باز مىگردد. براساس روايت كلبى از ابنعبّاس، اين آيه درباره ابوبكر و عمر نازل شده است.[1]به نظر فخررازى از آنجا كه مخاطبان «شاورهم» همان مخاطبان«فَاعْفُ عَنهُم واستَغفِرلَهُم»هستند، و در اين صورت ابوبكر و عمر نيز جزو فراريان از احد شناخته خواهند شد؛ روايت مذكور غير قابلپذيرش است.[2]
3.«لَقد سَمعَ اللّهُ قولَ الَّذينَ قالوا إِنَّ اللّهَ فَقيرٌ و نَحنُ اغنِياءُ». (آلعمران/ 3، 181) طىّ اين آيه، خداوند يهود را به دليل فقير خواندن خدا و قتل انبيا سرزنش مىكند و در آيه 186 به مسلمانان يادآور مىشود كه شما از سخنان يهود رنجهاى فراوان را متحمّل خواهيد شد. بنابه روايتى، ابوبكر فنحاص يهودى را به اسلام دعوت كرد و از وى خواست تا مالش را در راه خدا انفاق كند. فنحاص گفت: خداوندى كه از بندگانش قرض بگيرد، به ناچار فقير است. ابوبكر ناراحت شد و او را مضروب ساخت و چون فنحاص، نزد پيامبر شكايت برد، سخنان خود را انكار كرد؛ آنگاه آيه 181 آلعمران/ 3 از دروغ فنحاص پرده برداشت و گفته ابوبكر را تأييد كرد.[3]در روايتى ديگر، ابوبكر با شنيدن سخنان فنحاص، خويشتندارى كرد و رنج سخنان فنحاص را متحمّل شد؛ آنگاه آيه 186 فرود آمد.[4]فخر رازى افزون بر تعارض اين نقلها مىگويد: از آنجا كه سياق آيه جمع است، به طور قطع در شأن عدّهاى نازل شده است.[5]رشيد رضا نيز ارتباط آيه 186 را با فنحاص بىمناسبت دانسته است.[6]بنابر ديگر روايات، آيه 181 در شأن يهوديان فرود آمده كه با شنيدنِ«مَن ذا الَّذِى يُقرضُ اللّهَ قَرضاً حَسناً ...»(بقره/ 2، 245) گفتند:
خداوند فقير است.[7]
4.«يأَيُها الَّذينَ ءَامنوا لاتُحرِّموا طَيّبتِ ما أَحلَّ اللّهُ لكُم».(مائده/ 5، 87) بنا به[1]. الدرالمنثور، ج 2،ص 359، روحالمعانى، مج 3، ج 4، ص 167
[2]. التفسير الكبير، ج9، ص 67
[3]. اسباب النزول، ص113؛ جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 258
[4]. جامعالبيان، مج3، ج 4، ص 266؛ التفسير الكبير، ج 9، ص 128
[5]. التفسير الكبير، ج9، ص 118
[6]. المنار، ج 4، ص262
[7]. اسباب النزول، ص113؛ جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 260
روايتى، هنگامى كه پيامبر درباره معاد و لزوم بندگى و اطاعت از خدا، سخن گفت، گروهى از جمله ابوبكر تصميم گرفتند برخود سخت گرفته، به روزهدارى روزها يا به احياى شبها بپردازند يا از زنان كناره بگيرند[1]كه پيامبر آنان را از اين اقدام منع كرد؛ سپس آيه پيشگفته نازل شد[2]و از آنان خواست كه آنچه را خداوند بر آنان حلال كرده، حرام نكنند.
5.«و لَا يَأتَلِ أُولوا الفَضلِ مِنكُم والسَّعةِ أَن يُؤتوا أُولِى القُربى والمَسكينَ والمُهجرينَ فِى سَبيلِ اللّه».(نور/ 24، 22) آيه درباره مسلمانانى است كه سوگند ياد كردهاند به نزديكان خود، مسكينان يا مهاجران كمك مالى نكنند و خداوند آنان را از اين موضوع نهى كرد. بنا به نقل مجاهد، ابوبكر سوگند ياد كرد كه هيچ يتيمى را در پناه خود نگيرد.[3]بنابر رواياتى از عايشه و ضحّاك و ابن عبّاس، يتيمى كه ابوبكر درباره او قسم خورد، از نزديكان مادرى او بود و مسطح نام داشت. براساس روايات، او در جريان افك و اتّهام بر همسر پيامبر عايشه، نقش مؤثّرى داشت و سوگند ابوبكر به اين جهت بوده است.
پس از رفع اتّهام از همسر پيامبر، بر مسطح حدّ قذف جارى؛ سپس اين آيه نازل شد و ابوبكر را از محروم ساختن مسطح منع كرد.[4]اين در حالى است كه ارتباط جريان افك به عايشه محلّ ترديد بوده، داستان مسطح نيز در هالهاى از ابهام قرار دارد؛[5]افزون بر اين كه تعبير«أُولوا الفَضلِ مِنكم والسَّعه»به قرينه موضوع نهى در اين آيه، به معناى صاحبان ثروت بوده، دلالتى بر برترى ندارد.
6.«وعَدَ اللّهُ الَّذينَ ءَامنوا مِنكُم و عَمِلوا الصَّلِحتِ لَيستخلِفَنّهُم فِىالأَرضِ كَما استَخلفَ الَّذينَ مِن قَبلهِم و لَيُمكِّنَنّ لَهم دينَهمُ الَّذِى ارتَضى لَهُم و لَيُبدِّلنّهُم مِن بَعد خوفِهم أَمناً».(نور/ 24، 55) در شأن نزول اين آيه گفته شده كه مسلمانان مكه يا مدينه (بنا به اختلاف روايات) از وضعيّت خود اظهار ناامنى مىكردند؛ آنگاه اين آيه نازل شد و مسلمانان را به آيندهاى با قدرت، امنيّت و معنويّت بشارت داد.[6]از اين آيه، براى اثبات[1]. مجمعالبيان، ج 3،ص 364؛ تفسير بغوى؛ ج 2، ص 48؛ تفسير قرطبى، ج 6، ص 168- 169
[2]. شواهد التنزيل، ج1، ص 260؛ جامعالبيان؛ مج 5، ج 7، ص 14 و 15؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 140- 141
[3]. جامعالبيان، مج10، ج 18، ص 137
[4]. همان، ص 136- 137؛الدرالمنثور، ج 6، ص 162- 164
[5]. الميزان، ج 15، ص101.
[6]. جامع البيان؛ مج10، ج 18، ص 212؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 215؛ لباب النقول، ص 160
مشروعيّت حكومت خلفا استفاده شده است. بنابر روايتى از ضحّاك، آيه درباره خلافت ابوبكر، عمر، عثمان و على است.[1]برخى نيز اين مطلب را با روايتى از پيامبر كه دوره خلافت را 30 سال مىداند، تأييد كردهاند.[2]در نقل ديگرى از مالك، شأن نزول آيه، ابوبكر و عمر دانسته شده؛[3]اين در حالى است كه بر اساس روايات فراوانى در منابع اهل سنّت، خلفاى پس از پيامبر، دوازده نفر تعيين شدهاند[4]و اختصاص بشارتهاى موجود در آيه به 4 يا دو نفر، با مفاد عامّ آيه سازگار نيست؛ به ويژه كه خبر قابل قبولى نيز در اين زمينه (تخصيص خلفا به چند نفر) وجود ندارد؛[5]چنانكه برخى از عالمان اهل سنّت اين برداشت را ناصواب دانستهاند.[6]روايات ديگرى در ذيل اينآيه بيان شده كه هنگام تحقّق اين بشارتها، خانههاى سراسر كره خاكى، تحت حاكميّت اسلام خواهند بود[7]كه در اين صورت فقط بر آخرالزمان صدق خواهد كرد.
7.«واتَّبِع سَبيلَ مَن أَنابَ إِلَىّ». (لقمان/ 31، 15) در اين آيه، خداوند در ادامه سفارشهاى لقمان به فرزندش از انسان مىخواهد كه از پناه آوردگان به خدا پيروى كند.
واحدى در روايتى مرسل از ابن عبّاس نقل مىكند كه اين آيه در شأن ابوبكر است كه سعدبن ابى وقّاص را به اسلام خوانده بود. سعد با مخالفت جدّى مادرش روبهرو شد؛ آنگاه اين آيه فرود آمد و سعد به پيروى از راه ابوبكر بر اسلام خود باقى ماند.[8]قرطبى نيز همين مضمون را در روايتى به نقل از نقّاش آورده كه[9]سيوطى به جدّ وى را تضعيف كرده است.[10]علّامه طباطبايى ارتباط آيه باحوادث صدر اسلام رابه دليل سياق آيات[1]. تفسير ماوردى، ج4، ص 119؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 196
[2]. تفسير ماوردى، ج4، ص 119
[3]. تفسير قرطبى، ج12، ص 195
[4]. صحيح مسلم، ج 6، ص493؛ سنن ابىداوود، ج 3، ص 109؛ سنن الترمذى، ج 5، ص 67
[5]. تفسير قرطبى، ج12، ص 196- 197
[6]. روحالمعانى، مج10، ج 18، ص 297
[7]. تفسير قرطبى، ج12، ص 196- 197
[8]. اسباب النزول، ص290؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 522
[9]. تفسير قرطبى، ج14، ص 44- 45
[10]. طبقات المفسرين،ص 81- 82
گذشته كه به وصاياى لقمان مربوط است، بعيد مىداند.[1]
8.«أَمّن هُو قنِتٌ ءَاناءَ الَّيلِ ساجِداً». (زمر/ 39، 9) شأن نزول اين آيه در باره هريك از پيامبر، ابوبكر، عثمان، على، و عمّار ياسر به صورت جداگانه روايت شده است.[2]عمده روايات مزبور، از جمله روايت ذكر شده درباره ابوبكر، مرسل و فاقد اعتباراند؛ لذا مفسّرانى چون طبرى،[3]فخر رازى،[4]ابن ابى حاتم[5]و سيوطى[6]در شأن نزول اين آيه به ابوبكر اشاره نكردهاند. براساس روايات شيعه، شأن نزول اين آيه على عليه السلام است.[7]
9.«والّذينَ يَجتَنبونَ كَبل- رالإِثمِ والفَوحشَ و إِذا ما غَضِبوا هُم يَغفِرون».
(شورى/ 42، 37) اين آيه مؤمنانى را كه خشم خود را فرو مىخورند و از گناهان دورى مىجويند، ستوده است. قرطبى در يكى از شأن نزولهاى خود، به ابوبكر اشاره مىكند كه در برابر دشنام يكى از مشركان يا سرزنش مردم به سبب انفاق اموالش، از خود بردبارى نشان داد.[8]عمده مفسّران اهل سنّت چون طبرى، واحدى، سيوطى، ابنكثير، فخررازى، آلوسى، وماوردى، به اين شأن نزول اشارهاى نكردهاند.
10.«و وَصَّينَا الإِنسَن بِولديهِ ... حَملهُ و فِصلُهُ ثَلثونَ شَهراً حَتّى إِذا بَلغَ أَشُدّهُ و بَلغَ أَربَعينَ سَنةً قالَ رَبِّ أَوزِعنِى أَن أَشكُرَ نِعمتَكَ الّتِى أَنعمتَ عَلىّ و عَلى ولِدَىّ ...».
(احقاف/ 46، 15) در اين آيه از انسان خواسته شده به پدر و مادرش نيكى كند و از سى ماه كوشش مادر ياد كرده است و از آدميانى ستايش شده كه در 40 سالگى، شكرگزار نعمتهاى خداوند بر خويش و والدينشان هستند. طبق روايتى از ابن عبّاس اين آيه در شأن ابوبكر نازل شده است؛[9]زيرا به نظر برخى، فقط او دوران حمل و شيرخوارگىاش 30 ماه بوده و او بوده كه در 40 سالگى بر نعمت ايمان خود و پدر و مادرش خداى را شكر كرده است.[10]از آن جا كه ابوقحافه در سال فتح مكّه (هشتم هجرى) اسلام آورده[11]و ابوبكر[1]. الميزان، ج 16، ص217
[2]. تفسير قرطبى، ج15، ص 156؛ تفسير ماوردى، ج 5، ص 117؛ البرهان، ج 4، ص 699
[3]. جامعالبيان، مج12، ج 23، ص 240
[4]. التفسير الكبير، ج26، ص 250
[5]. تفسير ابن ابىحاتم، ج 10، ص 3248
[6]. الدرالمنثور، ج 7،ص 214
[7]. البرهان، ج 4، ص699
[8]. تفسير قرطبى، ج16، ص 24- 25
[9]. اسباب النزول، ص322؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 441؛ روحالمعانى، مج 14، ج 26، ص 26
[10]. التفسير الكبير،ج 28، ص 19
[11]. الاصابه، ج 4، ص 375
در آن زمان 58 سال داشته است، آيه نمىتواند درباره وى باشد. از طرفى 30 ماهه بودن حمل و فصال ابوبكر جاى بررسى بيشتر دارد؛ لذا بسيارى از مفسّران، آيه را عام دانستهاند.[1]
11.«لَا تَرفَعوا أَصوتَكُم فوقَ صوتِ النَّبىِّ و لَا تَجهروا لهُ بِالقولِ كَجَهرِ بَعضِكُم لِبعضٍ أَن تَحبَطَ أَعملكُم و أَنتُم لاتَشعرُون». (حجرات/ 49، 2) مسلمانان در اين آيه، از داد و فرياد در محضر پيامبر نهى شدهاند و نتيجه اين عمل، حبط (نابودى) اعمال شمرده شده است. بر اساس برخى روايات، اين آيه در باره ابوبكر و عمر دانسته شده كه نزد پيامبر اختلاف نظر يافتند و بر سر يكديگر فرياد زدند.[2]بخارى مىگويد: اين دو با اين اقدام خود، در آستانه نابودى قرار گرفتند.[3]علّامه طباطبايى مىگويد: فرياد زدن در محضر پيامبر اگر به منظور توهين به پيامبر باشد، موجب كفر خواهد بود و در غير اينصورت كارى ناشايست و بىادبانه است.[4]مجلسى با استناد به رواياتى، شأن نزول مذكور را تأييد كرده است.[5]به نقل ميبدى و زمخشرى، ابوبكر پس از نزول اين آيه سوگند ياد كرد كه از اين پس به شكل نجوا با پيامبر سخن بگويد.[6]
12.«... ولَا يَغتَب بَعضُكُم بَعضاً ...». (حجرات/ 49، 12) در اين آيه، از غيبت ديگران نهى شده است. شأن نزول اين آيه، ابوبكر و عمر دانسته شده كه در يكى از سفرها به غيبت سلمان يا مردى ديگر از صحابه پرداختند.[7]از انس نيز نقل شده كه ابوبكر و عمر در[1]. تفسير ماوردى، ج5، ص 278؛ جامعالبيان، مج 13، ج 26، ص 20؛ تفسير قرطبى، ج 16، ص 129
[2]. تفسير ابنكثير، ج4، ص 220؛ الدرالمنثور؛ ج 7، ص 548؛ تفسير قرطبى، ج 16، ص 20
[3]. تفسير ابنكثير، ج4، ص 220؛ صحيح البخارى، ج 8، ص 184
[4]. الميزان، ج 18، ص308
[5]. بحارالانوار، ج20، ص 284
[6]. كشف الاسرار، ج 9،ص 246؛ الكشاف، ج 4، ص 352
[7]. الدرالمنثور، ج 7،ص 572؛ جوامع الجامع، ج 2، ص 510
سفرى، برضدّ خدمتگزار خويش به گفتوگوى پنهانى پرداختند و چون نزد پيامبر آمدند، از آنان خواست تا از خادم خويش بخواهند براى ايشان آمرزش بطلبد.[1]
13.«ولِمَن خافَمَقامرَبِّهِجَنَّتان». (الرحمن/ 55، 46) بنابه روايتى مرسل از عطا و ابنشوذب، روزى ابوبكر از قيامت و حساب ياد كرد و گفت: دوست داشتم يكى از اين سبزهها بودم و جانوران مرا مىخوردند و به دنيا نمىآمدم؛ آنگاه اين آيه در شأن خوف و خشيت او نازل شد؛[2]همچنين ابن كثير پس از نقل شأن نزول ديگرى از اين آيه مىگويد:
نظر درست همانگونه كه ابنعبّاس گفته، آن است كه اين آيه عام بوده، شأن نزولى ندارد.[3]
14.«لا تَجِدُ قوماً يُؤمِنونَ بِاللّهِ واليومِ الأَخِرِ يُوادّونَ مَن حادَّاللّهَ و رَسولَهُ و لوكَانوا ءَاباءَهُم أو أَبناءَهُم أو إِخونَهُم أو عَشيرَتَهُم ...». (مجادله/ 58، 22) اين آيه از ناسازگارى دوستى با دشمنان خدا و پيامبر هر چند از ميان پدران، پسران و خويشاوندان باشند- و ايمان به خدا وآخرت خبر مىدهد. براى آن، شأن نزولهاى متعدّدى نقل شده است كه بنابر يكى از آنها، روزى ابوبكر به صورت پدرش كه به پيامبر دشنام داده بود، نواخت و او نقش بر زمين شد. پيامبر ضمن آگاهى از اين امر، وى را از تكرار اين امر بازداشت.
ابوبكر گفت: به خدا قسم! اگر شمشيرى در كنارم بود، او را مىكشتم و بدين مناسبت، آيه پيشگفته نازل شد.[4]آلوسى با بيان اين امر كه آيه به ظاهر در باره دوستى منافقان با يهود است،[5]شأن نزولهاى خارج از اين فضا را نمىپذيرد؛ هم چنين نزول اين سوره (مجادله) در مدينه نيز با شأن نزول مذكور كه به دوران مكّه مربوط مىشود، سازگار نيست.[6]
15.«... فَأمّا مَن أَعطى و اتَّقى* و صَدَّقَ بِالحُسنى* فَسنُيَسِّرهُ لِليُسرى* فَأنذَرتُكُم نَاراً تَلظّى* سَيُجنَّبُهَا الأَتقى».(ليل/ 92، 5- 7، 14 و 17) مفاد سوره ليل، ستودن بخشندگان، نكوهش بخيلان و مقايسه آن دو است. براى اين سوره، چند شأن نزول نقل شده[7]كه بنابر يكى از آنها، آيات 5- 7، و 17 و 19- 20 در شأن ابوبكر دانسته شده است كه به دليل آزاد كردن بلال يا برخى بردگان ضعيف ديگر ستايش شده و اميّة بنخلف (مالك بلال) كه بلال را مىآزرده، نكوهش، و بخيل دانسته شده است.[8]برخى با پذيرش شأن نزولهاى ديگر سوره گفتهاند: ادّعاى نزول اين آيات و انحصار آن بر ابوبكر،[1]. الدرالمنثور، ج 7،ص 572
[2]. الدرالمنثور، ج 7،ص 706
[3]. تفسير ابنكثير، ج4، ص 296
[4]. الدرالمنثور، ج 8،ص 86؛ تفسير قرطبى، ج 17، ص 199؛ تفسير ماوردى، ج 5، ص 497
[5]. روحالمعانى، مج15، ج 28، ص 53
[6]. الغدير، ج 7، ص329
[7]. اسباب النزول، ص391- 392؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 532- 538؛ تفسير قرطبى، ج 20، ص 56- 61
[8]. جامع البيان، مج15، ج 30، ص 279؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 535- 538؛ روحالمعانى، مج 16، ج 30، ص 264
نادرست است و نمىتوان كسى را كه برده خود را مىآزارد، بخيل ناميد.[1]بههرحال از آنجا كه سوره ليل به تقابل بخيل و بخشنده پرداخته است و اين تقابل، در شأن نزول ابوبكر مشاهده نمىشود، با مفاد سوره سازگار نيست.
افزون بر آيات پيشين، برخى مفسّران اهل سنّت باتوجّه به باور و نوع نگاه خود به شخصيّت ابوبكر، در ذيل آيات ديگرى نيز از وى نام برده و اين آيات را بر ابوبكر تطبيق كردهاند:
1.«اهدِنَا الصِّرطَ المُستَقيم».(فاتحة/ 1، 6) صراط مستقيم به موارد متعدّدى چون اسلام،[2]قرآن،[3]صراط انبيا،[4]دينى كه خداوند از بندگان مىپذيرد،[5]على بنابىطالب عليه السلام،[6]محمّد صلى الله عليه و آله و اهل بيتش[7]و حبّ آنان[8]تفسير شده است. در اين ميان، روايتى شاذ نيز از ابوالعاليه، مبنى بر تطبيق صراط بر پيامبر و دو صحابىاش ابوبكر و عمر[9]نقل شده است.
روايت مزبور مرسل شمرده مىشود و افزون بر اين، شافعى[10]و ابن سيرين[11]روايات ابوالعاليه را فاقد اعتبار دانستهاند.
2.«و إِذا قِيلَ لَهُم ءَامِنوا كَمَا ءَامَن النَّاسُ».(بقره/ 2، 13) در اين آيه از منافقان ياد شده كه چون به آنان گفته مىشود مانند مردم ايمان بياوريد، پاسخ مىدهند: آيا مثل سفيهان ايمان بياوريم؟ عموم مفسّران، ناس را مؤمنان به پيامبر، اعمّ از مهاجر و انصار شناسانده و اغلب، روايت ابنعبّاس را نقل كردهاند.[12]بنابه روايت ديگرى، سيوطى به سند ابنعساكر از ابنعبّاس نقل كرده كه مقصود از ناس، ابوبكر، عمر، عثمان و على است؛ سپس خود وى[1]. الصوارم المهرقه،ص 303
[2]. جامعالبيان، مج1، ج 1، ص 111؛ تفسير بغوى؛ ج 1، ص 15؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 39
[3]. جامعالبيان؛ مج،ج 1، ص 111؛ تفسير ابنكثير، ج 1، ص 29
[4]. الوسيط، ج 1، ص 69
[5]. جامعالبيان، مج1، ج 1، ص 112؛ تفسير ابنكثير، ج 1، ص 29
[6]. شواهد التنزيل؛ ج1، ص 112
[7]. همان، ص 75؛الميزان، ج 1، ص 41
[8]. الميزان، ج 1، ص41؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 75
[9]. جامعالبيان، مج1، ج 1، ص 112؛ تفسير بغوى، ج 1، ص 15؛ تفسير ابنابىحاتم، ج 1، ص 30
[10]. ميزان الاعتدال،ج 3، ص 81؛ تهذيب التهذيب، ج 3، ص 255
[11]. تاريخ دمشق، ج18، ص 187
[12]. الدرالمنثور، ج1، ص 77؛ مبهمات القرآن، ج 1، ص 123؛ تفسير سمرقندى، ج 1، ص 96
در اعتبار سند اين روايت خدشه كرده است؛[1]بنابراين با توجّه به مدنى بودن آيه، و نيز سياق عامّ آيه، اين تخصيص به ادلّه بيشترى نياز دارد.
3.«و مَن يَنقلِب عَلى عَقِبيهِ فَلن يَضُرَّ اللّهَ شَيئاً و سَيَجزِى اللّهُ الشكِرين».
(آلعمران/ 3، 144) اين آيه و آيات پيش و پس از آن درباره جنگ احد است كه در آن، عدّهاى گريختند و مورد سرزنش الهى قرار گرفتند. «شاكرين» در اين آيه، به ثابت قدمانِ عرصه احد تفسير شده است.[2]در اين ميان، برخى مفسّران با استناد به روايتى، آيه مزبور را بر ثبات ابوبكر در جنگهاى ردّه تطبيق كردهاند.[3]البتّه در سلسله سند اين روايت سيفبن عُمر كه مشهور به جَعل حديث است قرار دارد.[4]
4.«أَطِيعوُا اللّهَ و أَطيِعوا الرَّسولَ و أُولِى الأَمرِ مِنكُم». (نساء/ 4، 59) بر اساس اين آيه، خداوند از مسلمانان خواسته كه از او، پيامبر و اولىالامر اطاعت كنند. اولى الامر بر خلفاى اربعه يا خصوص ابوبكر و عمر يا اهل علم و حاكمان تفسير شده است.[5]فخر رازى بدون توجّه به روايات، مصونيّت از خطا را يكى از شرايط اولىالامر معرّفى مىكند.[6]شيخ طوسى در اينباره مىگويد: اطاعت هيچ كس به صورت مطلق واجب نيست، جز آن كه معصوم و از سهو و اشتباه در امان باشد و اين امر در اميران و عالمان حاصل نيست. وى امامانى را كه عصمت و طهارت آنان با ادلّه، قابل اثبات است، سزاوار اين امر مىداند؛[7]چنانكه برخى از عالمان اهل سنّت آيه را در شأن امامان دوازدهگانه شيعه دانستهاند.[8]
5.«مَن يُطِعِ اللّهَ والرَّسولَ فَأُولل- كَ مَع الَّذينَ أَنعمَ اللّهُ عَليهِم مِنَ النَّبِيّينَ و الصِّدّيقينَ والشُّهداءِ والصلِحين ...». (نساء/ 4، 69) خداوند در اين آيه، فرمانبردارى از خدا و رسول را موجب همراهى با پيامبران، صدّيقان، شهيدان و صالحان دانسته است. ميبدى و[1]. الدرالمنثور، ج 1،ص 77
[2]. الكشاف، ج 1، ص423
[3]. جامعالبيان؛ مج3، ج 4، ص 147؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 338
[4]. تهذيب الكمال، ج12، ص 326؛ قاموس الرجال، ج 5، ص 376
[5]. تفسير ابنكثير، ج1، ص 530؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 573- 576
[6]. التفسير الكبير، ج10، ص 144
[7]. التبيان، ج 3، ص263
[8]. شواهدالتنزيل، ج1، ص 189- 191؛ ينابيع الموده، ج 1، ص 341