين اجرام استناد نكرده (با آنكه طلوع نيز مانند افول گونهاى جابهجايى است)، چنان كه ظهور و طلوع با ربوبيّت منافاتى ندارد.[1]3. پايه برهان افول و وجه دلالت آن بر نفى ربوبيّت اجرام آسمانى، دلالت افول بر حدوث و امكان و در نتيجه، نياز آفل به محدث و واجب الوجود بالذّات است؛[2]زيرا افول، حركت، و حركت متوقّف بر متحرّك، و هر متحرّك، حادث است و هر حادث، به قديم نياز دارد.[3]
4. افول، حركت است و هر حركتى محرّكى دارد و سلسله محرّكها به ناچار بايد به يك محرّك غيرمتحرّك خاتمه يابد و آن ذات بارىتعالى است.[4]به سه توضيح اخير از سخن ابراهيم عليه السلام اشكال شده كه موضوع احتجاج در اين توضيحات، ابطال خالقيّت اجرام آسمانى و اثبات آن براى خداوند متعالى فرض شده؛ حال آنكه محور سخن در اين احتجاج «رب» است،[5]و مقصود از ربّ در جمله«هذا رَبّى»خالق هستى نيست؛ بلكه زمامدار امر تدبير موجودات به شمار مىرود؛[6]امّا آنچه در حديثى از امام رضا عليه السلام آمده كه ابراهيم گفت: آفل را دوست ندارم، زيرا افول از صفات حادث است، نه از صفات قديم،[7]چنين معنا نمىدهد كه پايه استدلال، افول حادث است؛ بلكه پايه استدلال، همان عدم حبّ است و در بيان معيار عدم حب فرموده: افول از صفات حادث است و حادث سزاوار آن نيست كه متعلّق حبّ انسان قرار گيرد.[8]
نكاتى مربوط به احتجاج ابراهيم عليه السلام در سوره انعام
مفسّران درباره آيات 74- 79 انعام/ 6، نكاتى را طرح كردهاند كه مىتواند در روشن شدن فضاى احتجاج مؤثر باشد:
الف. گروهى از مفسّران، چهره كاوشگرانهاى را كه از ابراهيم در آيات سوره انعام[1]. المنار، ج 7، ص558- 560
[2]. كشفالاسرار، ج 3،ص 409؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 500؛ تفسير قرطبى، ج 7، ص 18
[3]. التفسير الكبير، ج13، ص 52
[4]. الميزان، ج 7، ص186
[5]. منشور جاويد، ج11، ص 225
[6]. الميزان، ج 7، ص174
[7]. عيون اخبار الرضاعليه السلام، ج 1، ص 399- 400؛ بحارالانوار، ج 11، ص 79
[8]. الميزان، ج 7، ص206
ترسيم شده، موضعى از سرِ مدارا با مشركان[1]براى طرح احتجاج در فضايى مناسب دانستهاند؛ ولى گروهى ديگر، اين احتمال را كه ابراهيم عليه السلام خود نيز به راستى در حال كاوش براى دستيابى به نتيجهاى روشن در مسأله ربوبيّت بوده طرح كرده و آن را منتفى ندانسته[2]و حتّى بعضى[3]آن را پذيرفتهاند؛ ولى آيه 43 مريم/ 19«يأَبَتِ إِنّى قَدجاءَنِى مِن العِلمِ مَالَم يَأتِكَ ...»مؤيّد آن است كه وى حقيقت را مىشناخته و خداوند، خود عهدهدار تدبير امر وى بوده است؛ بنابراين، موضع كاوشگرانه ابراهيم عليه السلام از سر مدارا و به منظور روشن ساختن عقيده مشركان بوده[4]و حضرت، حق را به تدريج بيان كرده تا آنان را فرارى ندهد و مانند كسى كه او را به گفتن كلمه كفر اكراه كرده باشند، در جهت احيا و هدايت مردم به ايمان، ناچار به گفتن جمله«هذا رَبّى»بوده است.[5]آيه 83 انعام/ 6«و تِلكَ حُجَّتُنا ءَاتَينهَا إِبرهيمَ عَلى قَومِهِ ...»نيز به صراحت بيان مىدارد كه اين احتجاج برضدّ قوم بوده، نه كوششى براى اين كه خودش حقيقت را كشف كند؛[6]به همين دليل، نظر بعضى قابل پذيرش نيست كه با استناد به سخنى منسوب به ابنعبّاس و نيز با استناد به سخن ابراهيم عليه السلام در آيه 77 انعام/ 6«لَئِن لَميَهدِنى رَبّى لَأَكونَنَّ مِنالقومِ الضَّالّين»گمان بردهاند كه ابراهيم ربوبيّت اين اجرام را پذيرفته و آنها را به واقع عبادت كرده است؛[7]بلكه اين سخن ابراهيم عليه السلام همانند جمله«لَاأُحبُّ الأَفِلين»(انعام/ 6، 76) تعريضى براى گوشزد كردن گمراهى مشركان بوده است؛[8]افزون بر اين كه سخن ابراهيم عليه السلام:«رَبّ إِنّهُنَ أَضللنَ كَثِيراً مِنالنَّاسِ»(ابراهيم/ 14، 36) نشان مىدهد خود او هرگز به اين گمراهى دچار نشده بود؛ همچنين ابراهيم در قرآن به قلب سليم وصف شده و قلب سليم قلبى است كه هرگز به خداوند شرك نورزيده باشد.[9][1]. التفسير الكبير، ج13، ص 48؛ المنار، ج 7، ص 558 و 562؛ منشور جاويد، ج 11، ص 228
[2]. تنزيه الانبياء، ص39؛ التبيان، ج 4، ص 182؛ مجمع البيان، ج 4، ص 500
[3]. كشفالاسرار، ج 3،ص 409؛ تفسير قرطبى، ج 7، ص 18- 19
[4]. الميزان، ج 7، ص177
[5]. النور المبين، ص109- 110
[6]. التفسير الكبير، ج13، ص 48
[7]. جامعالبيان،، مج5، ج 7، ص 324- 326
[8]. المنار، ج 7، ص561
[9]. تفسير قرطبى، ج 7،ص 19
اعلام مكرّر قرآن درباره ابراهيم كه:«و مَا كانَ مِن المُشرِكين»(بقره/ 2، 135؛ آلعمران/ 3، 67 و 95؛ نحل/ 16، 123) گواهى ديگر بر اين مطلب است؛[1]بنابراين براى توجيه گفته ابراهيم عليه السلام:«هذا رَبّى»نيازى نيست كه سخن او را بر استهزا[2]حمل كنيم يا چنين توجيه كنيم كه او خودِ كواكب ماه و خورشيد را نديده، بلكه نور آنها را ديده و گمان كرده كه اين نور پروردگار است و مقصود او از«هذا ربّى»آن است كه پروردگار، نور خود را به من نشان مىدهد[3]يا جملهاى را در تقدير گرفته، بگوييم: اصل سخن اين بوده كه «يقولون هذا ربّى»[4]يا «هذا دليل على ربّى»[5]و يا «هذا ربّى على زعمكم».[6]
ب: جمله«و كَذ لِكَ نُرِى إِبرهيم ...»(انعام/ 6، 75) كه به بطلان الوهيّت اصنام در آيه 74 اشاره دارد، به ضميمه تعبير«فلمّا»در آيه 76 كه ارتباط ما بعد به ماقبل را مىرساند، نشان مىدهد كه آيات، به هم مربوط، و استدلال در امر اجرام با استدلال در امر اصنام، يك جريان به هم پيوسته است؛ در نتيجه آشكار مىسازد كه كلمه «نُرى» قضيهاى در گذشته را باز مىگويد كه همچنان ادامه يافته و منظور از آيه اين است كه ما ملكوت آسمان و زمين را به ابراهيم نشان داديم و اين امور، او را بر آن داشت كه با پدرش آزر، در زمينه پرستش بتها به محاجّه برخاسته، گمراهى آنان را روشن سازد و با اين موهبت او را همچنان كمك كرديم تا آنگاه كه شب، وى را فرا گرفت و ستارهاى را ديد ...؛[7]بنابراين اوّلًا احتجاجهاى ابراهيم بر ضدّ بتپرستى و اجرامپرستى دستاورد مشاهده ملكوت آسمانها و زمين بوده است.[8][1]. الهدى الى دينالمصطفى، ج 1، ص 75- 80
[2]. التفسير الكبير، ج13، ص 49؛ قصص الانبياء، شعراوى، ج 1، ص 493
[3]. تفسير قرطبى، ج 7،ص 19
[4]. التفسير الكبير، ج13، ص 50
[5]. كشف الاسرار، ج 3،ص 409
[6]. تفسير قرطبى، ج 7،ص 19؛ التفسير الكبير، ج 13، ص 49
[7]. الميزان، ج 7، ص169- 170 و 173
[8]. الميزان، ج 7، ص184- 185
ثانياً ترتيب آيات نشان مىدهد كه ماجراى احتجاج برضدّ ستارهپرستان، در شامگاه همان روزى بوده كه ابراهيم عليه السلام برضدّ بتپرستى احتجاج كرده و در نتيجه به دست مىآيد كه او روز را تا شام به ردّ بتپرستى و شب را تا طلوع خورشيد، به احتجاج برضدّ ستارهپرستى و ماهپرستى پرداخته و هنگام طلوع خورشيد، ربوبيّت آن را نفى و توحيد را اعلام كرده است.[1]بنابراين، گويا مجموع احتجاجهاى او طىّ مدت تقريباً دو روز و يك شب (شبى كه در ميان دو روز بوده) رخ داده و پايان يافته است؛[2]هرچند بعضى، احتمال اين كه ستاره را در يك شب و ماه را در شب بعد ديده باشد[3]يا آن كه اين ماجرا در سه شب واقع شده باشد[4]را منتفى ندانستهاند.
ثالثاً با نظر به اين كه سيّاره زهره به سبب نزديك بودن مدار آن با خورشيد، بيش از 47 درجه] از آن فاصله نگرفته و پيوسته همراه آن است، هنگامىكه تحتالشعاع نباشد، گاهى در صبحگاهان پيش از طلوع خورشيد در مشرق ظاهر مىشود و گاهى در شامگاهان پس از غروب آن در مغرب پديدار مىگردد؛ آنگاه در برخى شبها كه ماه در «مقابله» قرار دارد (چون شبهاى هيجدهم، نوزدهم و بيستم) غروب سيّاره زهره با فاصله يكى دو ساعت با طلوع ماه همراه است؛ از اينرو و با توجّه به ظاهر آيات 76- 77 انعام/ 6 كه طلوع ماه را به افول كوكب متّصل ساخته و نيز درخشندگى خاصّى كه ستاره ياد شده دارد كه با فرا رسيدن شب پيش از هر ستارهاى توجّه بيننده را به خود جلب مىكند، به دست مىآيد كه در ميان سيّاراتى كه صابئان آنها را مىپرستيدهاند، زهره، انطباقپذيرترين سيّاره با ويژگىهايى است كه آيه ارائه داده است.[5]روايات اهل بيت عليهم السلام نيز كوكب ياد شده را زهره دانستهاند؛[6]ولى از ابنعبّاس نقل شده كه آن را مشترى دانسته.[7]بعضى به قرينه آيه 49 نجم/ 53:«و أَنّهُ هُو رَبُّ الشّعرَى»كه جملهاى از صحف ابراهيم عليه السلام را باز گفته است، ستاره ياد شده را شعراى يمانى دانستهاند.[8][1]. الميزان، ج 7، ص183- 184
[2]. همان، ص 160
[3]. المنار، ج 7، ص560
[4]. منشور جاويد، ج11، ص 228
[5]. الميزان، ج 7، ص174
[6]. قصص الانبياء،راوندى، ص 107- 119؛ بحارالانوار، ج 11، ص 79
[7]. المنار، ج 7، ص556- 557؛ تفسير مراغى، مج 3، ج 7، ص 170
[8]. الارتباط الزمنى،ص 92
ج. از شيوه سخن ابراهيم استفاده شده كه گويا پيش از روبه رو شدن با مشركان در انزواى كامل به سر مىبرده؛ در نتيجه، وضعيّت او به طور كامل، وضعيّت انسان فطرى ابتدايى است كه با اجتماع انسانى، پيچيدگىهاى آن و آداب و رسوم حاكم بر آن، آشنايى نداشته و ناگهان با اين همه آشنا شده است. همين حالت را مىتوان در ديگر آياتى كه احتجاجهاى او را با بتپرستان بيان كرده نيز مشاهده كرد؛ چنانكه درباره بتها از آزر و قوم خويش مىپرسد كه اينها چيستند؟ گويى هرگز بتپرستى را نديده بود. از آنجا كه او همواره خود را در برابر آزر به رعايت ادب ملزم مىدانسته نمىتوان اين گونه سخن را (آن هم در نخستين برخوردها با آزر) تحقير خدايانى كه آزر آنها را مقدّس مىدانسته، به شمار آورد.[1]روايات[2]و كلمات مورّخان[3]نيز حاكى از آن است كه چون نمرود در پى كشتن ابراهيم عليه السلام بوده، مادرش وى را در غارى به دنيا آورده و او برههاى از زمان را به تنهايى در همان مخفىگاه و دور از اجتماع به سر برده است.
گفته مىشود: در اين زمينه، اختلافى بين عالمان حديث و تاريخ وجود ندارد؛[4]ولى گروهى از مفسّران، اين احتمال را كه ابراهيم پيش از احتجاج ياد شده در سوره انعام، با بتها و اجرام آسمانى آشنايى نداشته باشد، به ادلّه ذيل منتفى دانستهاند: 1. بسيار بعيد به نظر مىرسد كه انسانى سالها درون غارى زندگى كند و حتّى در يك شب تاريك نيز گام بيرون نگذارد.[5]2. ممكن است شيوه سخن او با آزر و قوم درباره بتان، از سر تحقير آنها باشد و اين با رعايت ادب در برابر آزر منافاتى ندارد.[6]
3. سخن او در آيه 74 انعام/ 6 خطاب به آزر:«أَتَتّخِذُ أَصناماً ءَالِهَةً إِنّى أَرل- كَ و[1]. الميزان، ج 7، ص156- 158
[2]. بحارالانوار، ج12، ص 30؛ تفسير قمى، ج 1، ص 213؛ قصص الانبياء، ابن كثير، ص 107
[3]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 143؛ تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 23- 24؛ مروج الذهب، ج 1، 41
[4]. الميزان، ج 7، ص208
[5]. نمونه، ج 5، ص 311
[6]. منشور جاويد، ج11، ص 231
قَومَكَ فِى ضَللٍ مُبين»به سخن كسى مىماند كه مدّتها با مخاطب خود مأنوس بوده و به همين دليل، يكسره انتقاد مىكند؛ از همين جا مىتوان به دست آورد كه او با اجرام آسمانى نيز ناآشنا نبوده؛ زيرا جريان احتجاج با ستارهپرستان، پس از محاجّه با آزر رخ داده است؛[1]افزون بر اين در روايتى از امام صادق عليه السلام تصريح شده كه ابراهيم عليه السلام مدّتى در كنار آزر ماند و پس از آن در برابر بتها واكنش نشان داد[2]و بر اساس آيات سوره انعام، احتجاج با ستارهپرستان پس از احتجاج با بتپرستان بوده است؛[3]حتّى برخى احتمال دادهاند كه احتجاج با كوكبپرستان بعد از ترك بابل به مقصد شام[4]و با مردم حران بوده؛ زيرا اهل حران اجرام آسمانى را مىپرستيدند و مردم بابل بتپرست بودند[5]و ابراهيم كه لجاجت مشركان بابل را آزموده بود، اين بار براى مقابله با اجرامپرستان به شيوه مدارا و تظاهر به هم فكرى به آنان روى آورد؛[6]بنابراين، ماجراى احتجاج، مدّتها پس از ترك مخفىگاه صورت پذيرفته است؛ ولى اين احتمال با ظاهر روايتى از امام رضا عليه السلام[7]ناسازگار است و بعضى، آن را مخالف ظاهر آيات قرآن نيز دانستهاند.[8]
پاسخهاى ابراهيم عليه السلام به احتجاج و بهانه مشركان
خداوند دو احتجاج و يك بهانه از مشركان در برابر ابراهيم عليه السلام و پاسخهاى وى را بازگفته كه به ترتيب ذكر آن در قرآن عبارتاند از:
الف. پاسخ ابراهيم عليه السلام به احتجاج پادشاه كه در آيه 258 بقره/ 2 بازگو شده و چكيده آن چنين است: پادشاه درباره پروردگار ابراهيم با او به احتجاج پرداخت. ابراهيم گفت:
پروردگار من كسى است كه زنده مىكند و مىميراند. شاه گفت: من زنده مىكنم و مىميرانم. ابراهيم پاسخ داد: خداوند خورشيد را از مشرق بيرون مىآورد، تو آن را از مغرب بيرون آور. پادشاه در برابر اين پاسخ مبهوت ماند .... در قرآن كريم، نام اين پادشاه[1]. منشور جاويد، ج11، ص 231
[2]. الكافى، ج 8، ص366
[3]. الميزان، ج 7، ص160
[4]. نمونه، ج 5، ص 312
[5]. قصص الانبياء،ابنكثير، ص 111
[6]. نمونه، ج 5، ص 312
[7]. بحار الانوار، ج11، ص 79
[8]. الميزان، ج 7، ص239- 240
ذكر نشده؛ ولى روايات،[1]منابع تفسيرى[2]و نيز كتابهاى تاريخ،[3]نام وى را نمرودبن كنعان ذكر كردهاند. قرآن تصريح دارد كه محاجّه او با ابراهيم عليه السلام بر سر ربوبيّت، به دليل پادشاهى و از سر نخوت بوده است:«أَن ءَاتَل- هُ اللّهُ المُلكَ».(بقره/ 2، 258) بعضى مرجع ضمير«ءَاتل- ه»را ابراهيم و مقصود از مُلك را ولايت شرعى دانستهاند؛[4]ولى بيشتر مفسّران اين قول را نپذيرفتهاند.[5]در زمان احتجاج، ميان مفسّران اختلاف است.
برخى احتجاج را پس از شكستن بتها به وسيله ابراهيم عليه السلام و پيش از افكندن وى در آتش[6]و برخى آن را بعد از رهايى از آتش دانستهاند[7]كه اين نظر را روايتى از امام صادق عليه السلام[8]و نيز روند داستان تأييد مىكند؛ زيرا نمرود با ابراهيم در ماجراى شكستن بتها، به صورت حاكمى در برابر مجرم، برخورد داشته و محاكمه او درباره جرم، فرصتى براى محاجّه در اين كه آيا ربّ، اللّه است يا نمرود، باقى نمىگذاشت و بر فرض اگر محاجّهاى رخ مىداد، موضوع آن ربوبيّت بتها مىبود، نه ربوبيّت نمرود.[9]
سنّ ابراهيم عليه السلام را هنگام اين احتجاج، 17 سال ذكر كردهاند.[10]در آيه 258 بقره/ 2 پرسش محذوفى از سوى نمرود وجود دارد كه پروردگار تو كيست؟[11]و جمله«رَبّى الَّذِى يُحيى و يُميت»پاسخ آن است. ابراهيم عليه السلام در اين احتجاج ابتدا پايه استدلال را بر زنده كردن و ميراندن قرار داده؛ آنگاه مسأله حركت دادن خورشيد در مدار و طالع ساختن آن را طرح كرده و در توضيح اين برهان، سه بيان ارائه شده است.
1.برخى، مجموعه سخن او را يك برهان با ذكر دو مثال تلقّى كرده[12]و با توجّه به اين كه[1]. الكافى، ج 8، ص368؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 24.
[2]. مجمعالبيان، ج 2،ص 635؛ جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 34
[3]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 142
[4]. مجمعالبيان، ج 2،ص 635؛ التفسير الكبير، ج 7، ص 23
[5]. التفسير الكبير، ج7، ص 23؛ الميزان، ج 2، ص 353
[6]. التفسير الكبير، ج7، ص 23؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 635
[7]. جامع البيان، مج3، ج 3، ص 38؛ تفسير قمى، ج 1، ص 94فرهنگ و معارف قرآن، اعلامالقرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج1 ؛ص195
[8]. مجمعالبيان، ج 2،ص 635
[9]. الميزان، ج 2، ص378
[10]. تفسير قرطبى، ج7، ص 18
[11]. مجمعالبيان، ج2، ص 635؛ التفسير الكبير، ج 7، ص 25
[12]. التفسيرالكبير، ج7، ص 25؛ الصافى، ج 1، ص 286؛ المنار، ج 3، ص 46
مستدل پيش از اثبات مطلب با دليلى كه ارائه داده، نبايد دليل ديگرى ارائه دهد، كوشيدهاند تا سخن ابراهيم عليه السلام را به صورت يك دليل به هم پيوسته ارائه دهند؛ يعنى اصل حجّت، آن است كه آفريدگان، به احداث اشيا توانا نيستند؛ پس ناچار بايد قادر ديگرى متولّى احداث اشيا باشد و از جمله اين اشيا، احيا و اماته، و نمونههايى ديگر از آن، ابرها و رعد و برق و نيز حركات افلاك و كواكب است؛ بنابراين، سخن ابراهيم عليه السلام«فَإِنَّ اللّهَ يَأتِى بِالشَّمسِ مِنَالمَشرِق ...)نه عدول از دليلى به دليل ديگر، بلكه بيان مثالى جديد است.[1]به اين بيان اشكال شده كه باز هم شبهه مربوط به زنده كردن و ميراندن دفع نشده و با اين حال، پرداختن به كلامى ديگر باعث اين توّهم مىشود كه نمرود كلام اوّل را باطل كرده و اين موجب خدشهدار شدن موقعيّت پيامبر است؛ افزون بر آن كه نمرود مىتوانست بگويد:
طلوع خورشيد از مشرق، از جانب من است و اگر ربّ تو ديگرى است، بگو آن را از مغرب در آورد و در نتيجه ابراهيم عليه السلام با مغالطه سخت ترى روبهرو مىشد و اگر بر فرض، خداوند خورشيد را از مغرب بيرون مىآورد، آن وقت دليل وجود صانع، طلوع خورشيد از مغرب مىشد؛ حال آن كه حجّت او، طلوع خورشيد از مشرق بود؛ در نتيجه، دليل دوم ابراهيم نيز از بين مىرفت.[2]
2.زمام امر احيا و اماته در دست مؤثّر قادر و مختارى است كه احيا و اماته را به قدرت و اختيار خويش اعمال مىكند و او فقط خداوند سبحان است؛ زيرا مؤثّر غيرمختار اثر ثابت خواهد داشت و چنانچه احيا و اماته به او منسوب باشد، هيچگاه نبايد احيا به اماته يا اماته به احيا تبديل شود. نمرود در پاسخ گفته:«أَنا أُحيى و أُميت»و حاصل سخن او اين است كه اگر مراد از احيا و اماتهاى كه پايه استدلال است، احيا و اماته ابتدايى و بدون وسايط زمينى و آسمانى باشد، بديهى است كه اين امر، خلاف واقع است و اگر با اين وسايط باشد، هريك از ما نيز با توسّل به اسباب ياد شده، به انجام آن قادريم؛ چنان كه همه مىدانيم فرزند، با آميزش ايجاد مىشود و شخص با زهر مىميرد. ابراهيم عليه السلام پاسخ داده كه[1]. التفسير الكبير، ج7، ص 27
[2]. همان، ص 27- 28