بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 228

الَّذِى وَهَبَ لِى عَلَى الكِبَرِ إِسمعيل ...»دليل آن است كه ابراهيم عليه السلام در سنين پيرى (حداقل در 64 سالگى‌[1]و حداكثر در 117 سالگى)[2]فرزند دار شده؛ بنابراين، عزيمت ابراهيم عليه السلام به مكّه نيز در همين سنين بوده است. از نيايش حضرت در آيه 126 بقره/ 2:«رَبّ اجعَل هذا بَلَداً ءَامِناً ...»استفاده شده كه هنگام ورود او به سرزمين مكّه، در آن محل، شهرى نبوده و اسكان اسماعيل و هاجر در آن سرزمين، زمينه‌ساز تأسيس شهر مكّه بوده و دعاى ابراهيم در آيه 35 ابراهيم/ 14:«رَبّ اجعَل هذا البَلَدَ ءَامِناً ...»نشان مى‌دهد كه در زمان خود ابراهيم عليه السلام در آن مكان، شهر مكّه شكل گرفته بوده.[3]
بناى كعبه‌
بيش‌تر مفسّران برآن‌اند كه كعبه پيش از ابراهيم وجود داشته است.[4]آيه 127 بقره/ 2«وَ إِذ يَرفَعُ إِبرهيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيت ...»نشان مى‌دهد كه پايه‌هاى خانه كعبه قبل از ابراهيم موجود بوده‌[5]و آيه 96 آل‌عمران/ 3:«إِنَّ أَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنّاس ...»نيز مؤيّد همين مطلب است.[6]بعضى در اين زمينه به آيه 37 ابراهيم/ 14:«رَبَّنا إِنّى أَسكَنتُ مِن ذُرّيَّتِى بِوادٍ غَيرِ ذِى زَرعٍ عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّم ...»تمسّك جسته‌اند؛ زيرا«عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّم»نشان مى‌دهد كه هنگام عزيمت ابراهيم با اسماعيل و هاجر به مكّه، اثرى از كعبه وجود داشته است.[7]اين استدلال در صورتى پذيرفته است كه ثابت شود سخن مزبور هنگام آوردن اسماعيل و هاجر به مكّه گفته شده باشد؛ ولى بعضى زمان اين سخن را پس از بناى كعبه و تأسيس شهر مكّه و در اواخر عمر حضرت دانسته‌اند.[8]از روايات متعدّدى برمى‌آيد كه محل كعبه‌[1]. الكشاف، ج 2، ص560
[2]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 491
[3]. الميزان، ج 12، ص68
[4]. التبيان، ج 1، ص462؛ مجمع‌البيان، ج 7، ص 128؛ نمونه، ج 1، ص 454؛ التفسيرالكبير، ج 4، ص 57؛الدرالمنثور، ج 6، ص 30؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 25؛ جامع‌البيان، مج 1، ج 1، ص 749؛قصص‌الانبياء، شعراوى، ج 1، ص 553
[5]. التفسير الكبير، ج4، ص 57؛ نمونه، ج 1، ص 454
[6]. نمونه، ج 1، ص 454و ج 3، ص 11؛ قصص الانبياء، شعراوى، ج 1، ص 555
[7]. نمونه، ج 1، ص454؛ قصص‌الانبياء، شعراوى، ج 1، ص 553
[8]. الميزان، ج 12، ص76


صفحه 229

مشخّص نبوده و ابراهيم عليه السلام با ترسيم جبرئيل‌[1]يا وزش طوفانى‌[2]كه از آن به سكينه تعبير شده‌[3]يا قطعه ابرى كه به محلّ كعبه سايه افكند،[4]محل كعبه را شناخته و آن را بنا نهاده است. گروهى، آيه 26 حج/ 22:«و إِذ بَوَّأنا لِإِبرهيمَ مَكانَ البَيت»را اشاره به اين ماجرا دانسته‌اند.[5]
اين نظر، مبتنى بر آن است كه مقصود از واژه‌«بوّأنا»، شناساندن محلّ كعبه‌[6]يا آماده‌سازى آن براى ابراهيم عليه السلام باشد؛[7]ولى بعضى اين معنا را نپذيرفته و آيه را چنين معنا كرده‌اند: ما به ابراهيم وحى كرديم تا محلّ كعبه را معبد خويش قرار دهد؛[8]بنابراين از آيه برنمى‌آيد كه محلّ كعبه مشخص نبوده؛ هرچند مى‌رساند كه بنايى وجود نداشته است.
مؤيّد اين برداشت، روايتى از امام صادق عليه السلام است كه براساس آن، ابراهيم نخستين بار كه به مكّه آمد (در حالى‌كه بناى كعبه ويران بود) به حج مأموريت يافته، آن‌را به‌جاى آورد و سال بعد به بناى كعبه مأمور شد. در اين روايت، تصريح شده كه با وجود ويرانى كعبه، حدود آن مشخّص بود.[9]آيات قرآن، فرمان بناى كعبه به ابراهيم عليه السلام را به صراحت باز نگفته؛ ولى در روايات آمده كه ابراهيم از سوى خداوند مأمور بناى كعبه شد.[10]بيش‌تر[1]. تفسير قمى، ج 1، ص69
[2]. مجمع‌البيان، ج 2،ص 128؛ تفسيرقرطبى، ج 2، ص 83؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 30
[3]. بحارالانوار، ج12، ص 102
[4]. الدرالمنثور، ج 6،ص 30؛ التفسير الكبير، ج 23، ص 26
[5]. نمونه، ج 14، ص67؛ منشور جاويد، ج 11، ص 269
[6]. تفسير قمى، ج 2، ص58
[7]. نمونه، ج 14، ص 67
[8]. الميزان، ج 14، ص367
[9]. بحارالانوار، ج12، ص 93- 94
[10]. تفسير قمى، ج 1،ص 69- 71؛ بحارالانوار، ج 12، ص 99


صفحه 230

مفسّران با توجّه به آيه 127 بقره/ 2:«و إِذ يَرفَعُ إِبرهيمُ القَواعِدَ مِن‌البَيتِ و إِسمعيل ...»برآن‌اند كه ابراهيم و اسماعيل كعبه را به يارى يك‌ديگر بنا كرده‌اند؛[1]بلكه در روايتى از امام صادق عليه السلام تصريح شده كه ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام هر دو به اين كار مأموريت داشتند.[2]آن دو مأمور بودند خانه كعبه را پاكيزه دارند:«وعَهِدنا إِلى‌ إِبرهيمَ و إَسمعيلَ أَن طَهّرا بَيتِى ...»(بقره/ 2، 125)،«و إِذ بَوَّأنا لِإِبرهيمَ مَكانَ البَيتِ أَن لَاتُشرِك بِى شَيئاً و طَهّر بَيتِىَ ....»(حج/ 22، 26) مقصود از طهارت مى‌تواند فقط طهارت معنوى يا طهارت معنوى و ظاهرى باشد؛ ولى به قرينه سياق، منظور طهارت معنوى است؛ به اين معنا كه ابراهيم راه عبادت پيراسته از شرك را به مردم نشان دهد.[3]
فراخوانى مردم به حج‌
پس از اتمام بناى كعبه‌[4]و به گفته‌اى بعد از انجام مناسك حج و اقدام به قربانى اسماعيل،[5]ابراهيم عليه السلام از سوى خداوند فرمان يافت تا مردم را به حج فرا خواند:«و أَذّن‌ فِى‌النّاسِ بِالحَجّ ...». (حج/ 22، 27) پس از اين فرمان، ابراهيم عليه السلام بر كوه ابوقبيس‌[6]يا كوه صفا[7]يا يكى از اركان كعبه‌[8]يا حجر[9]يا مقام‌[10]و به گفته‌اى، در روز 12 ذى‌حجّه بر كوه ثبير[11]ايستاد و مردم را ندا داد. مراد از ندا به حج، ممكن است فراخوانى مردم به انجام مناسك حج يا قصد كردن خانه كعبه (مثلًا براى زيارت) باشد.[12]
انجام مناسك حج‌
چنان‌چه مقصود از مناسك در آيه 128 بقره/ 2:«... وأَرِنا مَناسِكَنا ...)مناسك حج‌[13]و منظور از سعى در آيه 102 صافات/ 37، سعى صفا و مروه باشد[14]، نه احتمال‌هاى ديگر،[15][1]. التبيان، ج 1، ص462؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 389؛ تفسير قرطبى، ج 2، ص 83؛ جامع‌البيان، مج 1، ج 1، ص767
[2]. بحارالانوار، ج12، ص 105
[3]. الميزان، ج 1، ص281 و ج 14، ص 367
[4]. تفسير قمى، ج 2، ص58؛ بحار الانوار، ج 12، ص 105؛ التفسير الكبير، ج 23، ص 27
[5]. اثبات الوصيه، ص42
[6]. مجمع‌البيان، ج 7،ص 129؛ بحارالانوار، ج 12، ص 115؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 26
[7]. التفسير الكبير، ج23، ص 27
[8]. بحار الانوار، ج12، ص 105
[9]. جامع‌البيان، مج10، ج 17، ص 189
[10]. تفسير قمى، ج 2،ص 58؛ بحارالانوار، ج 12، ص 106؛ التفسير الكبير، ج 23، ص 27
[11]. تفسير قرطبى، ج2، ص 87
[12]. الميزان، ج 14، ص369
[13]. جامع البيان، مج1، ج 1، ص 769؛ التبيان، ج 1، ص 264؛ تفسير قرطبى، ج 2، ص 87
[14]. اثبات الوصيه، ص42
[15]. جامع البيان، مج1، ج 1، ص 769؛ التبيان، ج 1، ص 464؛ الميزان، ج 1، ص 284


صفحه 231

دو آيه ياد شده، به انجام حج از سوى ابراهيم و اسماعيل اشاره دارد.
بنا به روايتى، ابراهيم و اسماعيل، نخستين حجّ خود را پيش از بناى كعبه انجام داده‌اند؛[1]ولى ظاهر رواياتى ديگر نشان مى‌دهد كه نخستين حجّ ابراهيم، پس از بناى كعبه بوده است.[2]به تصريح روايات، جبرئيل عليه السلام در طول مناسك با ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام همراه بود و مناسك را به آنان مى‌آموخت.[3]بعضى، نخستين حج را به ابراهيم نسبت‌مى‌دهند؛[4]ولى در منابع متعدّدى، نخستين حج‌گزار، آدم عليه السلام معرّفى شده است؛[5]حتّى بر اساس روايتى، قبل از عزيمت ابراهيم عليه السلام به مكّه، با وجود آن كه خانه كعبه ويران بوده، مردم عرب حج مى‌گزارده‌اند.[6]
ابتلائات‌
خداوند ابراهيم عليه السلام را به صورت‌هاى گوناگونى‌آزمود:«و إِذِ ابتَلى‌ إِبرهيمَ رَبُّهُ‌بِكَلِمت ....»(بقره/ 2، 124) ابتلا به معناى آزمايش‌[7]و مقصود از كلمات، ماجراهاى سختى است كه ابراهيم در طول زندگى به آن دچار شده و نيز پيمان‌هاى الهى كه وفا به آن از او خواسته شده‌[8]و به قولى، الزام او به آن‌چه همراه با سختى و رنج بوده‌[9]يا وظايف و[1]. بحارالانوار، ج 12،ص 93
[2]. همان، ص 100؛الدرالمنثور، ج 6، ص 31- 32
[3]. الكافى: ج 4، ص202؛ بحارالانوار، ج 12، ص 93- 96؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 31
[4]. التبيان، ج 1، ص462
[5]. همان؛مجمع‌البيان، ج 1، ص 389؛ كشف الاسرار، ج 1، ص 358
[6]. بحار الانوار، ج12، ص 94
[7]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 729؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 376؛ الميزان، ج 1، ص 268
[8]. الميزان، ج 1، ص270
[9]. التفسير الكبير، ج4، ص 38


صفحه 232

اوامر و نواهى خداوند[1]است. بعضى، فاعل (ضمير مستتر) در«أتمّهنّ»را به ابراهيم‌[2]و بعضى به خداوند[3]بر گردانده‌اند. در صورت نخست، معنا چنين است كه ابراهيم، به خوبى از عهده اين آزمايش‌ها برآمد[4]و وظايف محوّل را چنان كه از او خواسته شده بود به پايان رساند و امتثال كرد.[5]در صورت دوم، مقصود آن است كه خداوند، ابراهيم را در عمل به آن توفيق و مساعدت داده،[6]يا آن‌كه باافزودن‌امامت ونيز منع امامت از ذريه ظالم او، كلمات را پايان بخشيده است.[7]از آن‌جا كه هدف آيه، بيان مصاديق «كلمات» نبوده، درباره آن سكوت كرده؛ ولى بر اساس ترتّب امامت بر اين كلمات امورى بوده‌اند كه لياقت ابراهيم را براى احراز مقام امامت اثبات كرده‌اند.[8]روايتى از امام‌صادق عليه السلام نيز نشان مى‌دهد كه آن‌چه ابراهيم به آن دچار شده، فرمان يافتن به ذبح اسماعيل بوده و اعطاى امامت به حضرت به دليل تسليم ابراهيم در برابر اين فرمان بوده است.[9]مفسّران در بيان مصاديق كلمات، امور متعدّدى از جمله موارد ذيل را يادآور شده‌اند: ابتلا به ستارگان، بت‌ها، آتش، هجرت، قربانى فرزند،[10]اسكان اسماعيل و هاجر در بيابان بى‌آب و علف مكّه،[11]ايستادگى در برابر انبوه عظيم مشركان به تنهايى، امر به معروف و نهى از منكر، جبران بدى آزر به نيكويى، بازداشت همسر او به وسيله پادشاه قبطى و تعرّض به حريم ابراهيم عليه السلام، صبر بر بدخلقى ساره،[12]التزام به «طهارت‌هاى 10 گانه» از جمله: چيدن شارب، گرفتن ناخن، ازاله موهاى زايد بدن، شستن محل بول و غائط ...) كه به حنيفيّه معروف است؛ مناسك حج، ختنه،[13]محاجّه با نمرود،[14]فرمان يافتن به اسلام:«إِذ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسلِم»(بقره/ 2، 131)، مأمور شدن به مهمانى كردن، نماز، روزه، تقسيم غنايم‌[15]و كسب فضايل و[1]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 730؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 378؛ تفسير قرطبى، ج 2، ص 67
[2]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 736، التبيان، ج 1، ص 446؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 379
[3]. مجمع‌البيان، ج 1،ص 379؛ الميزان، ج 1، ص 270
[4]. نمونه، ج 1، ص 436
[5]. مجمع‌البيان، ج 1،ص 379؛ الميزان، ج 1، ص 270
[6]. الميزان، ج 1، ص270
[7]. التبيان، ج 1، ص446
[8]. الميزان، ج 1، ص270
[9]. مجمع‌البيان، ج 1،ص 377
[10]. الميزان، ج 1، ص270
[11]. نمونه، ج 1، ص437
[12]. الخصال، ج 1، ص305- 307؛ بحارالانوار، ج 12، ص 67- 68
[13]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 730- 735
[14]. الدرالمنثور، ج1، ص 273
[15]. التفسير الكبير،ج 4، ص 38


صفحه 233

ويژگى‌هايى كه در آيات 112 توبه/ 9؛ 1- 9 مؤمنون/ 23؛ 35 احزاب/ 33 و 22- 34 معارج/ 70 آمده است.[1]
در اين زمينه از يقين، معرفت، توحيد، خطا شمردن پيش بينى از طريق نجوم، حلم، سخاوت، توكّل، كوچك شمردن نفس در طاعت خداوند، تنزّه از يهودى بودن يا نصرانى بودن، شهادت خداوند بر گزينش او در دنيا و قرار داشتن در زمره صالحان در آخرت و مقتدا بودن براى پيامبران بعدى، استجابت درخواست او در زمينه نشان دادن كيفيّت زنده ساختن مردگان به وى نيز ياد شده است.[2]قرار دادن اين موارد در شمار كلمات، نشان مى‌دهد كه ابتلاى ابراهيم عليه السلام به كلمات، اين گونه فرض شده كه او وظيفه داشته، اين فضايل را در خويش پديد آورد و به گونه‌اى عمل كند تا اقتداى معاصران و آيندگان به او امكان‌پذير باشد. به گفته‌اى، مقصود از كلمات، سخنانى بوده كه ابراهيم وظيفه داشته آن را به قوم خويش ابلاغ كند.[3]
بنا به نظر ديگر، مقصود از كلمات، امورى است كه در آيات بعد آمده و عبارت است از:
امامت، تطهير كعبه، بالا بردن پايه‌هاى كعبه و دعا براى برانگيخته شدن پيامبر صلى الله عليه و آله كه لازمه آن، اخلاص و تطهير كامل قلب از حسد است.[4]روايتى از تفسير عيّاشى‌[5]نيز مى‌رساند كه منظور از «كلمه» امامت است كه خداوند آن را به امامت رسول صلى الله عليه و آله و اهل‌بيت عليهم السلام اتمام بخشيده است؛ بنابراين، جمله‌«قالَ إِنّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»(بقره/ 2، 124) «كلمات» را تفسير كرده است؛ چنان‌كه در ديگر روايات، «كلمه» در آيه 28 زخرف/ 43:«و جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِه»به امامت تفسير شده است.[6]در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است كه مقصود از كلمات، كلماتى است كه خداوند، توبه آدم را با آن پذيرفت كه عبارت است از:«يا ربّ أسئلك بحقّ محمّد و علىّ و فاطمة و الحسن والحسين الّا تُبْتَ علىَّ»و مراد از«أَتَمّهُنّ»آن است كه خداوند، نام 9 امام ديگر را به آن افزود؛[7]بنابراين، معناى ابتلا به‌[1]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 730؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 378
[2]. الخصال،، ج 1، ص305- 308
[3]. التفسير الكبير، ج4، ص 37
[4]. التفسير الكبير، ج4، ص 37
[5]. تفسير عياشى، ج 1،ص 57
[6]. الميزان، ج 1، ص279
[7]. الخصال، ج 1، ص305؛ البرهان، ج 1، ص 317؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 378


صفحه 234

كلمات، عرضه ولايت و شفاعت محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله به حضرت بوده كه با پذيرش آن، امامت به ابراهيم عليه السلام عطا شده است.
قربانى كردن فرزند
در آيات 100- 107 صافات/ 37 ماجرا به اين صورت بيان شده كه ابراهيم عليه السلام از خداوند فرزندى صالح خواست:«رَبّ هَب لِى مِنَ الصلِحين»و خداوند او را به نوجوانى بردبار بشارت داد:«فَبَشَّرنهُ بِغُلمٍ حَليم»پس از مدتى ابراهيم عليه السلام خوابى را كه از آن مأموريت ذبح فرزندش را دريافت كرده بود با وى در ميان گذاشت، ابراهيم عليه السلام در خواب ديده بود كه فرزندش را ذبح مى‌كند؛«فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعىَ قالَ يبُنَىَّ إِنّى أَرى‌ فِى المَنامِ أَنّى أَذبَحُكَ فَانظُر ماذا تَرى‌»فرزند نيز پذيرفت و پدر را به اجراى فرمان پروردگار تشويق كرد:«قالَ يأَبَتِ افعَل ما تُؤمَرُ سَتَجِدُنى إِن شاءَ اللّهُ مِنَ الصبِرين»و هر دو، آماده اجراى اين دستور شگفت شدند:«فَلَمّا أَسلَما و تَلّهُ لِلجَبين»ولى هنگام ذبح فرزند، خداوند متعالى ابراهيم را ندا داد كه تو وظيفه خويش را انجام دادى:«و ندَينهُ أَن يإِبرهيمُ* قَد صَدَّقتَ الرُّءيا ...)؛ آن‌گاه ذبح عظيمى را فديه فرزند ابراهيم عليه السلام قرار داد:
«و فَدَينهُ بِذِبحٍ عَظيم».
درباره جزئيات ماجرا نكاتى مورد بحث قرار گرفته است:
1. در تعيين ذبيح (اسماعيل يا اسحاق) اختلاف نظر فراوانى وجود دارد. رأى مشهور ميان عالمان شيعه همواره آن بوده كه ذبيح اسماعيل است.[1]
2. گفته شده كه وصف غلام به حليم در متن بشارت، به موجب آمادگى او براى قربانى در راه خداوند بوده است؛[2]چنان‌كه تعبير از فرزند به «غلام» (نوجوان) به مقطعى كه صفت حلم و آمادگى استقامت در راه خداوند در او بروز مى‌كند، اشاره دارد.[3][1]. مجمع البيان، ج 8،ص 707؛ بحارالانوار، ج 12، ص 135
[2]. منشور جاويد، ج11، ص 275
[3]. الميزان، ج 17، ص151


صفحه 235

3. مقصود از رسيدن به «سعى» در آيه‌«فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعى»به نظر بعضى رسيدن به سنّى است كه انسان خود به كوشش براى تأمين نيازهاى زندگى مى‌پردازد كه همان دوران نزديك به بلوغ است‌[1]و تعبير«معه»نشان مى‌دهد او به دورانى رسيده بوده كه پدر را در امور زندگى يارى مى‌داده است؛[2]ولى به قولى، مقصود از سعى، عبادت و كار براى خداوند است.[3]گروهى از مفسّران، سنّ اسماعيل را هنگام ماجرا سيزده سال ذكر كرده‌اند.[4]به گفته‌اى، منظور از سعى، سعى بين صفا و مروه در اعمال حج است؛ به اين معنا كه هنگام سعى، ابراهيم عليه السلام رؤيا را با اسماعيل در ميان گذاشت.[5]اين نظر را مى‌توان از روايت امام صادق عليه السلام نيز استفاده كرد.[6]
4. تعبير«أَرى‌ فِى‌المَنامِ أَنّى أَذبَحُك»نشان مى‌دهد كه ابراهيم عليه السلام به طور مكرّر[7]و به گفته‌اى، سه شب پياپى (هشتم، نهم و دهم ذى‌حجه)[8]رؤياى ذبح اسماعيل را مى‌ديده و ازهمين‌رو دريافته كه به اين امر مأمور است.[9]به نظرى ديگر، او در خواب صدايى را شنيده كه خداوند تو را به ذبح فرزندت فرمان مى‌دهد.[10]بعضى برآنند كه خداوند در بيدارى نيز اين دستور را به او وحى كرده و گرنه ابراهيم نمى‌توانست به رؤيا ترتيب اثر دهد.[11]به نظر بعضى، اين فرمان به دليل سختى آن، ابتدا در رؤيا به حضرت ابلاغ شد تا در حدّ لازم آمادگى يابد؛ آن‌گاه در بيدارى بر آن تأكيد شد.[12]
5. در ميان گذاشتن اين مأموريّت با اسماعيل، جلوه‌اى از ادب الهى ابراهيم با فرزندش اسماعيل است.[13]به گفته‌اى، هدف آن بوده تا كار بر اسماعيل آسان‌تر باشد[14]و نيز[1]. الميزان، ج 17، ص152
[2]. تفسير قرطبى، ج15، ص 66؛ نمونه، ج 19، ص 111
[3]. التبيان، ج 8، ص516؛ مجمع‌البيان، ج 8، ص 706
[4]. مجمع‌البيان، ج 8،ص 706؛ تفسير قرطبى، ج 15، ص 66؛ نمونه، ج 19، ص 111
[5]. اثبات الوصيه، ص42؛ بحارالانوار، ج 12، ص 136
[6]. مجمع‌البيان، ج 8،ص 710
[7]. الميزان، ج 17، ص152؛ منشور جاويد، ج 11، ص 275
[8]. التفسير الكبير، ج26، ص 153؛ تفسير قرطبى، ج 15، ص 68 (9) (10) 9 و. همان؛الميزان، ج 17، ص 152
[11]. التبيان، ج 8، ص516
[12]. التفسير الكبير،ج 26، ص 156
[13]. الميزان، ج 6، ص273
[14]. تفسير ابن كثير،ج 4، ص 17