بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 21

مقدّمه‌
با تدبّر در شيوه داستان سرايى قرآن كريم درمى‌يابيم كه قرآن، از نظر معرّفى شخصيّت داستان، قصّه‌ها را به دو گونه گزارش كرده است: در يك شيوه، از شخصيّتِ داستان، نام مى‌برد؛ در حالى كه در شيوه دوم كه از مورد اوّل بيش‌تر است، از شخصيّت يا شخصيّت‌هاى داستان نامى به ميان نمى‌آورد.
اين دو شيوه در نقل داستان بعدها عامل پيدايش دو دانش قرآنى با نام‌هاى «اعلام قرآن» و «علم مبهمات» يا «مبهمات قرآن» شد. اين مقدّمه، عهده‌دار معرّفى اجمالى اين دو دانش است.
دانش اعلام قرآن‌
شناسايى اعلام قرآن و بحث درباره آن‌ها از ديرباز مورد توجّه برخى مفسّران و قرآن‌پژوهان بوده است. پيش از معرفى اين دانش لازم است به معناى عَلَم و اقسام آن اشاره شود.
اعلام، جمع عَلَم، و عَلَم در لغت به معناى نشانه است. ابن‌منظور مى‌نويسد: به آن‌چه در راه‌ها و منازل بين راه نصب مى‌شود تا مسافران را راهنمايى كند و با آن‌ها راه نموده شود، اعلام گفته مى‌شود و مفرد آن عَلَم است. به مناره نيز علم گفته مى‌شود.[1]ابن‌فارس نيز مى‌نويسد:
«ع- ل- م» داراى يك معناى اصلى است و آن بر اثرى از يك چيز دلالت مى‌كند كه آن را از چيزهاى ديگر متمايز مى‌سازد ... و جمع آن اعلام است.[2]مفرد اين واژه در قرآن ديده نمى‌شود؛ امّا جمع آن دو بار آمده است و در هر دو مورد، كشتى‌هاى بزرگ در دريا به آن تشبيه شده است:
«و لَهُ الجَوارِ المُنشَئَاتُ فِى البَحرِ كَالأَعلم»(الرحمن/ 55، 24)،«و مِن ءَايتِهِ الجَوارِ فِى‌البَحرِ كَالأَعلم».(شورى/ 42، 32) برخى مفسّران، اعلام در اين دو آيه را جمع عَلَم و به معناى‌[1]. مفردات، ص 581؛لسان‌العرب، ج 9، ص 372- 373، «علم»
[2]. مقاييس‌اللغه، ج4، ص 109، «علم»


صفحه 22

كوه‌هاى بلند دانسته‌اند.[1]
اين واژه در اصطلاح علم نحو، معناى خاص‌ترى به خود گرفته و بر بخشى از نام‌هاى معرفه (در مقابل نكره) اطلاق شده است. تهانوى درباره معناى عَلَم در علم نحو مى‌نويسد: علم نزد نحويان قسمى از اسم معرفه و عبارت از اسمى است كه براى شى‌ء معيّنى وضع شده باشد؛ به طورى كه با همان وضع واحد، شامل چيزى غير از آن نشود.[2]اين معناى اصطلاحى با معناى لغوى عَلَم يعنى نشانه يا اثرى از يك چيز كه آن را از چيزهاى ديگر متمايز مى‌سازد به طور كامل تناسب دارد.
اقسام اسم عَلَم‌
براى اسم علم، تقسيمات متعدّدى از جنبه‌هاى گوناگون ذكر شده است‌[3]كه در اين‌جا به سه تقسيم آن اشاره مى‌شود:
1. تقسيم به لقب، كنيه و اسم.در تعريف كنيه گفته‌اند: عبارت از نام‌هاى مركّبى است كه با يكى از كلمات «أب»، «امّ»، «ابن» و «بنت» آغاز مى‌شود و با غرض تعظيم و احترام، بر شخص نهاده مى‌شود؛ مانند: ابوالحسن، ابن‌عبّاس، ابولهب و .... در تعريف لقب گفته‌اند: نام عَلَمى است كه براى مدح يا ذم بر كسى اطلاق مى‌شود؛ مانند: صادق و هادى يا جاحظ.[4]اسم آن است كه نه لقب باشد و نه كنيه. در حقيقت همان تعريف علم بر اسم صادق است؛ يعنى آن لفظى كه مسمّايش را مشخص و معين مى‌كند. بديهى است كه هريك از كنيه و اسم نيز ممكن است بر مدح يا ذم دلالت كند؛ ولى اين دلالت در اسم و كنيه تبعى و فرعى است؛ در حالى كه مقصود اصلى و اوّلى از وضع لقب، مدح يا ذم مسمّا است.[5]
2. تقسيم به علم شخص و علم جنس.علم شخص اسمى است كه براى فرد خارجى معيّن و مشخّص وضع شده باشد و علم جنس اسمى است كه براى حقيقتى داراى افراد بسيار بدون آن‌كه نظر به افراد آن باشد، وضع شده باشد. به عبارت ديگر، علم جنس فقط به حقيقت جنس نظر دارد و[1]. الكشاف، ج 4، ص226 و 446؛ تفسير قرطبى، ج 16، ص 22 و 23؛ لسان‌العرب، ج 9، ص 373. «علم»
[2]. كشاف اصطلاحاتالفنون، ج 2، ص 1215؛ شرح ابن‌عقيل، ج 1، ص 118
[3]. البهجة المرضيه، ج1، ص 107- 117؛ معجم القواعد العربيه، ص 306- 311
[4]. جاحظ كسى است كهچشمش بيرون آمده و حدقه‌اش فرو افتاده باشد
[5]. كشاف اصطلاحاتالفنون، ج 2، ص 1217- 1218؛ البهجةالمرضيه، ج 1، ص 107- 117


صفحه 23

به افراد آن نظر ندارد؛ مانند «ثعاله» كه علم براى جنس روباه يا «اسامه» كه علم براى جنس شير است؛ يعنى براى حقيقت ذهنى روباه يا شير وضع شده است.[1]
3. تقسيم به علم بالوضع و علم بالغلبه.علم بالوضع آن است كه از ابتدا نامى براى شخص معيّن وضع شده باشد؛ چنان‌كه، نام ابراهيم بر حضرت ابراهيم عليه السلام نهاده شد. در مقابل، علم بالغلبه آن است كه در آغاز، نامى بر كسى يا چيزى اطلاق مى‌شود؛ سپس بر اثر فراوانى كاربرد، آن نام، مخصوص آن شخص مى‌شود؛ به طورى كه هرگاه آن نام شنيده شود، همان شخص خاص به ذهن مى‌آيد؛ چنان‌كه، نام فرعون در ابتدا لقب خاص پادشاهان مصر بوده و بر آنان از جمله پادشاه معاصر با حضرت موسى اطلاق مى‌شده است؛ امّا بر اثر فراوانى اطلاق اين لقب بر پادشاه زمان موسى عليه السلام، خاصّ وى شده؛ به طورى كه با استعمال اين نام فقط همو به ذهن مى‌آيد. طرح اين تقسيم از آن جهت ضرورت دارد كه بخشى از نام‌هاى خاص قرآن كه برخى از مفسّران معرّفى كرده‌اند، در ابتدا يا حتّى در زمان نزول قرآن، علم نبوده و بعدها به تدريج به صورت نامى خاص براى فرد يا گروهى خاص درآمده است، يا اين‌كه برخى از اسم‌هاى جنس كه در قرآن كريم آمده، از آن‌جا كه نظر به ماهيّت و جنس مسمّايشان است نه افراد آن، مى‌توان علم جنس معرّفى كرد و از نام‌هاى علم قرآن به‌شمار آورد؛ مانند برخى از نام‌هاى حيوانات؛ چون عنكبوت.
شايان ذكر است كه برخى از پژوهش‌گران معناى عَلَم را گسترده‌تر از آن‌چه گفته شد، گرفته‌اند تا شامل نام‌هاى مضاف از جمله نام ملّت‌ها و جماعت‌هاى خاص نيز بشود؛ ازاين‌رو نام‌هايى مانند اصحاب مدين، اصحاب ايكه، اصحاب رّس، اصحاب قريه، اصحاب جنت، ذالنّون، ذوالكفل، وادى ايمن، طور سيناء و .... را از اعلام قرآن به‌شمار آورده‌اند.[2]
پيشينه بحث درباره اعلام قرآن‌
بحث درباره اعلام مصرّح قرآن، از ديرباز مورد توجّه مفسّران بوده است و نخستين مفسّران صحابى و تابعى به شناسايى و معرّفى آن اهتمام داشته‌اند؛ امّا در اين باره كم‌تر كتاب مستقلّى تأليف شده است و آن‌چه در زمينه اعلام قرآن از صحابه و تابعان و ديگر دانش‌مندان علوم قرآنى گزارش شده، در لابه‌لاى كتاب‌هاى تفسير به ويژه تفاسير روايى پراكنده است. شايد سيوطى‌[1]. كشافاصطلاحات‌الفنون، ج 2، ص 1216؛ البهجةالمرضيه، ج 1، ص 116؛ معجم القواعد العربيه،ص 310
[2]. اعلام قرآن، ص 5


صفحه 24

نخستين دانش‌مندى باشد كه اين دانش را شاخه‌اى از علوم قرآنى به‌شمار آورد و به جمع‌آورى آراى مفسّران در كتابى مستقل روى آورد. وى، نوع شصت و نهم كتاب مشهور خود، الاتقان فى علوم القرآن را كه در آن، مجموعه علوم قرآنى را به بحث گذاشته، با عنوان «فيما وقع فى‌القرآن من‌الأسماء والكُنى‌ والألقاب» به بحث درباره اعلام قرآن اختصاص داده است. بحث درباره اعلام قرآن آن‌گونه كه سيوطى مطرح كرد، پس از وى در كتاب‌هاى علوم قرآنى ديده نمى‌شود؛ زيرا اوّلًا براى شناسايى نام‌هاى خاص قرآن، نيازمند بحث بيش از آن‌چه سيوطى آورده، نبوده است. ثانياً اين بحث در رديف ديگر بحث‌هاى علوم قرآنى چون ناسخ و منسوخ، اعجاز، مكّى و مدنى، محكم و متشابه و ... نبوده است.
درباره اعلام قرآن، دو چيز همواره شايسته بحث بوده است: يكى بحث درباره معناى اين نام‌ها و ارتباط آن با صاحب نام كه البتّه اين ارتباط را نمى‌توان ناديده گرفت؛ به طور مثال دو نام احمد (ستوده‌تر/ حمدكننده‌تر) و محمّد (ستوده) آيا مى‌تواند با ويژگى‌هاى پيامبر اسلام ارتباطى داشته باشد يا نه. همين طور نام مريم، عيسى، نوح و ...، و دوم بحث موضوعى و تفسيرى درباره هر يك از اعلام قرآن. كتاب‌هاى تفسير، كم و بيش عهده‌دار اين دو مسأله بوده است. برخى پژوهش‌گران معاصر، با همين روى‌كرد به بحث درباره اعلام قرآن پرداخته‌اندكه حاصل آن تأليف كتاب‌هايى چندبوده، و معروف‌ترين آن‌ها، عبارت است از:
1. اعلام قرآن، محمد خزائلى، يك جلد، به زبان فارسى. مؤلّف ضمن 104 گفتار، از 115 اسم علم مصرّح بحث كرده، و گفتار پايانى را به بحث درباره مبهمات قرآن (اعلام غير مصرّح) اختصاص داده است.
2. اعلام‌القرآن، عبدالحسين شبسترى، يك جلد، به زبان عربى. اين كتاب شكل كامل‌تر شده كتاب ديگرى از همين مؤلّف با عنوان ارشاد الاذهان الى اعلام‌القرآن است كه به شكل الفبايى تنظيم شده و درباره بيش از 360 عَلم مصرّح و غير مصرّح قرآن بحث كرده است.
3. معجم الالفاظ والأعلام القرآنيه، محمد اسماعيل ابراهيم. اين كتاب مختصر، بيش‌تر مباحث لغوى را طرح كرده است.[1]
4. معجم اعلام القرآن الكريم، محمد التونجى، يك جلد، به زبان عربى. اين كتاب درباره 483 نام علم اعم از مصرّح و غير مصرّح بحث كرده است. جز كتاب نخست، بقيّه، گرچه نام‌[1]. ر. ك: معجماعلام‌القرآن الكريم، مقدمه‌


صفحه 25

اعلام قرآن را بر جبين خود نهاده‌اند، در مقام بحث به اعلام مصرّح و هم اعلام غيرمصرّح قرآن (مبهمات قرآن) توجّه داشته‌اند.
5. رجال و نساء انزل اللّه فيهم قرآناً، عبدالرحمن عميره، 12 جزء در 3 مجلّد، به زبان عربى.
مجلّد سوم اين اثر به سبب معرفى اعلام بانوان به «رجال و نساء انزل اللّه فيهم قرآناً» موسوم شده است.
تأليف سيوطى در باب اعلام قرآن‌
سيوطى نخستين كسى است كه درباره اعلام قرآن بحث كرده است. وى نوع شصت و نهم كتاب الاتقان فى علوم القرآن را به بحث درباره اعلام قرآن اختصاص داده است و آن‌چه را كه در كتاب‌هاى گذشتگان و روايات گوناگون درباره اعلام قرآن ديده، در اين بخش گرد آورده است.
وى در اين نوع، ذيل 14 بخش، نام‌هاى پيامبران، فرشتگان، صحابه، زنان، نيز نام‌هاى كافران، جن، قبايل، اقوام، بت‌ها و نيز نام‌هاى شهرها و جاى‌ها، مكان‌هاى آخرتى، ستارگان، پرندگان و سرانجام، كنيه و لقب‌ها در قرآن كريم را گرد آورده است. مجموع نام‌هاى عَلَمى را كه وى گزارش كرده، حدود 136 نام است؛ البتّه همه نقل‌هايى كه سيوطى با استناد به آن‌ها به شناسايى اعلام قرآن پرداخته، اعتبار يك‌سان ندارد و مواردى از آن فقط اظهار نظر برخى مفسّران است؛ در حالى كه ممكن است ديگر مفسّران يا حتّى بيش‌تر آن‌ها، نام بودن آن كلمه را نپذيرفته باشند؛ براى مثال، واژه‌«تَقِيًّا»در آيه 18 مريم/ 19 كه مفسّران آن را وصف و به معناى پرهيزگار گرفته‌اند؛ امّا برخى گفته‌اند: نام مردى از جمله بهترين مردم بوده است و كرمانى در كتاب عجائب نقل كرده كه نام پسر عموى حضرت مريم بوده است كه جبرئيل به صورت وى بر مريم آشكار شد[1]يا واژه‌«نَسِى‌ء»در آيه 37 توبه/ 9 كه مفسّران آن را مصدر و به معناى تأخير انداختن ماه حرام دانسته‌اند؛[2]امّا در روايتى از ابى‌وائل نام مردى از بنى‌كنانه پنداشته شده كه در جاهليّت، ماه حرام محرم را با ماه صفر جابه جا مى‌كرد[3]و«ق»كه يكى از حروف مقطّعه قرآن به شمار مى‌رود و سوره ق (قاف) با اين حرف آغاز شده است، بعضى آن را نام كوه افسانه‌اى محيط بر زمين پنداشته‌اند.[4]بيش از 30 نامى‌[1]. الاتقان، ج 2، ص307
[2]. مجمع‌البيان، ج 5،ص 45
[3]. تفسيرابن‌ابى‌حاتم، ج 6، ص 1794؛ الاتقان، ج 2، ص 307
[4]. الاتقان، ج 2، ص310


صفحه 26

كه سيوطى علم بودن آن را گزارش كرده، از همين قبيل است. اين نام‌ها عبارت است از: رعد، برق، مالك، سِجّيل، قَعيد، سَكينه، بَعْل، بُشْرى، جِبْت، طاغوت، رَشاد، نَقْع، حَرْد، صَريم، جُرُز، طاغيه، عِلّيّون، صَعود، غَىّ، اثام، مَوْبِق، سَعير، سائل، سُحْق، وَيْل، غَليظ و فَلَق.[1]
اقسام اعلام قرآنى‌
در اين‌جا براى كامل شدن بحث، 14 بخش كتاب سيوطى را به اختصار گزارش مى‌كنيم:
1. نام پيامبران:مجموع پيامبرانى كه در قرآن كريم از آن‌ها نام برده شده، 25 پيامبر، با نام‌هاى آدم، نوح، ادريس، ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب، يوسف، لوط، هود، صالح، شعيب، موسى، هارون، داود، سليمان، ايوب، ذوالكفل، يونس، الياس، الْيَسَع، زكريا، يحيى، عيسى و محمد صلى الله عليه و آله هستند. در روايتى منقول از ابن‌عبّاس آمده است كه از ميان پيامبران، عيسى و محمد صلى الله عليه و آله دو نام داشته‌اند؛ براى عيسى عليه السلام دو نام مسيح و عيسى و اين هر دو نام در آيه 45 آل‌عمران/ 3 ديده مى‌شود:«إِنّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنهُ اسمُهُ المَسِيحُ عِيسَى ابنُ مَريَمَ»و براى پيامبر اسلام دو نام محمّد صلى الله عليه و آله و احمد كه نام محمّد، 4 بار در سوره‌هاى آل‌عمران (/ 3، 144)، احزاب (/ 33، 40)، محمّد (/ 47، 2) و فتح (/ 48، 29) و نام احمد يك بار آن هم در سوره صف (/ 61، 6) ديده مى‌شود؛ البتّه پيامبران ديگرى نيز هستند كه در قرآن با بيش از يك نام از آنان ياد شده است؛ مانند حضرت يعقوب كه در آيه 93 آل‌عمران، از وى به «اسرائيل» يا حضرت يونس كه در آيه 87 انبياء/ 21 از وى به‌«ذَاالنّون»و در آيه 48 قلم/ 68 به‌«صَاحِبِ‌الحُوتِ»تعبير شده است و احياناً برخى ديگر از انبيا.[2]
سيوطى هم‌چنين به نقل از عمروبن مرّه مى‌گويد:
5 نفر از اين پيامبران پيش از پديد آمدن، نام‌گذارى شدند. آن‌ها عبارت‌اند از: احمد (صف/ 61، 6) كه از زبان عيسى 7 با اين نام به آمدن او بشارت داده شد، يحيى (مريم/ 19، 7) كه هنگام بشارت تولّد وى به حضرت زكريا از وى نام برده شده، عيسى (آل‌عمران/ 3، 45) كه هنگام بشارت تولّد وى به مادرش، مريم نام‌گذارى شد، و اسحاق و يعقوب (هود/ 11، 71) كه هنگام بشارت فرزنددار شدن به ساره همسر ابراهيم، از آن دو نام برده‌[1]. الاتقان، ج 2، ص305
[2]. همان، ص 311


صفحه 27

شده است؛ امّا گويا آن‌چه را عمروبن مرّه بيان كرده، مبنا و مستندى جز ظاهر برخى آيات نداشته باشد.[1]
2. نام فرشتگان:سيوطى در بخش دوم، از 12 نام فرشته به اين شرح ياد مى‌كند: جبرئيل، ميكائيل، هاروت، ماروت، رعد، (در حديثى از ابن‌عبّاس آمده كه پيامبر در پاسخ يهود كه از رعد پرسيده بودند، گفت: رعد، فرشته‌اى موكّل بر ابرها است)، برق كه مالك و خازن و فرشته موكّل بر جهنّم است، سِجلّ (سيوطى از ابن‌ابى‌حاتم نقل كرده كه نام فرشته‌اى است و هاروت و ماروت از اعوان او بوده‌اند. نيز از سدّى نقل شده كه فرشته موكّل بر نامه‌هاى اعمال است‌[2])، قعيد كه مجاهد گفته: فرشته كاتب سيّئات است. بعضى گفته‌اند: ذوالقرنين نيز فرشته بوده است. روح نيز بنا بر آن‌چه از ابن‌عبّاس نقل شده، از بزرگ‌ترين فرشتگان خداوند است. نيز بعضى گفته‌اند: سكينه در آيه 4 فتح/ 48«هُوَ الَّذِى أَنزَلَ السَّكينَةَ فِى قُلوبِ المُؤمِنينَ»فرشته است كه قلب هر مؤمنى را آرامش و امان مى‌بخشد.[3]
3. نام صحابه:از صحابه پيامبر فقط نام زيدبن حارثه در قرآن ديده مى‌شود. بعضى‌«سِجِلِّ»را كه در آيه 104 انبيا/ 21 آمده است:«يَومَ نَطوِى السَّماءَ كَطَىِّ السِّجِلِ‌روزى كه آسمان را در هم بپيچانيم چون درهم پيچاندن سِجِلّ»، گفته‌اند: سِجِلّ، نام كاتب پيامبر بوده است؛[4]بنابراين، در آيه پيشين، خداوند درهم پيچاندن آسمان‌ها در آستانه قيامت را به درهم پيچاندن طومار به دست سجل تشبيه كرده است.
وى در همين بخش، نام افرادى ديگر را كه از اصحاب پيامبران پيشين بودند نيز مى‌آورد و آن‌ها عبارت‌اند از: عمران، پدر حضرت مريم يا پدر حضرت موسى، عزير،[5]تُبَّع،[6]و لقمان كه برخى گفته‌اند: پيامبر بوده؛ امّا بيش‌تر مفسّران معتقدند: بنده‌اى حبشى و نجّار بوده است،[1]. الاتقان، ج 2، ص305
[2]. الدرالمنثور، ج 5،ص 683
[3]. الاتقان، ج 2، ص305- 306
[4]. غررالتبيان، ص345. محمد بن حسن مقرى از برخى مفسّران نقل مى‌كند كه سِجِلّ، نام فرشته‌اى درآسمان سوم‌است كه دو فرشته مراقب هر انسان، اعمال مردم را هر دوشنبه و پنج‌شنبهنزد وى مى‌برند و هاروت و ماروت نيز از اعوان او هستند. (التعريف و الاعلام، ص212)
[5]. عزير از عالمانبنى‌اسرائيل و يهود بوده است. (الدرالمنثور، ج 4، ص 172- 173)
[6]. درباره وىگفته‌اند: مردى صالح، از پادشاهان يمن و بر دين مسيح عليه السلام بوده است. (تاريخدمشق، ج 11، ص 3- 22؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 415- 417)


صفحه 28

و بالاخره آن يوسفى كه در آيه 34 غافر/ 40 از او ياد شده است‌[1]:«و لَقَد جَاءَكُم يوسُفُ مِن قَبلُ‌ بِالبَيِّنتِ فَما زِلتُم فِى شَكٍّ مِمّا جاءَكُم بِهِ حَتّى‌ إِذا هَلكَ قُلتُم لَن‌يَبعَثَ اللّهُ مِن بَعدِهِ رَسولًا»،يعقوب،[2]در آيه 6 مريم/ 19:«يَرِثُنى و يَرِثُ مِن ءَالِ يَعقوبَ واجعَلهُ رَبِّ رَضِيًّا»،تقى، در آيه 18 مريم‌«إِنِّى أَعوذُ بِالرَّحمنِ مِنكَ إِن كُنتَ تَقيًّا»كه بعضى گفته‌اند: وى از بهترين مردم بوده است.
برخى نيز گفته‌اند: او پسر عموى مريم بوده و جبرئيل به شكل و صورت وى بر مريم هويدا شده است؛ البتّه در مقابل اين دو نظر، بعضى معتقدند: وى فردى فاسق بوده كه متعرّض زنان مى‌شده است.
4. نام زنان:از نام‌هاى زنان نيز فقط از نام مريم ياد شده است؛ امّا بعضى گفته‌اند: «بعل» در آيه 125 صافات/ 37:«أَتَدعونَ بَعلًا»نيز نام زنى بوده است كه مردم او را مى‌پرستيدند.
5. نام كافران:آن‌چه از نام‌هاى كافران در قرآن شناسايى شده، عبارت است از: قارون، پسر عموى حضرت موسى، جالوت، هامان، بُشرى‌ در آيه 19 يوسف/ 12«قالَ يبُشرى‌ هذا غُلمٌ».
سدّى گفته است: بُشرى‌ كسى بود كه آب آور او را صدا كرد و گفت: يوسف را از ته چاه يافته است، آزر، نسى‌ء، در آيه 37 توبه/ 9:«إِنَّما النَّسِى‌ءُ زِيادَةٌ فِى‌الكُفرِ يُضَلّ بِهِ الَّذينَ كفَروا ...»كه بعضى، نسى‌ء را نام فردى از بنى‌كنانه دانسته‌اند كه ماه محرم را صفر قرار مى‌داد و آن را حلال مى‌شمرد و به جاى آن، ماه صفر را براى مردم حرام اعلام مى‌كرد.
6. نام جن:از جنّيان نيز فقط نام ابليس آمده و پدر جن معرّفى شده است.
7. نام قبايل:سيوطى از نام‌هاى 7 قبيله به اين شرح ياد مى‌كند: يأجوج، مأجوج، عاد، ثمود، مدين، قريش و روم.
8. نام اقوام و گروه‌ها:اقوام و گروه‌هايى كه در قرآن از آن‌ها نام برده شده، عبارت‌اند از:
قوم نوح، قوم لوط، قوم تُبَّع، قوم ابراهيم، اصحاب ايكه، اصحاب مدين، اصحاب رّس، اصحاب ياسين و اصحاب اخدود.
9. نام بت‌ها:نام اين بت‌ها در قرآن كريم آمده است: وَدّ، سُواع، يَغوث، يَعوق و نَسْر كه‌[1]. درباره يوسف دراين آيه آراى چندى ارائه شده است: يوسف فرزند يعقوب، يوسف فرزند افرائيم بن يوسفبن‌يعقوب؛ پيامبرى از جن؛ امّا بنابر هر سه نظر، يوسف پيامبر است، نه از اصحابپيامبرى. (تفسير قرطبى، ج 15، ص 204)
[2]. درباره يعقوب دراين آيه اختلاف است. برخى گفته‌اند: وى يعقوب بن ماثان، برادر عمران (پدر حضرتمريم عليها السلام بوده است. (تفسير قرطبى، ج 11، ص 56)